<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهشهای دانش زمین</title>
    <link>https://esrj.sbu.ac.ir/</link>
    <description>پژوهشهای دانش زمین</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 21 Jan 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>چینه‌نگاری سکانسی و تحلیل رخساره‌ای سازند گچساران در تاقدیس بستانه، شمال‎غرب بندر‎لنگه</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106700.html</link>
      <description>مقدمهسازند گچساران به عنوان پوش&amp;amp;lrm;سنگ مخازن نفتی آسماری، نخستین سازند گروه فارس در حوضه&amp;amp;rlm;ی زاگرس است که در مناطق فروافتادگی دزفول- لرستان تا حوضه خلیج فارس&amp;amp;lrm;گسترش دارد سازند گچساران در فارس تفاوت زیادی را از لحاظ ضخامت، خصوصیات سنگ&amp;amp;lrm;شناسی و محتویات فسیلی به ویژه فرامینیفرها با دیگر نقاط زاگرس نشان می&amp;amp;shy;دهد و توسط جیمز و وایند (James and Wynd, 1965) به سه عضو چهل، چمپه و مول تقسیم شده است. سازند گچساران در دو حوضه جداگانه (حوضه نمکی اصلی و شمالی و حوضه&amp;amp;lrm; نمکی جنوبی خلیج فارس) نهشته شده است که این دو حوضه فاقد همزمانی هستند؛ مطالعات انجام شده بر روی این سازند بیشتر مربوط به خواص ژئوفیزیکی، دیاژنز و ژئوشیمی رسوبات بوده و اطلاعات نسبتا کمی از لحاظ چینه&amp;amp;shy;نگاری سکانسی وجود دارد. با توجه به مطالعات محدودی که در این زمینه بر روی سازند گچساران انجام شده است مطالعه دقیق ریزرخساره&amp;amp;lrm;ها، تعیین محیط رسوبی و چینه&amp;amp;shy;نگاری سکانسی آن می&amp;amp;shy;تواند در شناخت هر چه بهتر این سازند و توسعه دانش اکتشافی در این منطقه کمک نماید. به همین منظور یک برش چینه شناسی تحت الارضی در تاقدیس بستانه در حوضه&amp;amp;lrm; نمکی جنوبی خلیج فارس انتخاب و مطالعه شده است. سازند گچساران در محدوده مورد مطالعه در سطح رخنمون ندارد. محل برش تحت الارضی در مرکز تاقدیس و جایی که نهشته&amp;amp;lrm;های سازند میشان رخنمون دارند، می&amp;amp;shy;باشد.مواد و روش&amp;amp;shy;هادر این مطالعه، از 1288 متر نهشته&amp;amp;lrm;های سازند گچساران که به صورت خرده&amp;amp;lrm;های حفاری نمونه&amp;amp;shy;برداری شده، در مجموع 446 مقطع نازک مورد مطالعه قرار گرفت. با ترکیب داده‌های آزمایشگاهی، نمودارهای چاه‌پیمایی گاما و انطباق آن&amp;amp;shy;ها با نمودارهای ترسیمی چاه، ستون چینه&amp;amp;lrm;شناسی برش مورد مطالعه ترسیم شد. سپس، مطالعه ریزرخساره&amp;amp;lrm;ها و تفکیک سکانس&amp;amp;lrm;ها بر اساس روش فلوگل (Flugel, 2010) انجام شد. برای نامگذاری سنگ های کربناته نیز از طبقه بندی دانهام (Dunham, 1962) و جهت مقایسه کمربندهای رخساره ای از فلوگل (Flugel, 2010) استفاده شد. برای تحلیل چینه&amp;amp;shy;نگاری سکانسی، از روش‌های هانت و تاکر (Hunt and Tucker, 1992, 1995) بهره گرفته شد و با ابر سکانس های تکتونیکی شارلند و همکاران (Sharland et al, 2001) مقایسه شد. برای تعیین دقیق بعضی از مرزهای سنگی و سکانسی از نمودار گاما نیزکمک گرفته شد.نتایج و بحثچینه‌شناسی: سازند گچساران در تاقدیس بستانه با ضخامت کلی ۱۲۸۸ متر به سه عضو چهل (۱۰۸۷ متر)، چمپه (۱۷۰ متر) و مول (۳۱ متر) تقسیم می‌شود. این سازند متشکل از تناوبی از سنگ‌های نمک، انیدریت، سنگ آهک، آهک رسی و مارن است و بر روی سازند پابده و در زیر سازند میشان قرار دارد. مطالعات دیرینه‌شناسی منجر به شناسایی ۳۲ جنس و ۴۷ گونه از فرامینیفرها شد. حضور شاخص‌هایی مانند Borelis melo curdica، Austrotrillina howchini، Peneroplis evolutus، Globorotalia praescitula و Miogypsina sp.. &amp;amp;nbsp;سن میوسن پیشین (اکیتانین - بوردیگالین) را برای این برش تأیید می‌کند.ریزرخساره‌ها و محیط رسوبی: مطالعات میکروسکوپی انجام شده، منجر به شناسایی 5 ریزرخساره اصلی شد که در دو کمربند رخساره&amp;amp;lrm;ای اصلی شامل پهنه&amp;amp;shy;های پیرامون جزرومدی (سبخا) و محیط لاگون، ته نشست یافته&amp;amp;shy;اند. رخساره‌های پهنه‌ی پیرامون جزرومدی شامل: تناوب لایه&amp;amp;lrm;های تبخیری و مادستون (A): &amp;amp;nbsp;بافت‌های متنوع انیدریت (بافت&amp;amp;lrm;های لایه&amp;amp;lrm;ای، الواری، بلورهای تبخیری پراکنده و منفرد، سوزنی شکل، دم چلچله&amp;amp;shy;ای و...) نشان‌دهنده‌ی محیطی با تبخیر شدید در نواحی پیرامون جزرومدی (سبخا) است. تناوب لایه‌ها حاکی از نوسانات کوتاه‌مدت سطح آب است. چنین رخساره‌ای با RMF25 فلوگل (Flugel, 2010) قابل مقایسه است. رخساره مادستون (B): در این رخساره زمینه اصلی سنگ را میکرایت تشکیل داده و بافت آن مادستون می&amp;amp;lrm;باشد، آلوکم&amp;amp;shy;های کربناته و غیرکربناته به ‌مقدار کم&amp;amp;shy;تر از 1 درصد در این رخساره یافت می&amp;amp;shy;شوند. فقدان تنوع فونایی و وجود اکسید آهن و ذرات تخریبی، این رخساره را به محیطی بسیار کم‌عمق با چرخش محدود آب نسبت می‌دهد که احتمالاً در سبخای ساحلی تشکیل شده است. این رخساره شباهت با RMF19 فلوگل (Flugle, 2010) دارد. رخساره‌های محیط لاگون شامل: رخساره وکستون حاوی میلیولید (C): حضور فرامینیفرهای پورسلانوز (مانند میلیولیدها) در یک زمینه میکرایتی، محیط لاگون نیمه‌محصور و کم‌انرژی را نشان می‌دهد. این رخساره‌ با RMF16 فلوگل (Flugel, 2010) شباهت دارد. رخساره پکستون-وکستون حاوی فسیل و پلوئید (D):&amp;amp;nbsp;وجود پلوئیدها و فرامینیفرهای هیالین در یک زمینه میکرایتی - اسپاری، نشانگر بخش&amp;amp;lrm;های میانی لاگون است. چنین رخساره‌ای با RMF20 فلوگل (Flugel, 2010) شباهت دارد. رخساره پکستون- وکستون حاوی بیوکلاست (E):&amp;amp;nbsp;افزایش فرامینیفرهای هیالین، این رخساره را به بخش‌های بیرونی‌تر لاگون، (نزدیک به پشته‌های ماسه‌ای)، مرتبط می‌کند. چنین رخساره‌ای با RMF20 فلوگل (Flugel, 2010) شباهت دارد. ریزرخساره‌های تشخیص داده شده در برش مورد مطالعه عموما به صورت تدریجی و آرام به رخساره های بعدی تغییر می&amp;amp;shy;یابند. این ویژگی به همراه عدم وجود ساختارهای ریفی، نبود کرتوئیدها، آنکوئیدها، پیزوئیدها و دانه های تجمعی که بیش&amp;amp;lrm;تر خاص محیط های شلف کربناته بوده (Flugel, 2010) و همچنین عدم وجود رخساره&amp;amp;shy;های ریزشی و لغزشی که بیانگر شیب بالای محیط رسوبی در هنگام رسوبگذاری می&amp;amp;shy;باشند، ته نشست این رسوبات در یک رمپ کربناته است که شامل محیط‌های اصلی، پهنه‌های پیرامون جزرومدی و لاگون می‌باشد.چینه‌نگاری سکانسی: در این پژوهش، با هدف تحلیل تغییرات سطح نسبی آب دریا و تفسیر شرایط دیرینه‌محیطی، دو سکانس رسوبی و سه مرز سکانسی (دو مرز نوع اول و یک مرز نوع دوم) شناسایی شده است. سکانس اول با ضخامت 1013 متر شامل سه سیستم ترکت LST،TST &amp;amp;nbsp;و HST است که به ترتیب با مرزهای SB1 و SB2 محدود می‌شوند. این سکانس از نهشته‌های تبخیری و آهکی عضو چهل آغاز شده و با افزایش فسیل‌های فرامینیفر کف‌زی و میلیولیدها، به ویژه در سیستم ترکت&amp;amp;shy;های TST &amp;amp;nbsp;وHST، تغییرات عمق و انرژی محیط رسوبی را بازتاب می‌دهد. سطح پیشروی آب دریا (TS) و سطح حداکثر غرقابی (MFS) به ترتیب در عمق‌های 608 و 538 متری قرار دارند که بر روی نمودار لاگ گاما با تغییرات مشخص مقدار API قابل شناسایی هستند؛ به گونه&amp;amp;shy;ای که کاهش چشمگیر API سطح TS و افزایش آن سطح MFS را نشان می‌دهد. سکانس دوم با ضخامت 74 متر شامل سیستم‌ترکت‌های TST و HST بوده که از بخش بالایی عضو چمپه آغاز شده و به نهشته‌های عضو مول می‌رسد. نتایج این مطالعه با ابرسکانس چینه‌نگاری تکتونیکی Ap11 و سطوح حداکثر غرقابی Ng10 و Ng20 در مدل شارلند و همکاران (Sharland et al, 2001) تطابق دارد. اگرچه این پژوهش تنها بر یک برش متمرکز است، اما می‌تواند به عنوان پایه‌ای برای مطالعات آینده و تحلیل جامع حوضه رسوبی مورد استفاده قرار گیرد.نتیجه&amp;amp;shy;گیریسازند گچساران در برش تاقدیس بستانه با ضخامت 1288 متر به سه عضو چهل، چمپه و مول تقسیم می&amp;amp;shy;گردد. در برش تحت الارضی مورد مطالعه سازند گچساران شامل تناوبی از لایه&amp;amp;shy;های آهکی، آهک رسی، مارن و لایه&amp;amp;lrm;های انیدریتی و همچنین ضخامت زیادی نمک می&amp;amp;lrm;&amp;amp;lrm;باشد که در زیر سازند میشان و روی سازند پابده قرار دارد. مطالعه&amp;amp;lrm;ی ریز&amp;amp;lrm;رخساره&amp;amp;lrm;ای نمونه&amp;amp;shy;ها و مقایسه آن&amp;amp;shy;ها با رخساره&amp;amp;lrm;های استاندارد فلوگل (Flugel, 2010) نشان می&amp;amp;shy;دهد که سازند گچساران شامل&amp;amp;nbsp; تناوبی از لایه&amp;amp;shy;های تبخیری به همراه مادستون، وکستون حاوی میلیولید، پکستون- وکستون حاوی بیوکلاست و پلوئید و وکستون حاوی بیوکلاست می&amp;amp;shy;باشد که به کمربندهای رخساره&amp;amp;lrm;ای پهنه&amp;amp;lrm;ی پیرامون جزرو مدی و لاگونی تعلق دارد. بر این اساس و به واسطه عدم مشاهده کورتوئیدها، آنکوئیدها، پیزوئیدها و دانه&amp;amp;shy;های تجمعی که خاص محیط&amp;amp;lrm;های شلف کربناته می&amp;amp;lrm;باشند، مدل رسوبی نهشته&amp;amp;lrm;ها یک رمپ تشخیص داده شد. همچنین مطالعات چینه‌نگاری سکانسی با تأکید بر شواهد فسیل‌شناسی، منجر به شناسایی دو سکانس رسوبی متشکل از یک سکانس رسوبی کامل درقاعده شامل سیستم ترکت&amp;amp;lrm;های (LST, TST, HST) و یک سکانس شامل (TST, HST) شد. همچنین سه مرز سکانسی (دو مرز سکانسی نوع اول و یک مرز سکانسی نوع دوم) نیز تعیین شد. این برش با ابرسکانس چینه نگاری تکتونیکی Ap11 و حداکثر سطح غرقابی (Maximum Flooding Surface) &amp;amp;nbsp;Ng10و &amp;amp;nbsp;Ng20شارلند و همکاران (Sharland et al, 2001) قابل مقایسه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی هندسی و تحلیل ساختار بالاجسته کوه‌های تویه‌دروار (در دامنه جنوبی البرز خاوری)</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_101281.html</link>
      <description>مقدمهرشته&amp;amp;lrm;کوه البرز در شمال ایران، کمان مرتفعی است که از انتهای تالش در باختر تا تقاطع آن با کپه داغ در خاور گسترده شده است (Jackson et al, 2002). علوی (Alavi, 1996)، البرز را یک کمربند چندکوهزاد معرفی نموده است که تحت تاثیر کوهزایی سیمرین و آلپین از تریاس پسین تا الیگومیوسن قرارگرفته است. لذا این رشته&amp;amp;lrm;کوه و حتی ادامه آن به خاور، با توجه به الگوی ساختاری خود به &amp;amp;shy;خوبی می&amp;amp;shy;تواند بیانگر فرآیندهای مرتبط با زمین&amp;amp;shy;ساخت وارون باشد (Zanchi et al, 2006; Yassaghi and Madanipour, 2008; Gholami et al, 2016).مواد و روش&amp;amp;shy;هانقشه زمین‌شناسی محدوده مورد مطالعه بر پایه نقشه زمین‌شناسی کیاسر (Akbarpour and Saeedi, 1991) و نقشه زمین‌شناسی جام (Alavi naeini and Hamedi, 1997)، بررسی تصاویر ماهواره&amp;amp;shy;ای Landsat 8 با دقت مکانی 15 متر با ترکیب&amp;amp;shy;های باندی متفاوت و پیمایش&amp;amp;shy;های صحرایی، اصلاح و ترسیم گردیده است. با استفاده از این نقشه، داده&amp;amp;shy;های صحرایی و داده&amp;amp;shy;های ارتفاعی رقومی 1(DEM) (مدل رقومی ارتفاعی) برش ساختاری عمود بر منطقه مطالعه ترسیم گردیده است. برای تحلیل سازوکار گسل&amp;amp;shy;ها از شکستگی&amp;amp;shy;های برشی ریدل، پله&amp;amp;shy;های گسلی، شکستگی&amp;amp;shy;های هلالی، رشد فیبرهای کانی در سطح گسل&amp;amp;shy;ها و همچنین تصاویر استریوگرافی استفاده شده است.نتایج و بحث- هندسه ساختاری ساختار بالاجسته تویه&amp;amp;lrm;دروارکوه&amp;amp;lrm;های تویه&amp;amp;lrm;دروار توسط گسل&amp;amp;lrm;های میلا در شمال و گیو در جنوب محدود می&amp;amp;shy;شود. این گسل&amp;amp;shy;ها با جهت شیب مخالف یکدیگر سبب رانده &amp;amp;lrm;شدن واحدهای سنگی پالئوزوئیک زیرین و مزوزوئیک بر&amp;amp;lrm;روی واحدهای جوان&amp;amp;lrm;تر ترشیری شده&amp;amp;shy;اند. گسل&amp;amp;shy;های میلا و گیو با جهت شیب مخالف یکدیگر، باعث راندگی و بالاآمدن واحدهای سنگی پالئوزوئیک در هر دو سو بر روی واحدهای جوان&amp;amp;shy;تر شده&amp;amp;shy;اند. این چنین هندسه و ساختاری که در آن سنگ&amp;amp;shy;های قدیمی&amp;amp;shy;تر توسط سنگ&amp;amp;shy;های جوان&amp;amp;shy;تر احاطه می&amp;amp;shy;شوند را در کوه‌های طالقان، به&amp;amp;shy;عنوان درونهشته معرفی شده است (Annels et al, 1975).چنانچه این هندسه ساختاری، متأثر از گسل&amp;amp;shy;خوردگی باشد از آن با عنوان ساختار بالاجسته (pop-up)2 یاد می&amp;amp;shy;شود که بیشتر در رژیم&amp;amp;lrm;های زمین&amp;amp;shy;ساختی وارون و امتدادلغز تشکیل می&amp;amp;shy;شود (MCclay, 1995). از آنجایی که میزان جابجایی در پس&amp;amp;shy;راندهای تشکیل شده در زمین‌ساخت وارون نسبت به گسل اصلی بیشتر است، این هندسه را می&amp;amp;shy;توان از ویژگی&amp;amp;shy;های گسل&amp;amp;shy;های مناطق وارون شده دانست که گسل&amp;amp;shy;های پس&amp;amp;shy;راند در آن، در فاز فشارشی شکل گرفته&amp;amp;shy;اند (Conney et al, 1996). در اثر فعالیت گسل میلا در بخش خاوری، واحدهای سنگی پالئوزوئیک فوقانی (سازند جیرود) بر روی واحدهای سنگی سنوزوئیک (کنگلومرای فجن) و در بخش باختری واحدهای سنگی مزوزوئیک (سازند لار) بر روی واحد&amp;amp;lrm;های سنگی سنوزوئیک (مارن&amp;amp;lrm;های ائوسن) رانده شده است. در گذر از خاور به باختر، راستای گسل از خاوری - باختری به شمال&amp;amp;lrm;خاور- جنوب&amp;amp;lrm;باختر تغییر می&amp;amp;shy;کند. در فرادیواره گسل میلا، راندگی تویه، شکل گرفته است که در بخش باختری سبب رانده شدن واحدهای سنگی پالئوزوئیک زیرین بر روی واحدهای پالئوزوئیک فوقانی و در بخش خاوری باعث رانده شدن واحدهای سنگی پالئوزوئیک زیرین بر روی واحدهای سنگی تریاس شده است. گسل گیو به طول تقریبی 20 کیلومتر و راستای کلی شمال&amp;amp;shy;خاور - جنوب&amp;amp;shy;باختر، مرز جنوبی کوه&amp;amp;lrm;های تویه دروار را تشکیل می&amp;amp;lrm;&amp;amp;lrm;دهد. در اثر فعالیت گسل گیو نهشته&amp;amp;shy;های سازند شمشک (ژوراسیک) و واحدهای آهکی کرتاسه بر روی واحدهای ائوسن رانده شده است. شیب صفحه گسل گیو بین 60 تا 75 درجه به سمت شمال&amp;amp;shy;باختر متغیر است و دارای سازوکار معکوس چپگرد است. گسل دروار در برش AA&amp;amp;rsquo; دارای شیب 75 درجه در شمال باختری گسل گیو شکل گرفته و دارای سازوکار معکوس چپگرد است. گسل دروار به عنوان شاخه فرادیواره&amp;amp;shy;ای گسل گیو باعث راندگی واحدهای سنگی تریاس (سازند الیکا) بر روی واحد&amp;amp;shy;های سنگی ژوراسیک (سازند شمشک) شده است.-مدل تکاملی زمین‌ساختی کوه‌های تویه دروارگسل گیو می&amp;amp;shy;تواند طی کشش پالئوزوئیک آغازین یا بالاآمدگی محیطی پرموتریاس و تشکیل گسل&amp;amp;shy;های نرمال، ایجاد شده باشد. در کرتاسه فوقانی، فاز فشارشی ناشی از بسته شدن اقیانوس نئوتیتیس، باعث وارون شدگی فعالیت این گسل&amp;amp;shy;های نرمال شده است. اثر وارون&amp;amp;lrm;شدگی گسل گیو با توسعه گسل دروار در فرادیوراه آن همراه بوده لذا گسل میلا به صورت پس‌راندگی گسل گیو و گسل تویه در فرادیواره گسل میلا تشکیل شده&amp;amp;shy; است. با توجه به نحوه رخنمون واحدهای سنگی پالئوسن و ائوسن در فرودیواره گسل میلا و گیو می&amp;amp;shy;توان تداوم این وارونگی را تا ائوسن بالایی درنظر گرفت. تداوم همگرایی بعد از میوسن و حرکت پی&amp;amp;shy;سنگ خزر جنوبی نسبت به ایران به سمت باختر، سبب جابجایی چپگرد گسل&amp;amp;shy;ها شده است. گسل گیو می&amp;amp;shy;تواند در طی فاز کششی پالئوزوئیک آغازین و یا در اثر بالا آمدگی محیطی و تشکیل گسل&amp;amp;shy;های نرمال در البرز&amp;amp;lrm;خاوری در زمان پرموتریاس ایجاد شده باشد. در کرتاسه فوقانی همزمان با فاز فشارشی ناشی از بسته شدن اقیانوس نئوتیتیس، باعث تجدید فعالیت گسل&amp;amp;shy;های نرمال از قبل موجود و وارون شدگی آن&amp;amp;lrm;ها شده است. بر این اساس، گسل گیو می&amp;amp;shy;توانسته از این زمان شروع به وارون&amp;amp;lrm;شدگی نماید. اثر وارون&amp;amp;lrm;شدگی گسل گیو با توسعه گسل دروار در فرادیوراه آن همراه بوده و با ادامه این وارون&amp;amp;shy;شدگی، گسل میلا به &amp;amp;lrm;صورت پس‌راندگی گسل گیو و گسل تویه در فرادیواره گسل میلا تشکیل شده&amp;amp;shy; است. با توجه به رخنمون واحدهای سنگی پالئوسن (کنگلومرای فجن) و ائوسن (سازند کرج) و نحوه قرارگیری آنها در فرودیواره گسل میلا و گیو می&amp;amp;shy;توان این گونه بیان نمود که مکانیسم وارونگی تا ائوسن بالایی ادامه داشته است. آلن و همکاران (Allen et al, 2003) تکامل پوسته البرز در اواخر دوران سنوزوئیک را این گونه بیان می&amp;amp;shy;کنند که در میوسن تغییر شکل بیشتر فشارشی و همراه با حرکت عموما راستالغز بوده است. حرکت به سمت باختر پی&amp;amp;shy;سنگ خزر جنوبی نسبت به ایران &amp;amp;nbsp;مرکزی، سبب جابجایی چپ&amp;amp;shy;بر گسل&amp;amp;shy;ها شده است. بنا بر نظر جکسون و همکاران (Jackson et al, 2002) رشته&amp;amp;lrm;کوه البرز در حال حاضر تحت کوتاه&amp;amp;shy;شدگی چپ&amp;amp;shy;بر مایل قرار دارد، ضمن آنکه ساختارهای نشانگر حرکت امتدادلغز چپ&amp;amp;shy;بر در البرز&amp;amp;lrm;خاوری بیش از البرز &amp;amp;lrm;باختری است. تأثیر حرکت چپ&amp;amp;shy;بر در فاز آخر تنش باعث ایجاد پهنه&amp;amp;shy;های برشی در مقیاس&amp;amp;shy;های مختلف شده است.&amp;amp;nbsp;نتیجه&amp;amp;shy;گیری-کوه‌های تویه‌دروار ساختار بالاجسته نامتقارنی هستند که به ‌وسیله گسل‌های گیو و میلا با جهت شیب مخالف یکدیگر بر روی واحدهای جوان‌تر رانده شده‌اند.-گسل گیو به ‌عنوان گسل اصلی، مرز جنوبی و گسل میلا به‌ صورت پس‌راندگی گسل گیو، مرز شمالی ساختار بالاجسته تویه‌دروار را تشکیل می‌دهند.-گسل گیو پتانسیل تشکیل در طی فاز کششی پالئوزوئیک آغازین و یا تشکیل در اثر برخاستگی محیطی و تشکیل گسل‌های نرمال در البرز خاوری در زمان پرموتریاس را داشته است.-در کرتاسه فوقانی همزمان با فاز فشارشی ناشی از بسته شدن اقیانوس نئوتتیس، باعث تجدید فعالیت گسل نرمال اولیه گیو و وارون‌شدگی آن شده ‌است.-رخنمون واحدهای سنگی پالئوسن (کنگلومرای فجن) و ائوسن (سازند کرج) و قرارگیری آن‌ها در فرودیواره گسل میلا و گیو، بیان‌کننده ادامه مکانیسم وارونگی تا ائوسن بالایی می‌باشد.-ادامه حرکات فشارشی بعد از میوسن که با حرکت سمت باختر پی‌سنگ خرز جنوبی نسبت به ایران مرکزی سبب جابجایی چپگرد گسل‌ها (رژیم زمین‌ساختی ترافشارشی چپگرد) در البرز خاوری شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی گسل‌های جدید احتمالی بر پایه سنجش از دور در شمال غرب ایران</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_104965.html</link>
      <description>مقدمهمنطقه شمال غربی ایران در کمربند کوهزایی آلپ- هیمالیا، در ناحیه&amp;amp;shy;ای بین خزر جنوبی، کوهزایی قفقاز جنوبی، فلات شرقی آناتولی و زاگرس شمالی قرار دارد و متاثر از حرکات ناشی از همگرایی صفحات عربی و اوراسیا است. منطقه مورد مطالعه در این تحقیق در شمال غربی ایران واقع شده و شامل استان&amp;amp;shy;های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل و زنجان می&amp;amp;shy;باشد. یکی از مهم&amp;amp;shy;ترین ساختارهای این ناحیه گسل شمال تبریز، گسل&amp;amp;shy;های ارس، اردبیل- میانه و آستارا است که زمین&amp;amp;shy;شناسی منطقه را کنترل کرده&amp;amp;shy;اند. گسل شمال تبریز یکی از مهمترین ساختار های منطقه شمال غرب ایران است که بر زمین&amp;amp;shy;شناسی و زمین ساخت منطقه تاثیر بسزای داشته است. این گسل&amp;amp;shy;ها نقش مهمی در لرزه&amp;amp;shy;خیزی این منطقه داشته&amp;amp;shy;اند و باعث زمین لرزه&amp;amp;shy;های بزرگی در تاریخ این سرزمین شده&amp;amp;shy;اند. همچنین شناسایی منشا گسل&amp;amp;shy;ها و خطواره&amp;amp;shy;های نام برده شده واهمیت آنها در ساخت و ساز در منطقه در آینده بسیار مهم است. بنابراین تشخیص الگوی پراکندگی و کانون مکانی زمین لرزه&amp;amp;shy;ها و ترسیم خطواره&amp;amp;shy;ها در GIS به جابجایی گسل&amp;amp;shy;ها و آشکارسازی گسل&amp;amp;shy;های جدید کمک می&amp;amp;shy;کند. از نظر تکتونیک گسل&amp;amp;shy;های زیادی با روندهای مختلف در منطقه شمال غرب ایران وجود دارد و گسل&amp;amp;shy;های مهم و فعال شناخته شده در این منطقه عبارتند از: گسل شمال تبریز، گسل ارس، گسل میشو، گسل سلماس، گسل ارومیه، گسل آستارا- اردبیل و گسل میانه- اردبیل (زمانی، ق. 1393) این گسل&amp;amp;shy;ها که توسط محققان مختلف شناسایی و تعدادی از آنها معرفی شده&amp;amp;shy;اند، ساختار اصلی و زمین&amp;amp;shy;ساختی این منطقه را کنترل می&amp;amp;shy;کنند و همچنین نقش مهمی در لرزه&amp;amp;shy;خیزی این منطقه ایفا می&amp;amp;shy;کنند و باعث زمین لرزه&amp;amp;shy;های بزرگی در تاریخ این سرزمین شده&amp;amp;shy;اند. برخی از زمین لرزه&amp;amp;shy;های ناشناخته نیز بدون ارتباط با گسل خاصی رخ داده&amp;amp;shy;اند که شناسایی منشأ آنها و توجه به اهمیت آنها در ساختمان&amp;amp;shy;ها و سازه&amp;amp;shy;های عمرانی و مقاوم&amp;amp;shy;سازی سازه&amp;amp;shy;ها در آینده بسیار مهم است. به عنوان مثال گسل شمال تبریز با حداقل 16 زمین لرزه تاریخی از گسل&amp;amp;shy;های لرزه&amp;amp;shy;خیز فعال در منطقه محسوب می&amp;amp;shy;شود. در این راستا، پژوهش حاضر با استفاده از روش&amp;amp;shy;های سنجش از دور سعی در شناسایی این گونه ساختارها داشته است. روش&amp;amp;shy;های مورد استفاده در این تحقیق شامل استفاده از تصاویر Landsat، استفاده از تصاویر DEM، اعمال تصحیح هندسی و مکانی بر روی تصاویر، تقسیم&amp;amp;shy;بندی تصاویر و اعمال فیلتر مناسب می&amp;amp;shy;باشد.مواد و روش&amp;amp;shy;هابا توجه به اینکه بسیاری از گسل‌های شمال غرب ایران تاکنون شناسایی و مطالعه نشده و یا بخش‌هایی از آن‌ها پنهان مانده است، در این تحقیق سعی شده است ابتدا نقشه‌ای از گسل‌های شناخته‌ شده تهیه شود. سپس با بررسی آنها و مطالعات سنجش از دور، خط گسل&amp;amp;shy;های ناشناخته مهم و مؤثر در شمال غرب ایران شناسایی و معرفی شوند. داده&amp;amp;shy;های مورد استفاده در این تحقیق شامل نقشه&amp;amp;shy;های زمین&amp;amp;shy;شناسی، زمین&amp;amp;shy;ساختی و لرزه&amp;amp;shy;ای ایران می&amp;amp;shy;باشد. پس از تهیه لایه‌های اطلاعاتی از روی نقشه‌های مذکور و زمین مرجع نمودن آن‌ها، ابتدا گسل‌های مربوط با نقشه‌های مختلف شناسایی و یکسان‌سازی شد، سپس محل قرارگیری تمامی گسل‌ها به دلیل عدم رعایت شبکه و سیستم مختصات جهانی در اکثر نقشه‌هایی که هم ‌اکنون منتشر شده‌اند، از نظر مکان گسل‌ها، وضوح تصویر با تفکیک‌پذیری 15 متر تصحیح شد. در همین راستا در این تحقیق شناسایی ساختارها با استفاده از سنجش از دور انجام شده است. سنجش از دور می&amp;amp;shy;تواند به عنوان روشی برای آشکارسازی خطوط زمین&amp;amp;shy;شناسی با استفاده از روش&amp;amp;shy;های مختلف پردازش دیجیتالی بر روی تصاویر ماهواره&amp;amp;shy;ای، اطلاعات مهمی را آشکار کند. تکنیک&amp;amp;shy;های مورد استفاده در این پروژه عبارتند از: ترکیب تصاویر رنگی (RGB)، فیلترهای عملکرد و استفاده از تصاویر DEM. با بررسی عیوب در لایه مرجع با استفاده از تصاویر و فیلترهای مورد استفاده (گوسیان، لاپلاسین، سوبل). علاوه بر استفاده از تصاویر ماهواره&amp;amp;shy;ای و ترکیب باندهای مختلف، به منظور شناسایی محل اصلی گسل&amp;amp;shy;ها و تصحیح فضایی آنها، از فیلترهای تعریف شده (لاپلاسین، سوبل، گوسی) برای شناسایی خطوط یا برجسته&amp;amp;shy;سازی لبه&amp;amp;shy;ها استفاده شد. استخراج خطوط از تصاویر ماهواره&amp;amp;shy;ای به سه روش آنالوگ (دستی)، دیجیتال (اتوماتیک) و نیمه اتوماتیک (ترکیب دو روش) انجام می&amp;amp;shy;شود که هر کدام مزایا و معایب خاص خود را دارند. بر اساس حساسیت پروژه و شناخت منطقه مورد مطالعه، خطواره&amp;amp;shy;ها به روش آنالوگ (دستی) تفکیک شده&amp;amp;shy;اند. پس از اصلاح عیوب استخراج شده از منابع مختلف، خطواره&amp;amp;shy;های جدید از تصاویر ماهواره&amp;amp;shy;ای استخراج شدند. برای این منظور ابتدا تمامی گسل&amp;amp;shy;های اصلاح شده در منطقه بر روی تصاویر ماهواره&amp;amp;shy;ای پیاده&amp;amp;shy;سازی شد تا روند غالب گسل&amp;amp;shy;های موجود، نواحی با گسل&amp;amp;shy;های کمتر و درزه&amp;amp;shy;ها و شکستگی&amp;amp;shy;های مورد انتظار و نواحی بدون چنین شکستگی&amp;amp;shy;هایی استخراج شوند. شواهد ریخت&amp;amp;shy;شناسی و ساختاری زیادی در شناسایی و جداسازی خطوط گسلی روی سطح زمین وجود دارد که از آن جمله می&amp;amp;shy;توان به علائم تشخیص گسل مانند خطی بودن، جبهه کوهستان، قطع ناگهانی ارتفاعات، فرونشست&amp;amp;shy;ها و ... اشاره کرد. وجود سطوح بالا آمده زمین و زیررانش، کشیدگی طبقات، لرزه خیزی، خمش در روند محور چین خوردگی ها یا در امتداد تراز و جابجایی لایه&amp;amp;shy;ها و تغییرات ناگهانی در رخساره&amp;amp;shy;های رسوبی می&amp;amp;shy;باشند. با توجه به شواهد فوق الذکر و مطالعات سنجش از دور و پردازش&amp;amp;shy;های انجام شده بر روی تصاویر ماهواره&amp;amp;shy;ای از قبیل تجزیه و تحلیل تصاویر سایه-هایلایت، فیلترینگ و ... خطواره&amp;amp;shy;های جدیدی در این مناطق استخراج شد. مشخص شد که هر یک از گسل‌های استخراج ‌شده از نقشه‌های مختلف در موقعیت‌های مختلفی قرار دارند و گاهی در برخی نقشه&amp;amp;shy;های زمین&amp;amp;shy;شناسی موجود مشاهده می‌شود که گسل‌ها از مرزهای زمین&amp;amp;shy;شناسی عبور کرده&amp;amp;shy;اند. در موارد دیگر در برخی از نقشه‌های زمین‌شناسی می‌توان دید که گسل‌ها بر روی ستیغ کوه‌ها رسم شده&amp;amp;shy;اند. ادغام اطلاعات و داد&amp;amp;shy; های مربوط به بهبود تصاویر سنجش از دور و نقشه های زمین&amp;amp;shy;شناسی، زمین لرزه های زمین ساختی کمک قابل توجهی به تجزیه و تحلیل و پردازش خطواره&amp;amp;shy;ها کرده است. در این تحقیق بسیاری از این خطاها که در طراحی و رسم اولیه نقشه&amp;amp;shy;های گسل&amp;amp;shy;های شمال غرب ایران وجود داشته اصلاح و تجدید شده است.نتایج و بحثبرای استخراج خطوط گسل جدید از شواهد مختلفی استفاده شده است که از آن جمله می&amp;amp;shy;توان به جابجایی لایه&amp;amp;shy;ها، تغییر سنگ شناسی، کشش طبقات و علائم سنجش از دور اشاره کرد. نتایج به‌ دست‌آمده از این تحلیل، تصحیح فضایی گسل‌های استخراج‌ شده از نقشه‌های گردآوری شده از منابع مختلف که (گسل&amp;amp;shy;های یاد شده) در موقعیت‌های مختلف قرار داشتند، با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای، گسل‌های پنهان و خط‌واره‌های جدید به کمک تصاویر لندست ۸ در محل دقیق خود که باید، ترسیم شد. همچنین علائم تشخیص خطا در منطقه مورد مطالعه شناسایی شد و به این طریق حدود 38 خطواره جدید در کل منطقه مورد مطالعه شناسایی شده است. این گسل&amp;amp;shy;ها عمدتاً دارای روند شرقی- غربی و شمال شرقی و جنوب غربی هستند، برای اولین بار شناسایی و معرفی شدند. وجود خطواره روی زمین هیچ گاه دلیل قطعی بر وجود گسل نیست و همچنین قطعیت وجود گسل&amp;amp;nbsp;در زمین نیز نشان دهنده محل دقیق آن نیست. خط‌واره‌های جدید شناسایی ‌شده در محدوده مورد مطالعه بر اساس شواهد و نشانه‌های خارجی تشخیص و با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای و فیلترهای موجود استخراج شده‌اند، بنابراین برای نامگذاری خط‌واره به‌عنوان گسل، نیاز به شناسایی علائم میدانی برای تشخیص شواهد گسلی در آنها است. دراین خصوص از جمله شامل سطوح گسل، خش لغز‌های گسل، برخورد بر روی آن و غیره است، بنابراین در این تحقیق از نام خطواره برای آن‌ها استفاده ‌شده است.نتیجه&amp;amp;shy;گیریادغام داده&amp;amp;shy;های مربوط به بهبود تصویر با روش سنجش از دور و نقشه&amp;amp;shy;های زمین&amp;amp;shy;شناسی و لرزه زمین&amp;amp;shy;ساختی کمک قابل توجهی به تحلیل و پردازش خطواره&amp;amp;shy;ها کرده است. در نتیجه این مطالعات 38 خطواره به عنوان خطواره&amp;amp;shy;های جدید در منطقه شمال غرب ایران آشکار شده است و روند غالب اکثر خطواره&amp;amp;shy;ها، شمال شرقی- جنوب غربی و شرقی- غربی است در حالی که این خطواره&amp;amp;shy;ها در نقشه&amp;amp;shy;های زمین&amp;amp;shy;شناسی تهیه شده توسط سازمان زمین&amp;amp;shy;شناسی کشور نمایش داده نشده&amp;amp;shy;اند. مطالعات دقیق خطواره&amp;amp;shy;ها و علائم گسلی جدید مانند جابجایی لایه&amp;amp;shy;ها، جابجایی نهرها، تغییرات سنگ&amp;amp;shy;شناسی در رشد خطی گیاهان، کشیدگی طبقات و ... منجر به شناسایی 21 گسل جدید از 38 خطواره در منطقه شده است. خطواره&amp;amp;shy;های متقاطع با گسل&amp;amp;shy;های موجود و روند تقریباً غربی- شرقی با روندهای ذکر شده توسط نوگل سادات (Nogolsadat, 1978) همسو بوده و روندی نزدیک با گسل&amp;amp;shy;های پی سنگی ذکر شده نشان می دهد. خطواره&amp;amp;shy;های جدید شناسایی شده در این منطقه بر اساس شواهد خارجی و با استفاده از تصاویر ماهواره&amp;amp;shy;ای و فیلترهای موجود استخراج شده است، لذا نامگذاری این خطواره&amp;amp;shy;ها به عنوان گسل مستلزم شناسایی علائم میدانی برای تایید گسل&amp;amp;shy;ها از جمله سطوح گسل، آینه گسل، لغزش روی آن و ... می&amp;amp;shy;باشد، لذا در این تحقیق از نام خطواره برای این گسل&amp;amp;shy;ها استفاده شده است. وجود خطواره روی زمین هیچ گاه دلیل قطعی بر وجود گسل نیست و همچنین قطعیت وجود گسل در زمین نیز نشان دهنده محل دقیق آن نیست زیرا در برخی موارد با وجود علامت یا اثر گسل بر روی زمین، خود گسل در فاصله&amp;amp;shy;ای از این اثر قرار می&amp;amp;shy;گیرد. بنابراین در ادامه این تحقیق لازم است خطواره&amp;amp;shy;های شناسایی شده توسط مطالعات میدانی از نظر مکانیسم و ​​همچنین از نظر مکان بررسی و سپس به عنوان گسل معرفی شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کانی‌شناسی، زمین‌شیمی و ریزدماسنجی میانبارهای سیال در کانسار مس اسماعیل‌آباد با هدف تعیین عوامل کنترل‌کننده کانی‌زایی مس، شمال خاوری ساوه، کمان ماگمایی ارومیه دختر</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106146.html</link>
