دوره 6, شماره 3

پاییز 1394

فهرست مطالب

مقالات

در اين پژوهش مورفولوژي رودخانه تلوار یکی از سرشاخه­های اصلی رود قزل اوزن با روش­هاي مختلف استخراج و بر اساس مدل رزگن در سطح دوم و سوم مورد ارزیابی و طبقه­بندی قرار گرفت. هدف اصلی با توجه به جامعیت مدل، طبقه­بندی و ارزیابی بازه­های آبراهه محدوده مورد مطالعه و در نتیجه درک فرآیندهای موجود و شناخت مورفولوژیک آن است. در این تحقیق جمع­آوري داده­ها و اطلاعات در خصوص موضوع مورد مطالعه به طور كلي به دو روش كتابخانه­اي و میدانی انجام شد. جهت شبیه‌سازی رودخانه و استخراج پارامترهای مورد نیاز از دو دسته ابزارهای فیزیکی شامل نقشه­های زمین­شناسی، توپوگرافی و کاربری­اراضی و ابزارهای مفهومی از جمله نرم­افزارهای ARC GIS10، WMS9.1، HEC-RAS استفاده گردید. در نهایت به ارزیابی و طبقه­بندی رودخانه بر اساس مدل رزگن در سطح دوم و سوم با توجه به منظر ژئومورفولوژیکی و میدانی آن برای رودخانه تلوار پرداخته شد. نتایج ارزیابی در سطح دوم مدل رزگن نشان داد که آبراهه مورد مطالعه دارای مقادیر مختلفی از منظر پارامترهای مؤثر در مدل شامل پارامترهای نسبت گودافتادگی بستر، ضریب خمیدگی، نسبت عرض به عمق و اندازه مواد بستر است. به صورتی که مورفولوژی آبراهه در بازه­های مسیر بالا­دست از نوع B، C و E، در میانی از نوع B، C، D و E و در پایین­دست از نوع B، C و D می­باشد. نتایج ارزیابی شرایط پایداری در سطح سوم نیز نشان داد که بخش­های میانی رودخانه از لحاظ پایداری در سطح ضعیف و سایر بخش­ها در سطح متوسط و خوب قرار دارند. همچنین الگوهای مجرای موجود در رودخانه تلوار و به تبع آن پارامترهای مؤثر در طبقه­بندی و تفکیک مجراها با مدل رزگن مطابقت دارند.

 

Abstract

In this study, the morphology Telvar River as a main branch of the Ghezel Ozan River, were classified and evaulated different based on the Rosgen model in the level II and III. With regard to the integrated model the main purpose were classification and evaluation of channel stream intervals in the study area and also understanding existing processes and morphological identify. In this research in general data ghatered based on library research and field work mehtods. We used physical tools, including: geological maps, topographic and land use and conceptual tools, including: software ARC GIS10, WMS9.1, HEC-RAS fore river simulation and extract neccesary elements. Finally, we classified and evulated based on the Rosgen model in the level II and III due to the geomorphological and field work for Telvar River. The results of Rosgen model in the II level showed that case study channel have different values of effectiveness parameters in the model such as: Entrenchment Ratio, Coefficient of curvature, Width/Depth ratio, size of the bed materia, so, channel morphology in the Intervals upstream direction are type of B, C and E and in the middle are types of B, C, D and E and in the downstream are type of B, C and D respectively. Overall results showed, point of wieve stability of conditions and III level Rosgen, on the middle part of the Telvar River have poor level and other parts have medium and good level respectively. Also, Telvar River channel patterns and the classification and separation channels are conformityed with Rosgen model.

 

Keywords: River Telvar, River morphology, channel stream Classification, Model Rosgen.

