دوره 7, شماره 4

زمستان 1395

فهرست مطالب

مقالات

چكيده

منطقه مورد مطالعه در فاصله 30 کیلومتری شمال­خاور بافق و در مجاورت معدن فسفات اسفوردی واقع شده ­است. این منطقه دربرگیرنده واحدهای سنگی سری ریزو به سن پرکامبرین بالایی- کامبرین بوده که توده­های نفوذی متعددی با ترکیب سینیتی و گابرویی به داخل آن نفوذ کرده­اند. مطالعات میکروسکوپی نشان می­دهد که سینیت­ها حاوی بافت­های هتروگرانولار، پرتیتی و صفحه شطرنجی بوده و متشکل از آلکالی فلدسپار (ارتوز)، پلاژیوکلاز، آمفیبول و پیروکسن و بیوتیت می­باشند. توده گابرویی دارای بافت­های هتروگرانولار و اینترگرانولار به همراه کانی­های پلاژیوکلاز، کلینوپیروکسن، آمفیبول و بیوتیت است. مطالعات ژئوشیمیایی حاکی از ماهیت آلکالن و محتوای پتاسیم بالا تا شوشونیتی این توده­های نفوذی است. در نمودارهای چند عنصری بهنجار شده، توده­های مزبور از الگوی مشابهی برخوردار هستند که می­تواند نشانگر ارتباط ژنتیکی آنها باشد. این نمودارها یک الگوی غنی از  LILE همراه با آنومالی منفی عناصر HFSE را نشان می­دهند. الگوی عناصر کمیاب خاکی بهنجار شده به کندریت نشانگر یک الگوی پرشیب غنی از عناصر LREE با نسبت بالای LREE/HREE  می­باشد. الگوهای یادشده همراه با آنومالی مثبت و منفی عناصر مزبور، احتمالاً مرتبط با درجات پایین ذوب بخشی گوشته­ متاسوماتیسم­شده همراه با آلایش ماگمای گوشته­ای با مواد پوسته­ای می­باشد. با توجه به نتایج مطالعات ژئوشیمی و نمودارهای تمایز محیط­های تکتونیکی، می‌توان گفت که توده­های نفوذی مورد مطالعه در ارتباط با حوضه کششی و ریفتی تشکیل شده است.

میر علی اصغر مختاری, محمد ابراهیمی, بیتا جاوید فخر, سیده طاهره نبوی شقاقی
PDF
1-21

تجزیه و تحلیل داده‌ها به ما کمک می‌کند تا بدانیم چگونه می­بایست به نتایج مورد انتظار دست­یابیم، بنابراین برای دستیابی به پردازش‌هایی دقیق­تر، لازم است تا از بین تمام روش­های تحلیل اطلاعات، هر یک که برای موضوع تحت بررسی­مان مناسب­تر است را انتخاب نماییم. بدین منظور جهت آنالیز نمونه‌های حاصله از عملیات نمونه‌برداری سطحی سیستم مس پورفیری پرکام واقع در استان کرمان، تحت چهار مقدار طول و عرض نقاط نمونه­برداری، عیار عناصر مس و مولیبدن، از سه روش پرکاربرد K-نزدیکترین همسایه (KNN)، K میانگین (K-Means) و شبکه‌های عصبی بهره خواهیم گرفت. يكي از ديدگاه­هاي مهم در علم داده­كاوي براي تحليل و بررسي روي حجم زيادي از داده‌ها و نمونه‌ها با مشخصه­هاي گوناگون، ديدگاه خوشه­بندي مي­باشد. از معروف­ترین الگوریتم­های خوشه­بندی، الگوریتم KNN و K-Means می‌باشد که الگوریتم KNN بر اساس تخمین پیش می‌رود و روشی غیر پارامتری جهت کلاسه­بندی و رگرسیون­گیری و به دست آوردن روابط چندین متغیر می‌باشد در حالی که K-Means بر اساس یک معیار فاصله، داده‌ها را به K خوشه تقسیم می‌کند و پس از کلاسه­بندی داده‌ها، رفتار آنها نسبت به یکدیگر را مورد تحلیل قرار می‌دهد. شبکه‌هاي عصبي در تشخيص الگو­ها و نيز زماني که اطلاعات در دسترس براي تفسير کافي نيستند، مي‌توانند ابزاري سودمند باشند. به منظور شبیه­سازی و تخمین عیار مس، الگوریتم­های یاد شده با یکدیگر مورد مقایسه واقع شده و در نهایت نتایج ارائه شده‌اند. در مقاله پیش­ رو، هدف مقایسه نتایج این سه روش به منظور تعمیم آن برای سایر پژوهش‌ها در مواجهه با تعداد داده‌های محدود و هموار ساختن مسیر برای محققین می‌باشد. نتایج حاصله نشان می‌دهد که روش KNN با ضریب همبستگی مناسب­تر نسبت به شبکه‌های عصبی و K-Means برای تخمین عیار عنصر مس، مؤثر واقع شده است. امتیاز استفاده از روش KNN نسبت به دیگر روش­های تخمینی در مقاله پیش­ رو، ارائه­گر الگویی مشخص و دقیق به منظور تخمین عیار در مواجهه با تعداد داده‌های محدود به تصمیم‌گیران این صنعت می‌باشد.