      <description>مقدمهمحدوده مس اسماعیل‌آباد در حد فاصل جاده تهران- ساوه، 55 کیلومتری شهر شمال خاوری ساوه و در بخش میانی- شمالی کمان ماگمایی ارومیه- دختر واقع است. واحدهای آتشفشانی سنوزوئیک در بخش میانی UDMA در اطراف ساوه میزبان چندین کانسار (Heidari et al, 2022) Cu-Au-Ag-Fe ، نارباغی (Fazli et al, 2019)، رنگرز (Zamanian et al, 2021)، زرندیه (Yousefi and Alipour-asll, 2019) و کوه پنگ (Rajabpour et al, 2017; 2018) هستند. مطالعات کلی در بخش میانی UDMA اهمیت متاسوماتیسم گوشته را در تشکیل سنگ‌های نفوذی نشان می‌دهد. بر اساس سن‌سنجی U-Pb، این کمپلکس ماگمایی در ائوسن بالایی متبلور شده است (Yushin and Romanko, 1981; Nouri et al, 2018). اگرچه نشانه‌های زیادی از معدنکاری قدیمی، اندیس‌های معدنی و کانسارهای Cu-Au-Ag که از نظر زمانی و مکانی با ماگماتیسم ائوسن مرتبط هستند در این ناحیه وجود دارد، اما در مقایسه با سایر مناطق مانند کمربندهای ارسباران و کرمان، کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است. در این پژوهش تلاش شده است بر اساس شواهد زمین‌شناسی صحرایی و سنگ‌شناسی، ساخت و بافت، کانی‌شناسی و پاراژنز، زمین‌شیمی و میکروترمومتری میانبارهای سیال، عوامل کنترل‌کننده کانی‌سازی مس در کانسار اسماعیل‌آباد درک شود. این تحقیق می‌تواند برای بهبود معیارهای اکتشاف این نوع کانسار در بخش مرکزی UDMA و سایر مکان‌های مشابه مورد استفاده قرار گیرد.مواد و روش&amp;amp;shy;هانمونه‌برداری از واحدهای مختلف سنگی در امتداد مقاطع زمین‌شناسی صورت گرفت. مطالعات پتروگرافی و کانی‌شناسی بر روی 23 مقطع نازک و نازک صیقلی انجام شد. برای انجام مطالعات زمین‌شیمیایی کانسنگ تعداد 15 نمونه به روش ICP-OES در مرکز تحقیقات و فرآوری مواد معدنی ایران مورد تجزیه قرار گرفت. همچنین به منظور تعیین ویژگی سیال کانسنگ‌ساز مطالعات پتروگرافی و ریزدماسنجی بر روی دو نمونه کانی کلسیت در آزمایشگاه دانشگاه تربیت مدرس انجام گردید.نتایج و بحثسنگ میزبان کانی‌سازی مس در کانسار اسماعیل‌آباد، واحدهای آتشفشانی و آتش‌فشانی- رسوبی به سن ائوسن است که تحت‌تأثیر توده‌های نفوذی گرانیتوئیدی‌، مونزونیتی و گابرو دیوریتی قرار گرفته است. این واحد‌های میزبان تحت‌تأثیر دگرسانی سیلیسی-کربناتی، پروپلیتی-کلریتی، سریسیتی، آرژیلیکی حدواسط با شدت‌های مختلف قرار گرفته است. کانی‌سازی به صورت رگه-رگچه‌ای سولفیدی- اکسیدی است. کانه‌های هیپوژن شامل کالکوپیریت، پیریت، تنانتیت، تتراهدریت، الیژیست و مگنتیت و کانی‌های سوپرژن شامل کالکوسیت، کوولیت، آزوریت، مالاکیت، کریزوکولا، گوتیت و لیمونیت است. بافت اصلی کانی‌ها شامل رگه‌ای- رگچه‌ای، انتشاری، شکافه پرکن، برشی، جانشینی و کلوفرم است. همراهی کانی‌های سولفیدی مس مانند کالکوپیریت، کالکوسیت، کوولیت با پیریت و سولفوسالت‌هایی مانند تنانتیت و تتراهدریت به همراه بافت‌های فوق‌الذکر از ویژگی‌های ذخایر اپی‌ترمال (Hedenquist, 2015) می‌باشد. مطالعات میکروترمومتری میانبارهای سیال نشان‌دهنده دمای همگن‌شدگی 3/140 تا 330 درجه سانتی‌گراد است که بر اساس نظر آریباس و همکاران (Arribas et al, 1995)، مشخص‌کننده جریان سیال گرمابی در سطوح عمیق سامانه‌های گرمابی است. مقادیر شوری در نمونه‌های مورد مطالعه 4/11 تا 8/17درصد وزنی NaCl و چگالی 78/0 تا 05/1 گرم بر سانتی‌متر مکعب است. نمودار تعیین ژرفا- فشار (Fournier, 1999) نشان می‌دهد که این فرآیند احتمالاً در ژرفای حدود 100 تا 500 متر زیر سطح ایستابی و فشار هیدروستاتیکی 130 تا 20 بار رخ داده است. در محیط‌های ساب‌ولکانیک، آب‌های جوی تحت‌تأثیر فرآیندهای فیزیکوشیمیایی (دمای 370&amp;amp;gt; درجه سانتی‌گراد و فشار لیتوستاتیک) با آنیون‌های سولفیدی (SO4-2 و HS-) و تا حدودی کلریدی تشکیل کمپلکس داده و این کمپلکس‌ها نقش فعالی در حمل مس و عناصر همراه داشته است (Pirajno, 2009). فرآیندهای جوشش، آمیختگی و رقیق‌‌شدگی سطحی سیالات، از عوامل مهم در ناپایداری کمپلکس‌های کلریدی و سولفیدی است. همزمانی ته نشست آهن و مس موجود در سیال سبب تشکیل فازهای سولفیدی در مراحل پایانی کانی‌سازی است که در اثر کاهش ناگهانی فشار در شکستگی‌های منطقه ایجاد شده‌اند (Tale Fazel et al, 2011). همپوشانی آشکاری میان محدوده دما و شوری کانی‌سازی در کانسار اسماعیل‌آباد با کانسارهای نوع مانتو وجود دارد.نتیجه&amp;amp;shy;گیریکانی‌سازی مس در کانسار اسماعیل‌آباد در ارتباط با توده‌های نفوذی الیگومیوسن و سنگ‌های آتشفشانی ائوسن است که توسط گسل‌های با روند شمال غرب- جنوب شرق کنترل می‌شود. کانی‌سازی مس به صورت رگه- رگچه‌ای و همراه با دگرسانی‌های محیط گرمابی، مانند سیلیسی- کربناتی، آرژیلیکی، پروپیلیتی و سریسیتی همراه است. رخداد کانی‌سازی به دو صورت هیپوژن و سوپرژن است. در مرحله هیپوژن فازهای سولفیدی عمدتاً پیریت، کالکوپیریت، تنانتیت، تتراهدریت همراه با الیژیست و مگنتیت است. در مرحله سوپرژن کالکوسیت، کوولیت در حاشیه سولفیدهای اولیه تشکیل شده‌اند. در مرحله تأخیری مالاکیت، آزوریت، کریزوکولا، و هیدروکسیدهای آهن تشکیل شده‌اند. عدم کانی‌سازی فلزات گران‌بها می‌تواند گویای فرآیندهای فرسایشی قوی در بخش‌های بالایی کانی سازی و یا محتوای کم فلز در سیالات منشأ باشد. مس بیشترین همبستگی را به ترتیب با عناصر Ca، As، Sb، S، Ag و Sc دارد. ناپایداری کمپلکس‌های سولفیدی و کلریدی که منجر به نهشته شدن همزمان آهن و مس و تولید فازهای اکسیدی و فازهای اولیه و ثانویه سولفیدی در مرحله کانی‌سازی سوپرژن می‌انجامد، به طور قابل‌توجهی تحت‌تأثیر پدیده جوشش اختلاط و رقیق‌شدگی سیالات و شورآبه‌های تبخیری قرار گرفته است. مقادیر دمای همگن‌شدگی در برابر شوری‌، بیانگر اختلاط آب‌های ماگمایی با آب‌های جوی در تشکیل کانسار است. مطالعات صحرایی، کانی‌شناسی، دگرسانی و میانبارهای سیال، بیانگرکانی‌سازی از نوع مانتو است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعات زمین‌شناسی، دگرسانی و ژئوشیمی کانسار مس قیصری، غرب ترود، استان سمنان</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_100883.html</link>
      <description>مقدمهکانسار مس قیصری در ورقه 1:100000 کلاته رشم، در 105 کیلومتری جنوب دامغان، با مختصات جفرافیایی ˝00&amp;amp;acute;18˚54 تا ˝00&amp;amp;acute;19˚54 طول شرقی و ˝00&amp;amp;acute;19 ˚35 تا ˝00&amp;amp;acute;21 ˚35 عرض شمالی واقع شده است. در طول نوار آتشفشانی ترود- چاه&amp;amp;shy;شیرین کانه&amp;amp;shy;زایی مس به اشکال مختلف تحت تاثیر توده&amp;amp;shy;های نیمه عمیق جوان&amp;amp;shy;تر (با سن الیگو- میوسن) رخ داده است. در برخی نقاط مثل کانسار چاه&amp;amp;shy;موسی و کوه&amp;amp;shy;زر کانه&amp;amp;shy;زایی در مجاور توده&amp;amp;shy;های نفوذی نسبتاً بزرگ صورت گرفته است. در بخش&amp;amp;shy;هایی توده&amp;amp;shy;های نفوذی عمده حضور ندارند ولی آثار فعالیت ماگمایی جوانتر به صورت دایک&amp;amp;shy;های با ترکیب دیاباز و میکرودیوریت رخنمون دارند ولی ارتباط مستقیم با کانه&amp;amp;shy;زایی مشاهده می&amp;amp;shy;شود. در منطقه قیصری دایک دیابازی به&amp;amp;shy;طور مستقیم در کانه&amp;amp;shy;زایی نقش داشته است. به طوری که رخ داد آن تنها به حاشیه دایک و گاهاً داخل خود دایک محدود می&amp;amp;shy;گردد.مواد و روش&amp;amp;shy;هادر این پژوهش، پس از تهیه نقشه زمین&amp;amp;shy;شناسی 1 :2000 منطقه و انجام بررسی&amp;amp;shy;های صحرایی و نمونه&amp;amp;shy;برداری از سنگ&amp;amp;shy;های منطقه، تعداد 25 مقطع نازک میکروسکوپی و 15 مقطع صیقلی به منظور شناسایی ترکیب کانی&amp;amp;shy;شناسی، سنگ&amp;amp;shy;شناسی و روابط بافتی تهیه و مورد بررسی قرار گرفت. جهت مطالعات ژئوشیمیایی تعداد 8 نمونه برای آنالیز XRD، 8 نمونه برای آنالیز XRF و تعداد 8 نمونه برای آنالیز به روش ICP-MS انتخاب گردید.نتایج و بحثکانسار مس قیصری در بخش شمالی پهنه ساختاری - رسوبی ایران&amp;amp;shy;مرکزی واقع است. سنگ&amp;amp;shy;های آتشفشانی و آتشفشانی- رسوبی میزبان توده&amp;amp;shy;های نفوذی نیمه عمیق منطقه، هم&amp;amp;shy;ارز سازند کرج متعلق به دوره ائوسن می&amp;amp;shy;باشد. در این منطقه گدازه&amp;amp;shy;های آندزیتی، آندزیت- بازالتی، بازالت و سنگ&amp;amp;shy;های آذرآواری به سن ائوسن میانی تا الیگومیوسن رخنمون دارند. برآمدگی رشته کوه ترود - چاه&amp;amp;shy;شیرین تحت تاثیر عملکرد دو گسل اصلی ترود در جنوب و انجیلو در شمال با عملکرد چپ&amp;amp;shy; بر حاصل شده است. سازوکار این دو گسل سبب ایجاد گسل&amp;amp;shy;های کوچکتر با دو روند شمال&amp;amp;shy;شرقی- جنوب&amp;amp;shy;غربی و شمال&amp;amp;shy;غربی- جنوب&amp;amp;shy;شرقی در داخل این رشته&amp;amp;shy;کوه شده است. در محدوده مس قیصری نیز گسل&amp;amp;shy;هایی با این روندها مشاهده می&amp;amp;shy;شوند. عامل کنترل کننده کانه&amp;amp;shy;زایی در این محدوده دایک دیابازی با روند شمال&amp;amp;shy;شرقی- جنوب&amp;amp;shy;غربی است که احتمالا⸗ تابع گسل&amp;amp;shy;های با این روند بوده است.کانی&amp;amp;shy;سازی در محدوده مورد مطالعه به صورت رگه&amp;amp;shy;هایی با ضخامت&amp;amp;shy;های مختلف در امتداد شکستگی&amp;amp;shy;ها و پهنه&amp;amp;shy;های گسلی دیده می&amp;amp;shy;شود و بیشترین کانی&amp;amp;shy;سازی در بازالت&amp;amp;shy;ها و آندزیت&amp;amp;shy; محدوده رخ داده است. آمفیبو ل و پلاژیوکلاز عموماً به کلریت و سریسیت تبدیل شده&amp;amp;shy;اند که نشان دهنده تأثیر آب&amp;amp;shy;های جوی بر سنگ&amp;amp;shy;های محدوده است. پیروکسن&amp;amp;shy;ها نیز در ترکیب پس&amp;amp;shy;زمینه دیده می&amp;amp;shy;شوند. به منظور بررسی پتروژنز، تعیین جایگاه زمین&amp;amp;shy;ساختی و نامگذاری شیمیایی سنگ&amp;amp;shy;های دربرگیرنده کانسار، از نتایج آنالیز شیمیایی 8 نمونه با روش ICP-MS استفاده شد. براساس نمودار تغییرات Na2O+K2O در مقابل SiO2 ، سنگ&amp;amp;shy;های آتشفشانی در بر گیرنده کانسار در گستره آندزیت، تراکی&amp;amp;shy;آندزیت، بازالت قرار می&amp;amp;shy;گیرند. به منظور تعیین ترکیب و ماهیت سنگ&amp;amp;shy;های مورد نظر، از نمودارهای مربوط به عناصر کمیاب از جمله Zr، Ti،Nb و Y که جزء عناصر HSF و غیر متحرک می&amp;amp;shy;باشند استفاده شد. به منظور تعیین محیط تکتونیکی از نسبت&amp;amp;shy;های عناصر کمیاب استفاده شده است. نسبت عناصر کمیاب Th/Ta&amp;amp;gt;2، نشان&amp;amp;shy;دهنده جایگاه تشکیل کمان قاره&amp;amp;shy;ای برای سنگ&amp;amp;shy;های تشکیل&amp;amp;shy;دهنده است. برای تعیین جایگاه زمین&amp;amp;shy;ساختی سنگ&amp;amp;shy;های آذرین، نمودارهای ژئوشیمیایی مختلفی وجود دارند که در این پژوهش بیشتر از نمودارهایی که بر پایه&amp;amp;shy;ی عناصر کم تحرک ترسیم شده&amp;amp;shy;اند، استفاده شده است.نتیجه&amp;amp;shy;گیریبراساس بررسی&amp;amp;shy;های ژئوشیمیایی گدازه&amp;amp;shy;ها به سری ماگمایی- قلیایی و آهکی- قلیایی پتاسیم بالا وابسته&amp;amp;shy;اند که در یک رژیم زمین&amp;amp;shy;ساختی قوس&amp;amp;shy;های آتشفشانی وابسته به حاشیه فعال قاره&amp;amp;shy;ای تشکیل شده است. این ویژگی&amp;amp;shy; مربوط به محیط تکتونیکی وابسته مناطق فرورانش بوده و پدیده آلایش پوسته&amp;amp;shy;ای را در سنگ&amp;amp;shy;ها نشان می&amp;amp;shy;دهد. از عوامل کنترل کننده ماگماتیسم در کمان&amp;amp;shy;های ماگمایی پوسته&amp;amp;shy;ی اقیانوسی فرورونده، رسوبات فرورونده می&amp;amp;shy;باشند که نمایانگر تاثیرات آلایش و هضم پوسته&amp;amp;shy;ای در ماگمای تشکیل دهنده&amp;amp;shy;ی سنگ&amp;amp;shy;های منطقه مورد مطالعه می&amp;amp;shy;باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازسازی بلندمدت الگوهای بادی از طریق تحلیل لندفرم‌های بادی ریگ یلان شرق بیابان لوت، با استفاده از یادگیری ماشین</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106255.html</link>
      <description>مقدمهریگ‌یلان، واقع در شرق دشت لوت ایران، با مساحتی حدود ۹۸۰۰ کیلومترمربع، یکی از خشک‌ترین و پویاترین مناطق بیابانی جهان محسوب می‌شود که بستری منحصربه‌فرد برای تحلیل لندفرم‌های بادی و بازسازی الگوهای بلندمدت باد فراهم می‌کند. این منطقه با شرایط اقلیمی فراخشک، بارندگی سالیانه کمتر از ۵۰ میلی‌متر، و پوشش گیاهی ناچیز، از گذشته تحت تأثیر بادهای غالب و قدرتمند منطقه‌ای قرار داشته که در ساختارهای بادی پیچیده، از جمله تپه‌های‌ماسه‌ای بزرگ، دالان‌های بادی، و تپه‌های‌ماسه‌ای متحرک نمایان است. تپه‌های‌ ماسه‌ای به‌ عنوان شاخص‌های طبیعی برجسته برای بازسازی الگوهای بادی بلندمدت شناخته می‌شوند، زیرا شکل، جهت‌گیری، و مورفولوژی آن‌ها ارتباط مستقیمی با جهت، شدت، و پایداری بادهای غالب دارد. این پژوهش با هدف مدل‌سازی مکانی جهت‌های غالب باد و تحلیل دینامیک‌های ژئومورفولوژیکی ریگ‌یلان، از ترکیب روش‌های پیشرفته یادگیری‌ماشین، شامل الگوریتم جنگل تصادفی (Random Forest) و خوشه‌بندی کی-مینز (K-Means)، بهره گرفته است. این رویکرد نوآورانه، بدون وابستگی به داده‌های میدانی گسترده، امکان تحلیل دقیق و مقیاس‌پذیر الگوهای بادی را در مناطق بیابانی فراهم کرده و چارچوبی جامع برای مطالعات ژئومورفولوژیکی ارائه می‌دهد. ریگ‌یلان با شکل کشیده و بیضوی خود (با اقطار تقریبی ۱۵۰ &amp;amp;times; ۷۰ کیلومتر) در راستای شمال‌شرق - جنوب‌غرب گسترده شده و تحت تأثیر ترکیبی از سیستم‌های جوی منطقه‌ای- محلی، از جمله بادهای موسمی و جریان‌های جوی محلی، و ناهمواری‌های توپوگرافی، یکی از فعال‌ترین سیستم‌های بادی ایران را تشکیل می‌دهد. تابش شدید خورشید، دمای بالا (اغلب بیش از ۴۵ درجه سانتی‌گراد در تابستان)، و رطوبت بسیار پایین، شرایط فرسایشی شدیدی را در این منطقه ایجاد کرده‌اند که به تکامل لندفرم‌های بادی پیچیده، شامل تپه‌های‌ماسه‌ای خطی، هلالی، و ستاره‌ای منجر شده است. مطالعات پیشین در بیابان‌های مشابه، مانند صحرای کومتاگ در چین یا بیابان نامیب در آفریقا، نشان داده‌اند که تحلیل مورفولوژی تپه‌های‌ماسه‌ای می‌تواند اطلاعات ارزشمندی درباره دینامیک‌های بادی، تغییرات اقلیمی گذشته، و فرآیندهای رسوب‌گذاری و فرسایش ارائه دهد. با این حال، استفاده از روش‌های تلفیقی یادگیری ‌ماشین و خوشه‌بندی برای بازسازی الگوهای بادی در مقیاس منطقه‌ای کمتر مورد توجه قرار گرفته است.این پژوهش با پر کردن این شکاف علمی، چارچوبی جامع برای تحلیل تعاملات بین الگوهای باد و ویژگی‌های ژئومورفولوژیکی ارائه می‌کند که می‌تواند به ‌عنوان الگویی برای مطالعات مشابه در دیگر مناطق بیابانی جهان مورد استفاده قرار گیرد. این مطالعه با بهره‌گیری از داده‌های دورسنجی پیشرفته، شامل مدل رقومی ارتفاعی اس‌آرتی‌ام (SRTM) و تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا (گوگل‌ارث، ۲۰۲۳)، به استخراج ۱۵ شاخص ژئومورفومتریک پرداخته و جهت‌های آزیموتی باد را از طریق تحلیل فرم تپه‌های‌ ماسه‌ای، بدون اتکا به داده‌های میدانی، شناسایی کرده است. این جهت‌ها در هشت کلاس جغرافیایی (N، NE، E، SE، S، SW، W، NW) طبقه‌بندی شدند. نتایج این پژوهش نه ‌تنها به درک عمیق‌تر پویایی‌های بادی و ژئومورفولوژیکی ریگ‌یلان کمک می‌کند، بلکه کاربردهای گسترده‌ای در حوزه‌هایی نظیر تغییر اقلیم، مدیریت فرسایش بادی، مکان‌یابی بهینه نیروگاه‌های بادی، برنامه‌ریزی نظامی، حفاظت از اکوسیستم‌های بیابانی، و پایش محیطی در مناطق خشک و فاقد داده دارد. این رویکرد با استفاده از فناوری‌های پیشرفته و کاهش وابستگی به داده‌های میدانی پرهزینه، امکان تحلیل دقیق، مقیاس‌پذیر، و مقرون ‌به ‌صرفه را فراهم می‌سازد و می‌تواند به ‌عنوان مبنایی برای توسعه سیاست‌های مدیریت پایدار منابع طبیعی در مناطق بیابانی عمل کند.مواد و روش&amp;amp;shy;هااین پژوهش با طراحی یک مسیر تحلیلی دقیق و گام‌به‌گام انجام شده است که شامل هفت مرحله اصلی است: ۱) شناسایی منطقه مطالعه، ۲) جمع‌آوری داده‌ها، ۳) پیش‌پردازش داده‌ها، ۴) استخراج ویژگی‌های ژئومورفومتریک، ۵) تحلیل فرم تپه‌های‌ماسه‌ای، ۶) مدل‌سازی الگوهای باد با استفاده از یادگیری‌ ماشین، و ۷) خوشه‌بندی مناطق همگن. منطقه مورد مطالعه، ریگ‌یلان در شرق دشت لوت، به دلیل ویژگی‌های اقلیمی فراخشک، تنوع لندفرم‌های بادی، و ساختارهای ژئومورفولوژیکی منحصربه‌فرد خود انتخاب شد. این منطقه تحت تأثیر بادهای قوی و پایدار شکل گرفته و دارای تپه‌های‌ ماسه‌ای متنوعی، از جمله تپه‌های‌ماسه‌ای هلالی، خطی و مرکب است که به‌ عنوان شاخص‌های طبیعی برای تحلیل الگوهای بادی مورد استفاده قرار گرفتند. داده‌های مورد استفاده شامل تصاویر ماهواره‌ای لندست ۸/۹ (Landsat 8/9) و سنتینل-۲ (Sentinel-2) با وضوح مکانی ۱۰-۳۰ متر، مدل‌های رقومی ارتفاعی اس‌آرتی‌ام (SRTM) و آلوس پالسار (ALOS PALSAR) با وضوح ۳۰ متر، و داده‌های گوگل‌ارث (۲۰۲۳) برای تحلیل بصری فرم تپه‌های‌ ماسه‌ای بودند. پیش‌پردازش داده‌ها شامل تصحیح اتمسفری و رادیومتریک با روش‌هایی نظیر کسر شیء تاریک (Dark Object Subtraction, DOS)، فلاش (FLAASH)، و S6 بود تا اثرات نویزهای جوی و خطاهای سنجنده حذف شده و داده‌ها برای تحلیل نهایی آماده شوند. از مدل‌های رقومی ارتفاعی، ۱۵ شاخص ژئومورفومتریک شامل شیب (SLP)، جهت دامنه (ASP)، انحنای کلی (CURV)، انحنای افقی (PC)، انحنای قائم (PRC)، تغییرات ارتفاعی (HV)، شاخص موقعیت توپوگرافی (TPI)، زبری سطح (RUG)، شاخص انتقال رسوب (STI)، شاخص ناهمواری زمین (TRI)، جهت گرادیان شیب (SDIR)، شاخص رو به باد/پشت به باد (WI)، تفاوت ارتفاع محلی (ED)، رلیف محلی (LR)، و شاخص موقعیت نسبی (RPI) استخراج شدند. این شاخص‌ها با دقت بالا برای شناسایی دینامیک‌های حرکتی تپه‌های‌ماسه‌ای و ارتباط آن‌ها با الگوهای بادی مورد استفاده قرار گرفتند. برای مدل‌سازی الگوهای باد، الگوریتم جنگل تصادفی (Random Forest) با ۵۰ درخت تصمیم‌گیری انتخاب شد. این الگوریتم به دلیل پایداری بالا، توانایی پردازش داده‌های پیچیده و غیرخطی، و مقاومت در برابر بیش‌برازش، برای تحلیل‌های ژئومورفولوژیکی ایده‌آل است. داده‌های جهت باد از ۳۹۴۸ ایستگاه منتخب نمونه‌برداری ‌شده (استخراج‌ شده از تصاویر گوگل‌ارث، ۲۰۲۳) به‌عنوان داده‌های آموزشی استفاده شدند و جهت‌های باد به هشت کلاس اصلی (N، NE، E، SE، S، SW، W، NW) طبقه‌بندی شدند. همچنین، الگوریتم خوشه‌بندی کی- مینز (K-Means) برای شناسایی مناطق همگن بر اساس ویژگی‌های ژئومورفومتریک به کار رفت. تعداد بهینه خوشه‌ها (شش خوشه) با استفاده از روش‌های آرنج (Elbow) و امتیاز Silhouette (Silhouette Score) تعیین شد، که به ترتیب معیارهای کمینه‌سازی واریانس درون‌گروهی و بیشینه‌سازی جدایی بین خوشه‌ها را ارزیابی کردند. اعتبارسنجی مدل‌ها با استفاده از معیارهای آماری نظیر دقت کلی (0.78 = Accuracy)، ضریب کاپا (0.64 = Kappa)، امتیاز اف۱ (F1-Score)، میانگین خطای مطلق (MAE)، و میانگین مربع خطا (MSE) انجام شد. برای اعتبارسنجی مکانی، نتایج مدل با داده‌های مستقل استخراج‌شده از تصاویر گوگل‌ارث (۲۰۲۳) مقایسه شدند تا همخوانی پیش‌بینی‌ها با مورفولوژی واقعی تپه‌های‌ماسه‌ای ارزیابی شود. ابزارهای مورد استفاده شامل گوگل‌ارث انجین برای پردازش داده‌های دورسنجی و استخراج شاخص‌ها، آرک‌جی‌آی‌اس و ساگا برای استخراج شاخص‌ها و تحلیل‌های مکانی، پایتون (Python) (کتابخانه‌های scikit-learn، TensorFlow، XGBoost) برای اجرای مدل‌های یادگیری‌ماشین، و آر (R) و متلب (MATLAB) برای تحلیل‌های آماری و تجسم داده‌ها بودند. این ابزارها در کنار هم، چارچوبی جامع و یکپارچه برای تحلیل و مدل‌سازی تغییرات ژئومورفولوژیکی فراهم کردند.نتایج و بحثنتایج این پژوهش نشان داد که بادهای جنوب‌شرقی (SE) و جنوبی (S) به ترتیب با پوشش 42/41 % و 59/39 % از مساحت منطقه، بادهای غالب و اصلی در شکل‌گیری لندفرم‌های بادی ریگ‌یلان هستند، در حالی که بادهای شرقی (E) و شمال‌شرقی (NE) به‌عنوان بادهای فرعی تنها ۱۹% از الگوهای بادی را تشکیل می‌دهند. مدل جنگل تصادفی (Random Forest) دقت بالایی در طبقه‌بندی جهت‌های باد نشان داد (Accuracy = 0.78؛ Kappa = 0.64)، با مقادیر امتیاز اف۱ (F1-Score) قابل‌قبول در کلاس‌های میانی (SE، S، SW)، که نشان‌دهنده حساسیت مناسب مدل در شناسایی جهت‌های غالب است. در مقابل، کلاس W با امتیاز F1-Score حدود 31/0 ضعیف‌ترین عملکرد را داشت، که احتمالاً به دلیل شباهت‌های مورفولوژیکی با کلاس‌های مجاور و پیچیدگی‌های توپوگرافیکی در نواحی خاص است. مقایسه مکانی پیش‌بینی‌های مدل با مورفولوژی تپه‌های‌ماسه‌ای واقعی از تصاویر گوگل‌ارث (۲۰۲۳)، همخوانی قابل‌توجهی (۷۸%) را نشان داد، به‌ویژه در مناطقی با ساختارهای تپه‌ماسه‌ای واضح‌تر، مانند تپه‌های‌ماسه‌ای هلالی و خطی در بخش‌های جنوبی و مرکزی. تحلیل خوشه‌بندی کی- مینز (K-Means) شش زون مورفوژنیک همگن را شناسایی کرد که هر یک ویژگی‌های توپوگرافی متفاوتی داشتند. خوشه‌های ۱ و ۳، که در مناطق با شیب ملایم (میانگین ۵ -۱۰ درجه) و زبری کمتر قرار داشتند، تحت تأثیر شدید بادهای غالب بودند و پویایی بالایی در جابه‌جایی تپه‌های‌ماسه‌ای نشان دادند. در مقابل، خوشه‌های ۲ و ۴، که در مناطق پشت به باد با زبری بالاتر (RUG &amp;amp;gt; ۰/۵) قرار داشتند، پایداری بیشتری از خود نشان دادند و به‌عنوان مناطق رسوب‌گذاری شناسایی شدند. تحلیل ناهنجاری‌های مکانی نشان داد که ۵۱۹ پیکسل (معادل 75/129 کیلومترمربع) از الگوی بادی غالب تبعیت نمی‌کنند و بیشتر در نواحی مرکزی و شرقی متمرکز هستند. این ناهنجاری‌ها احتمالاً به دلیل تأثیر بادهای فرعی شرقی، تغییرات موضعی در توپوگرافی، یا اثرات متقابل جریان‌های بادی محلی ایجاد شده‌اند. شاخص‌های ژئومورفومتریک نقش کلیدی در تحلیل دینامیک‌های بادی داشتند. میانگین شیب منطقه (54/11 درجه) نشان‌دهنده توپوگرافی نسبتاً ملایم است، اما وجود شیب‌های تندتر (تا 4/77 درجه) در بخش‌های خاص، بر هدایت بادهای غالب تأثیر داشت. جهت دامنه (میانگین 6/174 درجه) نشان داد که دامنه‌ها عمدتاً رو به جنوب- جنوب‌شرق هستند، که با جهت بادهای غالب همخوانی دارد. شاخص انتقال رسوب (STI، میانگین 97/3) نشان‌دهنده نرخ بالای حمل رسوب در مناطق با شیب تند و زبری بالا بود. مناطق با انحنای منفی (۰CURV &amp;amp;lt;) در بخش‌های جنوبی‌تر، مستعد فرسایش بادی شدیدتر بودند، در حالی که نواحی با انحنای مثبت (۰CURV &amp;amp;gt;) در بخش‌های مرکزی و شمالی به‌عنوان نقاط رسوب‌گذاری عمل می‌کردند. نقشه انتروپی شانون نشان داد که مناطق با ناهمگنی بالاتر (انتروپی &amp;amp;gt; ۱/۵) در نواحی مرکزی و جنوبی متمرکز هستند، که بیانگر پیچیدگی مورفودینامیکی و حساسیت فرسایشی بالاتر است. این یافته‌ها با مطالعات پیشین در بیابان‌های مشابه، مانند هوبک و کومتاگ چین، همخوانی دارد و نشان‌دهنده قابلیت بالای روش‌های یادگیری‌ ماشین در تحلیل الگوهای بادی بدون نیاز به داده‌های میدانی گسترده است. ترکیب مدل‌سازی یادگیری‌ ماشین و خوشه‌بندی، امکان شناسایی دقیق‌تر مناطق همگن و ناهنجاری‌های مکانی را فراهم کرد و چارچوبی قابل ‌اعتماد برای تحلیل ژئومورفولوژیکی ارائه داد. تحلیل آماری نشان داد که ارتباط ضعیفی بین ارتفاع و جابه‌جایی تپه‌های ‌ماسه‌ای وجود دارد (R&amp;amp;sup2; = 0.0299)، که تأیید می‌کند بادهای غالب مهم‌ترین عامل در تغییرات مورفولوژیکی هستند. این پژوهش همچنین با بررسی همبستگی‌های مکانی بین شاخص‌های ژئومورفومتریک و الگوهای بادی، نشان داد که شاخص‌هایی نظیر TPI و STI با نرخ جابه‌جایی تلماسه‌ها همبستگی مثبت دارند (&amp;amp;gt; r &amp;amp;nbsp;6/0)، در حالی که شاخص زبری سطح (RUG) با پایداری مناطق پشت به باد همبستگی منفی دارد (&amp;amp;lt; - r &amp;amp;nbsp;4/0). این نتایج نشان‌دهنده نقش کلیدی ویژگی‌های توپوگرافیکی در کنترل دینامیک‌های بادی و رسوب‌گذاری است.نتیجه&amp;amp;shy;گیریاین پژوهش با بهره‌گیری هم‌زمان از الگوریتم‌های جنگل تصادفی و K-Means، چارچوبی نوین برای تحلیل لندفرم‌های بادی و بازسازی الگوهای بلندمدت باد در ریگ یلان ارائه داد. مدل جنگل تصادفی با دقت 36/78 % و ضریب کاپا 64/0، توانایی بالایی در پیش‌بینی جهت‌های باد غالب نشان داد، در حالی که خوشه‌بندی K-Means شش زون همگن را شناسایی کرد که با الگوهای بادی و ویژگی‌های توپوگرافی منطقه همخوانی داشت. این رویکرد بدون نیاز به داده‌های میدانی گسترده، امکان تحلیل دقیق دینامیک‌های بادی و ژئومورفولوژیکی را فراهم کرد و نتایج آن با داده‌های مستقل از تصاویر Google Earth تأیید شد. محدودیت‌های این مطالعه شامل نبود داده‌های میدانی بلندمدت، محدودیت‌های طبقه‌بندی هشت‌جهتی که ممکن است جزئیات موضعی را تحت&amp;amp;shy;تأثیر قرار دهد، و وابستگی به وضوح داده‌های دورسنجی بود. پیشنهاد می‌شود در آینده با نصب سنجنده‌های پرتابل در مناطق کلیدی شناسایی‌شده، مانند نواحی مرکزی و شرقی با ناهنجاری‌های بادی، و ترکیب داده‌های میدانی با مدل‌های عددی، دقت تحلیل‌ها افزایش یابد. همچنین، گسترش این روش به سایر ریگزارهای ایران، مانند ریگ جن یا کویر مرکزی، می‌تواند به درک بهتر الگوهای بادی منطقه‌ای و تغییرات اقلیمی بلندمدت کمک کند. نتایج این پژوهش کاربردهای گسترده‌ای در حوزه‌های تغییر اقلیم، تحلیل و مدیریت فرسایش بادی، مکان‌یابی بهینه زیرساخت‌های انرژی بادی، برنامه‌ریزی نظامی، حفاظت از اکوسیستم‌های بیابانی، و پایش محیطی در مناطق خشک و فاقد داده دارد. این چارچوب می‌تواند به ‌عنوان الگویی برای توسعه روش‌های داده‌کاوی و تحلیل‌های ژئومورفولوژیکی در مناطق بیابانی مشابه مورد استفاده قرار گیرد و به تصمیم‌گیری‌های بهتر در مدیریت پایدار منابع طبیعی و برنامه‌ریزی محیطی کمک کند. این پژوهش همچنین با ارائه رویکردی مقیاس‌پذیر و کم‌هزینه، پتانسیل بالایی برای کاربرد در مطالعات جهانی ژئومورفولوژی بادی و بازسازی اقلیم گذشته دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تکامل چشم‌اندازهای ژئومورفیک منشور برافزایشی مکران، جنوب‌خاوری ایران</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106256.html</link>
