دوره 6, شماره 4

زمستان 1394

فهرست مطالب

مقالات

تجزیه و تحلیل شدت(I)، تجمع(ρ)، میانگین طول خطواره(µ) و تقاطع(n)، از پارامترهای کاربردی در محاسبات آماری گسلها و شکستگیها است که در واحد سطح بیان می شوند. در این تحقیق بارز سازی خطواره ها با به کار گیری تصویر اسپات5 انجام شد. شکستگیها در دو دسته سیستماتیک با روند های شمال غربی – جنوب شرقی که روند غالب منطقه هستند و شمال شرقی – جنوب غربی دسته بندی شدند. با توجه به وسعت منطقه و میزان توزیع شکستگیها، منطقه به 42 شبکه مربعی با طول ضلع 7/1 کیلومتر تقسیم و سپس الگوی فرکتالی شکستگی های ساختاری منطقه محاسبه شد که بیشترین مقدار آن در جنوب-شرق و غرب منطقه به دست آمد. در مرحله ی بعد پارامترهای فوق برای هر شبکه به طور جداگانه و دستی محاسبه و نقشه کانتور آنها ترسیم شد. بیشترین I و ρ در جنوب شرق، غرب و بیشترینµ و n  به ترتیب در شمال شرق و جنوب شرق منطقه حاصل شدند.

 

Abstract

Analysis of intensity (I), density (ρ), mean lineament trace length (µ) and intersection (n), are the parameters used in the statistical calculations faults and fractures that are expressed per unit area. In this study, enhancement of lineaments has been done with the use of SPOT 5 image. Fractures were classified in two systematic trend northwest - southeast that are the dominant trend in the area and northeast – southwest. According to the area extention and the distribution of fractures, area is divided into 42 square network with a side length of 1.7 kilometers. Then the fractal model of structural fractures area was calculated, the highest disribution rate in southeast and west region was obtained. The above parameters for each network was calculated separately and manual and their contour maps were drawn. The highest I and ρ in southeast, west and the highest µ and n in the northeast and southeast region were obtained respectively.

 

Keywords: Spot 5 image, Remote sensing, Fractal, Bajestan granite.

 

صادق افشار نجفی, بهنام رحیمی, فرزین قائمی, ریحانه احمدی روحانی
PDF
1-15

منطقه مورد مطالعه در حاشیه لوت، در استان خراسان جنوبی قرار دارد. دو برش چینه شناسی کبوده و آرک شمالی به منظور توصیف رخساره ها و تعیین محیط رسوبی مورد اندازه گیری و نمونه برداری قرار گرفت. برای هر برش سه دسته رخساره اصلی کربناته، آواری و مخلوط آواری-کربناته شناسایی گردید. هفت ریز رخساره برای برش کبوده و شش ریز رخساره برای برش آرک شمالی، تشخیص داده شد که از محیط های ساحلی تا ابتدای بخش خارجی پلتفرم کربناته از نوع رمپ گسترده شده اند. رخساره های برش کبوده در زیرمحیط های بار ماسه ای ساحلی، لاگون، ریف های کومه ای مرجانی، جلبکی، نومولیتی و بخش ابتدای سراشیبی قاره و ریز رخساره های برش آرک شمالی در در زیرمحیط های بار ماسه ای ساحلی، لاگون، پشته ماسه ای حمل شده، ریف کومه ای نومولیتی و بخش ابتدای سراشیبی قاره قرار دارند. بر اساس حضور گونه های شاخص فرامینیفرهای بنتیک مانند Nummulites atacicus, Assilina leymeriei و تجمعات فسیلی مانندAlveolina desipiens, Alveolina cf. ellipsoidalis, Opertorbitolites douvillie, Orbitolites minimous, Nummulites globulus, Luckartia haimei برای هر دو برش سن ائوسن زیرین (ایپریزین) پیشنهاد گردید. تاثیر تغییرات جهانی آب و هوایی مرز پالئوسن- ائوسن، در مناطق مورد مطالعه به صورت عدم تشکیل ریف های واقعی و جایگزینی فرامینیفرهای بنتیک بزرگ به جای ریف های مرجانی مشاهده می شود.