 

مجتبی یمانی, مهران مقصودی, شیرین محمدخان, انور مرادی
PDF
1-18

حرکات توده­ای به ویژه زمین لغزش از رایج ترین مخاطرات ژئومورفیک در جاده تازه تاسیس اردبیل- سرچم می­باشد. هدف اصلي پژوهش حاضر پهنه بندی خطر زمین لغزش در جاده اردبیل- سرچم است. در نخستین مرحله بر اساس مطالعات ميداني، نقشه­هاي زمين شناسي  1:100000 و توپو­گرافی 1:50000، نقشه پراكنش زمين لغزش­ها در قالب نقشه فهرستي تهيه گردید. به منظور بالا بردن دقت، سرعت و سهولت تجزيه و تحليل، تمامي اطلاعات مكاني و توصيفي شامل لايه­هاي سنگ شناسي،  گسل­ها، شبکه­های زهکشی، شیب، منحنی­های همبارش و کاربری اراضی رقومی گردیده و براي تحليل آماري داده­هاي تهيه شده از تحلیل­های آماری (16spss) استفاده شد. سپس به منظور تعيين درجه حساسيت واحد­هاي شبكه­اي به وقوع لغزش، نسبت به وزن دهي عوامل موثر پرداخته و در نهايت نقشه حساسيت پذيري به وقوع زمین لغزش، تهيه شد. در نهایت نمودار فراواني رده­هاي مختلف خطر ترسیم و نقشه پهنه­بندي خطر زمین لغزش با شش پهنه بسیار بالا تا بدون خطر تهیه گردید. در مرحله بعدی پهنه‎بندي خطر زمين لغزش با نقشه پراكنش لغزش پوشش داده و بر اساس نتایج حاصله  از جداول، حدود 1361 پيكسل در محدوده  خطر خيلي زياد، 668 پيكسل در محدوده زياد، 656 پيكسل در محدوده متوسط، 333  پيكسل در محدوده خطر كم و 115 پیکسل در محدوده بدون خطر كه لغزش در آنجا رخ نداده است، استخراج گردید. براساس مقادیر فی و ضرایب رابطه­ای می­توان ویژگی­های سنگ شناسی را مهم ترین عامل ناپایداری دامنه­ها در محدوده مورد مطالعه در نظر گرفت، بدین ترتیب که دگر سانی شیمیایی سنگ­های آتشفشانی تحت­تاثیر محلول­های هیدروترمالی و استقرار جاده بر روی این بسترهای دگرسان شده باعث رویداد زمین لغزش و ناپایداری جاده می­گردد. عواملی که در مرحله بعدی اهمیت قرار دارند عبارتند از: بارش، پوشش گیاهي، درجه شيب، فاصله از رودخانه (زیربری) و فاصله از گسل­ها.

 

Abstract

Mass movements, especially landslides, are the most common geomorphic hazards  on the newly constructed road of Ardabil-Sarcham. Landslide risk zonation is the main objective of the present study in the Ardabil-Sarcham road. In the first stage, based on field studies, geological maps 1: 100,000, topographic maps 1: 50,000, landslide inventory maps were prepared. In order to increase the accuracy, speed, and ease of the analysis, all spatial and descriptive data including layers lithology, faults, drainage networks, slope, isohyet curves and land use were quantified and the data were  analyzed using  spss16 software. Then,  in  order to  calibrate  the  sensitivity of  the network  units  to landslide, a final  map was drawn. In the final step, based on the field survey, and the prepared model, the zoning map with six zones ranging from highly hazardous to non-hazardous zones was proposed. In the next phase, the landslide risk zonation was covered with a map of the distribution of slide and, based on the results from the  tables, about 1361 pixels on very high-risk zone, 668 pixels in the high-risk zone, 656 pixels in the mid-risk zone, 333 pixels in the low-risk zone, and 115 pixels in the area no-risk where the landslide has not occurred were extracted. Based on the values and coefficients Fi connection, it is possible to concluded that the lithological characteristics are the most important causes of instability in the area under study. This means that the chemical alteration of volcanic rocks are affected by the hydrothermal solutions and the construction of the road on these  altered surfaces may result in landslide and instability of both the slope and road. factors of secondary importance are: rainfall, vegetation, slope gradient, distance from the river (undercutting) and the distance of the fault.

 

keywords: Landslide risk zonation, Ardabil-Sarcham Road, Hazardous zones, mass movement.