      <description>مقدمهلندفرم‌ها و چشم‌اندازهای ژئومورفولوژیکی موجود بر سطح کره زمین، همواره در گذر زمان درحال تغییر، تحول و تکامل هستند (Mansouri and Fotoohi, 2021; Mansouri et al, 2023). سامانه‌های ژئومورفولوژیکی از پیچیدگی‌های ویژه‌ای برخوردارند به‌گونه‌ای‌که گاهی آگاهی ما از وضعیت آن‌ها چندان دقیق نیست. ازاین‌رو، آنچه به‌طور ویژه برای ژئومورفولوژیست‌ها اهمیت دارد، توانایی اندازه‌گیری متغیرها است (Sarvati and Mansouri, 2014). بنابراین، هدفِ اصلی تبیین علمی در دانش ژئومورفولوژی، توانایی اندازه‌گیری فرآیندها و عوامل محیطی اثرگذار بر تحول چشم‌اندازها و لندفرم‌های زمین است. در این‌ راستا، همان‌طور که منصوری و همکاران (Mansouri et al, 2023) نیز خاطر نشان کرده‌اند، اهمیت استفاده از تکنیک‌ها و روش‌های اندازه‌گیری کمّی در ژئومورفولوژی در این است که می‌تواند ابزارها و شیوه‌هایی را فراهم نماید که با استفاده از آن‌ها بتوان برهم‌کنش‌های بین انواع لندفرم‌ها و فرآیندهای مربوطه را به شیوه‌ای علمی، دقیق و کارآمد، کمّی نموده و به تشریح و تفسیر موضوع پرداخت. توپوگرافی کنونی زمین، برآیند برهم‌کنش میان فرآیندهای زمین‌ساختی و سطحی است (Burbank and Anderson, 2012). ژئومورفولوژی زمین‌ساخت، به ارزیابی فرآیندهای پویا و مؤثر در شکل‌دهی زمین و چشم‌اندازهای آن می‌پردازد (Keller and Pinter, 2002). درواقع، ژئومورفولوژی زمین‌ساخت، ارتباط بین نیروهای زمین‌ساخت و فرآیندهای ژئومورفیک موثر در تشکیل لندفرم‌ها و چشم‌اندازهای ژئومورفولوژیکی در مناطق دگرشکلی فعال را بررسی می‌کند (Burbank and Anderson, 2012; Decaillau et al, 1998; Molin et al, 2004). به‌طورکلی، تحلیل‌های توپوگرافیکی کمّی، به‌عنوان یکی از ابزارهای مفید در اندازه‌گیری انواع لندفرم‌ها و چشم‌اندازهای ژئومورفولوژیکی محسوب می‌شوند؛ زیرا فعالیت‌های زمین‌ساختی به‌طور گسترده بر ویژگی‌های توپوگرافی زمین تاثیرگذار هستند (Mansouri and Fotoohi, 2021). امروزه در علوم‌‌‌زمین و از جمله ژئومورفولوژی، استخراج و ارزیابی نیمرخ‌های توپوگرافیکی سوآف ازطریق مدل‌های رقومی ارتفاعی زمین به‌منظور استخراج اطلاعات مربوط به وضعیت توپوگرافی و ناهمواری‌های کره زمین امری رایج است. اخیراً، دانشمندان علوم‌زمین از میان رویکردهای گوناگون موجود در دانش ژئومورفولوژی زمین‌ساخت، از تجزیه‌وتحلیل‌های مربوط به الگوهای توپوگرافیکی و شبکه زهکشی به‌طور گسترده و موفقیت‌آمیزی استفاده کرده‌اند (P&amp;amp;eacute;rez-Pe&amp;amp;ntilde;a et al, 2009a; 2009b; 2010; Kirby and Whipple, 2012; Giaconia et al, 2012; Royden and Perron, 2013; Willet et al, 2014; P&amp;amp;eacute;rez-Pe&amp;amp;ntilde;a et al, 2017).درواقع امروزه، دانشمندان علوم‌زمین به‌منظور تجزیه‌وتحلیل چنین الگوهایی، از نیمرخ‌های توپوگرافیکی سوآف در زمینه شناسایی عناصر کلی موثر بر چشم‌اندازهای زمین و در ارتباط با جنبش‌های زمین‌ساخت بهره گرفته‌اند (Molin et al, 2004; 2012; Andreani et al, 2014; Scotti et al, 2014; Aza&amp;amp;ntilde;on et al, 2015). از سوی ‌دیگر، امروزه، تجزیه ‌و تحلیل‌های مبتنی بر نیمرخ‌های توپوگرافیکی سوآف، کاربردهای بسیار گسترده‌ای در ژئومورفولوژی زمین‌ساخت پیدا کرده‌اند. از جمله رایج‌ترین این کاربردها می‌توان به ارزیابی‌های کمّی از میزان بالاآمدگی زمین‌ساختی یا فرونشست، تشخیص محل گسل‌خوردگی، توضیح درباره چگونگی ایجاد اسارت رود و تشکیل دره‌های پیشین و همچنین آزمایش مدل‌های ژئوفیزیکی، اشاره کرد. دسترسی گسترده امروزی به مدل‌های ارتفاعی رقومی با وضوح بالا، تحلیل‌های ژئومورفولوژی تکتونیکی را از نظر روش‌شناسی و معنای زمین‌شناسی بهبود بخشیده است. امروزه، ثابت‌شده است تحلیل نیمرخ‌های توپوگرافیکی سواَف (Swath) در مطالعه کوه‌زایی‌های بزرگ به‌منظور ارزیابی تاثیر جنبش‌های عمودی سطح زمین و همچنین در بررسی توپوگرافی ایجاد شده توسط رودها یا یخچال بسیار سودمند و ارزشمند هستند. یکی از کاربردهای اصلی نیمرخ‌های توپوگرافیکی سواَف، تجزیه‌وتحلیل‌های مورفولوژیکی و مورفوتکتونیک از چشم‌اندازهای گوناگون سطح زمین با هدف بررسی پاسخ‌های کوتاه‌مدت و درازمدت چشم‌انداز نسبت‌ به فعالیت‌های زمین‌ساختی و تغییرات اقلیمی است. اکثر این تحلیل‌های مورفومتریک در نرم‌افزار GIS انجام می‌شوند که به ابزارهای استانداردی برای تحلیل معیارهای شبکه زهکشی تبدیل شده‌اند.&amp;amp;nbsp;مواد و روش&amp;amp;shy;هادر این پژوهش، به‌منظور ارزیابی درازمدت تکامل چشم‌انداز بخش ایرانی منشور بَراَفزایشی مکران تحت‌تاثیر زمین‌ساخت پویا و نقش رودها، از افزونه SwathProfiler در تهیه نیمرخ‌های توپوگرافیکی سواَف استفاده شده‌ است. ویژگی برجسته این شیوه که توسط پرزپنا و همکاران (P&amp;amp;eacute;rez-Pe&amp;amp;ntilde;a et al, 2017) معرفی ‌شده؛ اجرای آسان و خودکار همه مراحل آن مبتنی بر داده‌های مدل دیجیتالی ارتفاع در محیط نرم‌افزار قدرتمند ArcGIS است. داده‌های توپوگرافیکی و زمین‌شناسی نیز به ‌ترتیب از نقشه‌های توپوگرافی (در مقیاس 1:250,000 و 1:50,000) و زمین‌شناسی (در مقیاس 1:100,000 و 1:250,000) به‌ دست آمدند. افزونه SwathProfiler، در محیط نرم‌افزار بسیارقدرتمند ArcGIS قابلیت اجرای آسان و سریعی به پژوهشگران می‌دهد. با به ‌کارگیری این افزونه در محیط ArcGIS، می‌توان اطلاعات کلیدی و مهمی را از نیمرخ‌های توپوگرافیکی تولید شده، استخراج نمود؛ به‌طوری‌که به روند تجزیه‌وتحلیل و تفسیر آن‌ها کمک شایانی می‌کند (P&amp;amp;eacute;rez-Pe&amp;amp;ntilde;a et al, 2017). با تهیه و ساختن نیمرخ‌های توپوگرافیکی سوآف، بررسی‌های آماری به ‌منظور استخراج مقادیر حداکثر، حداقل و میانگین ارتفاع توپوگرافی در هر ترانسکت نیز امکان‌پذیر است. میانگینِ ارتفاع، برآورد آماری خوبی برای نشان‌ دادن روند کلی توپوگرافی چشم‌انداز هر منطقه در محدوده تعیین‌ شده به ‌عنوان پهنای نیمرخ سوآف است؛ این‌ در حالی ‌است که، مقادیر حداکثر و حداقل ارتفاع تغییرات چشم‌انداز در جهت عمود بر نیمرخ سوآف را نشان می‌دهند. افزون ‌بر آن، پارامترهای دیگری همچون پستی ‌و بلندی یا ناهمواری محلی (حداکثر ارتفاع - حداقل ارتفاع) یا چارک‌ها (چارک نخست - چارک سوم1) نیز می‌توانند تغییرات توپوگرافیکی را در راستای نیمرخ سوآف توصیف کنند. عموماً، ویژگی اصلی رشته‌کوه‌ها و مناطق کوهستانی یا سرزمین‌های بسیار بریده و تجزیه‌شده‌ای که در معرض برش عمقی رودها و یا فراخاست زیاد قرار دارند، وجود پستی‌وبلندی‌های محلی فراوان و تغییرات گسترده‌تر در نیمرخ‌های توپوگرافیکی سوآف است. برعکس، وجود مقادیر کم برای پستی‌وبلندی‌های محلی و نیمرخ‌های سوآف، گویای مناطق پایدار همچون حوضه‌ها یا فلات‌ها با برش عمقی کم تا متوسط توسط رودها می‌باشد (P&amp;amp;eacute;rez-Pe&amp;amp;ntilde;a et al, 2017).نتایج و بحثنمودارهای مربوط به هر یک از نیمرخ‌های توپوگرافیکی طول و عرضی سواَف تعیین‌شده در زون مکران، در شکل 7 و شکل 8 ارائه شده‌اند. با هدف گویا کردن نیمرخ‌ها، فهم بهتر تغییرات و تحلیل دقیق‌تر یافته‌ها، برروی همه نیمرخ‌های توپوگرافیکی ترسیم‌ شده، تا حد امکان، اطلاعات مربوط به مناظر جغرافیایی - ژئومورفولوژیکی و زمین‌شناسی نیز اضافه شده است. خط قرمز در بخش پایینی هر نیمرخ، نشان‌دهنده پستی‌وبلندی‌های محلی است. همان‌طور که در این شکل 7 به ‌روشنی دیده می‌شود، در همه نیمرخ‌های طولی، نیمرخ مربوط به پستی‌وبلندی‌های محلی از دامنه تغییرپذیری بسیار بالایی برخوردار بوده و مقادیر نسبتاً بالایی را نیز ثبت کرده‌اند. اما، این مهم، در نیمرخ‌های عمود بر مکران، دامنه تغییرپذیری و مقادیر نسبتاً پایین‌تری را نشان می‌دهند (شکل 8). به‌طور دقیق‌تر، بالاترین میزان تغییرات و مقادیر در این نیمرخ‌ها، در نیمرخ عرضی شماره یک - که از سه زیرزون مکران شمالی، بیرونی و ساحلی می‌گذرد (شکل 1 ب و جدول 1)، به ‌ثبت رسیده است. به‌طورکلی، دامنه تغییرپذیری و مقادیر نسبتاً بالای پستی‌وبلندی‌های محلی در این نمودارها، گویای تاثیر مستقیم و برجسته دینامیک‌های درونی (انواع گسلش و ایجاد تراست‌های مهم و چین‌خوردگی‌ها) و بیرونی (به ‌ویژه قدرت حفر جریان‌های رودخانه‌ای عظیم) است. به‌طورکلی، یافته‌ها نشان می‌دهند همه نیمرخ‌های طولی و عرضی، تغییرات زیادی داشته و دامنه نوسان بالایی را در مقادیر خود ثبت کرده‌اند (حداکثر ارتفاع (2200-0 متر)، حداقل (1500-0)، میانگین (1680-0)، چارک نخست (1610-0)، سوم (1850-0)، ناهمواری محلی (1550-0) و THi*(0-0.8)). بیشترین و کم‌ترین میزان ارتفاع به ‌ترتیب مربوط به کوه سفید (واقع‌ در نیمرخ طولی مکران شمالی) و خط ساحلی (واقع در همه نیمرخ‌های عرضی و مکران ساحلی) می‌باشد. همه نیمرخ‌های طولی، درصد بسیار بالایی از میزان پستی‌وبلندی را که نشان‌دهنده وجود یک چشم‌انداز خشن کوهستانی در راستای اصلی کمربند مکران است، ثبت نموده‌اند. همچنین، با دقت در این نمودارها، می‌توان گونه‌ای از عدم تقارن توپوگرافیکی را در مسیر نیمرخ‌ها مشاهده کرد؛ به‌ جز نمودار مربوط به مکران داخلی که به‌گونه‌ای حالتی از تقارن نسبی توپوگرافیکی را نمایش می‌دهد. در مجموع، بررسی کلی نمودارهای طولی، نشان می‌دهند که در زیرزون‌های مکران بیرونی و داخلی وضعیت توپوگرافیکی نسبتاً فشرده است؛ اما، در مکران شمالی و ساحلی از میزان فشردگی و تراکم پسی‌وبلندی‌ها به سود گسترش سطوح پست و کم‌ارتفاع (منطبق بر واحد دره‌های گسترده، دشت و جلگه) کاسته می‌شود. با این‌ وجود، همچنان وضعیت پستی‌وبلندی‌های مکران شمالی نسبت به مکران ساحلی، از تراکم نسبی بالاتری برخوردار است. از سوی ‌دیگر، نیمرخ‌های توپوگرافیکی عرضی نیز ویژگی‌ها و تفاوت‌های بسیار جالبی را در وضعیت توپوگرافیکی منطقه نشان می‌دهند. به‌طورکلی، همه نیمرخ‌های عمود بر مکران، به‌طور آشکار نامتقارن‌ هستند. دلیل اصلی نامتقارن‌بودن آن‌ها، تاثیر عملکرد گسل‌ها و تراست‌های اصلی موجود در منطقه (از جمله: تراست چاه‌خان، قصرقند، بشاگرد و بمپور). بنابراین، همان‌طور که این نیمرخ‌ها نشان می‌دهند، به‌راحتی می‌توان زیرزون‌های مکران و مرزبندی آن‌ها را مشاهده کرد. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهند همه نیمرخ‌های طولی و عرضی، تغییرات بالایی را در مقادیر خود ثبت کرده‌اند. به ‌عبارت ‌دیگر، در بیشتر نمودارها، نیمرخ پستی‌وبلندی‌های محلی تغییرپذیری و مقادیر بالایی دارد. همچنین، مقادیر شاخص انتگرال هیپسومتری عرضی بهبودیافته (THi*)، تغییرات بالای را نشان می‌دهد. به ‌طوری ‌که، بالاترین و پایین‌ترین مقدار مربوط به THi* به ‌ترتیب در نیمرخ طولی مکران شمالی (متأثر از گسل میناب) و در نیمرخ‌های عرضی شماره 1، 2 و 4 و نیز در نیمرخ طولی مکران بیرونی ثبت شده‌ است. علاوه‌ بر آن، در بخش‌های قابل‌توجهی از نمودارهای طولی و عرضی، به‌طور مشخص مشاهده شد که نیمرخ شاخص میانگین ارتفاع از حداقل آن دور شده و همراه با منحنی چارک سوم به‌سوی حداکثر ارتفاع نزدیک شده ‌است. در مجموع، یافته‌های این مطالعه نشان داد، مقادیر بالاتر (نزدیک به 1) شاخص THi* به ‌همراه نزدیک‌شدن منحنی میانگین ارتفاع و چارک سوم به حداکثر ارتفاع در بسیاری از مناطق، گویای وجود یک چشم‌انداز جوان و نشانه حالت گذار آن از سازگاری با نرخ‌های بالاتر فراخاست است. به‌طورکلی یافته‌ها نشان دادند، پارامتر چارک نخست به ‌شدت با میانگین و حداقل ارتفاع در فاصله اطمینان 99/% همبستگی دارد. مقادیر ضریب همبستگی پیرسون (r) برای چارک نخست با میانگین و حداقل ارتفاع به‌ ترتیب 997/0 و 993/0 به ‌دست آمده است. از سوی ‌دیگر، یافته‌ها گویای وجود یک همبستگی بسیار قوی دیگری میان پارامترهای میانگین و حداقل ارتفاع است (جدول 4). مقادیر مثبت میان این پارامترها، اثر مثبت و افزایشی میان آن‌ها را مشخص می‌کند. علاوه‌ بر آن، میان پارامترهای چارک سوم و میانگین، چارک نخست و سوم، چارک سوم و حداکثر ارتفاع و چارک سوم با حداقل ارتفاع نیز وجود یک رابطه و همبستگی بالا در فاصله اطمینان 95/%، مشاهده می‌شود (جدول 5).&amp;amp;nbsp;نتیجه&amp;amp;shy;گیریبررسی نیمرخ نمودارهای موازی و عرضی با زون مکران، نشان دادند در هرجایی‌که نیمرخ میانگین ارتفاع به حداکثر مقدار آن نزدیک‌ شده (برای مثال، بخش مرکزی مکران داخلی، شمالی، بیرونی (شکل 7 و شکل 8))، الگوی کلی چشم‌انداز در سازگاری با نرخ‌های بالاتر فراخاست زمین‌ساختیِ ناشی از فعالیت گسل‌ها و تراست‌های اصلی و مهم در منطقه دچار جوان‌سازی شده و چشم‌انداز در حالتی از گذار قرار گرفته ‌است. همچنین، تغییرپذیری فراوان نیمرخ‌های نمودارها و وجود پستی‌وبلندی‌های محلی فراوان (در همه نمودارهای طولی و عرضی)، نشان‌دهنده وجود مناطق کوهستانی با چهره‌ای خشن است که شاخصی از سرزمین‌های بریده‌شده توسط نیروی برش و حفر عمقی رودها در سازگاری با بالاآمدگی و جوان‌شدن ناهمواری توسط فعالیت‌های نوزمین‌ساختی است. همچنین، شاخص انتگرال هیپسومتری عرضی بهبودیافته (THi*) در نمودارهای بررسی‌ شده نشان داد، در مناطقی که میزان ناهمواری‌ها در پی عملکرد موج برش عمقی رودها و فعالیت گسل‌ها، به‌ویژه تراست‌های مهم در منطقه، افزایش چشمگیری پیدا کرده، مقادیر بالایی را نیز ثبت نموده ‌است. در پایان، لازم به گفتن است، تحلیل‌های توپوگرافیکیِ سریعِ انجام ‌شده در این مطالعه؛ توانایی، سودمندی و کاربردی‌بودن نیمرخ‌های توپوگرافیکی سوآف را در تجزیه‌وتحلیل ناهمواری‌های مناطق کوهستانی، برجسته کرد. به ‌عبارت‌ دیگر، به ‌کارگیری افزونه SwathProfiler در محیط نرم‌افزار ArcGIS، انجام تجزیه‌وتحلیل‌های پیشرفته توپوگرافیکی در ارتباط با ژئومورفولوژی زمین‌ساخت و مورفوتکتونیک چشم‌اندازها را در یک مقیاس منطقه‌ای، به‌روشی بسیار آسان، سریع و کارآمد، امکان‌پذیر ساخت. از سوی ‌دیگر، تهیه و استخراج نیمرخ‌های توپوگرافیکی سوآف در بخش ایرانی منشور بَراَفزایشی مکران، در زمینه شناخت و تفسیر الگوهای توپوگرافیکی منطقه مبتنی بر مدل دیجیتالی ارتفاع و در ارتباط با عوامل کنترل‌گر درونی - زمین‌ساخت و بیرونی - فرسایش، کمک شایانی نمودند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مورفولوژیکی مجرای رودخانه گیوی‌چای با استفاده از سیستم طبقه‌بندی رزگن</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106323.html</link>
      <description>مقدمهاهمیت رودخانه‌ها به دلیل نقش آنها در درک چرخه آب، اکولوژی و تبادلات با آب‌های زیرزمینی از مقیاس‌های محلی تا جهانی بیش از پیش افزایش یافته است. رودخانه&amp;amp;shy;ها امروزه به عنوان محیط‌های پویایی شناخته می‌شوند که در آنها تعاملات و تغییرات قابل&amp;amp;shy;توجهی رخ می‌دهد (Chakraborty and Datta, 2013). در پروژه&amp;amp;shy;های مربوط به رودخانه&amp;amp;shy;ها، آگاهی از اصول ژئومورفولوژی رودخانه&amp;amp;shy;ای و فرایندهای کانال به محققان اجازه می&amp;amp;shy;دهد تا رابطه بین فرم و فرایند در چشم&amp;amp;shy;انداز را درک کنند. ارزیابی ژئومورفیک عموما شامل جمع&amp;amp;shy;آوری داده، بررسی&amp;amp;shy;های میدانی و ارزیابی پایداری کانال بوده و مبنایی را برای تحلیل و طراحی ایجاد می&amp;amp;shy;کند (Federal Interagency Stream Restoration Working Group, 2001). با توجه به موارد مذکور، در راستای مدیریت پایدار و یکپارچه رودخانه&amp;amp;shy;ها می&amp;amp;shy;بایست نسبت به ارزیابی پلان&amp;amp;shy;فرم و مورفولوژی مجرای رودخانه&amp;amp;shy;ها اقدام کرد. در این زمینه یکی از مهم&amp;amp;shy;ترین گام&amp;amp;shy;ها، تحلیل&amp;amp;shy;های مرتبط با طبقه&amp;amp;shy;بندی پلان&amp;amp;shy;فرم و الگوی رودخانه&amp;amp;shy;ها می&amp;amp;shy;باشد. دو هدف عمده را می&amp;amp;shy;توان جهت طبقه&amp;amp;shy;بندی رودخانه&amp;amp;shy;ها بیان داشت: 1) درک علمی از نحوه عملکرد رودخانه&amp;amp;shy;ها و خوشه&amp;amp;shy;بندی کانال&amp;amp;shy;ها به کلاس&amp;amp;shy;های همگن و 2) ارائه رهنمود&amp;amp;shy;های مدیریتی مبتنی بر ژئومورفولوژی، جهت تصمیم&amp;amp;shy;گیری درخصوص حفظ و نگهداری، بهبود، بازسازی یا حفاظت کانال. در این مورد، معیارهای ژئومورفیکی ممکن است با معیارهایی از سایر رشته&amp;amp;shy;ها (ازقبیل اکولوژی، شیمی آب) ترکیب شوند (Kondolf and Pi&amp;amp;eacute;gay, 2003). طبقه‌بندی رودخانه‌ها یکی از موضوعات بنیادین و مهم در علوم جغرافیا، هیدرولوژی و اکولوژی می‌باشد که بر درک ویژگی‌ها و عملکردهای متنوع آن‌ها تمرکز دارد. توصیف فرآیندهای هیدرولیکی و هیدرولوژیکی نیازمند درک رفتار رودخانه می‌باشد. شناسایی کامل سیستم‌های رودخانه‌ای و طبقه‌بندی رودخانه‌های طبیعی برای حل مشکلات زیست‌محیطی و اکولوژیکی و تحقق توسعه پایدار بسیار حائز اهمیت می‌باشد. از اواخر قرن نوزدهم تاکنون، سیستم&amp;amp;shy;های متعددی برای طبقه‌بندی رودخانه‌ها توسعه یافته‌اند. بیشتر این طبقه‌بندی‌ها بر اساس فعالیت‌های تکتونیکی (Powell, 1875; Davis, 1895)، مراحل تکامل رودخانه&amp;amp;shy;ای (Davis, 1873)، اشکال پلانفرم رودخانه&amp;amp;shy;ای (Leopold and Wolman, 1970; Miall, 1977; Rust, 1977; Qian, 1985,)، حمل رسوبات رودخانه‌ای (Schumm, 1963; Wang, 1999) و فرآیندهای رودخانه‌ای و ویژگی‌های ژئومورفیک بستر رود (Montgomery and Buffington, 1997) ارائه شده‌اند (Li et al, 2024). با وجود این طبقه‌بندی&amp;amp;shy;های متعدد، اغلب این روش‌ها به‌طور مستقیم در مهندسی رودخانه قابل استفاده نیستند. چرا که اولاً، بیشتر این طبقه‌بندی‌ها با رویکردی علمی و دانشگاهی تدوین شده‌اند و تعداد کمی از آن‌ها دارای هدف جهت رفع نیازهای کاربردی می&amp;amp;shy;باشند. ثانیاً، معدودی از این طبقه بندی&amp;amp;shy;ها قادرند تصویر کامل و جامعی از ژئومورفولوژی رودخانه و مؤلفه‌های هیدرولوژیکی آن ارائه دهند (Li et al, 2024).در این میان طبقه‌بندی رزگن ابزاری کاربردی برای پیش‌بینی رفتار رودخانه بر پایه ویژگی‌های ژئومورفولوژیکی می&amp;amp;shy;باشد. این روش پیوند مستقیمی میان ژئومورفولوژی رودخانه و ارزیابی بازسازی اکولوژیکی برقرار کرده و به بهبود مدیریت یکپارچه رودخانه کمک می‌کند. در پژوهش حاضر نیز به تحلیل ژئومورفولوژیکی مجرای رودخانه گیوی&amp;amp;shy;چای با استفاده از مدل رزگن در ترکیب با مدل هیدرودینامکی HEC-RAS پرداخته شده است.مواد و روش&amp;amp;shy;هادر این پژوهش داده‌های اصلی شامل نقشه‌های توپوگرافی مقیاس 1:2000 بستر رودخانه گیوی‌چای (سازمان آب منطقه‌ای اردبیل)، نقشه‌های توپوگرافی 1:50000 (سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح)، نقشه‌های زمین‌شناسی 1:100000 برگه‌های خلخال، گیوی و هشتچین (سازمان زمین‌شناسی کشور)، مدل رقومی ارتفاعی (DEM) با قدرت تفکیک 12.5 متر ماهواره ALOS-PALSAR، تصاویر ماهواره&amp;amp;shy;ای Sentinel-2 (سال 2024) با قدرت تفکیک 10 متر، تصاویر Google Earth و داده‌های هیدرومتری ایستی‌سو و فیروزآباد است. پردازش داده‌ها با نرم‌افزار HEC-RAS، ArcGIS با الحاقی HEC-GeoRAS و ENVI انجام شد. برای تحلیل ژئومورفولوژیکی از سیستم طبقه‌بندی رزگن استفاده و برای بهینه‌سازی آن، مدل هیدرودینامیکی HEC-RAS به ‌کار گرفته شد. مدل رزگن چهار مقیاس تحلیلی از لندفرم تا فرایندهای فیزیکی و زیستی را پوشش می‌دهد (Shroder, 2013) و اغلب بر سطوح ژئومورفیک کلی و توصیف مورفولوژیکی (سطوح 1 و 2) تأکید دارد (Rosgen, 1994). این سیستم شش شاخص کلیدی شامل گودشدگی، نسبت عرض به عمق، سینوزیته، تعداد مجرا، شیب و دانه‌بندی بستر دارد و رودخانه‌ها را به هشت کلاس اصلی و 90 نوع تقسیم می‌کند (Federal Interagency Stream Restoration Working Group, 2001). گودشدگی نسبت عرض سطح سیل‌گیر به عرض لب‌پری است و با HEC-RAS و GIS شبیه‌سازی شد (Kheirizadeh et al, 2018). نسبت عرض به عمق، نسبت عرض مجرا در دبی لبالبی به عمق میانگین است که برای دوره بازگشت 2 ساله محاسبه شد (Rosgen, 1994). سینوزیته نسبت طول آبراهه به طول دره است. دانه‌بندی مواد بستر با شمارش ولمن و نمونه‌برداری حجمی سنجیده شد.&amp;amp;nbsp;نتایج و بحثارزیابی مورفولوژی مجرا یکی از مهم&amp;amp;shy;ترین گام&amp;amp;shy;ها در زمینه مدیریت رودخانه&amp;amp;shy;ها به &amp;amp;shy;شمار می&amp;amp;shy;رود. در طی سال&amp;amp;shy;های اخیر در زمینه طبقه&amp;amp;shy;بندی و ارزیابی مورفولوژیکی رودخانه&amp;amp;shy;ها تاکید بر روی مدیریت حوضه&amp;amp;shy;ای و بازسازی و احیای رودخانه&amp;amp;shy;ها بوده که یکی از مهم&amp;amp;shy;ترین و کارآمدترین رویکردهای مذکور سیستم طبقه&amp;amp;shy;بندی سلسله مراتبی رزگن می&amp;amp;shy;باشد. در پژوهش حاضر نیز ویژگی&amp;amp;shy;های ژئومورفولوژیکی مجرای رودخانه گیوی&amp;amp;shy;چای با استفاده از مدل رزگن در ترکیب با مدل هیدرودینامیکی HEC-RAS مورد ارزیابی قرار گرفته است. گیوی&amp;amp;shy;چای یکی از مهم&amp;amp;shy;ترین زیرحوضه&amp;amp;shy;های رودخانه قزل&amp;amp;shy;اوزن به&amp;amp;shy; شمار می&amp;amp;shy;رود که نقش قابل توجهی در تامین آب شهرستان&amp;amp;shy;های خلخال و گیوی در استان اردبیل بر عهده دارد. رودخانه مطالعاتی براساس ویژگی&amp;amp;shy;های ژئومورفولوژیکی در جهت پایین&amp;amp;shy;دست به چهار بازه خلخال، سد گیوی، گیوی و فیروزآباد تقسیم&amp;amp;shy;بندی شد. بازه خلخال دارای یک دشت سیلابی وسیع با شکل مسطحاتی مئاندری توسعه&amp;amp;shy;یافته می&amp;amp;shy;باشد. براساس سیستم رزگن این بازه به دو نوع اصلی C و E و چهار نوع فرعی C5b، E6b، E5b و C4 تفکیک گردید. تمامی انواع این رودخانه&amp;amp;shy;ها نسبت به آشفتگی&amp;amp;shy;های طبیعی و انسانی از آسیب&amp;amp;shy;پذیری بالایی برخوردارند. بدین ترتیب با توجه به استقرار شهر خلخال دستکاری در فرم و فرایندهای طبیعی رودخانه زیاد بوده و عملکردهای طبیعی آن دستخوش تغییرات و آشفتگی&amp;amp;shy;های زیادی شده است. رودخانه در بازه سد گیوی (بازه 2) به دو نوع اصلی B و C و چهار نوع فرعی B4، C5b، B3 و B4 طبقه&amp;amp;shy;بندی گردید. نوع C5b به طول حدود 4/4 کیلومتر در محدوده روستای اناویز شکل گرفته که دارای دشت سیلابی نسبتا وسیع و الگوی مئاندری توسعه&amp;amp;shy;یافته همراه با نسبت&amp;amp;shy;های بالای گودشدگی و عرض به عمق می&amp;amp;shy;باشد. سایر قسمت&amp;amp;shy;های این بازه از نوع اصلی B می&amp;amp;shy;باشند که با توجه به مواد بستر و میزان شیب به انواع فرعی تفکیک شدند. وجود دره تنگ و باریک و فقدان یا محدود بودن دشت سیلابی از جمله مهم&amp;amp;shy;ترین دلایل شکل&amp;amp;shy;گیری این نوع از رودخانه&amp;amp;shy;ها در این بازه می&amp;amp;shy;باشد. کناره&amp;amp;shy;های این نوع رودخانه پایدار تا نسبتا پایدار می&amp;amp;shy;باشند. بازه گیوی براساس سیستم رزگن دارای سه نوع اصلی E، C و D بوده که در جهت پایین&amp;amp;shy;دست به ترتیب شامل انواع فرعی E5، C5، D4b، C4، D4 و C4 می&amp;amp;shy;باشد. این بازه دارای دشت&amp;amp;nbsp;سیلابی وسیع همراه با آبرفت&amp;amp;shy;های جوان کواترنری می&amp;amp;shy;باشد. انواع D4b و D4 جزو رودخانه&amp;amp;shy;های گیسوئی می&amp;amp;shy;باشند که با کانال&amp;amp;shy;های عریض، پشته&amp;amp;shy;های فراوان، فرسایش&amp;amp;shy;پذیری زیاد و کناره&amp;amp;shy;های ناپایدار مشخص می&amp;amp;shy;شوند. وجود دشت سیلابی وسیع، ورود انشعابات متعدد پرآب و حضور مواد فرسایش&amp;amp;shy;پذیر در کناره&amp;amp;shy;های رودخانه را می&amp;amp;shy;توان مهم&amp;amp;shy;ترین عوامل موثر در شکل&amp;amp;shy;گیری نوع D در این قسمت از مجرای رودخانه گیوی&amp;amp;shy;چای به&amp;amp;shy;شمار آورد. درنهایت، کل بازه فیروزآباد از نوع اصلی B بوده و در جهت پایین&amp;amp;shy;دست به سه نوع فرعی B4، B3a و B3 تفکیک گردید که در ارتباط با کنترل ساختمان زمین&amp;amp;shy;شناسی شکل گرفته&amp;amp;shy;اند. در این بازه دره&amp;amp;shy; رودخانه تنگ و باریک بوده و توسط سنگ&amp;amp;shy;های آتشفشانی مقاوم محصور شده&amp;amp;shy;اند.&amp;amp;nbsp;نتیجه&amp;amp;shy;گیریدر این پژوهش رودخانه گیوی‌چای با استفاده از سیستم طبقه‌بندی سلسله‌مراتبی رزگن و مدل هیدرولیکی HEC-RAS تحلیل شد. رودخانه به چهار بازه خلخال، سد گیوی، گیوی و فیروزآباد تقسیم گردید. بازه خلخال (بازه ۱) در دشت سیلابی توسعه‌یافته قرار داشته و الگوی آن بیشتر مئاندری است که به دلیل دخالت‌های انسانی، تحرک جانبی مجرا محدود شده است. این بازه در کلاس‌های C و E شامل انواع C5b، E6b، E5b و C4 قرار گرفت. رودخانه‌های C4 و C5 حساسیت بالا به آشفتگی و پتانسیل بازیابی مناسب دارند و نقش پوشش گیاهی در پایداری آن‌ها مهم است. در این بازه احداث پارک‌های رودکناری می‌تواند به بازسازی کمک کند. بازه سد گیوی (بازه ۲) عمدتاً کوهستانی با دره‌های تنگ و باریک است و به کلاس‌های B و C (انواع B4، B3، C5b) تقسیم شد. رودخانه‌های نوع B3 حساسیت پایینی به آشفتگی داشته و پتانسیل بازیابی بالایی دارند. بازه گیوی (بازه ۳) دارای دشت سیلابی گسترده بوده و به سه کلاس اصلی E، C و D شامل انواع E5، C5، D4b، C4 و D4 تعلق دارد. وجود الگوی گیسوئی (انواع D4 و D4b) در این بازه بیانگر تحرک زیاد و عرضه بالای رسوب است. این بازه حساسیت بالا به آشفتگی داشته و نیازمند مدیریت دقیق حریم رودخانه است. بازه فیروزآباد (بازه ۴) در کلاس B شامل B4، B3a و B3 شناسایی شد. در مجموع، نتایج نشان داد رودخانه گیوی‌چای دارای ترکیبی از کلاس‌های حساس به آشفتگی با پتانسیل بازسازی متنوع است و کاربرد همزمان سیستم رزگن و مدل HEC-RAS در تحلیل شرایط مورفولوژیکی و برنامه‌ریزی مدیریت حفاظت و احیای رودخانه مؤثر است. بر این اساس با درک چگونگی تعامل این عوامل و ایجاد تغییرات در مورفولوژی رودخانه، می‌توانیم روند توسعه آینده رودخانه‌ها را پیش‌بینی کنیم و مبنای علمی برای مدیریت و حفاظت از رودخانه‌ها فراهم کنیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی پراکنش و تغییرات زمانی - مکانی توفان‌های تندری در جنوب غرب ایران در سه چرخه خورشیدی اخیر</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106701.html</link>