Abstract

The studied area is located in southern Khorassan province at margin of Lut platform. Kaboudeh and North Ark stratigraphic sections were measured and sampled in order to describe sedimentary facies and determine the depositional environments. Carbonate facies, terrigenous facies and mixed terrigenous-carbonate facies were recognized as three main sedimentary facies sets in both sections. Seven facies types were distinguished for Kabudeh section which are occurred in beach sand bar, lagoon, coral-coralin algal-nummulitic patch reefs and proximal foreslope sub-environments and six facies types were recognized for North Arc section in beach sand bar, lagoon, reworking sand bar, nunmulitic patch reefs and proximal foreslope sub-environmets; ranging from beach to proximal part of outer ramp settings. On the basis of the index species of larger benthic foraminifera such as: Nummulitesatacicus, Assilinaleymereie and foraminiferal assemblages: Alveolinadesipiens, Alveolinacf.ellipsoidalis, Opertorbitolitesdouvillie, Orbitolitesminimous, Nummulitesglobulus, Luckartiahaimei, Early Eocene (Yprisian) is suggested for the studied deposits. Absence of real coral reefs and replacement larger benthic foraminifera are considered as the effects of Paleocene-Eocene boundary global changes in the studied area.

 

keywords: Microfacies, Foraminifera, Sedimentary environment, Early Eocene, Lut, Birjand, Khousf

 


سید احمد بابا زاده, مریم علوی
PDF
16-37

منطقه مطالعاتی در بخش شمال­ غرب کمربند فلززایی ملایر- اصفهان درون کمربند دگرگونی سنندج- سیرجان (غرب ایران) واقع شده است. فناوری سنجش از دور به عنوان روشی موثر در اکتشافات معدنی و نقشه­برداری طیفی واحدهای سنگی مطرح می­باشد. هدف از این تحقیق پردازش تصاویر استر جهت تفکیک انواع واحدهای سنگی و نیز سنگ میزبان حاوی افق کانی سازی در منطقه مطالعاتی بر اساس مطالعات طیفی است. بدین منظور از منحنی­های جذب طیفی برخی از کانی­های مهم سنگ­ساز در محدوده­ مادون قرمز گرمایی ((TIR و محدوده امواج ﻣﺮﺋﻲ تا مادون قرمز ﻣﻮج ﻛﻮﺗﺎه ((VNIR-SWIR استر جهت شناسایی و نقشه­برداری انواع واحدهای سنگی در منطقه مطالعاتی استفاده شده است. با استفاده از تصاویر TIR استر دو تیپ از واحدهای سنگی منطقه از جمله واحدهای شیل- ماسه سنگ­های غنی از کوارتز به سن ژوراسیک و واحدهای سنگی کربناته کرتاسه تحتانی به نقشه درآمده است. تصاویر  VNIR-SWIRاستر با اعمال روش شاخص خلوص پیکسل (PPI) و کلاس­بندی فیلترگذاری تطبیقی (MF)، واحدهای مختلف سنگی را در منطقه نشان می­دهند. این واحدها شامل شیل، ماسه سنگ­های غنی از رس به سن ژوراسیک، واحد ماسه سنگ-دولومیت قاعده کرتاسه تحتانی حاوی کانی­سازی و نیز انواع سنگ­های کربناته کرتاسه زیرین (کلسیت و دولومیت) می­باشند. بنابراین استفاده از تصاویر استر می­تواند انواع نقشه­های تفکیک واحدهای سنگی-کانیایی مبتنی بر تصویر را فراهم کند که انطباق خوبی با نتایج نقشه زمین شناسی منطقه و مشاهدات صحرایی دارد. به علاوه بررسی­ها نشان می­دهد که داده­های  VNIR-SWIRاستر طبقه­بندی متنوع­تر و قدرت تفکیک مکانی بالاتری را در شناسایی انواع کانی­ها در مقایسه با داده­های TIR دارا می­باشند.