رسول صمدزاده
PDF
19-33

تغییرات آب و هوایی با تغییر الگوهای اقلیمی و به هم ریختن نظم اکوسیستم­ها، عواقب جدی بر محیط زیست وارد می­کند. تغییر در الگوهای آب و هوایی می­تواند به وقوع سیل­های شدید، گرما و سرماهای شدید، تکرار بیشتر خشکسالی­ها، بالا آمدن سطح آب دریا، گرم شدن جهانی هوا و ذوب شدن یخ­های دائمی منجر شود. در این پژوهش جهت آشکارسازی تغییر اقلیم در خراسان بزرگ از 25 سال آمار هواشناسی روزانه ایستگاه­های سینوپتیک (14 ایستگاه) از سال 1/1/1987 تا 31/12/2011 استفاده گردید. نتایج بیانگر آن است که ایستگاه­های محدودی از جمله قوچان (10 شاخص)، بجنورد (7شاخص)، گلمکان (5 شاخص)، سبزوار (3شاخص) در تعدادی از نمایه­های حدی بارش روند افزایشی را نشان می­دهند. ایستگاه­های فردوس، تربت حیدریه، قائن و نهبندان 100 درصد و ایستگاه­های بیرجند، طبس، گناباد، مشهد و کاشمر بیش از 90 درصد درچار تغییرات بارشی شده­اند. در بین شاخص­ها، شاخص روزهای مرطوب متوالی با 9/92درصد، شاخص مجموع سالانه بارش روزهای مرطوب با 7/85 درصد، بیشترین درصد کاهشی را نشان می­دهند. لذا در شمال شرق و شرق کشور به غیر از منطقه قوچان و تا حدی بجنورد، دیگر مناطق تغییرات شدید بارشی را در طی 25 سال اخیر تجربه کرده­اند. بنابراین با توجه به روندهای کاهشی و افزایشی شاخص­ها و ویژگی­های ایستگاه­ها (توپوگرافی، ارتفاع، فاصله از منابع رطوبتی و ...) می­توان اینگونه نتیجه گرفت که عامل عرض جغرافیایی نسبت به عامل ارتفاع در تغییر اقلیم منطقه بارزتر می­باشد. چرا که ایستگاه­های که در عرض­های جغرافیائی بالاتر واقع شده­اند (بجنورد، قوچان، گلمکان) در تعدادی از نمایه­های حدی بارش روند افزایشی را از خود نشان می­دهند. این در حالیست که ارتفاع زیاد ایستگاه­های که در عرض­های جغرافیایی پایین­تر نسبت به ایستگاه­های که در عرض­های بالاتر گسترش یافته­اند. (فردوس، قائن، تربت حیدریه، بیرجند، کاشمر، گناباد) نتوانسته است روندهای افزایشی، در میان شاخص­های حدی بارش را به نمایش بگذارد.

 

 

Abstract

Climate change with change in climate pattern and disrupt the order of ecosystems, causes serious consequences on the environment. Changes in weather patterns can led to the severe flooding, extreme heat and cold, more frequent droughts, sea level rise, global warming and Permanent ice melting. In this reaearch, for detecting the climate change in great Khorasan, were use 25 year data(14 stations) statistics from1/1/1987 to 31/12/2011.  the results showed that few stations such as Ghochan (10 indices), Bojnourd (7 indices), Golmakan (5 indices), Sabzevar (3 indices) have an increase in the number of extreme precipitation indices. Ferdows, Torbat heidarieh, Ghaen and Nehbandan stations 100% and Birjand, Tabas, Gonabad,Mashhadand Kashmar stations over than 90% from  rainfall changes.  Among the indices, consecutive wet days index(CWD) with 92.9% , total annual precipitation wet days index (PRCPTOT) with 85.7%, Show the largest percentage decline. So in the north-west onIran, except of Ghochan and to some extent Bojnourd , other station have experienced drastic changes in precipitation In the last 25 years. Also according to descending and ascending trend of indicators and stations features (topography, height, distance from damp sources and ….) we can result that in climate change  latitude is more obvious than longitude. Because stations in upper latitude (Bojnord, Ghochan, Golmakan) in some extreme precipitation indicators show ascending trend; while large height of stations in lower latitude (Ferdows, Ghaen, Torbat heidarie, Birjand, Kashmar, Gonabad) has failes to show the ascending trends of extreme precipitation indicators.

                    

Keyword: Great Khorasan, Extreme Precipitation Indicators, Climate Change, The significance level.