      <description>مقدمه&#13;
وقوع پدیده‌های طبیعی به دلیل ماهیت خاص خود در عین داشتن اثرات مفید می‌توانند نتایج مخربی هم در پی داشته باشند. مخاطرات طبیعی هر ساله در نقاط مختلف جهان جان هزاران انسان را می‌گیرد و درصد بالایی از این تلفات محصول مخاطرات آب و هوایی بوده است. از انواع مخاطرات آب و هوایی می‌توان توفان‌های تندری، سیل منطقه&amp;amp;shy;ای و ... نام برد. توفان‌های تندری سامانه‌های آب‌وهوایی محلی و متوسط مقیاسی هستند که در یک منطقه محدود 20 تا 50 کیلومتر شکل‌گرفته و به ارتفاع ابرهای جوششی بستگی دارند و علاوه بر آذرخش و بادهای شدید، اغلب با بارش‌های شدید نیز همراه هستند. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود همواره با چالش‌های اساسی در زمینه تأمین منابع آبی مواجه بوده است. منطقه جنوب غرب ایران به دلیل دارا بودن موقعیتی کوهستانی، سامانه‌های اقلیمی بزرگ مقیاس مؤثر بر منطقه، دسترسی به منابع رطوبتی دریاهای گرم جنوبی مستعد شکل‌گیری توفان‌های تندری می‌باشد. این منطقه شامل استان های خوزستان، چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد، از مهم‌ترین مناطق تجاری، بندرگاهی، صنعتی و کشاورزی کشور ایران است. توفان‌های تندری علاوه بر خسارت‌هایی که در وقوع بارش‌های سیل‌آسا می‌تواند به زیرساخت‌ها، کشاورزی، خاک و پوشش گیاهی منطقه وارد نماید، حمل و نقل هوایی و دریایی نیز به شدت از پدیده&amp;amp;shy;های مرتبط با توفان تندری همانند وقوع بادهای گاستی شدید و رعد و برق متأثر می&amp;amp;shy;گردد. نتایج پیشینه پژوهش‌ها نشان می‌دهند که توفان‌های تندری پدیده‌های جوی تأثیرگذار و متغیر در مناطق مختلف جهان و ایران هستند. با توجه به پراکندگی و تأثیرات قابل توجه توفان‌های تندری در مناطق مختلف ایران، تحلیل آماری و فضایی ماهانه این پدیده‌ها، به‌ویژه در جنوب کشور، ضروری به نظر می‌رسد. این تحلیل می‌تواند به درک بهتر الگوهای زمانی و مکانی رخداد توفان‌ها کمک کرده و در برنامه‌ریزی‌های مدیریت خطرات طبیعی و پیش‌بینی شرایط جوی دقیق‌تر مؤثر واقع شود.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها&#13;
برای انجام این پژوهش، داده‌های مربوط به پدیده‌ی توفان‌های تندری از گزارش‌های دیدبانی سازمان هواشناسی کشور، به‌ صورت ۲۴ ساعته و برای یک دوره‌ی آماری بلندمدت از سال ۱۹۸۶ تا ۲۰۱۸، جمع‌آوری و تحلیل شد. دوره‌ی آماری این مطالعه به‌گونه‌ای انتخاب شده که با سه چرخه‌ی خورشیدی ۱۱ ساله (چرخه‌های ۲۲ تا ۲۴) مطابقت داشته باشد.&amp;amp;nbsp;&#13;
انتخاب این دوره‌ی زمانی، علاوه بر پوشش‌دهی بلندمدت و جامع تغییرات اقلیمی، امکان بررسی اثرات احتمالی تغییرات چرخه‌های خورشیدی بر وقوع و شدت توفان‌های تندری را فراهم می‌آورد. چرخه‌ی خورشیدی ۲۲ با بازه‌ی زمانی ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۶، چرخه‌ی ۲۳ با دوره‌ی ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۷، و چرخه‌ی ۲۴ با بازه‌ی ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۸ انطباق دارد. داده‌های مربوط به تعداد لکه‌های خورشیدی از پایگاه Royal Observatory of Belgium اخذ شد. تعداد ایستگاه‌های مورد بررسی در هر چرخه متغیر بود (۸ ایستگاه در چرخه ۲۲، ۱۷ ایستگاه در چرخه ۲۳ و ۲۶ ایستگاه در چرخه ۲۴). داده‌های توفان‌های تندری به‌صورت ماهانه و سالانه در نرم‌افزار Excel سازمان‌دهی شده و روند فراوانی این پدیده تحلیل شد. در ادامه به‌منظور تحلیل و نمایش تغییرات زمانی- مکانی توفان‌های تندری، از روش وزن‌دهی معکوس فاصله استفاده شده است. این تحلیل به‌صورت میانگین ماهانه و برای هر چرخه خورشیدی انجام شده است. روش وزن‌دهی معکوس فاصله بر پایه قانون تیلور یا قانون اول جغرافیا عمل می‌کند، که بیان می‌دارد واحدهای جغرافیایی نزدیک‌تر تأثیر بیشتری بر یکدیگر دارند. در آخر جهت نمایش و تحلیل تغییرات زمانی- مکانی، روش وزن‌دهی معکوس فاصله (IDW) از نرم‌افزارArcMap استفاده شد که توانایی تخمین توزیع داده‌ها در نقاط فاقد اطلاعات را با حداقل خطا دارد. نقشه‌های توزیع مکانی بر اساس میانگین ماهانه داده‌ها در هر چرخه خورشیدی تولید شدند.&#13;
نتایج و بحث&#13;
بر اساس نتایج ارائه‌ شده ایستگاه اهواز با بیشترین تعداد رخداد (927 مورد) بیشترین گزارش توفان تندری را داشته است. در مجموع در نواحی شمالی استان یا به سمت ارتفاعات و پایکوه‌ها مانند ایستگاه‌های دزفول و مسجد سلیمان، تعداد رخدادهای توفان تندری افزایشی بوده است. در این دوره به ترتیب ایستگاهی 738 و 723 مورد توان تندری گزارش شده است. در مقابل، ایستگاه آبادان با 374 مورد کمترین تعداد رخداد را به خود اختصاص داده است. در سیکل 22، رابطه‌ای معکوس بین تعداد لکه‌های خورشیدی و وقوع توفان‌های تندری مشاهده شده است، به‌طوری که بیشترین توفان‌های تندری در سال‌های انتهایی سیکل رخ داده است. این روند در سیکل 23 نیز تکرار شده و در سال 2007، هم‌زمان با کمترین تعداد لکه‌های خورشیدی، بیشترین توفان‌های تندری (بیش از 320 مورد) گزارش شده است. در سیکل 24 نیز این الگو ادامه داشته و بیشترین توفان‌های تندری در ابتدا و انتهای سیکل رخ داده است. در یک جمع&amp;amp;shy;بندی کلی می‌توان گفت تعداد توفان‌های تندری از جهت تقارن با تعداد لکه&amp;amp;shy;های خورشیدی ارتباطی عکس را طی می‌کنند و سال‌های انتهایی هر سیکل بالاترین تعداد توفان‌های تندری را تجربه کرده است. نتایج نشان می‌دهد که در ماه ژانویه، توفان‌ها در دهه دوم (1997-2007) بیشترین فراوانی را داشته و گسترش فضایی این پدیده در ایستگاه‌های دزفول و امام‌زاده جعفر مشهود است. در ماه فوریه، بیشترین رخدادها در چرخه 23 ثبت شده که نشان‌دهنده تأثیر احتمالی چرخه‌های خورشیدی بر توزیع زمانی این پدیده است. در ماه مارس، اوج توفان‌ها در چرخه 23 مشاهده شده، به‌طوری که ایستگاه‌های دزفول و یاسوج بیشترین تعداد را ثبت کرده‌اند. در چرخه 24، اگرچه الگوی توزیع مشابه چرخه 23 است، اما فراوانی رخدادها کاهش یافته است. این تحلیل تأکید می‌کند که نوسانات اقلیمی و چرخه‌های خورشیدی بر توزیع مکانی و زمانی توفان‌های تندری اثرگذارند. در آوریل، با وجود کاهش بارش در جنوب‌غرب کشور، پراکندگی توفان‌های تندری تغییر محسوسی نسبت به زمستان ندارد، اما تمرکز آن‌ها در شمال‌غرب منطقه افزایش می‌یابد. در ماه می، بیشترین فعالیت در شمال خوزستان و چهارمحال و بختیاری دیده می‌شود، به‌ویژه در شهرکرد طی چرخه 22 و در اهواز و دزفول طی چرخه‌های 23 و 24. در ژوئن، با تقویت واچرخند عربستان و کاهش نفوذ سامانه‌های بارشی، توفان‌های تندری در غرب کاهش یافته، اما تحت&amp;amp;shy;تأثیر سامانه‌های مونسونی در شرق کشور افزایش می‌یابد. در جولای، بیشترین رخدادها در شرق منطقه، به‌ویژه شهرکرد (چرخه 22)، یاسوج (چرخه 23) و شرق چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد (چرخه 24) ثبت شده است. این افزایش ناشی از نفوذ سامانه‌های مونسونی است. در آگوست، الگوی پراکنش مشابه جولای است و هسته‌های اصلی در شهرکرد (چرخه 22)، یاسوج و دوگنبدان (چرخه 23) و سی‌سخت (چرخه 24) قرار دارند. در سپتامبر، تمرکز رخدادها همچنان در شرق منطقه، به‌ویژه در دوگنبدان، سی‌سخت، کوهرنگ و ایذه باقی می‌ماند. در اکتبر، توفان‌های تندری با جابه‌جایی به شمال‌غرب و غرب، بیشترین فراوانی را در ایستگاه‌های دزفول، اهواز و کوهرنگ ثبت کرده‌اند. در نوامبر، تحت تأثیر سامانه‌های زمستانه، بیشترین رخدادها در اهواز (بیش از 48) و دزفول (43) گزارش شده و در چرخه 24 تعداد رخدادها به 685 مورد رسیده است. در دسامبر، توفان‌های تندری در ایذه، اهواز و یاسوج متمرکز بوده و بیشترین فعالیت در چرخه‌های 23 و 24 مشاهده شده است.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری&#13;
از منظر زمانی، تحلیل فراوانی وقوع توفان‌های تندری در چرخه‌های خورشیدی ۲۲ تا ۲۴ بیانگر تفاوت‌های معناداری در میزان رخداد این پدیده بین چرخه‌های مذکور است. نتایج نشان می‌دهند که فراوانی توفان‌های تندری در چرخه خورشیدی ۲۲ نسبت به دو چرخه بعدی (۲۳ و ۲۴) کمتر بوده است. همچنین رابطه‌ای معکوس میان تعداد لکه‌های خورشیدی و فراوانی توفان‌های تندری وجود دارد. به طوری که در هر سه چرخه خورشیدی کمترین تعداد توفان های تندری در میانه سیکل و بالاترین تعداد رخداد توفان تندری در سال&amp;amp;shy;های ابتدایی یا انتهایی سیکل رخ داده است. در بررسی توزیع زمانی، بیشترین تعداد رخدادها در سال‌هایی از چرخه خورشیدی 23 گزارش شده که بیانگر تأثیر قابل‌توجه فعالیت خورشیدی بر وقوع این پدیده است. در مجموع در دوره آماری 33 ساله بالاترین رخداد مربوط به سال 2006 و کمترین رخداد توفان تندری در سال 1990 گزارش شده است. به لحاظ توزیع ماهانه بیشترین تعداد توفان تندری مربوط به ماه آوریل و نوامبر و کمترین رخداد توفان تندری از ماه سپتامبر گزارش شده است. نتایج نشان می‌دهد که بیشترین فعالیت‌های توفان‌های تندری در جنوب غرب ایران در فصل بهار و زمستان رخ می‌دهد، درحالی ‌که در فصل پاییز و تابستان نیز فعالیت‌های قابل‌توجهی به ثبت رسیده است. با این وجود، توفان‌های تندری می‌توانند در تمام طول سال اتفاق بیفتند. در واقع توزیع فصلی نشان می‌دهد که در فصل بهار حدود 41 درصد از مجموع گزارش‌های توفان‌های تندری ثبت شده است که این امر به دلیل افزایش ناپایداری جوی همراه با دما و پتانسیل رطوبت فرستی دریاها می&amp;amp;shy;باشد. در مقابل، فصل تابستان با تنها 8 درصد از رخدادها کمترین فعالیت توفانی را نشان می‌دهد که به دلیل لبه الگوی تابستانه و پایداری&amp;amp;shy;های دینامیک حاصل از آن می&amp;amp;shy;باشد. در فصل پاییز و زمستان به ترتیب 24 و 29 درصد از رخدادها گزارش شده است. توفان&amp;amp;shy;های تندری در بخش جنوب غربی ایران به دلیل ویژگی&amp;amp;shy;های ترمودینامیکی سامانه&amp;amp;shy;های ورودی از سمت جنوب پدیده‌ای لاینفک این سامانه‌ها می‌باشد. این سامانه&amp;amp;shy;ها عموما همراه با پدیده&amp;amp;shy;های مخربی همچون رعد و برق ، صاعقه و بادهای شدید همراه هستند. با توجه به روند رو به افزایش این پدیده در سه سیکل خورشیدی اخیر، آگاهی کاربران و نهادهای متاثر از این پدیده مانند خلبانان، رانندگان ناوگان حمل و نقل زمینی و دریایی و کشاورزان از ویژگی‌ها، نشانه‌ها، محدوده‌های مکانی، و زمان‌بندی این پدیده اهمیت زیادی دارد. این آگاهی شامل شناخت سرعت باد، ارتفاع سامانه‌ها، و توانایی توفان‌ها در تشدید سرعت باد است که می‌تواند در برنامه‌ریزی پروازها و جلوگیری از خطرات احتمالی بر حمل و نقل جاده&amp;amp;shy;ای و دریایی و محصولات کشاورزی و سازه&amp;amp;shy;های شهری مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرپذیری بارش در کلان‌شهرهای ایران با استفاده از تبدیل موجک پیوسته</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106702.html</link>
      <description>مقدمه&#13;
در سال‌های اخیر، اثرات تغییر اقلیم بر امنیت آبی به‌طور گسترده مورد بررسی قرار گرفته است. شواهد نشان می‌دهد که تغییر اقلیم الگوهای بارش و دما را تغییر داده و به‌تبع آن دسترسی به منابع آب را تحت تأثیر قرار داده است (Ahmed and Akter, 2024). این تغییرات نه‌تنها کمیت، بلکه کیفیت آب را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند (Van Vliet et al, 2023) به‌ویژه در مناطق شهری، تغییرپذیری بارش ماهانه و نوسانات اقلیمی، یکی از چالش‌های کلیدی قرن حاضر محسوب می‌شود. در ایران، با توجه به اقلیم خشک و نیمه‌خشک، مدیریت منابع آب و تحلیل الگوهای بارش اهمیت ویژه‌ای دارد (Modarres and Sarhadi, 2009). مطالعات بین‌المللی نشان داده‌اند که شاخص‌های مرتبط با دسترسی به آب بیشترین حساسیت را نسبت به تغییرات بارش دارند (Barbosa et al, 2023). همچنین، تغییرات در تبخیر و تعرق می‌تواند تولید خالص اولیه را کاهش داده و بر امنیت آبی اثرگذار باشد (Gao et al, 2023). اهمیت تاب‌آوری سیستم‌های آبی نیز مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است؛ افزایش تنوع منابع و مدیریت تقاضا می‌تواند تاب‌آوری سیستم‌ها را در برابر تغییر اقلیم بهبود دهد (Kharrazi et al, 2024). در زمینه تحلیل سناریو، مطالعات اخیر با استفاده از یادگیری ماشین نشان داده‌اند که حتی تغییرات اندک اقلیمی می‌تواند تأثیرات قابل‌توجهی بر شاخص‌های امنیت آبی داشته باشد (Chen et al, 2024). در ایران، پژوهش‌های متعددی به تحلیل تغییرات بارش پرداخته‌اند. طبری و طلایی (Talaee and Tabari, 2011) روند بارش سالانه و فصلی را در ۴۱ ایستگاه طی سال‌های ۱۹۶۶ تا ۲۰۰۵ بررسی کردند و نشان دادند که در حدود ۶۰ درصد ایستگاه‌ها کاهش بارش مشاهده شده است. همچنین، مدرس و سرحدی (Modarres and Sarhadi, 2009) با بررسی ۱۴۵ ایستگاه باران‌سنجی، روند کاهشی بارش سالانه در بیش از نیمی از ایستگاه‌ها و افزایش حداکثر بارش ۲۴ ساعته در نیمی دیگر را گزارش کردند. این روندها نشان‌دهنده تأثیرات اولیه تغییر اقلیم در ایران هستند. از منظر نظری، امنیت آبی مفهومی چندبعدی است که دسترسی، کیفیت و تاب‌آوری منابع آبی را شامل می‌شود و نیازمند تحلیل‌های بین‌رشته‌ای و یکپارچه است. روش‌های نوین آماری و محاسباتی مانند مدل‌های هیدرولوژیکی، یادگیری ماشین و تبدیل موجک، بینش‌های دقیق‌تری درباره تغییرات اقلیمی و الگوهای بارش ارائه می‌دهند، اما استفاده از تبدیل موجک در تحلیل داده‌های اقلیمی ایران، به ویژه در مناطق شهری، هنوز محدود است. هدف این پژوهش بررسی تغییرپذیری بارش ماهانه در مناطق شهری ایران با استفاده از تبدیل موجک پیوسته است.&#13;
مطالعه حاضر با رویکرد چندمقیاسی، روندهای زمانی- مکانی بارش را تحلیل، الگوهای پنهان را شناسایی و تغییرات دوره‌ای را در مقیاس‌های مختلف زمانی بررسی می‌کند. نوآوری تحقیق در بهره‌گیری از تکنیک موجک برای تحلیل دقیق داده‌های بارش و ارائه بینشی عمیق‌تر از تأثیرات تغییر اقلیم بر رفتار بارش در ایران نهفته است.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها&#13;
این پژوهش به تحلیل تغییرپذیری بارش ماهانه در ایران با تمرکز بر ۹ ایستگاه سینوپتیک تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، کرج، کرمانشاه، اراک، شیراز و اهواز می‌پردازد. انتخاب این ایستگاه‌ها بر اساس در دسترس بودن داده‌های بلندمدت و پیوسته، پراکندگی جغرافیایی مناسب و نمایندگی اقلیم‌های مختلف کشور انجام شده است. دوره مورد مطالعه 1980 تا 2020 در نظر گرفته شد تا نوسانات شدید اقلیمی شامل سال‌های خشک و تر را پوشش دهد و روندهای بلندمدت بارش قابل بررسی باشد. اقلیم ایستگاه‌ها متفاوت است: تهران، کرج، کرمانشاه و اراک در اقلیم نیمه‌خشک با بارش سالانه 250 تا 500 میلی‌متر قرار دارند و بارش عمدتاً در زمستان و بهار است. مشهد و تبریز با اقلیم کوهستانی و نیمه‌خشک، بارش زمستانه بیشتری دارند و نوسانات بارش در این مناطق به دلیل ارتفاع و جغرافیا بیشتر است. اصفهان اقلیم خشک و کم‌بارش دارد، در حالی که اهواز واقع در منطقه نسبتا خشک و کم ارتفاع این تنوع اقلیمی امکان بررسی تأثیرات متفاوت اقلیم بر الگوهای بارش را فراهم می‌کند. داده‌های بارش ماهانه از سازمان هواشناسی کشور جمع‌آوری و پیش‌پردازش شدند. پیش‌پردازش شامل شناسایی و جایگزینی داده‌های مفقود، حذف داده‌های پرت، بررسی ناهمگنی و نرمال‌سازی داده‌ها بود. اعتبارسنجی داده‌ها با آزمون‌های آماری مانند Pettitt، Mann-Kendall و SNHT انجام شد تا کیفیت و پیوستگی داده‌ها تضمین شود. تحلیل داده‌ها با استفاده از تبدیل موجک پیوسته (CWT) و موجک Morlet انجام شد تا نوسانات همزمان در حوزه زمان و فرکانس بررسی شود. طیف قدرت موجک برای شناسایی دوره‌های زمانی با انرژی بارش بالا تولید و محدوده Cone of Influence (COI) برای حذف اثرات مرزی مشخص شد. نتایج تحلیل‌های موجک با داده‌های مستقل و مطالعات پیشین اعتبارسنجی شدند تا از صحت الگوهای استخراج شده اطمینان حاصل شود. این مطالعه با بهره‌گیری از روش موجک، امکان تحلیل دقیق روندهای زمانی- مکانی بارش در مناطق شهری ایران را فراهم کرده و یافته‌ها بینش کاربردی برای مدیریت منابع آب در شرایط تغییر اقلیم ارائه می‌دهد. افزون بر این، نتایج پژوهش می‌تواند به تصمیم‌گیری در حوزه مدیریت ریسک خشکسالی و سیلاب در مناطق مختلف کشور کمک کند. همچنین شناسایی چرخه‌های بارش در بازه‌های میان‌مدت و بلندمدت می‌تواند در برنامه‌ریزی کشاورزی، مدیریت سدها و طرح‌های توسعه منابع آب نقش کلیدی ایفا کند. در نهایت، رویکرد موجکی این تحقیق الگویی برای مطالعات مشابه در سایر مناطق ایران و حتی کشورهای با شرایط اقلیمی مشابه محسوب می‌شود.&#13;
نتایج و بحث&#13;
تحلیل موجک داده‌های بارش در ایستگاه‌های اصفهان، اهواز، اراک، تهران، مشهد، کرج، تبریز و کرمانشاه نشان داد که الگوهای فصلی و چندساله بارش با نوسانات مشخصی همراه هستند. در ایستگاه اصفهان، الگوهای فصلی کوتاه‌مدت حدود یک‌ساله دارای نوسانات قوی بودند؛ کمینه نوسان در تابستان و بیشینه نوسان فصلی در زمستان و پاییز مشاهده شد. در چرخه‌های چندساله، بیشترین نوسان در دوره‌های ۳ تا ۴ ساله و ۸ تا ۱۰ ساله رخ داده است. شدت ضرایب موجک در مقیاس‌های مختلف از سال ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۵ نوسان داشت و از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۲۰، شدت و قدرت بیشتری در مقیاس‌های کوتاه (فصلی) و بلند (چندساله) دیده شد، که نشان‌دهنده تغییر اقلیم در چند دهه اخیر است. در ایستگاه اهواز، الگوهای فصلی و چندساله بارش دارای بی‌نظمی بودند، اما دامنه نوسانات نسبت به ایستگاه‌های مرتفع کمتر بود. بررسی تغییرات زمانی در بازه ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۰ نشان داد که شدت ضرایب موجک در نیمه دوم دوره مورد مطالعه افزایش یافت و نوسانات در چرخه‌های فصلی، سالانه و چندساله همچنان با تغییرات همراه بود، که بازتابی از تغییر اقلیم نیست، اما با الگوهای بارشی مشابه سایر ایستگاه‌ها همخوانی دارد. ایستگاه اراک نیز الگوهای فصلی با تناوب‌های قوی و نوسانات مکرر در دوره‌های کوتاه‌مدت داشت. چرخه‌های چندساله این ایستگاه با شدت بالا رخ داده و تحت تأثیر الگوهای بزرگ‌مقیاس جوی بوده است. بررسی بازه زمانی ۱۹۸۰ تا دهه اول قرن حاضر نشان داد که ضرایب موجک در مقیاس‌های مختلف به طور معناداری با تغییرات بارشی همراه بوده و تغییرات کوتاه‌مدت و چندساله تحت تأثیر دگرگونی اقلیمی در دهه دوم قرن حاضر محسوس‌تر بوده است. در ایستگاه تهران، الگوهای فصلی یک‌ساله با چرخه‌های چندساله دیده شد و مناطق زرد و سبز روشن در نمودار نشانگر نوسانات فصلی بودند. چرخه‌های چندساله بین ۲ تا ۴ سال و ۵ تا ۱۰ سال با قدرت بالا مشاهده شد که احتمالاً با پدیده‌های بزرگ‌مقیاس آب و هوایی مانند ENSO مرتبط است. تغییرات دهه‌ای از اوایل ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۰ نشان داد که شدت ضرایب موجک نوسانات قوی‌تر یا ضعیف‌تر را منعکس می‌کند و پس از ۲۰۱۰ افزایش قابل توجهی در شدت مقیاس‌های کوتاه و بلند رخ داده است. در ایستگاه مشهد، الگوی فصلی و سالانه بارش نشان‌دهنده نوسانات مشخص در فصل‌های پاییز و زمستان بود. چرخه‌های چندساله ۲ تا ۵ ساله و ۶ تا ۱۰ ساله نیز نوسانات قابل توجه داشتند. شدت ضرایب موجک از سال ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۰ افزایش یافته و نشان‌دهنده تأثیر عوامل متعدد اقلیمی و تغییر اقلیم بر رفتار بارش است. ایستگاه کرج با اقلیم خشک و نیمه‌خشک، کمینه نوسان فصلی در تابستان و بیشینه نوسان در پاییز و زمستان داشت. چرخه‌های چندساله طولانی‌تر، به ویژه ۲ تا ۳ ساله و ۵ تا ۱۰ ساله، با شدت بالا رخ دادند. از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰، شدت نوسانات کاهش یافته است. در ایستگاه تبریز، بارش‌ها در زمستان و پاییز با شدت و تناوب بالاتر و در تابستان کم‌نوسان بودند. چرخه‌های چندساله ۲ تا ۴ و ۶ تا ۱۰ ساله نوسانات بارش قابل توجهی داشتند و شدت ضرایب موجک از سال ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۰ افزایش یافته است. ایستگاه کرمانشاه دارای نوسانات قوی در زمستان و پاییز و ضعیف در تابستان و بهار بود. چرخه‌های چندساله بین ۲ تا ۵ و ۶ تا ۱۰ ساله مشاهده شد و شدت ضرایب موجک پس از سال ۲۰۱۰ افزایش یافته است. مقایسه با مطالعات پیشین نشان داد که پژوهش حاضر با استفاده از تحلیل موجک، چرخه‌های زمانی بارش را با دقت بیشتری بررسی کرده و نوسانات فصلی و چندساله را در چندین کلان‌شهر ایران تحلیل کرده است. علاوه بر ENSO، شاخص‌های اقلیمی NAO و MO نیز بررسی شدند. نتایج با مطالعات بین‌المللی مشابه در اروپا، چین و شبه‌قاره هند همخوانی دارد، اما تمرکز بر اقلیم خشک ایران و تنوع مکانی کلان‌شهرها رویکردی نوآورانه ارائه می‌دهد. به طور کلی، تحلیل موجک نشان داد که در بیشتر ایستگاه‌ها، نوسانات کوتاه‌مدت و بلندمدت بارش با شدت متفاوت مشاهده می‌شود. ایستگاه‌هایی مانند کرمانشاه، تبریز و مشهد دارای شدت بالای ضرایب موجک در چرخه‌های ۲ تا ۱۰ ساله هستند و تحت تأثیر شاخص‌های اقلیمی بزرگ‌مقیاس قرار دارند، در حالی که ایستگاه‌هایی مثل اهواز و کرج رفتار نسبتاً یکنواخت دارند. افزایش شدت ضرایب موجک در بازه ۲۰۰۸ تا ۲۰۲۰ نشان‌دهنده تأثیر تغییرات اقلیمی اخیر بر الگوهای بارش است. همچنین، نتایج این تحقیق نشان داد که شدت و گستره نوسانات بارش در دهه‌های اخیر با تغییرپذیری بیشتری همراه بوده است. بررسی تطبیقی بین ایستگاه‌ها بیانگر آن است که موقعیت جغرافیایی و ارتفاع نقش تعیین‌کننده‌ای در شدت چرخه‌های فصلی و چندساله ایفا می‌کند. علاوه بر آن، روندهای مشاهده‌ شده می‌تواند در مدیریت منابع آب شهری و روستایی و تدوین برنامه‌های سازگاری اقلیمی به کار گرفته شود. یافته‌ها نشان داد که ترکیب تحلیل موجک با شاخص‌های اقلیمی بزرگ‌مقیاس دقت بالاتری در شناسایی چرخه‌های بارش ایجاد می‌کند. در مجموع، پژوهش حاضر تصویری جامع از رفتار بارش در ایران ارائه داده و بستر مناسبی برای مطالعات آینده در زمینه تغییر اقلیم فراهم می‌سازد.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری&#13;
این پژوهش با استفاده از تبدیل موجک پیوسته 1(CWT) تغییرپذیری زمانی بارش ماهانه در کلان‌شهرهای ایران را در بازه ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۰ بررسی کرد و الگوهای فصلی و چندساله بارش را شناسایی نمود. نتایج نشان داد که الگوهای بارشی تحت تأثیر چرخه‌های فصلی (حدود یک سال) و چندساله (۳ تا ۱۰ ساله) قرار دارند و دوره‌های تناوبی با شدت بالا به‌ویژه در ایستگاه‌های تهران، کرمانشاه و مشهد مشاهده شد که با تغییرات شاخص‌های اقلیمی بزرگ‌مقیاس مانند ENSO و NAO هم‌زمانی دارند. در مقابل، ایستگاه‌هایی مانند اهواز با ارتفاع کمتر و شرایط گرم‌تر، شدت ضرایب موجک پایین‌تر و نظم نوسانات کمتری داشتند، که نشان‌دهنده نقش مهم عوامل جغرافیایی نظیر ارتفاع، دما و عرض جغرافیایی در رفتار زمانی بارش است. تحلیل‌ها همچنین نشان داد که از سال ۲۰۱۰ به بعد، شدت نوسانات بارشی در مقیاس‌های فصلی و چندساله در بسیاری از ایستگاه‌ها افزایش یافته و این روند می‌تواند شاهدی بر تأثیرات فزاینده تغییر اقلیم باشد. نتایج تحقیق کاربردی است و شناخت دقیق الگوهای زمانی بارش را برای مدیریت منابع آب، آمادگی در برابر خشکسالی و سیلاب، تصمیم‌گیری شهری و کشاورزی ضروری می‌سازد. همچنین، پیوند یافته‌ها با شاخص‌های اقلیمی بزرگ‌مقیاس، قابلیت استفاده از آن‌ها در مدل‌های پیش‌بینی بارش و هشدارهای زودهنگام را فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زمین شیمی و زایش کانسار منگنز زاغدره، جنوب غرب استان کرمان</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_105906.html</link>