 

Abstract

The study area is located in the north west of Malayer-Esfahan Metallogenic belt (MEMB). The MEMB is placed within the Sanandaj-Sirjan metamorphic belt in western part of Iran. Remote sensing techniques play a vital role in exploration of minerals and its capability in spectral mapping of rock units. The purpose of this research is the processing of ASTER Images for lithological mapping and especially host rock of mineralization in the region. So diagnostic spectral absorption features in rock forming minerals at ASTER thermal infrared (TIR) and visible through short wave infrared (VNIR-SWIR) region has been used for extraction of needed information foridentification and mapping of different rock units in the study area. By using ASTER TIR image two rock types including Jurassic, quartz- rich shale and sandstones and lower Cretaceous carbonate are mapped in the area.

ASTER VNIR-SWIR images based on PPI metode and Matched Filter classification (MF) illustrate different kinds of rocks of the region, including Jurassic shale, clay- rich sandstone, and at the base of Early Cretaceous sandstone- dolomite unit, which is a common host rock for a number of economic minerals as well as different types of Early Cretaceous carbonate rocks such as calcite and dolomite. Therefore, using ASTER data provide image-based maps of rocks and minerals that are consistent with available geologic mapping information and field observations for the study area. Also ASTER VNIR-SWIR data offer more diverse classification and higher spatial resolution of mineral groups than the TIR data.

                    

Keywords: Remote Sensing, ASTER, Spectral Mapping, Ahangaran.

 

زهرا اکبری, ایرج رساء, محمد حسین آدابی, محمد محجل
PDF
38-57

کانسار مس­گرماب در50 کیلومتری شمال­شرق شهرستان قائن، در قالب برگه زمين‌شناسي 1:100.000 آبیز و زون شرق­ايران واقع شده است. سنگ­های آتشفشانی­­کانسار مس­گرماب  به سن پالئوسن­ بالایی- ائوسن، شامل تناوبی از­گدازه­ها (آندزيت، تراکی­آندریت، آندزيت-بازالت و بازالت) و مواد­آذرآواری (انواع توف وآگلومرا) هستند. این سنگ­ها، بر اساس داده­های ژئوشیمیایی عناصر اصلی و­کمیاب، شباهت زیادی به­گدازه­های کالک­آلکالن دارند. مقدار Al2O3 آنها زیاد و در عین حال عدد منیزیمی پایینی دارند. تمامی نمونه­ها دارای ماهیت متاآلومین و ­کلسیمی- قلیایی پتاسیم متوسط- بالا هستند. مقادیر بالای عناصر Rb, Sr, K, U, Th, Zr و Ba، نسبت­های بالای­K2O/Rb  وFeO/MgO  حاکی از شباهت سنگ­های این محدوده با سنگ­های توده­های آذرین کمان­های ماگمایی حاشیه فعال قاره­هاست.  دگرسانی سیلیسی، کلریتی، کربناتی، آرژیلیک، پروپیلیتیک و اُپاسیتی شدن مهمترین زون­های دگرسانی می­باشند. در این محدوده ماگمایی غنی از مس حین صعود از زون فرورانش، به سطح زمین برخورد کرده است و مجموعه­ای  ازسنگ های آتشفشانی با ترکیب حدواسط تا بازیک به­صورت­ گدازه و آذرآواري (آگلومرا و توف) در سطح زمین ایجاد کرده است که میزبان کانه­زایی مس می­باشند. کانی­سازی سولفیدی مس در اثر عملکرد سیالات­گرمابی­ که در امتداد­گسل­ها در­ حرکت بوده ایجاد شده است. بارزترین ویژگی این منطقه چینه­کران بودن و پاراژنز ساده با چیرگی­کالکوسیت به عنوان کانه اصلی است. كاني­هاي كالكوسيت، كوليت، ديژنيت، بورنيت وکالکوپیریت پاراژنز­كانيایی را تشكيل مي­دهند. علاوه بر­کانی­های سولفیدی، مس طبیعی، کانی­های اکسیدی از جمله کوپریت- تنوریت و کربنات­های مس نیز دیده می­شوند. در بیشتر موارد هم­رشدی بین کانه­های مس دیده می­شود. عیار نقره در نمونه­های آنالیز­شده، بالا است (متوسط مقدار نقره ppm 34/8 و مس % 4/2)، با این حال­کانی مستقلی از نقره شناسایی نشد. بر اساس ویژگی­های زمین­شناسی، ژئوشیمیایی، دگرسانی و کانی­سازی، کانسار مس­گرماب یک کانسار تیپ مانتو است. مقایسه ویژگی­های این­کانسار با کانسارهای بزرگ دنیا و ایران نشان می­دهد این­کانسار بیشترین شباهت را با ­کانسارهای مس عباس آباد و ورزگ (ایران) و بوئنااسپرانزا (شیلی) دارد.