سید سعید قنادپور, اردشیر هزارخانی, ترانه رودپیما
PDF
22-36

سازند قم در حوضه­های شمال­غربی-جنوب­شرقی پیش کمان سنندج-سیرجان، درون کمانی ارومیه-دختر و پس کمانی ایران مرکزی نهشته شده است. نهشته­های سازند قم در جنوب­شرقی قم به منظور مطالعه ریزرخساره ها و شرایط حاکم بر رسوب­گذاری آنها مورد مطالعه و نمونه­برداری قرار گرفتند. سازند قم در ناحيه مورد مطالعه 260 متر ضخامت داشته و از نظر سنگ­شناسي عمدتاً شامل سنگ آهک­هاي متوسط تا ضخيم لايه و توده­اي، آهک­هاي مارني، مارن، نهشته­هاي تبخيري و نهشته­های آواری (کنگلومرا، ماسه­سنگ و سيلتستون) می­باشد. اين برش با ناپيوستگي آذرین پی بر روي سنگ­هاي ولکانيکي ائوسن قرار گرفته و در انتها توسط سازند قرمز بالايي پوشيده شده است. با توجه به پراکندگی فرامینیفرها، سازند قم در ناحیه مورد مطالعه دارای سن روپلین-بوردیگالین می­باشد. مطالعات میکروسکوپی و شواهد صحرایی منجر به شناسایی 11 ریزرخساره (8 ریزرخساره کربناته و 3 رخساره تبخیری، تخریبی و مارنی) در برش خورآباد گردید. براساس ریزرخساره های شناسایی شده و شواهد صحرایی، نهشته­های سازند قم در برش خورآباد بر روی یک رمپ کربناته نهشته شده است. رمپ مذکور بطور کلی قابل تقسیم به دو بخش رمپ داخلی (لاگون) و رمپ میانی (دریای باز) می­باشد و نهشته­های رمپ خارجی که با حضور روزنداران پلانکتون یا ارگانیسم­های مستقل از نور همچون بریوزوثرها و عدم حضور فرمینیفرهای بنتیک همزیست دار مشخص می­گردد، در برش مورد مطالعه مشاهد نشده است.

ابراهیم محمدی, حامد عامری
PDF
37-58

فروبار دزفول در بخش مرکزی کمربند چین‌خورده-رانده زاگرس میادین نفتی متعددی را در خود جای داده است. تاقدیس زیلویی در شمال این فروبار هندسه متفاوتی را در بخش‌های مختلف خود نشان می‌دهد. تحلیل هندسی و جنبشی تاقدیس زیلویی با استفاده از پنج نیمرخ لرزه‌نگاری تقریباً عمود بر محور این تاقدیس انجام شده است. پارامتر نسبت اندازه (R) برای تاقدیس زیلویی نوع پهن و گسترده را پیشنهاد می‌کند. پارامتر توزیع خمیدگی یال (L) این تاقدیس در بازه 7/0≥ L ≥17/0 قرار می‌گیرد. در ستون چینه‌شناسی منطقه، سازند گچساران به عنوان افق جدایشی بالایی و پاره‌سازند کلهر به همراه سازندهای پابده و گورپی و سازندهای گرو-دشتک به ترتیب به عنوان افق‌های جدایشی فرعی و میانی درگیر در دگرریختی تاقدیس زیلویی بوده‌اند. این تاقدیس در بخش‌های مختلف، هندسه‌ای مشابه چین‌های جدایشی، چین‌های انتشار گسلی، ساختارهای بالاجسته و چین‌های خم گسلی برشی را به نمایش گذاشته است. به دلیل وجود افق جدایشی گرو-دشتک در منطقه و از آنجایی که در برخی نیمرخ‌های لرزه‌نگاری تاقدیس زیلویی یک چین جدایشی می‌باشد، این تاقدیس در بخش میانی و پایانه جنوب خاوری به عنوان یک چین جدایشی گسل خورده و در پایانه شمال باختری به عنوان یک هندسه حد واسط بین چین جدایشی و چین خم گسلی برشی تحلیل شده است.