      <description>مقدمهذخایر منگنز در محیط‌های زمین ساختی مختلف از پشته‌های میانی اقیانوس تا محیط‌های پلاژیک و حاشیه‌های قاره‌ای رخ می‌دهند. بسته به تفاوت در منبع تامین منگنز، این ذخایر به گرمابی، آبزاد و دیاژنتیکی تقسیم می شوند (Oksuz, 2011; Polgari et al, 2012; Schmidt et al, 2014). تغییر در منشا باعث ایجاد تفاوت&amp;amp;shy;های ژئوشیمیایی مشخص در این نهشته&amp;amp;shy;ها می&amp;amp;shy;شود.منطقه مورد مطالعه در جنوب غربی استان کرمان (شکل 1) میزبان ذخایر منگنز است. این ناحیه بخشی از پهنه جنوبی سنندج-سیرجان است که توالی‌های سنگی مختلفی در ارتباط با فرورانش پوسته اقیانوسی نئوتتیس در زیر صفحه ریز صفحه مرکزی ایران در آن ایجاد می‌شود. هدف از این مطالعه بررسی خواص کانی شناسی و ژئوشیمیایی کانسار منگنز زاغدره به منظور شناسایی منشا و پیدایش این کانسار است که تاکنون توسط پژوهشگران مورد مطالعه قرار نگرفته است. همچنین، تشکیل این کانسار با برخی دیگر از کانسارهای پهنه سنندج - سیرجان مقایسه می شود تا درک بهتری از شرایط حاکم بر محیط کانی سازی اقیانوس نئوتتیس در دوران مزوزوئیک بدست آید.از نظر تقسیم&amp;amp;shy;بندی ساختاری پهنه&amp;amp;shy;های ایران، منطقه مورد مطالعه در بخش جنوبی پهنه سنندج - سیرجان قرار می&amp;amp;shy;گیرد (شکل 1A). این ناحیه همانند سایر بخش‌های این پهنه از سنگ‌های دگرگونی، آذرین و رسوبی تشکیل شده است. سنگ&amp;amp;shy;های اصلی منطقه شامل آمیزه رنگی با سن کرتاسه است (شکل 1B). این سنگ‌ها بخش‌های جنوبی و جنوب شرقی منطقه را پوشانده و بخش‌هایی از توالی افیولیتی، سنگ‌های آتشفشانی، چرت‌های رادیولاریتی و آهک‌های پلاژیک را شامل می‌شوند. در قسمت‌های شمالی سنگ‌های بازالتی و آندزیتی با سن مزوزوئیک-سنوزوئیک وجود دارد.کانسار زاغدره در مرز بین رنگ افیولیتی ملانژ و سنگ آهک های پلاژیک رخ می دهد (شکل 1B). در این منطقه، چرت های رادیولاری میزبان کانی سازی منگنز معدنی هستند (شکل 2). چرت ها به صورت لایه های میانی با سنگ آهک های پلاژیک در منطقه رخ می دهند (شکل 2A، B و C). ضخامت لایه های سنگ معدن منگنز در بخش های مختلف کانسار از 1 سانتی متر تا بیش از 1 متر متغیر است. وجود اکسیدها و هیدروکسیدهای آهن (هماتیت و لیمونیت) در برخی از نقاط کانسار قابل مشاهده است (شکل 2D) که گواه وجود آهن به همراه منگنز در این کانسار است. گسلش باعث خرد شدن و بالا آمدن سنگ های آهکی و چرت های رادیولاریت شده است. بر اساس بررسی‌های میدانی، این گسل‌ها دارای روند NW-SE و شیب 60 درجه به سمت جنوب غربی هستند.مواد و روش&amp;amp;shy;هامقادیر اکسید عناصر اصلی در آزمایشگاه شرکت کانساران بینالود تهران و توسط روش XRF با دستگاه Philips PW 1480 تعیین گشتند. دقت اندازه&amp;amp;shy;گیری برابر با کمتر از 2 درصد برای عناصر با فراوانی بالاتر از 5 درصد وزنی و کمتر از 5 درصد برای عناصر با فراوانی بیش از 5 درصد وزنی می&amp;amp;shy;&amp;amp;shy;باشد. مقادیر عناصر فرعی با روش ICP-MS آزمایشگاه ACME شیوانا کشور هندوستان مورد آنالیز قرار گرفتند. آنالیزهای XRD نیز در شرکت زرآزما، تهران، صورت پذیرفتند.نتایج و بحثکانه&amp;amp;shy;نگاریبررسی‌های انجام شده بر روی مقاطع نازک - صیقلی و صیقلی، نشان&amp;amp;shy;دهند وجود پاراژنز یکنواخت در تمامی نمونه‌هاست. پیرولوزیت، کانه اصلی محتوی منگنز در نمونه&amp;amp;shy;هاست که با براونیت همراهی می&amp;amp;shy;شود. پیرولوزیت‌ها عموما به&amp;amp;shy;صورت دانه&amp;amp;shy;ریز و به&amp;amp;shy;همراه کوارتزهای دانه&amp;amp;shy;ریز دیده می‌شود (شکل 4A). پسیلوملان و تودوروکیت نیز در برخی نمونه‌ها ‌شناسایی شده‌اند که به‌صورت رگه‌های نازک یا پرکننده فضاهای خالی بین دیگر دانه&amp;amp;shy;ها رخداد دارند. کوارتز، هماتیت و کلسیت دیگر کانی&amp;amp;shy;های این نمونه&amp;amp;shy;ها هستند.بافت&amp;amp;shy;های مهم در نمونه&amp;amp;shy;های مورد بررسی شامل کلوروفرم، میکروندولار، همزمان‌زایش‌ریزدانه‌ای و رگه‌های استوک‌ورکی می&amp;amp;shy;باشند (شکل 4).&amp;amp;nbsp; بافت کلوروفرم (شکل 4B) که به فراوانی در نمونه&amp;amp;shy;ها دیده می&amp;amp;shy;شود نشان می&amp;amp;shy;دهد که این کانی&amp;amp;shy;ها در یک محیط دریایی عمیق در آنجا اکسید و هیدروکسیدهای منگنز به آرامی رسوب کرده&amp;amp;shy;اند شکل&amp;amp;shy;گرفته&amp;amp;shy;اند. بافت میکروندولار (شکل 4C، D و E) از تجمعات کروی یا بیضوی&amp;amp;shy;شکل از کانی‌های منگنز در زمینه&amp;amp;shy;ای متشکل از سیلیس ریزدانه‌ای شکل می&amp;amp;shy;گیرد و شاخص محیط&amp;amp;shy;های آرام رسوبی می&amp;amp;shy;باشد. در نمونه&amp;amp;shy;های مورد بررسی، هسته&amp;amp;shy;های این بافت از کانی براونیت ساخته شده که پوششی از پیرولوزیت آنها را دربر می&amp;amp;shy;گیرد (شکل 4D وE). بافت همزمان‌زایش‌ریزدانه‌ای (شکل 4F) نشان‌دهنده هم‌زمانی رسوب‌گذاری کانی‌های سیلیسی و منگنز است بوده که اغلب با شرایط دیاژنتیکی اولیه مرتبط می‌باشد. حضور رگه‌های نازک و به‌هم پیوسته رگه‌های استوک‌ورکی پرشده از کانی&amp;amp;shy;های منگنز و کوارتز (شکل 4G) نشان‌دهنده نفوذ سیال‌های گرمابی به درون سنگ میزبان است. از دیگر مشخصات این نمونه&amp;amp;shy;ها تناوب لایه‌های حاوی کانه منگنز و لایه‌های سیلیسی است که نشان‌دهنده تغییرات در شرایط رسوب‌گذاری و تأثیر سیالات گرمابی بر فرآیند کانه‌زایی می&amp;amp;shy;باشد (شکل 4H و I).کانی شناسینتایج آنالیز پراش اشعه ایکس دو نمونه از کانسار زاغدره در شکل 3 ارائه شده است. آنالیزها نشان می دهد که کوارتز، کلسیت، برونیت و هماتیت کانی های اصلی و فلوراپاتیت، دولومیت، کانی های رسی و آمفیبول جزئی هستند. پیرولوزیت کانی اصلی یک نمونه است و در نمونه دیگر کانی فرعی محسوب می&amp;amp;shy;شود که نشان می&amp;amp;shy;دهد شرایط تشکیل کانسار در تمام قسمت&amp;amp;shy;های آن یکنواخت نبوده است.ژئوشیمینتایج حاصل از آنالیز ژئوشیمیایی نمونه های نهشته زاغدره در جدول 1 نشان داده شده است. SiO2 فراوان ترین اکسید است و مقدار آن از 46 تا 63 درصد وزنی در نمونه ها تغییر می&amp;amp;shy;کند. محدوده MnO از 11 تا 19 درصد وزنی متغیر است. اکسیدهای مهم دیگر عبارتند از CaO (8-14 درصد وزنی)، FeOt (8 تا 11 درصد وزنی) و Al2O3 (0٫8 تا 1٫4 درصد وزنی). نمودارهای همبستگی بین منگنز و آهن، کو، مس، نیکل، روی و V در شکل 6 ارائه شده است. نتایج نشان می دهد که منگنز بیشترین همبستگی را با آهن (62/0=R) و کمترین همبستگی را با نیکل (63/0-=R) دارد. نمودار تغییرات SiO2 در مقابل Al2O3 (Toth, 1980 ) (شکل 6a) نشان می دهد که کانسار زاغدره از سیالات گرمابی تشکیل شده است.پیدایشاکسیدهای منگنز در اثر فرآیندهای مختلف و در محیط های مختلف زمین شناسی تشکیل می شوند. به طور کلی، ذخایر منگنز به سه دسته اصلی تقسیم می‌شوند: رسوبی (رسوبی-دیاژنتیکی یا چینه‌ای)، گرمابی، آبزادک و سوپرژن (به عنوان مثال Roy, 1992; Kuleshov 2011). مینارد (Maynard, 2010) نیز ذخایر منگنز را به دو نوع اولیه (ناشی از فعالیت های گرمابی، دیاژنتیکی و آبزاد) و ثانویه (ناشی از فرآیندهای سوپرژن) تقسیم کرده است. ذخایر گرمابی از رسوب سیالات گرمابی غنی از فلز در نزدیکی پشته های اقیانوسی، کوه های دریایی، جزایر قوس و اطراف چشمه های آب گرم زیردریایی تشکیل می شوند و فرآیندهای آبزادک (رسوب از آب دریا) و دیاژنتیک اولیه (رسوب از آب منفذی) ندول های رسوبی Fe-Mn را در دریاها تولید می کنند.مطالعات پتروگرافی می تواند در تعیین منشاء و پیدایش ذخایر منگنز مفید باشد. رسوبات نزدیک به منبع اغلب حاوی هماتیت و کوارتز هستند که توسط مایعات گرمابی بیرون آورده شده از پوسته اقیانوسی تشکیل شده اند. رسوبات دور از منبع با جاسپریت همراه است و در فاصله ای از پشته های میانی اقیانوس رخ می دهد (Oksuz, 2011؛ ​​Brusntinyn and Zhukov, 2012). نهشته های گرمابی معمولاً دارای بافت های کریستالی دانه درشت با رگه های هماتیت و کوارتز هستند، اما نهشته های آبزاد دارای بافت های لایه نازک و پوسته فرومنگنز هستند (Oksuz, 2011). همچنین وجود رگه‌های استوک و گره‌های غنی از منگنز نشان‌دهنده تأثیر فرآیندهای گرمابی است (Maynard, 2010; Oksuz, 2011). ویژگی‌های بافتی و کانی‌شناسی نمونه‌های مورد مطالعه با نهشته‌های گرمابی همخوانی دارد.نمودار سه تایی Fe2O3-SiO2-MnO (Karakuş et al, 2010) نیز این موضوع را تایید می کند (شکل 6B). علاوه بر این، نسبت منگنز به آهن نیز عامل مهمی در بررسی منشا ذخایر منگنز است. نسبت منگنز/آهن در نهشته‌های دریاچه‌ای کمتر از 1، در نهشته‌های آبزاد 1، و در نهشته‌های گرمابی از 10 بیشتر است (Nicholson et al, 1997). این نسبت بین 17/1 تا 9/1 (جدول 1) برای نمونه های مورد مطالعه که بین کانسارهای گرمابی و آبزاد قرار دارد. همچنین، محتوای TiO2 برای ذخایر Fe-Mn آب‌دار بالاتر از 1 و برای کانسارهای گرمابی کمتر از 1 است (Ahmadi et al, 2019). مقادیر TiO2 نمونه‌های کانسار زاغدره (03/0 تا 06/0 درصد وزنی، جدول 1) با منشا گرمابی سازگار است. مقادیر برخی از عناصر جزئی مانند Ni، Cu، V، Co و Zn نیز در تعیین منشا ذخایر منگنز مفید هستند. ذخایر گرمابی منگنز دارای غلظت نسبتا بالایی از Co، Ni و Cu در مقایسه با ذخایر گرمابی واقع در امتداد پشته های میانی اقیانوس هستند (Toth, 1980; Usui and Someya, 1997). Co ارتباط تنگاتنگی با اکسیدهای منگنز دارد و فراوانی آن به طور متوسط ​​از ذخایر آبدار به دیاژنتیک و گرمابی کاهش می یابد (Sabatino et al, 2011). لازم به ذکر است که منگنز و کبالت با هم در یک مسیر کاتالیزوری اکسید می شوند و در نتیجه فرآیندهای میکروبی می توانند باعث غنی شدن کبالت در ذخایر منگنز شوند (Moffett and Ho, 1996; Polg&amp;amp;aacute;ri et al, 2012). نسبت Co/Zn برای جداسازی ذخایر گرمابی و هیدروژئو مهم است. میانگین نسبت‌ها در نهشته‌های گرمابی و آبزاد به ترتیب 15/0 و 5/2 است (Toth, 1980). نسبت Co/Zn برای نمونه های کانسار زاغدره از 02/0 تا 5/0 متغیر است که با کانسارهای گرمابی همخوانی دارد.نمودارهای عناصر کمیاب ارائه شده برای تعیین منشا رسوبات منگنز در شکل 7 نشان داده شده است. نمونه&amp;amp;shy;ها بیشتر در محدوده گرمابی قرار می&amp;amp;shy;گیرند، اگرچه به سمت نهشته&amp;amp;shy;های آبزاد نیز تا حدی گرایش دارندمحیط رخدادذخایر منگنز به دست آمده از سیالات گرمابی می تواند در یا نزدیک پشته های میانی اقیانوس و به میزان کمتری در جزایر قوسی شکل بگیرد (Roy, 1992). رسوبات رسوبی با رسوب آهسته پوسته های Fe-Mn در آب های عمیق دریایی یا فرآیندهای باکتریایی تشکیل می شوند (Toth, 1980; Usui and Someya, 1997; Jach and Dudek, 2005). کانسارهای نزدیک به پشته میان اقیانوسی دارای محتوای آهن بالاتری نسبت به سایرین هستند و به نوبه خود، محتوای TiO2 کمتری دارند (به عنوان مثال، Murray, 1994; Nicholson et al, 1997; Ahmadi et al, 2019). در نمودار Al2O3/Al2O3+Fe2O3 در مقابل Fe2O3/TiO2 (شکل 8)، نمونه‌هایی از کانسار زاغدره در نزدیکی پشته میان اقیانوسی قرار دارند، جایی که MnO توسط سیالات گرمابی مرتبط با پشته رسوب کرده است. محتوای آهن بالا و وجود هماتیت در نمونه های مورد مطالعه (شکل 4) با این امر مطابقت دارد.نتیجه گیریکانسار منگنز زاغدره در قسمت جنوبی پهنه سنندج-سیرجان و در چرت های رادیولاریتی ملانژ رنگی افیولیت های نئوتتیس وجود دارد. مطالعات پتروگرافی و آنالیزهای پراش اشعه ایکس نشان می دهد که کانی ذخایر شامل پیرولوزیت، برونیت، تودوروکیت، هماتیت، کوارتز و کلسیت است. بافت های اصلی عبارتند از رگه های کلروفرم، میکروندولار، انتشاری و استوک ورک که توسط فرآیندهای گرمابی تشکیل شده اند. ویژگی‌های ژئوشیمیایی نمونه‌ها مانند مقادیر زیاد Si، Fe، Zn و مقادیر کم Ni، Co و Cu با ذخایر منگنز منشا سیال گرمابی سازگار است. همچنین، نسبت‌های بین Al2O3، Fe2O3، و TiO2 نشان می‌دهد که آنها در نزدیکی پشته میان اقیانوسی توسط سیالات گرمابی مرتبط تشکیل شده‌اند. نتایج به‌دست‌آمده برای کانسار زاغدره با دیگر نهشته‌های منگنز گرمابی کوه‌زایی زاگرس مطابقت دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالش‌های ژئوپولیتیکی موثر بر سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز جنوبی</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106604.html</link>
      <description>مقدمهجنوب قفقاز که شامل ارمنستان، آذربایجان و گرجستان می‌شود، منطقه‌ای از اهمیت ژئوپولیتیکی و ژئواکونومیکی بالا است. این منطقه که در تقاطع اروپا، آسیا و خاورمیانه قرار دارد، به عنوان یک کانون کلیدی نفوذ برای ایران عمل می‌کند. روابط تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی بین ایران و جنوبی قفقاز بر اهمیت این رابطه در محاسبات سیاست خارجی تهران تأکید می‌کند. نقش منطقه به عنوان یک کریدور انرژی، به‌ویژه از طریق خطوط لوله‌ای مانند باکو-تفلیس-جیحان (BTC)، اهمیت آن را در بحث‌های مربوط به امنیت انرژی جهانی افزایش می‌دهد. با این حال، واقعیت پیچیده قومی و سیاسی در این منطقه چالش‌های عمده‌ای را برای ثبات منطقه‌ای به وجود می‌آورد طی دهه‌های گذشته، ایران با دشواری‌هایی در تقویت موضع فعال خود در جنوب قفقاز مواجه شده و اغلب به سیاست‌های واکنش‌گرا یا منفعل روی آورده است. این چالش ناشی از چندین عامل ژئوپولیتیکی است که توانایی ایران را در اجرای مؤثر سیاست خارجی خود در این منطقه مختل می‌کند. مسائل کلیدی شامل درگیری‌های درون‌منطقه‌ای، مانند اختلاف دیرینه قره‌باغ، نقش‌های غالب قدرت‌های منطقه‌ای مانند ترکیه و روسیه و همچنین دخالت فزاینده بازیگران خارجی، از جمله ایالات متحده، اتحادیه اروپا و چین می‌باشد. افزون بر این، مسائل اقتصادی، اختلافات مرزی و موانع جغرافیایی، دشواری‌های ایران را در این منطقه تشدید می‌کند. چنین دینامیکی محیطی رقابتی را ایجاد می‌کند که در آن منافع کلیدی ایران&amp;amp;mdash;از جمله امنیت انرژی، پایداری مرزی و نفوذ منطقه‌ای&amp;amp;mdash;به‌طور مکرر به‌وسیله بازیگران پرقدرت‌تر آسیب می‌بیند. این مطالعه درصدد شناسایی و ارزیابی چالش‌های ژئوپولیتیکی است که سیاست خارجی ایران در جنوب قفقاز را شکل می‌دهد و بر نقش‌های قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، پیامدهای تحولات اقتصادی و امنیتی، و کاستی‌های رویکرد فعلی سیاست ایران تمرکز دارد. روش کاربرای پردازش مؤثر این موضوع، این مطالعه یک روش پژوهشی مبتنی بر جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل آماری نظرات کارشناسان در مورد چالش‌های پیش روی ایران را اتخاذ کرد. با توجه به پیچیدگی‌های حاضر، روش دلفی برای این تحقیق مناسب‌ترین گزینه تشخیص داده شد. این تکنیک پیش‌بینی سوبژکتیو به طور خاص برای جمع‌آوری داده‌های سودمند در زمینه‌های مبهم و نامشخص، همانند چشم‌انداز ژئوپولیتیکی جنوب قفقاز، مؤثر است و به‌طور خاص برای پیش‌بینی چالش‌ها مورد تأیید قرار دارد&amp;amp;mdash;که یکی از اهداف اصلی این مطالعه به شمار می‌آیدفرآیند دلفی یک رویه تکراری و سیستماتیک است که در آن سوالات در مراحل مختلف به یک پنل کارشناسی ارائه می‌شود تا به یک توافق گروهی معتبر دست یابد. بر خلاف روش‌های پیش‌بینی مبتنی بر فرد، از جمله نظرسنجی‌ها، دلفی بر دینامیک‌های گروهی تمرکز دارد که اجازه می‌دهد برای دست یابی به نتایج قوی‌تر نسبت به مجموع نظرات فردی، تعاملات غنی‌تری انجام شود. پنل کارشناسی منتخب شامل متخصصان در زمینه‌های ژئوپولیتیکی و امور قفقاز جنوبی بود که به دلیل تجربه و موقعیت خود، انتظار می‌رفت بینش‌های ارزشمندی در مورد این مطالعه ارائه دهند.مشارکت‌کنندگان تماس گرفته شدند و نرخ پاسخ‌دهی بسیار رضایت‌بخش بود. اگرچه دیگر گروه‌ها می‌توانستند در این مطالعه درگیر شوند، انتخاب ۱۵ کارشناس برای آغاز این تحقیق اکتشافی انجام شد. نرخ ترک کردن در طول فرآیند تنها ۷٪ بود که به طور قابل توجهی کمتر از نرخ‌های معمول در مطالعات منتشر شده است (معمولاً بین ۲۰٪ تا ۳۰٪متغیر است) و خطر تحریف نتایج نهایی را به حداقل می‌رساندنتایج و بحثیافته‌ها نشان می‌دهد که سیاست خارجی ایران در قفقاز جنوبی به‌طور قابل توجهی از سه دسته اصلی چالش‌های ژئوپولیتیکی محدود شده است: دینامیک‌های درون‌منطقه‌ای، نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای و مداخلات بازیگران خارجی. عوامل درون‌منطقه‌ای شامل درگیری‌های قومی و سرزمینی مداوم، به‌ویژه درگیری قره‌باغ بین ارمنستان و آذربایجان است که به‌طور تاریخی به بی‌ثباتی در این منطقه انجامیده و روابط دیپلماتیک ایران را پیچیده کرده است. این درگیری‌ها به یک محیط ژئوپولیتیکی چندپاره منجر می‌شود که در آن هم‌راستایی ایران با یک کشور، ممکن است روابطش با کشورهای دیگر را دچار مشکل کند و به این ترتیب ظرفیت آن برای اجرای یک استراتژی منطقه‌ای متعادل محدود شود.علاوه بر این، نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای&amp;amp;mdash;به‌ویژه ترکیه و روسیه&amp;amp;mdash;مانع بزرگی برای آرزوهای ایران است. ترکیه از طریق روابط فرهنگی با آذربایجان موقعیت خود را تقویت کرده و سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی گسترده‌ای انجام داده و در همکاری‌های نظامی نیز مشارکت کرده است، که به‌ویژه در طی درگیری‌های قره‌باغ در سال ۲۰۲۰ مشخص بود. از سوی دیگر، روسیه با بهره‌گیری از تسلط تاریخی و حفظ پایگاه‌های نظامی در منطقه، تسلط قابل توجهی بر دینامیک‌های اقتصادی و امنیتی دارد.تحلیل دلفی نشان داد که ۷۸٪ از کارشناسان بر نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای به عنوان بزرگ‌ترین چالش تأکید کرده‌اند، سپس درگیری‌های درون‌منطقه‌ای (۶۵٪) و مداخلات فرامنطقه‌ای (۵۲٪) قرار دارند. بازیگران خارجی مانند ایالات متحده، اتحادیه اروپا و چین از طریق پروژه‌های انرژی، همکاری‌های امنیتی و سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی، حضور خود را در قفقاز جنوبی گسترش داده‌اند&amp;amp;mdash;که به‌ویژه، ابتکار کمربند و جاده چین مورد توجه است. چنین مداخلاتی به‌طور مکرر ایران را به حاشیه می‌رانند که با محدودیت‌هایی به دلیل تحریم‌های بین‌المللی و موانع سیاسی داخلی مواجه استنتیجه گیرینتایج این پژوهش نشان می‌دهد که چالش‌‌های آتی در روابط ایران با کشورهای منطقه قفقاز جنوبی ماهیتی ژئوپولیتیکی داشته و عمدتاً ناشی از تعدد و تنوع مسائل و بازیگران موثر در منطقه به علاوه کنش و برهم کنش مسائل پیچیده ژئوپولیتیکی است که نقش مهم و موثری در ابهام و انفعال سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در منطقه داشته است.کلیدواژه‌ها: ژئوپولیتیک، قفقاز جنوبی، سیاست خارجی ایران، قدرت‌های منطقه‌ای، ابزارهای همکاریمقدمهجنوب قفقاز که شامل ارمنستان، آذربایجان و گرجستان می‌شود، منطقه‌ای از اهمیت ژئوپولیتیکی و ژئواکونومیکی بالا است. این منطقه که در تقاطع اروپا، آسیا و خاورمیانه قرار دارد، به عنوان یک کانون کلیدی نفوذ برای ایران عمل می‌کند. روابط تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی بین ایران و جنوبی قفقاز بر اهمیت این رابطه در محاسبات سیاست خارجی تهران تأکید می‌کند. نقش منطقه به عنوان یک کریدور انرژی، به‌ویژه از طریق خطوط لوله‌ای مانند باکو-تفلیس-جیحان (BTC)، اهمیت آن را در بحث‌های مربوط به امنیت انرژی جهانی افزایش می‌دهد. با این حال، واقعیت پیچیده قومی و سیاسی در این منطقه چالش‌های عمده‌ای را برای ثبات منطقه‌ای به وجود می‌آورد طی دهه‌های گذشته، ایران با دشواری‌هایی در تقویت موضع فعال خود در جنوب قفقاز مواجه شده و اغلب به سیاست‌های واکنش‌گرا یا منفعل روی آورده است. این چالش ناشی از چندین عامل ژئوپولیتیکی است که توانایی ایران را در اجرای مؤثر سیاست خارجی خود در این منطقه مختل می‌کند. مسائل کلیدی شامل درگیری‌های درون‌منطقه‌ای، مانند اختلاف دیرینه قره‌باغ، نقش‌های غالب قدرت‌های منطقه‌ای مانند ترکیه و روسیه و همچنین دخالت فزاینده بازیگران خارجی، از جمله ایالات متحده، اتحادیه اروپا و چین می‌باشد. افزون بر این، مسائل اقتصادی، اختلافات مرزی و موانع جغرافیایی، دشواری‌های ایران را در این منطقه تشدید می‌کند. چنین دینامیکی محیطی رقابتی را ایجاد می‌کند که در آن منافع کلیدی ایران&amp;amp;mdash;از جمله امنیت انرژی، پایداری مرزی و نفوذ منطقه‌ای&amp;amp;mdash;به‌طور مکرر به‌وسیله بازیگران پرقدرت‌تر آسیب می‌بیند. این مطالعه درصدد شناسایی و ارزیابی چالش‌های ژئوپولیتیکی است که سیاست خارجی ایران در جنوب قفقاز را شکل می‌دهد و بر نقش‌های قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، پیامدهای تحولات اقتصادی و امنیتی، و کاستی‌های رویکرد فعلی سیاست ایران تمرکز دارد. روش کاربرای پردازش مؤثر این موضوع، این مطالعه یک روش پژوهشی مبتنی بر جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل آماری نظرات کارشناسان در مورد چالش‌های پیش روی ایران را اتخاذ کرد. با توجه به پیچیدگی‌های حاضر، روش دلفی برای این تحقیق مناسب‌ترین گزینه تشخیص داده شد. این تکنیک پیش‌بینی سوبژکتیو به طور خاص برای جمع‌آوری داده‌های سودمند در زمینه‌های مبهم و نامشخص، همانند چشم‌انداز ژئوپولیتیکی جنوب قفقاز، مؤثر است و به‌طور خاص برای پیش‌بینی چالش‌ها مورد تأیید قرار دارد&amp;amp;mdash;که یکی از اهداف اصلی این مطالعه به شمار می‌آیدفرآیند دلفی یک رویه تکراری و سیستماتیک است که در آن سوالات در مراحل مختلف به یک پنل کارشناسی ارائه می‌شود تا به یک توافق گروهی معتبر دست یابد. بر خلاف روش‌های پیش‌بینی مبتنی بر فرد، از جمله نظرسنجی‌ها، دلفی بر دینامیک‌های گروهی تمرکز دارد که اجازه می‌دهد برای دست یابی به نتایج قوی‌تر نسبت به مجموع نظرات فردی، تعاملات غنی‌تری انجام شود. پنل کارشناسی منتخب شامل متخصصان در زمینه‌های ژئوپولیتیکی و امور قفقاز جنوبی بود که به دلیل تجربه و موقعیت خود، انتظار می‌رفت بینش‌های ارزشمندی در مورد این مطالعه ارائه دهند.مشارکت‌کنندگان تماس گرفته شدند و نرخ پاسخ‌دهی بسیار رضایت‌بخش بود. اگرچه دیگر گروه‌ها می‌توانستند در این مطالعه درگیر شوند، انتخاب ۱۵ کارشناس برای آغاز این تحقیق اکتشافی انجام شد. نرخ ترک کردن در طول فرآیند تنها ۷٪ بود که به طور قابل توجهی کمتر از نرخ‌های معمول در مطالعات منتشر شده است (معمولاً بین ۲۰٪ تا ۳۰٪متغیر است) و خطر تحریف نتایج نهایی را به حداقل می‌رساندنتایج و بحثیافته‌ها نشان می‌دهد که سیاست خارجی ایران در قفقاز جنوبی به‌طور قابل توجهی از سه دسته اصلی چالش‌های ژئوپولیتیکی محدود شده است: دینامیک‌های درون‌منطقه‌ای، نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای و مداخلات بازیگران خارجی. عوامل درون‌منطقه‌ای شامل درگیری‌های قومی و سرزمینی مداوم، به‌ویژه درگیری قره‌باغ بین ارمنستان و آذربایجان است که به‌طور تاریخی به بی‌ثباتی در این منطقه انجامیده و روابط دیپلماتیک ایران را پیچیده کرده است. این درگیری‌ها به یک محیط ژئوپولیتیکی چندپاره منجر می‌شود که در آن هم‌راستایی ایران با یک کشور، ممکن است روابطش با کشورهای دیگر را دچار مشکل کند و به این ترتیب ظرفیت آن برای اجرای یک استراتژی منطقه‌ای متعادل محدود شود.علاوه بر این، نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای&amp;amp;mdash;به‌ویژه ترکیه و روسیه&amp;amp;mdash;مانع بزرگی برای آرزوهای ایران است. ترکیه از طریق روابط فرهنگی با آذربایجان موقعیت خود را تقویت کرده و سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی گسترده‌ای انجام داده و در همکاری‌های نظامی نیز مشارکت کرده است، که به‌ویژه در طی درگیری‌های قره‌باغ در سال ۲۰۲۰ مشخص بود. از سوی دیگر، روسیه با بهره‌گیری از تسلط تاریخی و حفظ پایگاه‌های نظامی در منطقه، تسلط قابل توجهی بر دینامیک‌های اقتصادی و امنیتی دارد.تحلیل دلفی نشان داد که ۷۸٪ از کارشناسان بر نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای به عنوان بزرگ‌ترین چالش تأکید کرده‌اند، سپس درگیری‌های درون‌منطقه‌ای (۶۵٪) و مداخلات فرامنطقه‌ای (۵۲٪) قرار دارند. بازیگران خارجی مانند ایالات متحده، اتحادیه اروپا و چین از طریق پروژه‌های انرژی، همکاری‌های امنیتی و سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی، حضور خود را در قفقاز جنوبی گسترش داده‌اند&amp;amp;mdash;که به‌ویژه، ابتکار کمربند و جاده چین مورد توجه است. چنین مداخلاتی به‌طور مکرر ایران را به حاشیه می‌رانند که با محدودیت‌هایی به دلیل تحریم‌های بین‌المللی و موانع سیاسی داخلی مواجه استنتیجه گیرینتایج این پژوهش نشان می‌دهد که چالش‌‌های آتی در روابط ایران با کشورهای منطقه قفقاز جنوبی ماهیتی ژئوپولیتیکی داشته و عمدتاً ناشی از تعدد و تنوع مسائل و بازیگران موثر در منطقه به علاوه کنش و برهم کنش مسائل پیچیده ژئوپولیتیکی است که نقش مهم و موثری در ابهام و انفعال سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در منطقه داشته است.کلیدواژه‌ها: ژئوپولیتیک، قفقاز جنوبی، سیاست خارجی ایران، قدرت‌های منطقه‌ای، ابزارهای همکاری</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه بین خصوصیات فیزیکوشیمیایی و اشکال فرسایش صفحه‌ای و شیاری در واحدهای مارنی استان زنجان</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106663.html</link>