 

Abstract

Garmab copper deposit located in50km of northeast Qaen, 1:100,000 sheet of Abiz and east Iran tectonic zone.Garmab copper deposit volcanic rocks with an age Late Paleocene-Eocene are mainly composed of lava flows (andesite, trachy-andesite, andesite-basalt and basalt) and pyroclastic rocks (various types of tuffs and agglomerate). Based on major and trace elements geochemical data, this rocks are very similar to calc-alkaline lava. They contain high Al2O3 and low Mg. All samples are metaluminous with medium-high K with calc-alkaline nature. High values of Rb, Sr, K, U, Th, Zr and Ba and high ratios of K2O/Rb and FeO/Mg indicate the similarity of this rocks area with the rocks of active continental margin magmatic arc. Garmab volcanic rocks affected by hydrothermal solutions and have been altered. The most important alteration zones are silicification, carbonatization, chloritization, argillicization, propyliticization and opacitization. Copper sulfide mineralization form influence of hydrothermalfluid action that they move in faults. The deposit is stratabound and is characterized by simple paragenesis dominated by chalcocite as the main ore mineral. The mineral association is chalcocite, digenite, covellite, bornite and chalcopyrite.In addition of sulfide minerals, native copper, oxides minerals such­ as cuprite-tenorite and carbonate of copper was observed. In many cases, of copper minerals intergrowth was observed. Grade of silver in mineralized samples is high (Average Ag=8.34ppm and Cu=2.4%), whereas free mineral of Ag wasn't recognized. Based on geological, geochemistry, alteration and mineralization the Garmab copper deposit is a Manto type deposit. Comparison between this deposit and giant deposits in the world and Iran indicate most similarities with Abbas Abad and Vorezg copper deposits (Iran) and Buena Esperanza deposit (Chile).

 

Keywords: Volcanic rocks, Upper Palaocene-Eocene, Continental arc, Mantos type copper, Garmab, Qaen.