بهزاد دریکوند, سید احمد علوی, حسین حاجی علی بیگی, ایرج عبداللهی‌فرد
PDF
59-81
اثرات مستقیم و غیر­مستقیم فرایندهای ناشی از هیدرودینامیک دریا و خشکی، سبب تغییرات زیادی در هندسه خط ساحلی می­شود. بررسی میزان این تغییرات می­تواند برای برنامه­ریزی پایدار در محیط­های ساحلی بسیار سودمند باشد. هدف از این تحقیق محاسبه میزان تغییرات خط ساحلی به همراه مقایسه دو روش نیمرخ­های عرضی متساوی البعد و پلیگون تغییرات در بررسی میزان جابجایی خطوط ساحلی گذشته در قاعده دلتای رودخانه­ای چالوس می­باشد. مواد مورد نیاز برای دستیابی به اهداف این پژوهش، تصاویر TM و ETM  سال­های 1988 و 2000 ماهواره لندست و تصویر 2015 ماهواره اسپات مستخرج از نرم­افزار گوگل­ارث می­باشد. مبنای کار بر سنجش میزان تغییرات خطوط ساحلی بین مقاطع زمانی با استفاده از دو روش نیمرخ­های عرضی متساوی­البعد و تغیییرات پلیگونی می­باشد. این مطالعه تغییرات زیادی را در بازه زمانی 2015-1988 در محدوده قاعده دلتای چالوس با کاهش50 % بین سال­های 2000-1988 و افزایش 17 % بین سال های ۲۰۰۰-۲۰۱۵ نشان می­دهد. میزان درصد تغییرات محاسبه شده مقاطع زمانی مختلف به روش نیمرخ­های عرضی متساوی­البعد 5/0 درصد تفاوت را نسبت به روش پلیگون تغییرات نشان می­دهد که در مقیاس کلان رقم قابل توجهی نمی­باشد اما ارزیابی میزان دقت روش­های مورد استفاده با میانگین مربع خطاها از انطباق بهتر روش پلیگون تغییرات با واقعیت زمینی حکایت دارد. شایان ذکر است که در روش نیمرخ­های عرضی متساوی­البعد، نحوه انتخاب خط مبنا، چرخش خط ساحلی در پاره­ای از مناطق ساحلی و تورفتگی یا بیرون­زدگی زیاد قسمت­هایی از خطوط ساحلی تاثیر زیادی در نتایج حاصله خواهد داشت. اما در روش تغییرات پلیگونی به دلیل اندازه­گیری تغییرات حادث شده بین دو خط ساحلی، نتایج بدست آمده صرفا متکی به پارامترهای اندازه­گیری در موقعیت خط ساحلی بوده و اعتبار علمی بالاتری را نسبت به روش نیمرخ­های عرضی متساوی­البعد نشان می­دهد
قاسم لرستانی
PDF
82-95