      <description>رخداد و شکل‌گیری انواع فرسایش در مارن‌ها به حدی گسترده است که خود نیازمند انجام پژوهش‌های خاص در رابطه با انواع مارن‌ها با اشکال فرسایشی می‌باشد. این تحقیق به بررسی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی، اشکال فرسایش و شدت رسوب‌زایی واحدهای مارنی استان زنجان پرداخته است. برای تجزیه و تحلیل خصوصیات فیزیکی و شیمیایی واحدهای مارنی، نمونه برداری از مواد مارنی واحدهای مارنی در دو عمق 10-0 و 30-0 سانتیمتری به تعداد 120 نمونه انجام شد. برای تهیه نقشه سیمای فرسایش واحدهای مارنی با تلفیق نقشه‌های، واحدهای مارنی، نقشه ارتفاع از سطح دریا، نقشه شیب، نقشه جهات شیب و کاربری اراضی باهم در محیط GIS و با حذف واحدهای تکرای و پردازش آن تعداد 366 واحد کاری ایجاد گردید. سپس با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای، عکسهای هوایی و انجام بازدیدها و کنترلهای صحرایی همراه با تکمیل جداول امتیازی روش BLM اقدام به تعیین نوع و سیمای فرسایشی موجود در هریک از واحدهای کاری گردید. داده‌های بدست آمده با استفاده از برنامه آماری SAS و SPSS مورد ارزیابی قرار گرفت. اشکال فرسایشی در مارن‌های استان زنجان شامل فرسایش‌ قطرات‌ باران، فرسایش سطحی، شیاری، خندقی، فرسایش‌ تونلی، فرسایش‌ هزار دره‌ای و فرسایش توده ای می‌باشد. اما از آنجائیکه شرایط محیطی و فیزیکوشیمیایی مورد نیاز برای ایجاد و گسترش اشکال فرسایشی متفاوت می باشد لذا اشکال فرسایشی در این واحدهای مارنی هم از حیث نوع شکل فرسایش و هم از نظر گسترش و فراوانی در یک سطح نمی باشد. از نظر فراوانی و گسترش اشکال فرسایش غالب در آنها فرسایش سطحی یا ورقه‌ای و شیاری و آبراهه‌ای می‌باشد. البته فرسایش خندقی و توده ای نیز در غالب واحدهای مارنی مورد بررسی از فراوانی و گسترش چشم گیری برخوردار است. بررسی تفاوت‌ها و تغییرات خصوصیات فیزیکوشیمیایی واحدهای کاری مارنی در دو عمق 10-0 و 30-0 سانتیمتری به روش آزمون t نشان داد که واحدهای کاری مارنی در دو عمق فوق در اکثر متغیرهای فیزیکوشیمیایی دارای ضریب همبستگی بالا بوده و در متغیرهای سیلت، ظرفیت تبادل کاتیونی(C.E.C)، درصد مواد آلی(O.C)، درصد مواد خنثی شونده(درصد آهک) (TNV)، مقدار سدیم محلول (NaSol)، مقدار سدیم محلول (NaSol)، نسبت جذب سدیم (SAR)، مقدار کلر (Cl)، سولفات(So4) و حد روانی (LL) دارای اختلاف معنی‌دار می‌باشند. بر اساس نتیجه بدست آمده از آزمون T ، تجزیه واریانس با استفاده از آزمون F و مقایسه میانگین‌ها با استفاده از روش دانکن خصوصیات فیزیکوشیمیایی اشکال فرسایش سطحی و شیاری واحدهای مارنی از بین 22 متغیر فیزیکوشیمیایی ثبت شده و مورد بررسی از این اشکال فرسایشی متغیرهای درصد مواد آلی(OC) ، نسبت جذب سدیم (SAR)، حد روانی (LL) و شاخص خمیری (PI) در هردو نوع فرسایش سطحی و شیاری دارای اختلاف معنی‌دار بوده و می‌توان بر اساس آنها بین این دو شکل فرسایشی تمایز قایل گردید. لذا از این نظر این چهار متغیر بعنوان خصوصیات متمایز کننده بین این دو شکل فرسایش در بین واحدهای مارنی موجود در سطح استان زنجان در این تحقیق معرفی می‌گردند. تعیین خصوصیات فیزیکی، میکانیکی و شیمیایی مارنها و بررسی رابطه بین نوع فرسایش با این خصوصیات در تعیین و اتخاذ راهکارهای موثر در مهار فرسایش و رسوب عرصه های مارنی بسیار موثر و کاربردی باشد، در طرح‌های آبخیزداری کمتر مورد توجه قرار گرفته اند. نتیجه حاصل، اعمال مدیریت ها و اجرای عملیاتی بوده است که منجر به شکست برنامه‌ها شده و اهداف مورد نظر حاصل نشده‌اند.بر این اساس در بررسی فرسایش و توان رسوبزایی مارن‌ها، لازم است افزون بر توجه به نوع، خصوصیات فیزیکی و شیمیایی و رابطه آن با شکل گیری و گسترش انواع فرسایش، شرایط آب هوائی، رفتارهای هیدرلیکی و هیدرولوژیکی و شرایط توپوگرافی و بهره برداری فعلی از اراضی را نیز به دقت مورد توجه قرار داد. بدیهی است قضاوت کلی و مبتنی بر ارقام و اعداد کمی درباره نتیجه تحقیقات انجام شده که بصورت موردی و منطقه‌ای می‌باشد، مقدور و علمی نیست. بر این اساس استفاده از نتایج بدست آمده از آنها با اطمینان کامل در سطوح وسیع ممکن و منطقی نمی‌باشد. اما آنچه که مسلم است، رهیافت های عنوان شده گام‌هائی هستند که بر اساس شناخت و مطالعه مارن‌ها برداشته شده اند و تاییدی می‌باشد بر این که راهکارهای برآورد فرسایش و رسوب در عرصه های مارنی نمی‌تواند بصورت صد در صد بر اساس اصول متداول و رایج در مدل های ارائه شده که امروزه در آبخیزداری از آنها استفاده می شود، استوار باشد، بلکه لازم است با تکمیل مطالعات و تحقیقات صورت گرفته اقدام به ارائه دستورالعمل علمی و عملی در خصوص نحوه بررسی فرسایش و توان رسوبزایی در مارن‌ها شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنگ‌نگاری و زمین‌شیمی سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور، جنوب‌غرب استان اردبیل</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107027.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمهمنطقه ناطور در فاصله تقریباً 33 کیلومتری جنوب شهرستان کوثر، استان اردبیل، شمال‌غرب ایران واقع شده است. این منطقه بر اساس تقسیم‌بندی پهنه‌های ساختاری ایران توسط علوی (Alavi, 1991)، بخشی از کمان ماگمایی البرز محسوب می‌شود. پهنه رسوبی- ساختاری البرز شامل بلندی‌های شمال صفحه ایران است که به شکل تاقدیسی مرکب با راستای عمومی شرقی- غربی از آذربایجان تا خراسان ادامه دارد. بسیاری از واحدهای چینه‌ای البرز و ایران مرکزی از دیدگاه رخساره و شرایط تشکیل مشابه هستند، به‌گونه‌ای که البرز را می‌توان چین‌های حاشیه‌ای ایران مرکزی دانست که در شکل‌گیری آن، برخورد دو صفحه ایران و توران و پیامدهای آن نقش اساسی داشته‌اند (Aghanbati, 2004). همسانی البرز با ایران مرکزی به‌ویژه در دامنه جنوبی بیشتر است، ولی در دامنه شمالی تفاوت‌هایی دارد (Stocklin, 1968). کمان ماگمایی البرز محدوده‌ای گسترده و ترکیبی از محیط‌های زمین‌ساختی از قبیل کمان نرمال، پشت کمانی و محیط‌های پس از برخورد و کششی را شامل می‌شود. چرخه ماگمایی البرز در زمان ائوسن- الیگوسن، سبب تشکیل مجموعه گسترده‌ای از سنگ‌های آذرین نفوذی، نیمه‌آتشفشانی و همچنین مجموعه سنگ‌های آتشفشانی- رسوبی شده است. این سنگ‌ها سری‌های ماگمایی کالک‌آلکالن و کالک‌آلکالن با پتاسیم بالا و شوشونیتی نشان می‌دهند. این واحدها، نفوذی‌های گرانیتی، گرانودیوریتی، گدازه‌های بازالتی، آندزیتی، داسیتی، ریولیتی و توف‌های وابسته به آن‌ها را دربرمی‌گیرند. در پژوهش حاضر سعی بر آن است تا ویژگی‌های زمین‌شناسی، سنگ‌نگاری و زمین‌شیمی سنگ‌های آتشفشانی موجود در منطقه ناطور مورد بررسی قرار گیرد. همچنین در این پژوهش با تکیه بر نتایج حاصل از آنالیزهای شیمیایی عناصر اصلی، کمیاب و نادر خاکی، ترکیب سنگ‌های آتشفشانی منطقه، ماگمای مولد و موقعیت زمین‌ساختی آن‌ها مشخص شده است.مواد و روش‌هادر حالت کلی انجام این پژوهش در دو بخش صحرایی و آزمایشگاهی صورت گرفته است. ابتدا در بخش صحرایی، بازدید از منطقه مورد مطالعه برای بررسی وضعیت سنگ‌های آتشفشانی انجام گرفت و در مرحله بعد نمونه‌هایی از این سنگ‌ها جهت مطالعات آزمایشگاهی برداشت گردید. در بخش آزمایشگاهی، از نمونه‌های برداشت شده تعدادی مقطع نازک تهیه و سپس بررسی‌های سنگ‌نگاری بر روی آن‌ها انجام شد. همچنین به‌منظور انجام مطالعات زمین‌شیمی، تعداد 12 نمونه سالم و کمتر دگرسان‌شده از این سنگ‌های آتشفشانی انتخاب و در شرکت زرآزمای زنجان مورد آنالیز قرار گرفتند. آنالیز عناصر اصلی به روش XRF و عناصر کمیاب و نادر خاکی به روش ICP-MS صورت گرفته است.نتایج و بحثبر اساس موقعیت زمین‌شناسی، منطقه ناطور بر روی نقشه زمین‌شناسی 1:100000 ورقه کیوی (Hajalilou and Rezaei, 2001) قرار دارد. مهم‌ترین واحدهای سنگی منطقه مورد مطالعه مربوط به ائوسن، الیگوسن و کواترنری هستند. واحدهای سنگی ائوسن در منطقه شامل Eab، Eclt، Ean و Etr هستند. واحد Eab قدیمی‌ترین واحد سنگی ائوسن در منطقه بوده و اغلب در شمال‌شرق منطقه ناطور مشاهده می‌شود. این واحد متشکل از آندزیت بازالتی خاکستری رنگ می‌باشد. واحد Eclt عبارت از لیتیک توف کریستالی به رنگ خاکستری تا خاکستری قرمز بوده و اکثراً در بخش مرکزی منطقه ناطور گسترش دارد. در برخی نقاط، این واحد خود دارای میان‌لایه‌هایی از واحدهای آذرآواری مانند توف، لیتیک توف و آندزیت لیتیک توف می‌باشد. واحد Ean دربرگیرنده آندزیت پورفیری تا آندزیت بازالتی پورفیری به‌رنگ ارغوانی تا خاکستری بوده و غالباً در جنوب‌غرب منطقه ناطور رخنمون دارد. جوان‌ترین واحد ائوسن در منطقه مورد مطالعه شامل Etr با ترکیب تراکیتی بوده و اغلب به‌رنگ روشن در منطقه قابل رؤیت است. واحد تراکیتی به‌طور عمده در بخش جنوب‌غربی منطقه ناطور قابل مشاهده است. واحدهای سنگی الیگوسن در منطقه از واحد Olrc تشکیل شده است که حاوی کنگلومرای هتروژنیتی (به‌رنگ قرمز) بوده و معمولاً در شمال و شمال‌شرق منطقه و به‌صورت ناپیوسته بر روی واحدهای آتشفشانی ائوسن به چشم می‌خورد. با توجه به مطالعات سنگ‌نگاری انجام گرفته، سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور عمدتاً ترکیب آندزیت بازالتی، آندزیت و تراکیتی را نشان می‌دهند. سنگ‌های آندزیت بازالتی دارای بافت پورفیری و گلومروپورفیری هستند که از کانی‌های اصلی پلاژیوکلاز و پیروکسن در یک زمینه ریزبلور تشکیل شده‌اند. سنگ‌های آندزیتی حاوی کانی‌های اصلی پلاژیوکلاز، آمفیبول و بیوتیت بوده و دارای بافت پورفیری در یک زمینه ریزبلور می‌باشند. سنگ‌های تراکیتی نیز دارای بافت پورفیری بوده که از کانی‌های آلکالی‌فدسپار، پلازیوکلاز و بیوتیت در یک زمینه ریزبلور تشکیل شده‌اند. برای مشخص کردن ترکیب سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور از نمودار مجموع آلکالی‌ها (Na2O+K2O) در مقابل سیلیس (SiO2) (Middlemost, 1994) و نمودار Nb/Yb در برابر Zr/Ti (Pearce, 1996) استفاده شد. در نمودار مجموع آلکالی‌ها در برابر سیلیس، نمونه‌های منطقه مورد مطالعه در محدوده سنگ‌هایی با ترکیب آندزیت، آندزیت بازالتی، تراکی‌آندزیت بازالتی، تراکی‌آندزیت، تراکیت و تراکی‌داسیت قرار دارند. در نمودار Nb/Yb در برابر Zr/Ti نیز نمونه‌های منطقه ناطور در گستره سنگ‌های آندزیت، آندزیت بازالتی، تراکی‌آندزیت و آلکالی‌بازالت واقع شده‌اند. در دیاگرام سه‌تایی Al2O3-K2O-Na2O، نمونه‌های منطقه ناطور در قلمرو متاآلومین و پرآلومین قرار دارند. همچنین برای تعیین شاخص اشباع از آلومین سنگ‌های آتشفشانی منطقه مورد مطالعه از نمودار ارائه شده توسط شاند (Shand, 1943) استفاده شد. در این نمودار محدوده‌های متاآلومین، پرآلومین و پرآلکالن از هم متمایز می‌شوند. مطابق با این نمودار، نمونه‌های منطقه ناطور در دو محدوده متاآلومین و پرآلومین جای می‌گیرند. سری ماگمایی سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور در ابتدا با استفاده از نمودار مجموع آلکالی‌ها (Na2O+K2O) در برابر سیلیس (SiO2) (Irvine and Baragar, 1971) تعیین شد. در این نمودار دو محدوده آلکالن و ساب‌آلکالن از هم تفکیک شده‌اند. بر پایه این نمودار، تمامی نمونه‌های منطقه مورد مطالعه به محدوده آلکالن تعلق دارند. سپس نمودارهای Th/Yb در مقابل Ta/Yb (Pearce, 1983)، Co در مقابل Th (Hastie et al., 2007) و SiO2 در مقابل K2O (Peccerillo and Taylor, 1976) برای تعیین سری ماگمایی سنگ‌های آذرین منطقه به‌کار گرفته شدند. این نمودارها به محدوده سری‌های ماگمایی تولئیتی، کالک‌آلکالن، کالک‌آلکالن با پتاسیم بالا و شوشونیتی تقسیم شده‌اند. بر اساس نمودار Th/Yb در مقابل Ta/Yb، اکثر نمونه‌های منطقه مورد بررسی در موقعیت سری‌های ماگمایی کالک‌آلکالن قرار می‌گیرند. با توجه به نمودار Co در مقابل Th، نمونه‌های منطقه ناطور در محدوده سری‌های ماگمایی کالک‌آلکالن و کالک‌آلکالن با پتاسیم بالا و شوشونیتی جای دارند. طبق نمودار SiO2 در مقابل K2O نیز نمونه‌های منطقه مورد مطالعه عمدتاً در گستره سری‌های ماگمایی شوشونیتی واقع شده‌اند. روند تغییرات عناصر کمیاب و نادر خاکی نمونه‌های مربوط به سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور با استفاده از نمودارهای عنکبوتی مشخص شد. در همین راستا، نمونه‌های منطقه مورد مطالعه نسبت به گوشته اولیه (Sun and McDonough, 1989) و کندریت (Nakamura, 1974) نرمالیزه شدند. نمودار عنکبوتی نمونه‌های نرمالیزه شده نسبت به گوشته اولیه نشانگر آنومالی مثبت در عناصر لیتوفیل درشت یون (LILE) از جمله Cs، K و Pb و آنومالی منفی در عناصر با قدرت میدان پایداری بالا (HFSE) از قبیل Nb، Zr و Ti است. آنومالی مثبت LILE و آنومالی منفی HFSE از ویژگی‌های مناطق مرتبط با کمان هستند که تشکیل آن‌ها می‌تواند در ارتباط با مناطق فرورانش و آلایش ماگما با پوسته قاره‌ای باشد (Wilson, 1989; Rollinson, 1993; Thuy et al., 2004; Kuscu and Geneli, 2010; Yu et al., 2017). در نمودار عنکبوتی نمونه‌های نرمالیزه شده نسبت به کندریت، غنی‌شدگی از LREE نسبت به HREE قابل شناسایی است. همچنین در این نمودار تهی‌شدگی نسبتاً ضعیفی از عنصر Ce مشاهده می‌شود. غنی‌شدگی LREE نسبت به HREE می‌تواند گویای تشکیل سنگ‌های آتشفشانی در مناطق فرورانش و یا آلایش ماگما توسط مواد پوسته‌ای باشد (Kuster and Harms, 1998; Ulmer, 2001; Srivastava and Singh, 2004; Peccerillo et al., 2004; Goss and Kay, 2009). تهی‌شدگی نسبتاً ضعیف عنصر Ce می‌تواند به احتمال زیاد به‌دلیل تحرک بالای این عنصر در طول فرآیند فرورانش باشد (Hoyle et al., 1984). با استفاده از نمودارهای TiO2-Al2O3 و Y-Zr (Muller et al., 1992) می‌توان به تفسیر موقعیت تکتونیکی سنگ‌های آذرین پرداخت. در این نمودارها، موقعیت درون صفحه‌ای و موقعیت مرتبط با کمان از هم جدا می‌شوند. بر پایه این نمودارها، تمامی نمونه‌های مربوط به سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور در موقعیت تکتونیکی مرتبط با کمان جای می‌گیرند. برای تعیین جایگاه زمین‌ساختی سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور از نمودار Nb/Yb در مقابل Th/Yb (Pearce, 2008) نیز استفاده شد که در آن نمونه‌های مربوط به منطقه مورد مطالعه در جایگاه زمین‌ساختی مرتبط با کمان‌های آتشفشانی واقع می‌شوند. به‌منظور تفکیک سنگ‌های کمان‌های اقیانوسی از سنگ‌های کمان‌های قاره‌ای و کمان‌های پس از تصادم می‌توان از دیاگرام سه‌تایی TiO2/100-La-Hf&amp;amp;times;10 (Muller et al., 1992) استفاده کرد. بر اساس این دیاگرام، نمونه‌های مربوط به سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور غالباً در موقعیت کمان‌های قاره‌ای و کمان‌های پس از تصادم قرار گرفته‌اند. همچنین از دیاگرام سه‌تایی Zr&amp;amp;times;3-Nb&amp;amp;times;50-Ce/P2O5 (Muller et al., 1992) جهت جدا کردن سنگ‌های کمان‌های قاره‌ای از کمان‌های پس از تصادم استفاده شد. با توجه به این دیاگرام، نمونه‌های مربوط به سنگ‌های آتشفشانی منطقه مورد مطالعه به‌طور عمده در موقعیت کمان‌های پس از تصادم واقع شده‌اند.نتیجه‌گیریاز لحاظ سنگ‌نگاری، سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور نشان‌دهنده ترکیب آندزیت بازالتی، آندزیت و تراکیت هستند. این سنگ‌ها در نمودارهای مربوط به طبقه‌بندی شیمیایی در گستره آندزیت، آندزیت بازالتی، تراکی‌آندزیت، تراکیت، تراکی‌داسیت و آلکالی‌بازالت قرار دارند. سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور در نمودارهای تعیین شاخص اشباع از آلومین در محدوده متاآلومین و پرآلومین واقع شده‌اند. از نظر سری ماگمایی نیز این سنگ‌ها بیانگر سری‌های ماگمایی کالک‌آلکالن با پتاسیم بالا و شوشونیتی هستند. نمودارهای عنکبوتی مربوط به سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور نشانگر آنومالی مثبت در عناصر لیتوفیل درشت یون (LILE) و آنومالی منفی در عناصر با قدرت میدان پایداری بالا (HFSE) و غنی‌شدگی از LREE نسبت به HREE هستند که این ویژگی‌ها می‌تواند گویای تشکیل سنگ‌های آتشفشانی منطقه مورد مطالعه در مناطق فرورانش و یا آلایش ماگما توسط مواد پوسته‌ای باشد. با توجه به نمودارهای تعیین جایگاه زمین‌ساختی، سنگ‌های آتشفشانی منطقه مورد مطالعه در محیط‌های تکتونیکی مرتبط با کمان توسعه یافته‌اند. همچنین در نمودارهای تفکیک سنگ‌های کمان‌های اقیانوسی از سنگ‌های کمان‌های قاره‌ای و کمان‌های پس از تصادم، در موقعیت کمان‌های پس از تصادم جای گرفته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>"ویژگی های ایزوتوپ‌های پایدار (O,C) و ژئوشیمی کانسنگ در کانسار سرب قومیشلو، اصفهان، ایران: رهیافتی بر شرایط کانی‌زایی"</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107028.html</link>
      <description>مقدمهکانسارهای سرب و روی با منشأ رسوبی در طیف گسترده‌ای از سنگ‌های میزبان، از کربناتی تا سیلیسی - آواری، تشکیل می‌شوند (Nejadhadad et al., 2025). ویژگی برجسته کانسارهای سرب و روی رسوبی، نبودِ ارتباط ژنتیکی مشخص با سنگ‌های آتشفشانی یا آذرین است (Anderson, 1975). این کانسارها در سه بازه زمانی نسبت به سنگ میزبان نهشته می‌شوند(Leach &amp;amp;amp; Song, 2019) شامل: 1- بروندمی همراه با رسوب‌گذاری اولیه با نام سدکس (SEDEX) در سنگ‌های تخریبی مانند شیل و ماسه‌سنگ، 2- نهشت ماده معدنی در دیاژنز اولیه تا دیاژنز پسین (Irish-type deposits)، 3- نهشت دیرزاد (Epigenetic) یا تیپ دره می‌سی‌سی‌پی (MVT).اگرچه لایه‌بندی سولفیدهای فلزی با سنگ‌های میزبان سیلیسی&amp;amp;ndash;آواری معمولاً به‌عنوان نشانه‌ای از کانسارسازی تیپ سدکس در نظر گرفته می‌شود، اما در برخی از این کانسارها، ماده معدنی به‌صورت جانشینی در سنگ‌های کربناتی تشکیل شده است. همچنین برخی کانسارهای تیپ دره می‌سی‌سی‌پی (MVT) ممکن است در سنگ‌های ماسه‌سنگی نیز پدید آمده باشند (Leach et al., 2005; Nejadhadad et al., 2017). کانسارهای MVT معمولا سنگ میزبان کربناتی دارند و شواهدی از دگرسانی دما پایین مانند تشکیل برش های انحلالی، دولومیتی شدن و سیلیسی شدن سنگ میزبان را به ارث می برند (Corbella et al., 2004, Nejadhadad et al., 2018). از اینرو باطله همراه با ماده معدنی شامل کانی های کلسیت ثانویه، دلومیت و کوارتز با مقادیر متفاوتی باریت است (Leach et al. 2005, Nejadhadad et al., 2023). همانند کانسار مهدی آباد یزد با ذخیره بیشتر از 400 میلیون تن فلز سرب و روی که حدود 40 میلیون تن ذخیره باریت دارد (Liu et al., 2023). از سوی دیگر، نسبت و درصد فلزات سرب و روی در این کانسارها بسیار متفاوت است. در برخی از این کانسارها مقدار روی غالب است (Leach et al., 2005) مانند کانسارهای سرب و روی منطقه آرکانزاس آمریکا (Zn/Pb&amp;amp;gt;16) یا معدن سرب وروی ایرانکوه (Ghazban et al., 1994). در برخی از کانسارهای سرب و روی ماده معدنی غنی از سرب است مانند کانسارهای جنوب شرق میسوری(حوضه ویبرنوم ترند) و کانسار سرب راونج که نسبت روی به سرب کمتر از 10درصد است (Zn/Pb&amp;amp;lt;0.1) (Plumlee et al., 1994; Nejadhadad et al., 2016). کانسارهای سرب و روی ایران در چهار پهنه ساختاری تشکیل شده‌اند. این پهنه‌های ساختاری شامل: 1- پهنه دگرگونی سنندج-سیرجان (SSZ) مانند کانسارهای محدوده معدنی ایرانکوه (Ghazban et al., 1994) و تیران (Nejadhadad et al., 2018) ، معدن دره نقره (Nejadhadad et al., 2023) و کانسار انگوران (Boni et al., 2007)، 2- کانسارهای کمربند فلززایی یزد-انارک (YAMB) در ایران مرکزی مانند کانسار جهانی مهدی‌آباد (Reichert et al., 2008) و معدن سرب نخلک (Jazi et al., 2017) از نوع دره می‌سی‌سی‌پی (MVT) 3- در کمربند فلززایی طبس-پشت ‌بادام با کانسارهای سرب-روی-باریت مانند کانسارهای ازبک‌کوه (Ehya et al., 2014) و 4- در منطقه مرکزی رشته‌کوه البرز مانند کانسارهای دونا و الیکا (Zabihitabar et al., 2015) . کانسار سرب قومیشلو یکی از کانسارهای کمربند فلززایی سرب و روی اصفهان-ملایر است که در پهنه دگرگونی سنندج-سیرجان قرار دارد. در این پژوهش سعی شده تا با بررسی زمین شناسی کانسار، تعیین ویژگی های زمین شیمیایی کانی گالن و مقدار ایزوتوپ های پایدار کربن و اکسیژن (&amp;amp;delta;18O و &amp;amp;delta;13C) منشا احتمالی سیالات کانسارساز و شرایط زمین شیمیایی حاکم بر نهشت ماده معدنی تفسیر شود. شناسایی الگوی کانسارسازی به عنوان رهیافتی برای ادامه فرایند اکتشاف توده های معدنی جدید در محدوده کانساری و کمربند سرب و روی اصفهان-ملایر اهمیت دارد.مواد و روش‌هادر مرحله نخست، عملیات صحرایی شامل بررسی زمین‌شناسی منطقه کانساری و نواحی مجاور، مطالعه ویژگی‌ها و الگوهای ساختاری، و برداشت نمونه‌هایی با بافت‌ها و ساخت‌های متفاوت به‌منظور تهیه مقاطع سنگ‌نگاری و کانه‌نگاری انجام گرفت. از این نمونه‌ها، ۳۰ مقطع نازک و صیقلی تهیه شد. همچنین تعداد ۱۲ نمونه گالن به روش دستی و زیر میکروسکوپ بینوکولار خالص‌سازی گردید و جهت آنالیز عنصری، به آزمایشگاه LabWest در استرالیای غربی ارسال و با روش ICP-MS مورد اندازه‌گیری قرار گرفتند. نمونه‌هایی از آهک‌های تازه (fresh limestone)، آهک‌های واقع در ناحیه کانه‌زایی (mineralized limestone)، کلسیت‌های پیش از کانه‌زایی (pre-ore stage calcite)، کلسیت‌های تأخیری پس از کانه‌زایی (late-stage calcite)، دولومیت‌های مرتبط با کانه‌زایی، کوارتز و سنگ‌های سیلیسی‌شده مرتبط با کانه‌زایی، به‌منظور انجام مطالعات ایزوتوپی اکسیژن و کربن، به روش جدایش دستی در زیر میکروسکوپ نوری دوچشمی (binocular) خالص‌سازی شدند. این نمونه‌ها جهت انجام آنالیزهای ایزوتوپی به آزمایشگاه ایزوتوپ‌های پایدار دانشگاه کورنل (Cornell Isotope Laboratory) در ایالات متحده آمریکا ارسال شدند. بحث و نتایجکانسار سرب و باریت قومیشلو به‌عنوان یکی از کانسارهای با سنگ میزبان کربناته، در کمربند سرب و رویِ فلززایی اصفهان&amp;amp;ndash;ملایر و در پهنه دگرگونی سنندج&amp;amp;ndash;سیرجان ایران قرار دارد. کانسار قومیشلو از نوع کانسار رگه‌ای بوده و نسبت به سنگ‌های میزبان کربناته کرتاسه، در مرحله دیرزاد نهشته شده است. سنگ‌های آهکی به‌عنوان سنگ میزبان رایج کانسارهای سولفیدی فلزات پایه از نوع دره می‌سی‌سی‌پی شناخته می‌شوند (Leach et al., 2005)..این مطالعه نشان می‌دهد که هم‌زمان چندین عامل کنترل‌کننده در مکان‌یابی و نهشت کانسنگ نقش داشته‌اند. نهشت کانسنگ در کانسار قومیشلو توسط سه عامل اصلی سنگ‌شناسی، چینه‌شناسی و ساختاری کنترل می‌شود. این عوامل را می‌توان به‌عنوان کنترل‌کننده‌های اساسی مهاجرت سیال‌های فلزدار در مقیاس منطقه‌ای یا معدنی در نظر گرفت که موجب تمرکز جریان سیال و ایجاد فضاهای مناسب برای فرآیندهای نهشت کانسنگ شده‌اند (Nejadhadad et al., 2023).در کانسار قومیشلو، کانی‌زایی در سنگ‌های کربناته کرتاسه که بر روی سازندهای شیلی&amp;amp;ndash;ماسه‌سنگی ژوراسیک یا واحدهای شیلی&amp;amp;ndash;کربناته کرتاسه قرار دارند، رخ داده است (شکل 2A). واحدهای شیل و شیلی&amp;amp;ndash;کربناته به‌عنوان سفره‌های ناتراوا در یک توالی چینه‌شناسی عمل می‌کنند و نقش مهمی در کنترل مسیر مهاجرت سیال ایفا می‌کنند (Leach et al., 2005).در نهایت، حضور درزه‌ها و شکستگی‌های حاصل از فعالیت گسل‌ها باعث افزایش نفوذپذیری، تمرکز جریان سیال و ایجاد فضاهای خالی مناسب برای نهشت ماده معدنی در سنگ میزبان کانسار قومیشلو شده است. بخش عمده کانی‌زایی در رگه‌های گسلی با روند NE&amp;amp;ndash;SW و در فضاهای خالی درون شکستگی‌ها متمرکز است. بنابراین، گسلش و خردشدگی سنگ‌ها عامل اصلی ایجاد فضاهای باز ساختاری در سنگ‌های میزبان کرتاسه بالایی محسوب می‌شوند.کانی‌شناسی ماده معدنی و باطله در کانسار قومیشلو نسبتاً ساده است و کانی‌های زیر به‌ترتیب فراوانی شناسایی شده‌اند: گالن، پیریت، اسفالریت، تتراهدریت و کالکوپیریت به‌عنوان کانه‌های اولیه؛ کلسیت، باریت، دولومیت و کوارتز به‌عنوان کانی‌های باطله؛ و سروزیت، اکسیدهای آهن (عمدتاً لیمونیت)، اسمیت‌زونیت، کوولیت و مالاکیت به‌عنوان کانی‌های ثانویه با منشأ سطحی.کانی گالن در کانسار قومیشلو، همانند کانسارهای جنوب‌شرق میسوری (Sverjensky, 1986)، نسبت به اسفالریت غالب است. بر این اساس، کانسار قومیشلو در رده کانسارهای غنی از سرب با نسبت Zn/(Zn+Pb) &amp;amp;lt; 0/1 قرار می‌گیرد. در کانسارهای سرب، علاوه بر عناصر اصلی سازنده گالن (Pb و S)، نقره به‌عنوان مهم‌ترین محصول جانبی از نظر اقتصادی مطرح است. این امر ناشی از فراوانی نسبی و ارزش بالای این فلز می‌باشد (Zheng et al., 2000). علاوه بر نقره، عناصر دیگری از جمله آنتیموان، بیسموت، آرسنیک، روی، کادمیوم، سلنیوم و مس نیز به‌صورت جزئی در ساختار کانی گالن حضور دارند. مقدار میانگین نقره در نمونه‌های کانسار قومیشلو حدود 660 ppm است.ضریب همبستگی نقره با آنتیموان قوی (r = 0/84) بوده، در حالی‌که با آرسنیک (r = 0/66) و مس (r = 0/60) همبستگی متوسطی نشان می‌دهد(جدول 2). نقره می‌تواند به اشکال مختلفی در گالن متمرکز شود(Gregory et al., 2014)؛ از جمله حضور به‌صورت محلول جامد در شبکه بلوری گالن و یا به‌صورت ادخال کانی‌های سولفوسالتی مانند جوردانیت و تتراهدریت (Lan et al., 2024).مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در سنگ‌های دگرسان‌شده تابعی از مقدار اولیه &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در سنگ مادر، ترکیب ایزوتوپی سیال واکنش‌دهنده (که ویژگی‌های منشأ سیال را حفظ می‌کند)، دمای سیال واکنش‌دهنده و درجه تعادل سنگ با سیال در زمان دگرسانی است (Bortnikov, 2006; Nejadhadad et al., 2023). مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O ثبت‌شده در کربنات‌های دگرسان‌شده کانسار قومیشلو (آهک‌های سیلیسی‌شده و دولومیتی‌شده) نسبت به سنگ‌های کربناته اولیه فاقد دگرسانی، مقادیر کمتری را نشان می‌دهند. به‌عبارت دیگر، با فاصله گرفتن از بخش کانه‌دار و در آهک‌های بدون دگرسانی، مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O بزرگ‌تر است. مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در نمونه‌های سنگ میزبان بدون کانه‌زایی حدود &amp;amp;lrm;+22&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; بوده، در حالی‌که این مقدار در نمونه‌های سنگ میزبان دگرسان‌شده و کانه‌دار تا حدود &amp;amp;lrm;+20&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; کاهش می‌یابد. در مقابل، مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در نمونه‌های کلسیت، سیلیس و دولومیت به‌ترتیب حدود &amp;amp;lrm;+16&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm;، &amp;amp;lrm;+18&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; و &amp;amp;lrm;+18&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; است. بنابراین، در زمان نهشت ماده معدنی و با افزایش میزان برهم‌کنش سیال کانه‌دار با سنگ میزبان، مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O از نظر ایزوتوپی کاهش یافته است (اختلافی در حدود &amp;amp;lrm;6&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm;). کمترین مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در نمونه‌های کلسیت تأخیری مشاهده می‌شود که این امر احتمال تبادل ایزوتوپی میان سیالات کانه‌دار و سنگ میزبان را تقویت می‌کند. در واقع، کاهش مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در کانی‌های دگرسانی ناشی از افزایش دما و حضور و برهم‌کنش گسترده سیالات گرم کانه‌دار با سنگ‌های کربناته میزبان در ناحیه کانه‌زایی است که منجر به برقراری تعادل ایزوتوپی ثانویه در کانی‌های دگرسان‌شده می‌شود (Schindler et al., 2016) . مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C(PDB) در نمونه‌های سنگ میزبان تازه و کم‌دگرسان‌شده کانسار قومیشلو حدود &amp;amp;lrm;+1&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; است که با مقادیر کربنات‌های دریایی کرتاسه همخوانی دارد (Gilg et al., 2008; Drake et al., 2009). مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C در نمونه‌های دگرسان‌شده، دولومیت‌های پرکننده شکستگی‌ها و سنگ‌های سیلیسی‌شده به‌تدریج کاهش یافته و به مقادیر کمتر از &amp;amp;lrm;&amp;amp;minus;2&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; می‌رسد. مشابه با &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O، کمترین مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C(PDB) در نمونه‌های کلسیت تأخیری مشاهده می‌شود که تا حدود &amp;amp;lrm;&amp;amp;minus;3&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; کاهش یافته است. دلیل اصلی کاهش مقدار ایزوتوپ سنگین کربن، تأثیر فعالیت‌های زیستی یا حضور مواد آلی در سیال کانه‌زایی است. اکسیداسیون حرارتی مواد آلی و هیدروکربن‌ها در زمان رسوب‌گذاری کربنات‌های اپی‌ژنتیک می‌تواند موجب کاهش مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C و تشکیل کانی‌های کربناته جدید با مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C کمتر نسبت به سنگ میزبان اولیه شود (Gr&amp;amp;ouml;cke, 2000; Gilg et al., 2003; Evans and Battles, 2011).نتیجه گیریدر کانسار قومیشلو، باریت و گالن به‌صورت همراه و با الگوی نهشت تناوبی ته‌نشین شده‌اند. شرایط انحلال و ته‌نشینی این دو کانی در محیط‌های زمین‌شناسی با یکدیگر متفاوت است. شواهد زمین‌شناسی و بافتی بیانگر آن است که نهشت کانسنگ پس از فرآیندهای سنگ‌شدگی کربنات‌های اولیه سنگ میزبان و هم‌زمان با فعالیت‌های زمین‌ساختی رخ داده است. این موضوع نشان‌دهنده کانی‌زایی دیرزاد نسبت به سنگ میزبان بوده و با الگوی توصیف‌شده برای کانسارهای سرب و روی رسوبی اپی‌ژنتیک، از جمله کانسارهای نوع MVT، تطابق دارد (Schindler et al., 2016).سیالات اکسیدان غنی از سرب، در شرایط فقدان گوگرد احیایی، قادر به حمل مقادیر قابل‌توجهی از کمپلکس‌های کلریدی محلول سرب هستند. با افزایش میزان گوگرد محلول در سیال، سرب به‌صورت سولفید سرب (گالن) کاهیده شده و به‌سرعت ته‌نشین می‌شود (Hanor, 1996).دگرسانی در کانسار قومیشلو شامل فرآیندهای سیلیسی‌شدن و دولومیتی‌شدن سنگ میزبان، همراه با نهشت کلسیت‌های ثانویه دیرزاد است. بررسی مقادیر ایزوتوپ‌های پایدار کربن و اکسیژن (&amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O و &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C) در نمونه‌های کربناته این کانسار، نشان‌دهنده تبادل ایزوتوپی کربن و اکسیژن میان سیالات گرمابی تهی‌شده از نظر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O و غنی از کربن آلی با سنگ میزبان اولیه می‌باشد. با توجه به ارتباط مؤثر کانه‌زایی با گسل‌هایی با روند NE&amp;amp;ndash;SW و همچنین تغییرات مقادیر ایزوتوپ‌های پایدار در نواحی دگرسان و کانه‌دار، به نظر می‌رسد سطوح گسلی به‌عنوان کانال‌هایی برای تسهیل جریان و حرکت سیال عمل کرده‌اند. وجود فضاهای خالی مناسب، همراه با واکنش سیال کانه‌دار با سنگ میزبان کربناته، موجب تغییر شرایط فیزیکوشیمیایی سیال حامل فلز و در نهایت نهشت ماده معدنی اپی‌ژنتیک شده است (Plumlee et al., 1994).</description>