منصور عادپور, ایرج رسا, فریبرز مسعودی, مسعود حسینی
PDF
58-77

شهرنشینی بیش از سایر فعالیتهای انسانی سیستم‌های رودخانه‌ای را تغییر می‌دهد. سطوح نفوذناپذیر مقدار رواناب و رسوب را افزایش می دهند. بنابراین مورفولوژی رودهای شهری در نتیجه شهرنشینی تعدیل می‌شود. شهر نور در استان مازندران واقع شده و از روستا به شهر تبدیل شده است. عکس‌های هوایی و تصاویر ماهواره‌ای برای مستند کردن پوشش سطح زمین، گسترش محدوده شهری و شبکه زهکشی مورد استفاده قرار گرفته است. سپس، هر کانال به بازه‌هایی تقسیم گردید. مطالعات میدانی در 12 بازه و شامل اندازه‌گیری ابعاد کانال، ویژگیهای رسوب، اشکال ژئومورفیک، گیاهان حاشیه رود و سازه‌های مهندسی مورد بررسی قرار گرفتند. رودها بستر فروسایی شده، شیب بسیار کم(003/0 متر بر متر)، نسبت عرض به عمق کمتر از 10 و کرانه‌های با رسوبات چسبنده داشته‌اند. بازه‌های رودخانه‌ای در شهر نور به پنج گروه تقسیم بندی شدند که عبارتند از‌: در حال تعدیل و قابل بازیابی، در حال تعدیل و غیر قابل بازیابی طبیعی، کانال سازی به صورت تغییر مسیرکانال، کانال سازی مهندسی و کانال سازی کالورتی. سپس مخاطرات مربوط به هر نوع از کانال شناسایی شدند. تغییرات کانال شهری هم به صورت یک مدل کیفی ارائه گردید. این روش یک چهارچوب بالقوه‌ای برای مدیریت رودخانه‌های شهری با شناسایی مخاطرات مرتبط با هر بازه و توجه به گزینه‌های مدیریتی پیشنهادی فراهم می‌آورد.

 

Abstract

Urbanization modifies fluvial systems more than other human activities.  Impervious surfaces increase runoff and sediment supply. Therefore, urban stream adjust channel morphology as a consequence of urbanization. In this research, effects of urbanization on stream channels, in Nour city of Mazandaran province are studied. Aerial photographs and satellite images were used to document land cover, extent of urban areas and drainage network. Then, each stream was divided into reaches. Field surveys were achieved in 12 reaches, including measurements of channel dimension, sediment characteristics, geomorphic units, riparian vegetation and engineering structures. The streams have incised channels, very low gradients (<0.003), width-to-depth ratios <10 and cohesive channel banks. Channel reaches in the Nour city were categorized into five channel types, including adjusting-but could recover, adjusting-unable to recover naturally, channelized-channel altered, Channelized-engineered and Channelized-culverted. Then, stream channel hazards were identified for each type of channel. Urban channel modification was described as a qualitative model. This method provides a potential framework for urban stream management by identifying hazards relating to individual reaches and consideration to suggesting possible management options.

 

Keywords: Urban streams, Stream classification, Nour city, Mazandaran.

 

رضا اسماعيلي, قاسم لرستانی
PDF
78-93

شناسایی عوامل موثر در گسترش فرسایش خندقی و پهنه‌بندی آن یکی از ابزارهای اساسی و مهم جهت مدیریت و کنترل این پدیده و انتخاب مناسب‌ترین گزینه در مقابله با گسترش این پدیده می‌باشد. از این رو هدف از این پژوهش انتخاب مهمترین معیارهای تاثیرگذار در پهنه‌بندی خطر فرسایش خندقی با استفاده از دو روشAHP و ANP، مشخص کردن نوع کاربری‌هایی که در محدوده مناطق با حساسیت بسیار زیاد و زیاد قرار دارند و در نهایت مقایسه کارایی دو مدل‌ مذکور در ارزیابی گسترش فرسایش خندقی در حوضه دشت کهور استان فارس می‌باشد. بدین منظور ابتدا تعدادی از مهم‌ترین عوامل موثر بر توسعه فرسایش خندقی در محیط سیستم اطلاعات جغرافیایی تهیه و رقومی‌ شدند. در مرحله بعد نقشه محدوده خندق‌ها با استفاده از عکس‌های هوایی مربوط به سال 1372 تهیه گردید. سپس نقشه‌های پهنه بندی فرسایش خندقی برمبنای مدل (AHP) و (ANP) تهیه شدند. نتایج حاصله نشان می‌دهد که از بین عوامل بررسی شده، عامل سنگ‌شناسی و عامل شیب به عنوان مهم‌ترین، و کاربری اراضی به عنوان دومین فاکتور از لحاظ اهمیت شناخته شده است. در هر دو روش فوق 100 درصد خندق‌های حوضه مورد مطالعه در مناطق با حساسیت بسیار زیاد و زیاد رخ داده است. به خصوص بر روی اراضی کشاورزی و اراضی بایر به وقوع پیوسته است. نتایج حاصله نشان می دهد هر دو مدل با اختلاف ناچیز کارایی مناسبی برای پهنه بندی فرسایش خندقی دارد و خروجی منطقی با توجه به مشاهدات میدانی به پژوهشگران عرضه داشته است.