ارتفاع خط تعادل یخچالی عموماً وابسته به میزان تراکم برف است که خود تحت­تأثیر توزیع بارش برف در فصل زمستان و همین‌طور فعالیت‌های بادرُفتی برف است. با توجه به اثر باد بر موقعیت ارتفاع خط تعادل، دو مفهوم ارتفاع خط تعادل دما-بارش و ارتفاع خط تعادل دما-بارش-باد به ترتیب جهت تفکیک خط تعادل متأثر از دمای فصل ذوب و بارش برف فصل سرد و همین‌طور خط تعادل متأثر از اثر دما، بارش و اثر تراکمی باد ارائه ‌شده است. در این تحقیق خط تعادل دما-بارش در مناطق مطالعاتی زردکوه، اشترانکوه، دنا، شاهو و گرین واقع در زاگرس مرتفع محاسبه ‌شد. به این منظور دما و بارش متوسط فصل ذوب و فصل بارش برف بر اساس داده‌های ثبت ‌شده در ایستگاه‌های هواشناسی تحلیل و ارتفاع خط تعادل دما-بارش حاضر با لحاظ آهنگ افت آدیاباتیک، گرادیان بارش-ارتفاع و وضعیت توپوگرافی محاسبه‌ گردیده است. همچنین بر اساس ارتفاع یخچال­های کوچک در این مناطق، وضعیت حاضر ارتفاع خط تعادل یخچالی دما-بارش-باد در این مناطق تخمین زده ‌شده است. بر این اساس ارتفاع خط تعادل یخچالی دما-بارش در مناطق مطالعاتی بین 4400 الی 4500 متر از سطح دریا (بالاتر از ارتفاع بلندترین قلل ارتفاعات زاگرس) و همچنین ارتفاع خط تعادل یخچالی دما-بارش-باد در محدوده ارتفاعات زردکوه و اشترانکوه حدود 3850 متر از سطح دریا اندازه‌گیری شده که حدود 650 متر پائین­تر از ارتفاع خط تعادل یخچالی دما-بارش است. بنابراین با توجه به ارتفاع خط تعادل یخچالی دما-بارش، در حال حاضر شرایط تشکیل توده‌های یخچالی در مناطق مطالعاتی فراهم نبوده و یخچال‌های کوچک مشاهده ‌شده در ارتفاعات دنا، زردکوه و اشترانکوه نتیجه فعالیت‌های بادرُفتی در دامنه‌های شمالی و تراکم برف در سیرک‌های یخچالی این مناطق است.

 

بابک ابراهیمی, عبداله سیف
PDF
96-118

مدیریت پایدار سرزمین در ایران از یک ساختار سلسله مراتبی تبعیت می­کند که دارای مقیاس­های متفاوتی در سطوح مختلف می­باشد. در هر سطح دست اندرکاران مختلفی نقش­آفرین می­باشند که از یک سو با تشکلها و سازمان­های هم­مقیاس خود و از طرفی با سایر دست ­اندرکاران سازمانی در سایر سطوح مرتبطند. در راستای  دستیابی به مدیریت پایدار منابع آب و خاک در عرصه­های طبیعی مشارکت کلیه دست اندرکاران سازمانی ضروریست و همچنین موفقیت مدیریت جامع وابسته به میزان انسجام سازمانی است. این تحقیق  از دستاوردهای  پروژه الگوی ایرانی مشارکت و توانمندسازی جوامع محلی با رویکرد شبکه‌های اجتماعی است که به تحلیل انسجام سازمانی و شناسایی دست اندرکاران کلیدی در مدیریت پایدار سرزمین در شهرستان محلات استان مرکزی پرداخته است. پس از کشف مشکلات پیش روی توسعه پایدار روستایی و تعیین نیازسنجی مشارکتی  به منظور برنامه­ریزی مشارکتی و اجرای سیاست­ها در چشم­انداز 5 ساله، کارگاه­های مشارکتی برای دست اندرکاران سازمانی در سطح شهرستان برگزار گردید. در این راستا پیوندهای تبادل اطلاعات و همکاری در بین دست اندرکاران سازمانی با استفاده از شاخص­های کمی سطح کلان شبکه بررسی و سرمایه سازمانی میان دست اندرکاران طی دو مرحله قبل و بعد از تدوین سند چشم­انداز سنجش گردید. نتایج نشان از آن داشت که میزان انسجام سازمانی و شاخص دوسویگی پیوند­ها طی دو مرحله پایش از شرایط متوسط به شرایط زیاد ارتقا و همچنین طی این دو مرحله از میزان تمرکز در تصمیم­گیری کاسته شده است. این نتایج بر تقویت روابط برون بخشی در راستای مدیریت جامع سرزمین و توسعه پایدار محلی و کاهش تمرکز در تصمیم­گیری و برنامه­ریزی در راستای تحقق توسعه پایدار تاکید می­نماید.  