    </item>
    <item>
      <title>استراتژی امنیتی کشورهای ایندوپاسفیک: رقابت برای پیروزی</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107029.html</link>
      <description>ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک با نقش مهم و رو به رشد خود در معادلات و رقابت‌های جهانی، به یکی از مهم‌ترین مراکز ثقل استراتژی جهان تبدیل شده است. این منطقه بر اساس ویژگی‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی خود ﻧﻘﻄﺔ تلاقی سیاست‌های قدرت‌های بزرگی مانند ایالات متحده آمریکا و چین است. در‌واقع ساختار رقابت در این منطقه بر اساس روابط این دو قدرت در حال شکل‌گیری است و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با استفاده از آمار دقیق و قابل-اعتماد سازمان‌های جهانی و با رویکرد مقایسه‌ای در بین پنج کشور بزرگ منطقه (آمریکا، چین، ژاپن، کره جنوبی و هند) استراتژی ایالات متحده برای مساﺑﻘﮥ تسلیحاتی میان کشورهای ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک با نقش مهم و رو به رشد خود در معادلات و رقابت‌های جهانی، به یکی از مهم‌ترین مراکز ثقل استراتژی جهان تبدیل شده است. این منطقه بر اساس ویژگی‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی خود ﻧﻘﻄﺔ تلاقی سیاست‌های قدرت‌های بزرگی مانند ایالات متحده آمریکا و چین است. در‌واقع ساختار رقابت در این منطقه بر اساس روابط این دو قدرت در حال شکل‌گیری است و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با استفاده از آمار دقیق و قابل‌اعتماد سازمان‌های جهانی و با رویکرد مقایسه‌ای در بین پنج کشور بزرگ منطقه (آمریکا، چین، ژاپن، کره جنوبی و هند) استراتژی ایالات متحده برای مساﺑﻘﮥ تسلیحاتی میان کشورهای این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل قرار . و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با استفاده از آمار دقیق و قابل‌اعتماد سازمان‌های جهانی و با رویکرد مقایسه‌ای در بین پنج کشور بزرگ منطقه (آمریکا، چین، ژاپن، کره جنوبی و هند) استراتژی ایالات متحده برای مساﺑﻘﮥ تسلیحاتی میان کشورهای این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل قرار ‌دهد. و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با استفاده از آمار دقیق و قابل‌اعتماد این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل قرار ‌دهد. و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل قرار ‌دهد. و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با ی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل قرار ‌دهد. و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات م رقابت‌های جهانی، به یکی از مهم‌ترین مراکز ثقل استراتژی جهان تبدیل شده است. این منطقه بر اساس ویژگی‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی خود ﻧﻘﻄﺔ تلاقی سیاست‌های قدرت‌های بزرگی مانند ایالات متحده آمریکا و چین است. در‌واقع ساختار رقابت در این منطقه بر اساس روابط این دو قدرت در حال شکل‌گیری است و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با استفاده از آمار دقیق و قابل-اعتماد سازمان‌های جهانی و با رویکرد مقایسه‌ای در بین پنج کشور بزرگ منطقه (آمریکا، چین، ژاپن، کره جنوبی و هند) استراتژی ایالات متحده برای مساﺑﻘﮥ تسلیحاتی میان کشورهای ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک با نقش مهم و رو به رشد خود در معادلات و رقابت‌های جهانی، به یکی از مهم‌ترین مراکز ثقل استراتژی جهان تبدیل شده است. این منطقه بر اساس ویژگی‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی خود ﻧﻘﻄﺔ تلاقی سیاست‌های قدرت‌های بزرگی مانند ایالات متحده آمریکا و چین است. در‌واقع ساختار رقابت در این منطقه بر اساس روابط این دو قدرت در حال شکل‌گیری است و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با استفاده از آمار دقیق و قابل‌اعتماد سازمان‌های جهانی و با رویکرد مقایسه‌ای در بین پنج کشور بزرگ منطقه (آمریکا، چین، ژاپن، کره جنوبی و هند) استراتژی ایالات متحده برای مساﺑﻘﮥ تسلیحاتی میان کشورهای این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل قرار . و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با استفاده از آمار دقیق و قابل‌اعتماد سازمان‌های جهانی و با رویکرد مقایسه‌ای در بین پنج کشور بزرگ منطقه (آمریکا، چین، ژاپن، کره جنوبی و هند) استراتژی ایالات متحده برای مساﺑﻘﮥ تسلیحاتی میان کشورهای این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل قرار ‌دهد. و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با استفاده از آمار دقیق و قابل‌اعتماد این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل قرار ‌دهد. و در کنار آن بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند ﺗﺄثیرات خاص خود را بر این منطقه می‌گذارند. رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در میان کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک مانند ژاپن، کره جنوبی، هند و استرالیا و تا حدودی تایوان بسیار زیاد است. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بالاترین فروش را در منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه می‌توان به رشد اقتصادی-نظامی کشورهای فوق‌الذکر به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند (AUKUS) و یا پیشی‌گرفتن از یکدیگر در تلاش هستند تا اختلافات نظامی خود را با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی-نظامی منطقه کاهش دهند. این مقاله سعی دارد با این منطقه را مورد تجزیه و تحلیل قرار ‌دهد. و در کنار</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی الگوی کانه‏ زایی کانسار مس دره تخت؛ نمونه‏ ای از یک کانسار چینه‏ کران نوع مانتو در جنوب شهرستان ازنا، لرستان براساس مطالعات کانی‏ شناسی و ژئوشیمی</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107030.html</link>
      <description>مقدمه کانسارهای مس (نقره) تیپ مانتو به دلیل عیار بالای فلزی و سهم قابل توجه در تولید مس، به‌ویژه در رشته‌کوه‌های آند مرکزی، از اهمیت اقتصادی و متالوژنی بالایی برخوردارند.(Wilson et al., 2003; Oliveros et al., 2008) کانسارهای مس تیپ مانتو با عیار نسبتاً بالا به‌طور گسترده‌ای در امتداد کمربند پیرامون اقیانوس آرام و کمربند هیمالیا&amp;amp;ndash;تبت رخ داده‌اند (Shen et al., 2020). در کشور شیلی، این کانسارها پس از ذخایر پورفیری مس، به‌عنوان دومین گروه مهم کانسارهای مس شناخته می‌شوند .(Wilson and Zentilli, 1999)در ایران، کانسارهای مس چینه‌کران با سنگ میزبان آتشفشانی - رسوبی که تحت عنوان کانسارهای تیپ مانتو شناخته می‌شوند و در پهنه‌های ساختاری متعددی از جمله سنندج - سیرجان، ارومیه - دختر، البرز، سبزوار، ایران مرکزی، کپه‌داغ، بلوک طبس و بلوک لوت گسترش یافته‌اند (Salehi and Rasa, 2016; Maghfouri et al., 2020; Movahednia et al., 2022).کانسار مس دره‌تخت در استان لرستان و در پهنه ساختاری- رسوبی سنندج&amp;amp;ndash;سیرجان واقع شده است. هدف از این پژوهش، بررسی ویژگی‌های کانی‌شناسی، دگرسانی و ژئوشیمیایی کانه‌زایی مس در این کانسار و تبیین الگوی تشکیل آن در چارچوب کانسارهای مس تیپ مانتو می‌باشد.روش مطالعه در این پژوهش، به‌منظور بررسی کانه‌زایی مس در کانسار دره‌تخت، نقشه زمین‌شناسی بزرگ‌مقیاس منطقه بر پایه تصاویر ماهواره‌ای، پیمایش صحرایی و تلفیق با نقشه‌های زمین‌شناسی 1:100,000 الیگودرز (Soheili et al., 1992) و دورود (Goodarzi, 2002) تهیه شد. نمونه‌برداری سیستماتیک از واحدهای سنگی میزبان و کانسنگ بر اساس تغییرات سنگ‌شناسی، دگرسانی و کانی‌شناسی انجام گرفت. به‌منظور مطالعات کانی‌شناسی و بافتی، مقاطع نازک، صیقلی و نازک&amp;amp;ndash;صیقلی تهیه و مورد بررسی میکروسکوپی قرار گرفت. شناسایی کانی‌ها با استفاده از آنالیز پراش پرتو ایکس (XRD) انجام شد. ترکیب شیمیایی کانی‌های کانه‌دار با استفاده از آنالیز الکترون میکروپروب (EPMA) تعیین گردید. همچنین، برای بررسی ترکیب ژئوشیمیایی سنگ‌های آتشفشانی میزبان با حداقل دگرسانی، آنالیز عناصر اصلی و فرعی به روش XRF و عناصر کمیاب به روش ICP-MS انجام شد. نتایج این مطالعات مبنای تفسیر ویژگی‌های کانه‌زایی و تعیین الگوی تشکیل کانسار قرار گرفت.نتایج و بحثپهنه سنندج - سیرجان با طول حدود ۱۵۰۰ کیلومتر و عرض ۱۵۰&amp;amp;ndash;۲۵۰ کیلومتر، از جنوب‌شرق ایران (شهرهای سیرجان و اسفندقه) تا شمال‌غرب (ارومیه و سنندج) گسترش دارد و یکی از مهم‌ترین نواحی فلززایی کشور به‌شمار می‌رود (Mohajjel and Fergusson, 2014). این پهنه شامل سنگ‌های رسوبی، آتشفشانی - رسوبی و آذرین درونی دگرگون شده با سن پالئوزوئیک تا مزوزوئیک است و بخشی از زون برشی دگرگونی سنندج - سیرجان در کمربند چین‌خوردگی روراندگی زاگرس را تشکیل می‌دهد (Sarkarinejad and Azizi, 2008). تحولات زمین‌ساختی آن از اواخر پالئوزوئیک بالایی تا تریاس میانی با پدیده‌های کافتش و نهشت کربنات‌ها، گدازه‌های بالشی و فعالیت‌های رسوبی همراه بوده و نشان‌دهنده رژیم کششی و جدا شدن بلوک ایران مرکزی از گندوانا و گسترش بستر اقیانوس نئوتتیس است. توالی‌های آتشفشانی&amp;amp;ndash;رسوبی کرتاسه پیشین در بخش جنوبی پهنه، میزبان کانسارهای چینه‌کران تیپ مانتو از جمله کشتمحکی، کل‌ریزه، شمال‌شرق و شرق حسن‌آباد، خورجان و سیمکان هستند (Movahednia et al., 2020). کانسار مس دره‌تخت در بخش شمالی پهنه ساختاری دگرگونی سنندج - سیرجان در مجاورت زیرپهنه روراندگی زاگرس قرار گرفته و در یک سکانس آتشفشانی - رسوبی با سن تریاس میانی تا پسین جای‌گیر شده است. واحدهای سنگی منطقه عمدتاً شامل گدازه‌های آندزیتی تا آندزیت - ‌بازالتی، واحدهای آذرآواری نظیر کریستال‌توف و لیتیک‌توف، و سنگ‌های رسوبی کربناته پرمین می‌باشند که همگی هم‌راستا با روند کلی پهنه سنندج - سیرجان بوده و تا رخساره شیست سبز دگرگون شده‌اند. منطقه مطالعه شامل سه واحد سنگی اصلی می‌باشد: واحدهای گدازه‌ای آتشفشانی با ترکیب آندزیت تا آندزیت‌بازالتی، واحدهای آذرآواری شامل کریستال‌توف، لیتیک‌توف و آگلومرا، و واحدهای رسوبی شامل سنگ‌های آهکی، آهک دولومیتی و شیست‌های سبز. واحدهای آتشفشانی و آذرآواری عمدتاً میزبان کانه‌زایی مس هستند و تمامی واحدها هم‌راستا با روند شمال‌غرب - جنوب‌شرق پهنه سنندج - سیرجان قرار دارند. این توالی‌های سنگی نشان‌دهنده محیط آتشفشانی - رسوبی با دگرگونی خفیف تا متوسط در منطقه هستند.کانسار مس دره‌تخت عمدتاً در واحدهای آذرآواری با ترکیب آندزیت تا آندزیت‌بازالتی میزبان است و سنگ‌های رسوبی و دگرگونی در بخش فوقانی قرار دارند. کانه‌زایی مس عمدتاً رگه‌ای، رگچه‌ای و پرکننده فضاهای خالی بوده و توسط گسل‌ها، درزه‌ها و شکستگی‌ها کنترل می‌شود. عوامل مؤثر در فرآیند کانه‌زایی شامل: (1) لیتولوژی مناسب سنگ‌های میزبان، (2) ساختارهای مؤثر نظیر گسل‌ها، درزه‌ها، شکستگی‌ها و ویژگی‌های مرتبط با تخلخل و نفوذپذیری، (3) حرکت محلول‌های گرمابی در سنگ‌هایی با ترکیب مناسب که منجر به تمرکز فلز مس شده‌اند، و (4) حضور توده‌های نفوذی گرانیتوئیدی در منطقه که به‌عنوان منبع حرارتی نقش داشته‌اند، می‌باشند. دگرسانی‌ها شامل کلریتی، اپیدوتی، سریسیتی، سیلیسی، کربناتی و پهنه‌های اکسیدی/هیدروکسیدی آهن هستند که دگرسانی کلریتی و اپیدوتی گسترده‌ترین نوع بوده و مراحل اولیه سامانه گرمابی را نشان می‌دهد، در حالی که دگرسانی سریسیتی و سیلیسی محدود و مرتبط با فازهای انتهایی سامانه است. کانی‌های مهم شامل سولفیدی‌های مس و آهن، کربناته‌های مس، اکسیدی‌های مس و آهن و باطله‌ها هستند و بافت غالب کانه‌زایی به صورت رگه‌ای، رگچه‌ای، پرکننده فضاهای خالی و جانشینی است. مطالعات میکروسکوپی، پراش اشعه ایکس و ریزکاونده الکترونی نشان می‌دهند که کانی‌های تشکیل‌دهنده کانسار دره تخت در پنج گروه اصلی جای می‌گیرند: کانی‌های سولفیدی مس و آهن شامل کالکوسیت، کوولیت، بورنیت، پیریت، کالکوپیریت و تترائدریت، که به صورت رگه‌ای، رگچه‌ای، دانه پراکنده و پرکننده فضاهای خالی یافت می‌شوند. کانی‌های کربناته مس مانند مالاکیت و آزوریت، عمدتاً پرکننده درزه‌ها، شکستگی‌ها و حفرات بوده و با بافت‌های شعاعی و کلوفرمی ظاهر می‌شوند. کانی‌های اکسیدی مس و مس طبیعی شامل کوپریت و مس خالص که به صورت پراکنده و دانه‌ریز مشاهده می‌شوند. کانی‌های اکسیدی و هیدروکسیدی آهن مانند گوتیت و لیمونیت، که ناشی از اکسیداسیون کانی‌های آهن‌دار سولفیدی بوده و غالباً با کانی‌های مس همراه هستند. کانی‌های باطله شامل کوارتز، کلسیت و ژیپس که در فضاهای خالی، شکستگی‌ها و حفرات پرکننده‌اند و گاهی به صورت رگه و رگچه دیده می‌شوند. ساخت و بافت کانی‌ها در کانسار شامل رگه‌ای و رگچه‌ای، دانه پراکنده، پرکننده فضاهای خالی و جانشینی بوده و ویژگی‌های بافتی آن‌ها بیانگر فرآیندهای ژنتیکی سولفیدی، کربناته و اکسیدی در طول کانه‌زایی است.مطالعات ژئوشیمیایی کانسار مس دره تخت با استفاده از عناصر اصلی و فرعی نشان می‌دهد که سنگ‌های میزبان عمدتاً آندزیت، آندزیت - بازالتی و تراکی‌آندزیت هستند و ترکیب شیمیایی آن‌ها کالک‌آلکالن است. نمودار Zr/Y نسبت به Zr (Pearce, 1979) و نمودار Th&amp;amp;ndash;Co (Hastie et al., 2007) بیانگر رابطه این سنگ‌ها با کمان‌های آتشفشانی قاره‌ای و فرورانش ورقه نئوتتیس زیر قاره‌ای در تریاس بالایی - ژوراسیک زیرین است. نمودارهای عنکبوتی نسبت به کندریت، غنی‌شدگی عناصر خاکی نادر سبک (LREE) نسبت به عناصر سنگین (HREE) و آنومالی‌های مثبت Sr و Eu به تفریق پلاژیوکلازها، اکسیداسیون بالا و تاثیر پوسته قاره‌ای بر ماگمای کمان قاره‌ای اشاره دارد. کاهش Nb همراه با غنی‌شدگی Sr نیز شاخص زون‌های فرورانش و اختلاط با مواد پوسته‌ای است.در میان فلزات پایه، مس و نقره دارای همبستگی بسیار بالای 97/0 هستند. این ارتباط قوی نشان‌دهنده منشأ مشترک این دو فلز و وابستگی ژئوشیمیایی آن‌هاست و همچنین می‌تواند ناشی از حضور آن‌ها در سولفوسالت‌ها (تترائدریت، پیرارژیریت و پروستیت) و کوولیت باشد. شرایط و مراحل تشکیل کانسار مس دره تخت: با توجه به مطالعات میدانی، میکروسکوپی و ژئوشیمیایی، مراحل کانه‌زایی و فرآیندهای تشکیل کانسار را می‌توان در سه مرحله ژنتیکی اپی‌ژنتیک-دیاژنتیک تفکیک کرد:1) دیاژنز آغازین (رسوبی - آتشفشانی اولیه): در این مرحله فعالیت‌های آتشفشانی گسترده باعث تشکیل واحدهای آذرآواری و جریان‌های گدازه‌ای می‌شوند. سنگ‌های میزبان آندزیت و پیروکسن‌آندزیت شکل می‌گیرند. دیاژنز اولیه باعث تشکیل لایه‌های نازک هماتیت از تجزیه کانی‌های آهن‌دار (پیروکسن و آمفیبول) شده است.2) دیاژنز ثانویه (کانه‌زایی سولفیدی اولیه): در طی این مرحله، سیالات حوضه‌ای مس آزاد شده از کانی‌های آهن-منیزیم‌دار و فلدسپارهای دگرسان، به حرکت درآمده و کانی‌های سولفیدی اولیه شامل پیریت، کالکوپیریت و کالکوسیت به صورت دانه پراکنده و پرکننده فضاهای خالی رسوب کردند. بر این اساس، منبع اصلی مس سنگ‌های میزبان آتشفشانی-رسوبی است.3) بالاآمدگی و فعالیت‌های هیدروترمال (کانه‌زایی ثانویه اکسیدی): با آغاز بالاآمدگی منطقه و گسل‌خوردگی، تمرکز مجدد کانی‌زایی سولفیدی و اکسیدی در امتداد گسل‌ها، درزه‌ها و فضاهای خالی واحدهای آذرآواری رخ می‌دهد. سیالات گرمابی ترکیبی از آب‌های جوی و ماگمایی هستند و کانی‌زایی اکسیدی و کربناتی شامل مالاکیت، آزوریت و اکسیدهای آهن به صورت رگه و رگچه پرکننده فضاهای خالی شکل می‌گیرد.نتیجه‌گیری کانه‌زایی مس در منطقه دره‌تخت در حاشیه شمالی پهنه ساختاری سنندج - سیرجان و در ارتباط با توالی‌های آذرآواری آندزیتی تا آندزیت‌ - بازالتی شکل گرفته است. سنگ‌های میزبان از نظر زمین‌ساختی به کمان آتشفشانی قاره‌ای و از نظر سری ماگمایی به مجموعه کالک‌آلکالن تعلق دارند. کانی‌سازی عمدتاً به‌صورت رگه‌ای و رگچه‌ای و به‌عنوان پرکننده شکستگی‌ها و درزه‌ها توسعه یافته و به‌شدت تحت کنترل ساختارهای تکتونیکی منطقه قرار دارد.شواهد کانی‌شناسی و بافتی نشان می‌دهد که کانه‌زایی پس از تشکیل سنگ میزبان و به‌صورت اپی‌ژنتیک و چینه‌کران رخ داده است. همبستگی مثبت نقره با مس بیانگر نقش سیالات فلزدار در غنی‌شدگی همزمان این دو عنصر می‌باشد. بر اساس داده‌های زمین‌شناسی، کانی‌شناسی و دگرسانی، الگوی تشکیل کانسار شامل یک تکامل چندمرحله‌ای از فعالیت‌های آتشفشانی اولیه، دیاژنز تدفینی و در نهایت تمرکز مجدد کانه‌زایی در اثر فعالیت‌های هیدروترمال می‌باشد. مجموعه این ویژگی‌ها نشان می‌دهد که کانه‌زایی دره‌تخت از نظر تیپ و فرآیند تشکیل، بیشترین شباهت را با کانسارهای مس تیپ مانتو دارد.منابعGoodarzi A., 2002. Geological Map of Dorud, scale 1:100,000", National Oil Company.Hastie, A.R., Kerr, A.C., Pearce, J.A. and Mitchell, S.F., 2007. Classification of altered volcanic island arc rocks using immobile trace elements: development of the Th&amp;amp;ndash;Co discrimination diagram. Journal of petrology, 48(12), pp.2341-2357.Maghfouri, S., Rastad, E., Borg, G., Hosseinzadeh, M.R., Movahednia, M., Mahdavi, A. and Mousivand, F., 2020. Metallogeny and temporal&amp;amp;ndash;spatial distribution of sediment-hosted stratabound copper (SSC-type) deposits in Iran; implications for future exploration. Ore Geology Reviews, 127, p.103834.Mohajjel, M. and Fergusson, C.L., 2014. Jurassic to Cenozoic tectonics of the Zagros Orogen in northwestern Iran. International Geology Review, 56(3), pp.263-287.Movahednia, M., Maghfouri, S., Fazli, N., Rastad, E., Ghaderi, M. and Gonzalez, F.J., 2022. Metallogeny of Manto-type stratabound Cu-(Ag) mineralization in Iran: Relationship with NeoTethyan evolution and implications for future exploration. Ore Geology Reviews, 149, p.105064.Oliveros, V., F&amp;amp;eacute;raud, G., Aguirre, L., Ram&amp;amp;iacute;rez, L., Fornari, M., Palacios, C. and Parada, M., 2008. Detailed 40Ar/39Ar dating of geologic events associated with the Mantos Blancos copper deposit, northern Chile. Mineralium Deposita, 43(3), pp.281-293.Pearce, J.A. and Norry, M.J., 1979. Petrogenetic implications of Ti, Zr, Y, and Nb variations in volcanic rocks. Contributions to mineralogy and petrology, 69(1), pp.33-47.Salehi, L., and Rasa, I., 2016. Sulfur Isotopic Characteristics of the Chalcocite in Madan Bozorg Cu Deposits, Abbas Abad, NE Iran", 34th National and the 2nd International Geosciences Congress, Tehran, Iran, 34.Sarkarinejad, K. and Azizi, A., 2008. Slip partitioning and inclined dextral transpression along the Zagros Thrust System, Iran. Journal of Structural Geology, 30(1), pp.116-136.Shen, P., Pan, H., Li, Z., Sun, J., Shen, Y., Li, C., Feng, H. and Cao, C., 2020. A Manto-type Cu deposit in the central Asian Orogenic belt: The Hongguleleng example (Xinjiang, China). Ore Geology Reviews, 124, p.103656.Soheili M., Jafarian M. and Abdollahi M., 1992.Geological Map of Aligudarz, scale 1:100,000", Geological Survey of Iran.Wilson, N.S., Zentilli, M. and Spiro, B., 2003. A sulfur, carbon, oxygen, and strontium isotope study of the volcanic-hosted El Soldado manto-type copper deposit, Chile: the essential role of bacteria and petroleum. Economic Geology, 98(1), pp.163-174.Wilson, N.S.F., Zentilli, M., 1999. The role of organic matter in the genesis of the El Soldado volcanic-hosted manto-type Cu deposit, Chile. Econ. Geol. 94, 1115&amp;amp;ndash;1136.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌نگری و تحلیل تغییرات امواج گرمایی خاورمیانه بر پایه شبیه‌سازی‌های چندمدلی CMIP6 در دوره 2026-2055</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107031.html</link>