 

محمود احمدی, حسن لشکری, مجید آزادی, قاسم کیخسروی
PDF
34-52

اثر تغییر اقلیم بر روی کشاورزی و امنیت غذائی  مردم یکی از مهم­ترین موضوعات مطرح در سطح جهان است. استان تهران با داشتن 60125 هکتار سطح زیرکشت گندم (سال زراعی 1389-1388) و عملکرد تولید 6/3795 تن در همین سال دارای بیشترین عملکرد تولید در بین استان­های کشور بوده است. هدف از این مطالعه ارزیابی اثر تغییر اقلیم بر عملکرد تولید محصول گندم در استان تهران است. داده­های هواشناسی 58 سال (2009-1951 میلادی) ایستگاه هواشناسی تهران (مهرآباد، ورامین، فرودگاه امام خمینی (ره)، دوشان تپه، اقدسیه) جهت انجام مطالعه انتخاب شد. پس از صحت سنجی مدل آماری ClimGen داده­های ایستگاه، داده­های اقلیمی سال­های2050–2020 میلادی وارد این مدل شد. نتایج داده­های اقلیمی به همراه متغیرهای خاکشناسی و کشاورزی مربوطه، براساس دو سناریوی تغییر اقلیمی 2A و B2 در دو حالت (1- افزایشCO2، 2- افزایش توأمCO2  و درجه حرارت) وارد مدل کشاورزی APSIM گردید. درسناریوهای مجموعه 2A و 2B ، با افزایش 2CO به تنهایی به ترتیب به میزان700 ppm و 525 ppm و بدون تغییر فرض نمودن نوسانات دما شاهد افزایش تولید به ترتیب به میزان 28% و 13% نسبت به سناریوکنترل هستیم. اما درسناریو بعدی با دخالت دادن افزایش دما به ترتیب به میزان4 و 2 درجه سانتی گراد میزان تولید نسبت به سناریوی کنترل به ترتیب10% و12% کاهش یافته است.

 

Abstract

One of the most important issues which is dealt with across the world is effects of climate change effect on agriculture and food safety. Tehran province has the most wheat product rate among other provinces of country with having 60125 hectares under cultivation (1388-1389 harvesting year) and production rate of 3795.6 tons in the same year. So the objective of this study is to evaluate the effects of climate change on wheat production in Tehran. 58 years (1951-2009) meteorological data of Tehran weather station (mehrabad,Varamin, Imam khomini air port, Doshan tapeh, aghdasieh) was selected as a base for the study. After validating ClimGen statistic model Station data, 2020-2050 years' climate data were in put model. According to A2 and B2 climate change scenarios in two states (1. CO2 increase, 2. Simultaneous increase of CO2 and heat) the results of climate data were used by APSIM agricultural model along with related agricultural and pedological variables. In A1 and B2 scenarios, with the increase of CO2 alone and to the extent of 700 ppm and 525 ppm ignoring heat resonance the production rate increased 28% and 13% respectly rather than the control scenario. But at the other scenario by including heat increase to 4 and 2 the production falled to 10% and 12 %.

 

Keywords: Tehran Province, Climate Change, Wheat, Climatic and Statistic Models, APSIM.

 

علیرضا شکیبا, سمانه شب خیز, فرشید حشمدار
PDF
53-65

در این تحقیق، زیست چینه نگاری سازند پابده در شمال ایلام مورد مطالعه قرار گرفته است. مطالعه نانو فسیلهای آهکی منجر به تشخیص 77 گونه و 29 جنس گردید. مطابق با اولین حضور گونه­های شاخص و گسترش تجمعات فسیلی، بایوزونهای Heliolithus kleinpellii Zone (NP6), Discoaster  mohleri Zone (NP7), Heliolithus riedelii Zone (NP8), Discoaster  multiradiatus Zone (NP9), Tribrachiatus contortus Zone (NP10), Discoaster binodosus Zone (NP11), Tribrachiatus orthostylus Zone (NP12), Discoaster lodoensis Zone (NP13), Discoaster sublodoensis Zone (NP14), Nannotetrina fulgens Zone (NP15), Discoaster tani nodifer Zone (NP16), Discoaster saipanensis Zone (NP17), Chiasmolithus oamaruensis Zone (NP18), Isthmolithus recurvus Zone (NP19), Sphenolithus pseudoradians Zone (NP20), Ericsonia subdisticha Zone (NP21), Helicosphaera reticulata Zone (NP22), Sphenolithus predistentus Zone (NP23), Sphenolithus distentus Zone (NP24)  که با زون بندی مارتینی (1971) و بیوزونهای (CP5- CP19) از زون بندی آکادا و بوکری (1980) مطابقت دارد در برش رنو شناسایی شد. در نتیجه این مطالعه و بر اساس زون­های مشخص شده سن سازند پابده در شمال ایلام از پالئوسن پسین (Thanetian) تا الیگوسن میانی پیشنهاد می­شود.