 

Abstract

Identify factors controlling gully erosion and its zonation method to control is a major management tool to control this phenomenon and determing the suitable to expanding of this phenomenon. Hence, The aim of this study was to important zonation gully erosion hazard using two methods of AHP and ANP, type of comparing the performance of two models result in the plains Kahor, Fars Province. In this regard, a number of important factors affecting the development of gully erosion were digitized in GIS environment and preparat. Then gully area map using aerial photographs of the year 1995 was prepared. The zoning maps of gully erosion wing model (AHP) and (ANP) were prepared. The results showed that the lithology and slope identify as the most important factor, and land use as a second factor of importance is known. In any case, both are 100% gullies basin occurred in areas with very high sensitivity and high. Particularly on agricultural land and bare land has occurred. The results showed a smal difference between both models is ideal for zoning gully erosion.

 

Keywords: Gully erosion, ANP Model, AHP Model, Kahor plains, Lamerd.



امیر صفاری, مهدی احمدی, سعید رحیمی هرآبادی
PDF
94-110

مديريت سازه­هاي ناهمگن قومي امري به مراتب مشكل­تر از اداره واحدهاي سياسي همگن قومي، زباني و مذهبي است. از این رو سازماندهي سياسي فضا و آمايش سرزمين، ماهيت قوانين از جنبه تئوريك و عملي، سياست­هاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و... مستلزم تعریفی است كه همگرايي معنوي برونداد نهايي آن باشد. چنین وضعیتی بدون رعايت عدالت جغرافیایی در صور گوناگون از پایداری لازم به دور خواهد بود. اهمیت شرایط فوق با مورد نظر قراردادن فضای پیرامون سازه و تهدید و چا­­­­لش­های نهفته در آن، بیش از پیش خود را برجسته خواهد ساخت. مقاله حاضر با تکیه بر منابع مکتوب داخلی و خارجی و به روش توصیفی- تحلیلی با مفروض قرار دادن این امر که سياست­هاي دولت در يك سازه ناهمگن همچون شمشير دو لبه (در دو سطح داخلی و خارجی در ارتباط با امنیت  و ناامنی) عمل مي­كند، به تبيين فلسفي- تحليلي مولفه­هاي تاثيرگذار بر ايجاد ناامني و امنيت در يك سازه ناهمگن پرداخته و با تحليل ساختاري، موانع و منابع ثبات و امنيت پايدار را شناسايي و در نهايت راهكارهاي لازم براي پايداري بيشتر را ارائه خواهد داد.

 

Abstract

Managing ethnically heterogeneous structures is more difficult comparing to managing the ethnically, linguistically, and religiously homogeneous political units. The political organization of space and land use planning, nature of the theoretical and practical aspects of law, policy, economic, cultural, social, political policies need a definition to cause the final outcome in spiritual integration. Such a situation without geographical equity in various forms of sustainability will be away. Embed the above conditions of space around structures and hidden threats and challenges, would be highlighted.This paper is written with a focus on internal and external sources and descriptive - analytical methods to put it that government policies in a heterogeneous structure act like a double-edged sword (at two levels of foreign and domestic associated with a security insecurity) act. The philosophical- explanation that affecting component analysis insecurity and security in a heterogeneous structures, and the structural analysis, identify obstacles and stability sources of sustainable security and stability will provide the necessary solutions.

 

Keywords: Security, Heterogeneous Ethnic Structure, Covergence, Disvergence.

حمید رضا محمدی, احمد غم پرور
PDF
111-129