مهدی قربانی, حسینعلی متولی, ساره راسخی, لیلا عوض پور
PDF
119-138

ارزیابی دبی مقطع پر و توان جریان از جهت احیاء و مدیریت رودخانه بسیار با اهمیت است. در این مطالعه، ابتدا پارامترهای مورفومتری مجرا از طریق نقشه­برداری از مقاطع عرضی رودخانه و استفاده از نقشه­های موجود از مسیر رودخانه لیقوان­چای بدست آمد. سپس دبی مقطع پر، سرعت جریان، ضریب زبری بستر با استفاده از روابط مانینگ و توان جریان و توان جریان در واحد عرض رودخانه و در نهایت دوره بازگشت دبی­های حداکثر لحظه­ای رودخانه لیقوان­چای محاسبه گردید. نتایج نشان داد که مقدار دبی مقطع پر در مقاطع مختلف از 22/2 تا 14/9 متر مکعب بر ثانیه متغیر بوده و از بالادست به پایین دست رودخانه روند افزایشی داشته است. همچنین دوره بازگشت 1 تا 2 سال برای دبی مقطع پر رودخانه لیقوان­چای تخمین زده شد. علاوه بر این، توان جریان در مقاطع مورد بررسی از 39/500 تا 82/2012 وات بر متر متغیر بوده و بیشترین توان جریان مربوط به مقطع 6 می­باشد که دارای شیب و سرعت جریان بالایی است. همچنین انرژی رودخانه لیقوان­چای جهت اعمال تغییرات، در 90 درصد مقاطع مورد بررسی در طبقه با انرژی متوسط (B) قرار گرفت. بنابراین اجرای طرح­های احیاء رودخانه به­خصوص در مقطع 6 و 7 با انرژی و فرسایش پذیری زیاد، لازم و ضروری است.

سمیه خالقی
PDF
139-152

در 50 سال گذشته بالا آمدن سطح آب دریای خزر و پایین رفتن تدریجی و مجدد آن که بخشی از رفتار طبیعی­اش است، ساختمان­ها، زمین­های زراعی و بخش­های مسکونی و تجاری زیادی را تخریب کرده و یا در معرض تهدید قرار داده است. حریم قانونی فعلی دریای خزر مطابق تعریف ارائه شده در قانون اراضی مستحدثه و ساحلی 60 متر از آخرین نقطه پیشرفتگی آب در سال 1342 بیان شده است. با توجه به حداکثر تراز آب دریای خزر در سال یاد شده که برابر 66/27- متر می­باشد، 87/88 درصد از طول خط کرانه استان مازندران در محدوده حریم قانونی به زیر آب رفته است. در این پژوهش برای دست­یابی به شاخص آسیب­پذیری منطقه ساحلی استان مازندران در برابر نوسانات تراز آب دریا، پنج متغیر در قالب دو زیر شاخص طبیعی و انسان منشاء بکار گرفته شد. متغیرهای مورد نظر با توجه به هدف مطالعه شامل تغییرات ارتفاع زمین، شیب، ناهمواری­های ساحلی کاربری اراضی و دوری و نزدیکی از جاده است. تعیین حریم­های حائل اولیه و ثانویه در استان مازندران نشان داد که در محدوده خط ساحل سال 1389 تا تراز 7/24- متر (حریم حائل اولیه)، بیش­ترین کاربری اراضی به ساختارهای طبیعی، زراعی و باغی اختصاص دارد؛ ساختارهای طبیعی با 8045 هکتار بیش­ترین مساحت را دارند که معادل 7/35 درصد از مجموع اراضی واقع شده در محدوده حائل اولیه را شامل می­شوند. در محدوده حریم عمودی ثانویه استان مازندران (تراز ارتفاعی 7/24- تا 5/23- متر)، کاربری­های زراعی با 9644 هکتار غالب می­شوند و بیش­ترین مساحت را در میان اراضی واقع شده در این محدوده دارند.

صدرالدین متولی, محمد مهدی حسین زاده, خه بات درفشی
PDF
153-168