 

Abstract

In this research, biostratigraphy of the Pabdeh Formation in North Ilam was studied.  The study of calcareous nannofossil led to the recognition of 77 species and 29 genera. According to the first occurrence of index species and distribution fossil assemblages, zones (Heliolithus kleinpellii Zone, Discoaster  mohleri Zone, Heliolithus riedelii Zone, Discoaster  multiradiatus Zone, Tribrachiatus contortus Zone, Discoaster binodosus Zone, Tribrachiatus orthostylus Zone, Discoaster lodoensis Zone, Discoaster sublodoensis Zone, Nannotetrina fulgens Zone, Discoaster tani nodifer Zone, Discoaster saipanensis Zone, Chiasmolithus oamaruensis Zone, Isthmolithus recurvus Zone, Sphenolithus pseudoradians Zone, Ericsonia subdisticha Zone, Helicosphaera reticulata Zone, Sphenolithus predistentus Zone,  Sphenolithus distentus Zone) of Martini (1971) equivalent to bio zones (CP5- CP19) of Okada and Bukry (1980) at Reno section were identified. As a result of this study and based on the obtained bio zones, age of the Pabdeh Formation in North of Ilam, is Late Paleocene (Thanetian) to Middle Oligocene.

 

Keywords: Oligocene, Ilam, Pabdeh, Paleocene, Calcareous nannofossil.

 

سعیده سنماری
PDF
66-79

افیولیت بی­بی ­مریم بخشی از مجموعه افیولیتی نهبندان، به سن کرتاسه، در بخش شمالی پهنه گسلی نهبندان، شرق ایران، است. سنگ‌های مافیک این مجموعه شامل بازالت، دیاباز و گابرو هستند. نبود سنگ­های دگرگونی رخساره شیست­سبز، شیست­آبی و آمفیبولیت، فقدان سنگ­های کومه­ای پریدوتیتی با وجود فراوانی پریدوتیت­های گوشته­ای، عدم مشاهده گابروی کومه­ای علیرغم فراوانی گابروی ایزوتروپ، نبود دسته دایک­های دیابازی به صورت یک واحد مستقل، گسترش اندک آهک پلاژیک و چرت­های رادیولاریتی و غنی­شدگی سنگ‌های مافیک از عناصر ناسازگار و کمیاب خاکی­ سبک در مقایسه با مورب ­عادی، دلایل نوزاد بودن حوضه اقیانوسی و افیولیت­های منطقه محسوب می­گردد. ماگمای مادر به وجود آورنده سنگ­های مافیک این مجموعه، از نوع تولئیتی آبیسال بوده است. مقادیر متوسط TiO2 و K2O به ترتیب برابر با 47/0 و 19/0 درصد وزنی در سنگ­های منطقه حاکی از ارتباط آن­ها با یک ماگمای مورب عادی است. در عین‌حال مقادیر و نسبت­های عناصر کمیاب و کمیاب خاکی حاکی از غنی بودن ماگما از عناصر ناسازگار در مقایسه با ترکیب مورب عادی است. مجموعه شواهد زمین­شناختی و زمین­شیمیایی بیانگر این است که پهنه گسلی نهبندان اساساً یک کافت میان­اقیانوسی غیر­عادی بوده است.

 

Abstract

The Bibi Maryam Ophiolite suite in the north of Nehbandan fault zone, East of Iran, is a part of Nehbandan Ophiolitic Complex with Cretaceous age. Mafic rocks of this suite are basalt, diabase and gabbro. Lack of metamorphic rocks of greenschist, blueschist and amphibolite facies, absence of cumulate peridotite and gabbro in spite of occurrence of mantle peridotite and isotropic gabbro, absence of discrete diabase sheeted dikes, scarcity of pelagic limestone and radiolarian chert, and enrichment of mafic rocks in incompatible elements and LREEs in comparison to normal MORB are indicative of the immature nature of the Bibi Maryam ophiolite suite. The primary magma of the mafic rocks has been abyssal tholeiite. The average amounts of TiO2 and K2O are 0.47 and 0.19, respectively, indicating the magma has been of NMORB type. However, regarding the trace element and REE contents of the mafic rocks, the magma should have been enriched in incompatible elements compared to NMORB. Based on these geological and geochemical evidence, the Nehbandan fault zone is thought to be an aborted mid-ocean rift.

 

Keywords: Bibi Maryam ophiolite, Nehbandan fault zone, Immature ocean basin, Immature ophiolite, East of Iran.

 

نوشین صابرشهرکی, علی احمدی, مصطفی قماشی
PDF
80-98

بخشي از کمپلکس دگرگوني جنوب سيرجان را توده‌هاي آمفيبوليتي تشکيل داده‌است. اين توده‌ها بصورت هميافت با گارنت مسکوويت‌ شيست‌ها و هورنبلند شيست‌ها در منطقه ديده مي‌شوند. ترکيب سنگ شناسي آن‌ها شامل آمفيبول از نوع مگنزيو‌ هورنبلند تا چرماکيت، پلاژيوکلاز سديک (Ab70)، کوارتز  و کاني‌هاي فرعي اپيدوت،  بيوتيت، اسفن و روتيل است. در اين تحقيق با استفاده از محتواي Ti و Zr در کاني‌هاي اسفن و روتيل شرايط  فشار و حرارت تشکيل اين سنگ‌ها مورد بررسي قرار گرفته‌است. نتايج آناليز نقطه­اي انجام شده برروي کاني­هاي اسفن و روتيل در نمونه‌هاي انتخاب شده، بطور متوسط  Zr= 317.57 ppm, TiO2= 37.23 wt% براي کاني اسفن و Zr= 439.57 ppm, TiO2= 98.48 wt%  براي کاني روتيل است. ترموبارومتري اسفن و روتيل نشان مي‌دهد که محدوده فشار- دمايي اين آمفيبوليت‌ها براساس کاني اسفن T= 608-691ºC  و براساس کاني روتيل T=572-723ºC، P=7.6- 9 Kbar است. براساس اين نتايج و تطابق آن‌ها با محدوده رخساره‌هاي مختلف دگرگوني مي‌توان گفت اين آمفيبوليت‌ها در طي دگرگوني ناحيه‌اي و شرايط رخساره آمفيبوليت درجه بالا تشکيل شده‌اند.

 

Abstract

Part of the metamorphic complex of south of Sirjan consist of amphibolite units. In this region, amphibolites are found with garnet muscovite schist and hornblende schist. Their lithological compositions include amphibole with magnesio-hornblende and tschermakite composition, sodic plagioclase (Ab70), epidote, quartz and biotite, with sphene and rutile as minor minerals. In this study, temperature and pressure conditions of amphibolite are evaluated by using Ti and Zr content in the rutile and sphene, minerals. The electron microprobe analysis of sphene and rutile minerals on selected samples show, the average of Zr= 317.57 ppm, TiO2= 37.23 wt% in sphene and Zr = 439.57 ppm, TiO2 = 98.48 wt% in rutile. Thermobarometry of sphene and rutile show that the range of temperature and pressure of the amphibolites based on sphene is T = 608-691ºC and based on rutile is T = 572-723ºC, P = 7.6- 9 Kbar. Based on these results and compatibility with the range of different metamorphic facieses, amphibolites were formed during regional metamorphism in high grade amphibolite facies.

 

Keywords: Amphibolite, Thermobarometry, Sphene, Rutile, Sirjan metamorphic complex.

الهام صفرزاده, فریبرز مسعودی, سید محمد پورمعافی
PDF
99-117