      <description>مقدمهافزایش غلظت گازهای گلخانه‌ای در دهه‌های اخیر با تشدید گرمایش جهانی، به افزایش فراوانی، شدت و تداوم رخدادهای حدی جوی، به‌ویژه امواج گرما، انجامیده است. افزایش میانگین دما و جابه‌جایی توزیع دما به سوی مقادیر بالاتر باعث شده است که در فصل گرم، عبور از آستانه‌های حرارتی زودتر رخ دهد و مدت زمان آن طولانی‌تر شود. در نتیجه، دوره‌های گرمای شدید نه‌تنها بیشتر رخ می‌دهند، بلکه طولانی‌تر شده و با دماهای اوج بالاتری همراه هستند و فشار بیشتری بر سلامت انسان و زیرساخت‌ها وارد می‌کنند. خاورمیانه به دلیل غالب‌بودن اقلیم‌های خشک و نیمه‌خشک، محدودیت منابع آب و حساسیت بالای سامانه‌های طبیعی، از آسیب‌پذیرترین مناطق در برابر تنش حرارتی به شمار می‌رود. همزمان، رشد جمعیت، شهرنشینی سریع و گسترش جزیره گرمایی شهری می‌تواند اثرات موج‌های گرما را در بسیاری از شهرهای منطقه تشدید کند. از این‌رو پایش و پیش‌نگری تغییرات امواج گرمایی، برای مدیریت ریسک، برنامه‌ریزی سازگاری و کاهش پیامدهای اجتماعی&amp;amp;ndash;اقتصادی در خاورمیانه ضروری است.مواد و روش‌هادر این پژوهش، خاورمیانه به‌عنوان منطقه مطالعه انتخاب و برای تحلیل ناهمگنی‌های مکانی، بر اساس ویژگی‌های جغرافیایی&amp;amp;ndash;اقلیمی به سه زیربخش شمالی، مرکزی و جنوبی تقسیم شد. برای بازنمایی اقلیم گذشته و شبیه‌سازی آینده، از دمای بیشینه روزانه ERA5 در دوره مرجع ۱۹۸۵&amp;amp;ndash;۲۰۱۴ و داده‌های کاهش‌مقیاس‌یافته NEX-GDDP (CMIP6) با تفکیک ۰٫۲۵ درجه استفاده شد. سه مدل منتخب CMIP6 برای دوره آینده ۲۰۲۶&amp;amp;ndash;۲۰۵۵ تحت سناریوهای SSP126، SSP245 و SSP585 به کار گرفته شدند تا طیفی از مسیرهای انتشار پوشش داده شود. پیش از محاسبه شاخص‌ها، داده‌ها از نظر کنترل کیفیت، مدیریت داده‌های مفقود و یکسان‌سازی تقویم (حذف روز کبیسه) پیش‌پردازش شدند. توان مدل‌ها در بازنمایی دوره مرجع با مقایسه خروجی‌ها و ERA5 و محاسبه شاخص‌های RMSE، Bias و ضریب همبستگی پیرسون ارزیابی شد. شدت موج گرما مطابق روش روسو و همکاران محاسبه گردید؛ به‌طوری‌که موج گرما رخدادی با حداقل ۳ روز متوالی دمای بیشینه بالاتر از آستانه روزانه صدک ۹۰ (بر پایه پنجره ۳۱روزه در دوره ۱۹۸۵&amp;amp;ndash;۲۰۱۴) تعریف شد و شاخص شدت سالانه به‌صورت بیشینه شدت رخدادهای همان سال استخراج شد.بحث و نتایج نتایج این پژوهش نشان می‌دهد عملکرد مدل‌های اقلیمی در بازتولید دمای بیشینه در خاورمیانه به‌طور معناداری وابسته به فصل است. در فصل تابستان، مدل‌ها کمترین خطای سیستماتیک و تصادفی را همزمان با بیشترین همبستگی با داده‌های باز تحلیل ثبت می‌کنند که بیانگر توان بالای آن‌ها در بازنمایی هم مقدار دما و هم تغییرپذیری آن در گرم‌ترین فصل سال است. در مقابل، زمستان ضعیف‌ترین کارایی را نشان می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که افزایش اریبی و خطای کلی همراه با افت همبستگی، از محدودیت مدل‌ها در بازتولید نوسانات دمایی این فصل حکایت دارد. در بهار، عملکرد نسبت به زمستان بهبود می‌یابد اما همبستگی همچنان در حد متوسط باقی می‌ماند، در حالی‌که پاییز با همبستگی بسیار بالا و خطای کلی نسبتاً متوسط، اتکاپذیری مناسبی برای تحلیل‌های دمایی ارائه می‌دهد. این الگو به‌طور کلی تأیید می‌کند که قابلیت اعتماد به خروجی مدل‌ها برای کاربردهای مرتبط با دما در تابستان و پاییز بیشتر است و برای زمستان، به‌کارگیری تصحیح اریبی و کالیبراسیون فصلی اهمیت بالاتری دارد. ارزیابی فضایی سالانه نیز نشان می‌دهد مدل‌ها در بخش وسیعی از خاورمیانه عملکرد قابل قبول و نسبتاً پایدار دارند و خطاها عمدتاً در نواحی با توپوگرافی پیچیده و مناطق گذار خشکی&amp;amp;ndash;دریا افزایش می‌یابد؛ موضوعی که از نظر فیزیکی قابل انتظار است، زیرا شبیه‌سازی فرایندهای محلی و برهم‌کنش‌های سطح&amp;amp;ndash;جو در چنین پهنه‌هایی حساس‌تر و وابسته‌تر به کیفیت پارامترسازی‌هاست. الگوی اریبی، گرچه در سطح منطقه‌ای نسبتاً منسجم است، اما ماهیتی قابل اصلاح دارد؛ به‌طوری‌که در برخی بخش‌های شبه‌جزیره عربستان گرایش به کم‌برآوردی و در قسمت‌هایی از شمال‌غرب گرایش به بیش‌برآوردی مشاهده می‌شود. در مجموع، این یافته‌ها نشان می‌دهد که مدل‌های منتخب ظرفیت کافی برای تحلیل‌های منطقه‌ای و بررسی تغییرات آینده را دارند، هرچند توجه به سوگیری‌های مکانی و فصلی برای تفسیر نتایج ضروری است. در بخش برون‌یابی آینده، الگوی کلی نشان‌دهنده افزایش چشمگیر تنش حرارتی تابستانه در دوره آینده نسبت به دوره مرجع است. فراوانی موج‌های گرمایی و همچنین تعداد روزهای بسیار گرم در بخش عمده‌ای از منطقه افزایش می‌یابد و مناطق داخلی و بیابانی به‌ویژه در شبه‌جزیره عربستان، عراق و بخش‌های گسترده‌ای از ایران بیشترین تشدید را تجربه می‌کنند. این نتیجه مهم را برجسته می‌کند که حتی در مسیرهای انتشار خوش‌بینانه نیز، افزایش موج‌های گرما در تابستان تا حد زیادی اجتناب‌ناپذیر است و می‌تواند پیامدهای جدی برای سلامت، انرژی و منابع آب به همراه داشته باشد. در مسیر انتشار میانی، افزایش فراوانی و گستره مکانی رخدادهای موج گرما در بسیاری از عرض‌های میانی و شمالی پایدارتر می‌شود و تفاوت‌های مکانی به‌صورت واضح‌تر نمایان می‌گردد؛ به این معنا که پاسخ منطقه‌ای به گرمایش آینده یکنواخت نیست و شرایط اقلیمی محلی و موقعیت جغرافیایی نقش تعیین‌کننده دارند. یکی از یافته‌های کلیدی، مشاهده رفتار غیرخطی شاخص‌های موج گرما تحت سناریوی انتشار بالا است. در حالی که انتظار می‌رود با افزایش گرمایش، فراوانی موج‌های گرما نیز به‌طور یکنواخت افزایش یابد، نتایج نشان می‌دهد در برخی نواحی و در سال‌های پایانی دوره آینده، فراوانی می‌تواند نسبت به مسیر انتشار میانی کاهش نسبی نشان دهد، در حالی که سطح کلی تنش حرارتی همچنان بالاتر از دوره مرجع باقی می‌ماند. این الگو به این تفسیر منتهی می‌شود که در شرایط گرمایش شدید، سازوکار تغییر ممکن است از &amp;amp;laquo;افزایش تعداد رخدادها&amp;amp;raquo; به سمت ادغام رخدادها و طولانی‌تر شدن موج‌های گرما تغییر کند. به بیان دیگر، در سناریوی شدیدتر، به‌جای افزایش تعداد موج‌ها، موج‌های گرمایی پایدارتر و چند هفته‌ای محتمل‌تر می‌شوند و همین امر می‌تواند باعث کاهش شمار رخدادها در کنار افزایش مدت و شدت آن‌ها شود. تحلیل‌های زمانی&amp;amp;ndash;مکانی نیز نشان می‌دهد تغییرات موج‌های گرما هم از نظر عرضی و هم از نظر طولی، وابسته به زمان و سناریو است و یک گرادیان ثابت و یکنواخت در کل منطقه شکل نمی‌گیرد. در مسیر خوش‌بینانه، نوسانات بین‌سالی و افزایش‌های مقطعی دیده می‌شود اما روند افزایشی یکدست و پایدار در تمام پهنه‌ها غالب نیست. در مسیر میانی، افزایش‌ها منسجم‌تر و پایدارتر می‌شود و بخش‌های بزرگ‌تری از منطقه به‌ویژه در عرض‌های میانی و شمالی برای دوره‌های طولانی‌تری در سطح بالای فراوانی موج گرما قرار می‌گیرند. در مسیر شدید، الگو ناپایدارتر و غیرخطی‌تر است؛ به‌طوری که دوره‌هایی از افزایش شدید با دوره‌هایی از افت نسبی یا نوسانات بزرگ همراه می‌شود و کانون‌های تنش حرارتی می‌توانند در طول‌های مختلف و در زمان‌های متفاوت فعال شوند. این رفتار، اهمیت توجه به تغییرپذیری بین‌سالی و نقش فرایندهای ناحیه‌ای را در تحلیل ریسک موج گرما برجسته می‌کند. در مقیاس دهه‌ای، شاخص شدت موج گرما به‌طور کلی در همه سناریوها روند افزایشی دارد، اما شکاف سناریویی از دهه‌های میانی به بعد آشکارتر می‌شود. در برخی موارد، مسیر انتشار میانی می‌تواند افزایش چشمگیرتری در میانه و دامنه توزیع شدت نشان دهد و مسیر انتشار بالا رفتار غیرخطی بروز دهد؛ با این حال، شاخص مدت موج گرما در مسیر انتشار بالا بیشترین تشدید را تجربه می‌کند و در دهه‌های پایانی می‌تواند به افزایش‌های شتاب‌دار منجر شود. این نتیجه از منظر مدیریت ریسک بسیار تعیین‌کننده است، زیرا موج‌های گرمای طولانی، حتی اگر تعداد رخدادهایشان کمتر باشد، می‌توانند فشار تجمعی بیشتری بر سلامت عمومی، بهره‌وری نیروی کار، تقاضای برق و پایداری منابع آب ایجاد کنند. در تفکیک ناحیه‌ای، تفاوت‌های شمال، مرکز و جنوب آشکار است. مناطق شمالی و مرکزی از نظر شدت افزایش حساس‌تر به گرمایش آینده هستند و در مسیرهای انتشار بالاتر، رشد شدت در آن‌ها برجسته‌تر می‌شود. در مقابل، ناحیه جنوبی اگرچه از نظر مطلق گرم‌تر است، اما افزایش نسبی شدت در آن کمتر مشاهده می‌شود که می‌تواند ناشی از نزدیک بودن شرایط فعلی به آستانه‌های بالای دمایی و محدودیت‌های فیزیکی-آماری در رشد نسبی شاخص‌ها باشد. از نظر مدت یا تعداد روزهای موج گرما، افزایش‌ها در هر سه ناحیه قابل توجه است، اما ناحیه مرکزی بیشترین جهش را نشان می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که در مسیر انتشار بالا، موج‌های گرما می‌توانند از رخدادهای چندروزه به پدیده‌های چند هفته‌ای تبدیل شوند. همگرایی سناریوها در ابتدای دوره و واگرایی آن‌ها در نیمه دوم دوره نیز بیانگر آن است که اثر انتخاب مسیر انتشار با گذر زمان برجسته‌تر می‌شود و تصمیمات کاهش انتشار و سازگاری می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در مهار ریسک‌های آتی داشته باشد. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهد خاورمیانه در دوره ۲۰۲۶ تا ۲۰۵۵ با افزایش معنادار تنش حرارتی تابستانه مواجه خواهد شد؛ افزایش‌هایی که صرفاً به بیشتر شدن تعداد رخدادها محدود نمی‌شود، بلکه در سناریوهای گرم‌تر می‌تواند به تغییر ماهیت موج‌های گرما به رخدادهای طولانی‌تر و شدیدتر منجر شود. از این رو، برنامه‌ریزی سازگاری باید همزمان بر سه مؤلفه &amp;amp;laquo;فراوانی، مدت و شدت&amp;amp;raquo; تمرکز کند و به تفاوت‌های مکانی بین زیربخش‌ها توجه ویژه داشته باشد. همچنین با توجه به عملکرد ضعیف‌تر مدل‌ها در زمستان و حساسیت نواحی پیچیده توپوگرافی و مرزهای خشکی&amp;amp;ndash;دریا، استفاده از راهبردهای تصحیح اریبی فصلی و ارزیابی عدم‌قطعیت باید به‌عنوان جزء جدایی‌ناپذیر تحلیل‌ها و کاربردهای سیاستی در نظر گرفته شود.نتیجه گیریاین پژوهش نشان داد عملکرد مدل‌های CMIP6 در برآورد دما فصلی است؛ تابستان و پاییز قابل‌اعتمادترند، اما زمستان بیشترین اریبی و RMSE را دارد و تصحیح اریبی/کالیبراسیون فصلی به‌ویژه برای زمستان ضروری است. از نظر مکانی، خطاها عمدتاً در مناطق کوهستانی و گذار خشکی&amp;amp;ndash;دریا متمرکز بوده و در نواحی داخلی عملکرد مدل‌ها پایدارتر است. همچنین گرمایش آینده فقط به افزایش بیشینه‌ها محدود نیست و افزایش دماهای کمینه (شب‌ها) سیگنال مهمی در منطقه محسوب می‌شود. شاخص‌های موج گرما نشان می‌دهد ریسک حرارتی در همه سناریوها افزایش می‌یابد، اما شدت و الگوی تغییرات به مکان و سناریو وابسته و گاه غیرخطی است. شدت موج گرما بیشتر در شمال و مرکز افزایش می‌یابد، در حالی‌که تداوم/تعداد روزهای موج گرما افزایش برجسته‌تری دارد، به‌خصوص در بخش مرکزی که می‌تواند به دوره‌های چند هفته‌ای نزدیک شود. در مجموع، خاورمیانه با تغییر رژیم موج‌های گرما (شدیدتر و ماندگارتر شدن) روبه‌روست؛ بنابراین سازگاری باید هم‌زمان بر مدیریت شدت و تداوم تمرکز کند و تفاوت‌های زیرناحیه‌ای را در برنامه‌ریزی سلامت، انرژی، آب و زیرساخت لحاظ کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شبیه سازی عددی و پهنه بندی فرونشست زمین ناشی ازاستخراج محلول های معدنی در شمال غرب استان گلستان</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107032.html</link>
      <description>چکیده گسترده
مقدمه
فرونشست زمین به عنوان یکی از مخاطرات زمین شناسی است که منجر به فروریزش یا پایین رفتن سطح زمین می گردد. تغییر شکل های بوجود آمده در سطح زمین غالبا در جهت عمودی است و به ندرت ممکن است در جهت افقی نیز جابه جایی هایی مشاهده گردد. فرونشست می تواند متاثر از اثر فعالیت های انسانی مانند تونل سازی، استخراج مواد معدنی، استخراج آب های زیرزمینی و فعالیت گسل ها باشدکه سبب رخنمون های فراوان مورفولوژیکی در سطح زمین می شود (Sharifi Kia, 2012). در برخی از موارد فرونشست زمین در اثر برداشت ذخایر زیرزمینی و مواد با ارزش معدنی به وقوع می پیوندد. یکی از روشهایی که برای استخراج مواد معدنی عمیق استفاده می شود استخراج محلول های معدنی1 است.  در صورتیکه ماده معدنی جامد و قابل حل در آب باشد با تزریق آب از طریق چاه های عمیق به لایه معدنی، ماده معدنی در آب حل شده و سپس پمپاژ و استخراج محلول معدنی از طریق چاه های بهره برداری، انجام می شود. در چرخه استخراج، عملیات تزریق آب از یک سو و استخراج مواد محلول در آب به صورت کنترل شده انجام می شود. کشورهای ایالات متحده آمریکا، قزاقستان، چین و ازبکستان از این روش برای استخراج پتاس معدنی استفاده می کنند. معدن پتاس بل پلین (Belle Plaine) که در کانادا واقع شده است، اولین و بزرگترین معدن محلول در جهان است (Mark et al, 2010). 
 در مورد شورابه های عمیق معدنی که حاوی عناصر ارزشمندی از قبیل ید و بروم هستند می توان از روش استخراج محلول معدنی بهره جست. در این حالت با توجه به طبیعت ماده معدنی که به صورت یک محلول معدنی است با حفاری چاه های عمیق اقدام به بهره برداری از مواد معدنی می گردد. به منظور کاهش اثرات ناشی از فرونشست در چنین شرایطی بایستی پس از فرآوری و جدا سازی ماده معدنی، پساب حاصل از استخراج به لایه های عمیق تزریق شود. در حال حاضر  استفاده از روش استخراج محلول معدنی در کشور ما و در شمال غرب استان گلستان انجام می گیرد. در شمال غرب استان گلستان و در نزدیکی شهر آق قلا عملیات بهره برداری از شورابه های ید دار در اعماق بیش از 1000 متری در حال انجام است و بهره برداری از ماده معدنی ید با استخراج شورابه های عمیق توسط بخش خصوصی از سال 1387 آغاز شده است و هدف از این پژوهش بررسی مقادیر عددی و پهنه بندی فرونشست زمین بر اثر استخراج شورابه های ید دار در محدوده مورد مطالعه می باشد.
هر چند رخداد پدیده فرونشست از فرکانس و توالی نسبتا زیادی برخوردار است، لیکن به واسطه حرکت بسیار کند و بطنی زمین در اغلب مواقع درک و اندازه گیری آن بدرستی میسر نیست. همچنین مقدار فرونشست معمولا خیلی کوچک و در منطقه ای با گستره یک تا چندین کیلومتری حادث می شود، چنین پهنه گسترده با فرونشست های خیلی کم نمی تواند از طریق روش هایی چون اکتشافات ژئوفیزیکی، امواج لرزه ای، امواج الکترومغناطیسی، مقاومت ویژه زمین و دیگر روش ها تحلیل شود. یکی از تکنولوژی های امید بخش ، رادار فرکانس بالا است. سنجش از دور با رادار فرکانس بالا می تواند عمق نفوذ و قدرت تفکیک مورد نیاز را برای تشخیص و شناسایی دقیق چنین تسهیلاتی فراهم کند (Klar A, et al. 2009).

مواد و روش ها
در پژوهش حاضر مساله فرونشست در شمال شهر آق قلا در شمال غرب استان گلستان با استفاده از ابزارهای سنجش از دور بررسی شده است. محدوده مورد مطالعه در فاصله 27 کیلومتری شهر آق قلا و در شمال غرب استان گلستان قرار دارد. در این محدوده برداشت از آبخوان های سطحی و آبخوان های عمیق به باعث بروز نشست هایی در سطح زمین شده است. بررسی چاه های حفر شده نشان می دهد که چاه های حفر شده توسط وزارت نیرو تا سنگ کف ادامه نیافته و حتی در دو مورد به سطح آب نیز برخوردی نداشته است ولی چاه های اکتشافی معادن ید و همچنین شرکت نفت تا سنگ کف ادامه یافته است. با نگاه کلی به ستونهای تهیه شده در چاه های اکتشافی و به عبارت دیگر چاه پیمایی انجام شده در محدوده مشخص می شود که از جنوب به شمال محدوده مورد مطالعه عمق سنگ کف کاهش می یابد و سطح ایستابی بالاتر می آید و همچنین از جنوب به شمال در جهت حفر چاههای اکتشافی ضخامت لایه ها به مراتب کاهش می یابد.
این منطقه از لحاظ زمین شناسی در مرز بین سه پهنه زمین ساختی حوضه خزر جنوبی، بخش جنوب غربی کمربند چین خورده کپه داغ و یال شمالی البرز شرقی واقع شده است. شرایط منطقه مورد مطالعه متأثر از تاریخچه زمین ساختی و چینه شناسی این سه پهنه زمین ساختی است و به دلیل پوشش های آبرفتی و رخنمون ناچیز سازندها در منطقه مورد مطالعه از اطلاعات چاه های اکتشافی شرکت نفت و چاه های اکتشاف ید استفاده شده است. 
 در این پژوهش روش های تحلیل فرونشست شامل تداخل سنجی راداری و روش مدل سازی عددی است.  تداخل سنجی راداری روشی برای ترکیب تصاویر سنتینل51 گرفته شده از سنجنده های راداری نصب شده بر روی هواپیما به منظور تهیه نقشه های ارتفاعی، جابه جایی و تغییرات سطح زمین و نیز تعیین سرعت حرکت هدف است. دو تصویر سنتینل1 پیش و پس از ایجاد جا به جایی از سطح زمین گرفته می شود.  هرگونه جابه جایی در سطح زمین سبب تغییر در فاصله سنجنده می شود (Dong et al. 2018). تصاویر سنتینل1 به وسیله آژانس فضایی اروپا توسعه یافته است و تصویر برداری آن 1ز 14 فروردین 1392 آغاز شده و ماموریت آن 7 ساله در نظر گرفته شده است. این ماهواره از نوع خورشید آهنگ با ارتفاع مدار 693 کیلومتری بوده و در باند C با طول موج 5/55 میلی متری و با قدرت تفکیک زمانی 12 روز تصویر برداری می کند. مهمترین محصول سنتینل1 داده های تک منظر6 با قدرت تفکیک مکانی 20×5 متر می باشد (Rucci et al. 2012).
در این پژوهش علاوه بر پایش پدیده فرونشست با استفاده از تداخل سنجی راداری، از یک روش شبیه سازی عددی با نرم افزار Plaxis 3D  برای درک بهتر مساله فرونشست و سازوکار تغییر شکل های مرتبط استفاده شده است. Plaxis 3D یک برنامه اجزای محدود8 سه بعدی است که اختصاصا جهت بررسی و محاسبه نشست پی های دور از ساحل طراحی شده است اما در نسخه 1/6 با اضافه شدن نشست تحکیمی این قابلیت را پیدا نمود تا نشست های حاصل از خروج آب و کم شدن سطح آب زیرزمینی را بررسی نماید. این برنامه ورودی های ساده را از کاربر دریافت می کند، گرافیک ساده را ترکیب می کند و به طور خودکار مدل های پیچیده اجزای محدود را با خروجی پیشرفته و انعطاف پذیری بالا ایجاد می نماید.


بحث و نتایج
برای مدل سازی رفتاری نشست با توجه به شرایط زمین شناسی لایه های سنگی و نتایج آزمایش های مکانیک سنگ از مدل رفتاری موهر کولمب MC استفاده شده است.
مدل الاستو پلاستیک موهر-کولمب شامل پنج پارامترهای ورودی، یعنی E مدول یانگ،ν  ضریب پواسون برای کشش خاک، ϕ  زاویه اصطماک داخلی و C چسبندگی برای شکل پذیری خاک و ψ را به عنوان زاویه اتساع می خواهد. مدل موهر-کولمب نشان دهنده یک معادله مرتبه اول تقریبی از رفتار خاک یا سنگ می باشد. توصیه می شود برای استفاده از این مدل برای تجزیه و تحلیل اولیه رفتار خاک استفاده شود و با مدل های دیگر مقایسه شود. برای هر لایه یک برآورد متوسط سختی ثابت می باشد و با توجه به این سختی ثابت، با محاسبات نسبتا سریع، یک برآورد اولیه تغییر شکل به دست می آید. علاوه بر پارامترهای مدل ذکر شده در بالا، شرایط خاک اولیه، مانند پیش تحکیمی، نقش مهمی در بسیاری از مشکلات تغییر شکل خاک بازی می کند. این روش ساده ترین روش برای محاسبه نشست تحکیمی خاک با ابتدایی ترین داده های موجود می باشد که از دقت قابل قبولی برخوردار است (Khosh Akhlagh, 2015) .
در پژوهش حاضر، میزان فرونشست زمین در اثر استخراج شورابه های عمیق به منظور تولید ید در شمال شرق شهر آق قلا - شمال استان گلستان با تلفیق رو شهای، تداخل سنجی راداری و  مدل سازی عددی مورد بررسی قرار گرفت.  شبیه سازی عددی با استفاده از نرم افزار Plaxis 3D انجام گرفت و مقادیر فرونشست احتمالی در صورت ادامه برداشت از شورابه‌های عمیق در محدوده مورد مطالعه پیش‌بینی شد. سپس نقشه‌های پهنه‌بندی فرونشست برای محدوده مورد مطالعه به کمک تصاویر راداری تهیه و مقادیر واقعی فرونشست محاسبه گردید. مقایسه نتایج حاصل از شبیه سازی به همراه نقشه‌های پهنه‌بندی راداری توانست ارتباط مفهومی فرونشست و بهره برداری از شورابه ها را به صورت کمی در منطقه مورد مطالعه بطور واضح نشان دهد. با استفاده از داده های زمین شناسی منطقه و شبیه سازی عددی موهرکولمب، دامنه تغییرات فرونشست در محدوده مورد مطالعه بین صفر تا 9 سانتیمتر می باشد. اعداد فوق با مقدار نشست بدست آمده توسط عکسهای راداری همخوانی قابل قبولی را نشان می دهند.
پس از ایجاد مدل هندسی نشان داده شده ویژگی های مکانیکی و رفتاری سازندها بر اساس مدل مور- کولمب تعریف شد و بر اساس مقادیر پمپاژ روزانه از چاه و سطح آب زیر زمینی سایر نیازمندیهای مدل نیز در نظر گرفته شده و در نهایت بیشترین مقدار ممکن برای فرونشست بر اثر برداشت در یک دوره یک ساله ۹ سانتیمتر پیش بینی می گردد. براساس تکنیک تداخل سنجی راداری مقادیر فرونشست در محدوده مورد مطالعه محاسبه شده است و مقدار فرونشست در محدوده بهره برداری حداکثر 0.135 متر معادل 13.5 سانتیمتر محاسبه شده است. 





نتیجه گیری
بررسی دوره ای فرونشست در محدوده مورد مطالعه نشان می دهد که عوامل زمین شناسی و لیتولوژی سازندها نقش تعیین کننده ای در میزان فرونشست و تغییر شکل های سطحی دارد و ارزیابی دقیق فرونشست حساسیت زیادی به پارامترهای ژئومکانیکی سازندها دارد.
مقادیر محاسبه شده برای فرونشست براساس مدل سازی عددی و نقشه های سنجش از دور نسبتا به هم نزدیک است و این مساله نشان می دهد که پارامترهای مکانیکی و مدل رفتاری سازندها به واقعیت نزدیک است.
با توجه به تداوم بهره برداری در این محدوده و توسعه بهره برداری در سایر مناطق دشت و تجدید ناپذیر بودن آبخوان ژرف، روند افت سطح پیزومتریک در این مناطق ادامه دار و با افزایش بهره برداری تشدید خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پهنه بندی حساسیت زمین لغزش با استفاده از مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) (مطالعه موردی: گردنه گویجه بل تا شهر اهر)</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107033.html</link>
      <description>چکیده گسترده
مقدمه
زمین‌لغزش یکی از رایج‌ترین بلایای طبیعی است که می‌تواند جان انسان‌ها را تهدید کرده و به طور گسترده بر اکوسیستم طبیعی تأثیر منفی بگذارد (Tien Bui et al. 2012; Balamurugan et al. 2016; Dey et al., 2024). از نظر شدت، زمین‌لغزش‌ها هفتمین رخداد فاجعه‌آمیز در میان انواع خطرات زمین شناسی اتفاق افتاده در پوسته زمین محسوب می‌شوند (Nadim et al., 2006). زمین‌لغزش‌ها، به عنوان فرآیندهای طبیعی و رایج زمین‌شناسی در مناطق کوهستانی، تهدید جدی برای ایمنی انسان، زیرساخت‌های حمل‌ونقل، رشد اقتصادی و محیط‌های اکولوژیکی ایجاد می‌کنند. در حال حاضر، فراوانی زمین‌لغزش‌ها در سراسر جهان در حال افزایش است و کشورها با تهدید این بلایا روبه‌رو می باشند. به‌طور کلی، ارزیابی حساسیت زمین‌لغزش می‌تواند مبنایی برای پیشگیری و کنترل این پدیده فراهم کرده و مدیریت جامع و هدفمند را امکان‌پذیر سازد (He et al., 2025). از دهه 1960 تاکنون، روش‌های متعددی توسط پژوهشگران جهان توسعه یافته است. این روش‌ها معمولاً به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند: مدل‌های دانش محور، مانند امتیازدهی کارشناسان، فرآیند تحلیل سلسله‌مراتبی (AHP)، منطق فازی، ارزیابی جامع فازی و مدل‌های داده محور که شامل روش‌های سنتی مانند ارزش اطلاعاتی، نسبت فراوانی (FR)، رگرسیون لجستیک و همچنین تکنیک‌های یادگیری ماشین مانند شبکه‌های عصبی مصنوعی (ANN)، ماشین بردار پشتیبان (SVM)، جنگل‌های تصادفی (RF) و درخت تصمیم هستند (He et al., 2025, Zhao et al., 2024). گردنه گویجه بل در استان آذربایجان شرقی به دلیل شرایط خاص توپوگرافی، زمین‌شناسی و اقلیمی خود مستعد وقوع زمین‌لغزش‌های متعدد و گسترده است. تکرار زمین‌لغزش‌ها نه تنها باعث تخریب منابع طبیعی شده بلکه تهدید جدی برای سکونتگاه‌های انسانی، زیرساخت‌ها و به ویژه مسیر مهم حمل‌ونقل تبریز-اهر ایجاد کرده است. بنابراین، شناسایی دقیق مناطق پرخطر و تهیه نقشه‌های قابل اعتماد حساسیت زمین‌لغزش می‌تواند نقش مهمی در کاهش خسارات انسانی و اقتصادی و افزایش ایمنی مسیرهای حمل‌ونقل، در این منطقه ایفا کند. این پژوهش با هدف ارزیابی و تهیه نقشه حساسیت زمین‌لغزش در مسیر گردنه گویجه‌بل تا شهر اهر، با بهره‌گیری از مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) و تحلیل نقش عوامل مؤثر انجام شده است.
مواد و روش‌ها
منطقه مورد مطالعه در شمال‌غرب ایران و در محدوده سیاسی استان آذربایجان‌شرقی قرار دارد و از نظر موقعیت جغرافیایی، بین &amp;amp;#039;21°38 تا &amp;amp;#039;29°38 عرض شمالی و &amp;amp;#039;50°46 تا &amp;amp;#039;02°47 طول شرقی واقع شده است. این محدوده با وسعتی در حدود 193 کیلومترمربع، بخش‌هایی از کوهستان‌های پیرامون گردنه گویجه‌بل را در بر می‌گیرد و تا نواحی غربی شهر اهر امتداد می‌یابد. داده‌های اصلی استفاده شده در این مطالعه شامل نقشه‌های توپوگرافی 1:50,000، نقشه‌های زمین‌شناسی 1:100,000، مدل رقومی ارتفاعی (DEM) با قدرت تفکیک 5/12 متر ماهواره ALOS-PALSAR، تصاویر ماهواره‌ای Sentinel-2 و تصاویر Google Earth هستند. برای تحلیل‌های مکانی و پردازش داده‌ها، نرم‌افزارهای ArcGIS، ENVI و SPSS Modeler به کار گرفته شد. روش اصلی مدل‌سازی زمین‌ لغزش در این مطالعه استفاده از مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) می باشد. این روش در دهه 1990 توسعه یافت و به دلیل کارایی بالا در الگوریتم‌های مختلف، به یکی از پرکاربردترین رویکردها در مدل سازی تبدیل شده است (Riaz et al., 2024). این مدل با دریافت داده‌های آموزشی شامل موقعیت زمین‌لغزش‌های گذشته و لایه‌های مؤثر، رابطه پیچیده بین عوامل مؤثر و وقوع زمین‌لغزش را می‌آموزد. سپس این رابطه به کل منطقه مطالعاتی تعمیم داده می‌شود تا نقشه پهنه‌بندی خطر تولید شود (Kavzoglu et al., 2014). سیاهه زمین‌لغزش به‌عنوان منبعی برای ارائه ثبت جامع رخدادهای تاریخی زمین‌لغزش موجود در محدوده مورد مطالعه شناخته می‌شود. نقشه سیاهه زمین‌لغزش (LIM) را می‌توان با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای با قدرت تفکیک بالا، عکس‌های هوایی، منابع و مطالعات پیشین و بررسی‌های میدانی گسترده تهیه کرد (Ali et al., 2022). در این روش، ابتدا نقشه پراکنش زمین‌ لغزش‌های تاریخی منطقه تهیه شد و سپس به دو مجموعه داده تقسیم گردید: 70 درصد از داده‌ها به‌منظور آموزش و ۳۰ درصد برای آزمایش استفاده شدند، در حالی که نقاط غیرزمین‌لغزش به‌طور تصادفی انتخاب گردیدند. سپس عوامل مؤثر بر زمین‌لغزش شامل ارتفاع، شیب، جهت شیب، سنگ‌شناسی، فاصله از گسل‌ها و شبکه‌های زهکشی، شاخص رطوبت توپوگرافی (TWI)، کاربری زمین و پوشش گیاهی در قالب داده های رستری آماده شدند. در مرحله بعد، مقادیر این لایه‌ها در محل نقاط آموزشی در محیط ArcGIS استخراج شد تا ماتریس داده‌ها تشکیل شود. مدل SVM با استفاده از این ماتریس و به‌کارگیری هسته تابع پایه شعاعی (RBF) آموزش دید و پارامترهای آن بهینه‌سازی شد. عملکرد مدل نهایی با داده‌های آزمون و معیارهایی مانند دقت کلی و منحنی ROC ارزیابی گردید. در پایان، مدل بر کل منطقه اعمال شد و نقشه نهایی پهنه‌بندی خطر زمین‌لغزش در پنج کلاس بسیار کم، کم، متوسط، زیاد و بسیار زیاد تولید گردید.
نتایج و بحث
این مطالعه با هدف تولید نقشه حساسیت زمین‌لغزش گردنه گویجه بل تا شهر اهر با استفاده از مدل SVM انجام شد. تحلیل شاخص‌های زمین‌شناسی نشان داد بیش از 98درصد زمین‌لغزش‌ها در ارتفاع بین 1450 تا 1750 متر رخ داده‌اند که 42درصد از آن‌ها به طور ویژه در کلاس ارتفاع ۱۶40 تا ۱۷40 متر متمرکز شده‌اند. تقریباً ۸۸درصد از زمین‌لغزش‌ها در شیب‌های کمتر از ۳۰درصد رخ داده‌اند و جهت شمال با سهم ۶۳درصد بیشترین میزان وقوع زمین‌لغزش را به خود اختصاص داده است. بررسی شاخص‌های زمین‌شناسی نشان‌دهنده نقش تعیین‌کننده سنگ‌شناسی در وقوع زمین لغزش است، به طوری که واحد PLQ-c (کنگلومرا غیر پیوسته با لایه‌های مارنی) تنها 44درصد منطقه را پوشش می‌دهد اما 95درصد زمین‌لغزش‌ها در آن رخ داده‌اند. از نظر هیدرولوژیکی، همپوشانی قابل توجهی بین مقادیر بالای شاخص رطوبت توپوگرافی (TWI) و توزیع مکانی زمین‌لغزش‌ها مشاهده شد، به طوری که 66 درصد زمین‌لغزش‌ها در فاصله 100 متری از شبکه‌های زهکشی رخ داده‌اند. در رابطه با کاربری زمین، حدود 70 درصد زمین‌لغزش‌ها در مناطق مرتعی اتفاق افتاده‌اند، اما NDVI الگوی واضحی نشان نداد. ارزیابی مدل SVM با هسته تابع پایه شعاعی (RBF) عملکرد بسیار خوبی را نشان داد، به طوری که مقدار AUC برای داده‌های آزمایشی برابر با 943/0 بود. بر اساس نتایج این مدل، سنگ‌شناسی با ضریب وزنی 268/0 مهم‌ترین عامل شناسایی شد و پس از آن ارتفاع (141/0) و شیب (138/0) به ترتیب عوامل مهم بعدی کنترل‌کننده وقوع زمین‌لغزش در منطقه مطالعه بودند. نقشه نهایی مناطق خطر نشان داد که اکثریت منطقه (حدود 54درصد) در دسته خطر بسیار کم و کم قرار دارند. همچنین حدود 3/21درصد منطقه در دسته خطر متوسط و 4/24 درصد در دسته خطر زیاد هستند. مناطق با خطر بالا عمدتاً بر روی سازند حساس PLQ-c در شیب‌های متوسط (10–30درصد) قرار دارند که مراکز اصلی زمین‌لغزش‌های بزرگ و فعال در منطقه محسوب می‌شوند. از این  رو می‌توان نتیجه گرفت که رابطه قوی و معنی‌داری بین توزیع مکانی سازند PLQ-c و وقوع زمین‌ لغزش‌های بزرگ منطقه وجود دارد. نفوذ آب به لایه‌های کنگلومرایی با میان لایه‌ مارن و سیلت باعث افزایش فشار آب منفذی، کاهش اصطکاک داخلی و در نهایت تضعیف انسجام لایه‌ها می‌شود. در چنین شرایطی، شیب نقش قابل توجهی به عنوان عامل تسهیل‌کننده ایفا می‌کند. برای مثال، برخی از زمین‌لغزش‌های بزرگ و برجسته منطقه، از جمله زمین‌لغزش شرق روستای پیره یوسفیان، دقیقاً در مناطقی رخ داده‌اند که سازند PLQ-c دارای رخنمون قابل توجهی بوده و شرایط هیدرولوژیکی مساعد حاکم بوده است. شایان ذکر است، زمین‌لغزش‌ها در این سازند نه تنها بیشتر هستند بلکه وسعت و حجم بیشتری نیز دارند. به طور کلی، مناطق با حساسیت زیاد و بسیار زیاد می‌توانند به عنوان کانون های اصلی ناپایداری در منطقه مطالعه شناسایی شوند. شناسایی دقیق این مناطق خطر می‌تواند به عنوان پایه‌ای برای محدود کردن ساخت‌وساز، پایش شیب‌ها و اجرای اقدامات پیشگیرانه جهت کاهش خسارات زمین‌لغزش در آینده مورد استفاده قرار گیرد.
نتیجه‌گیری
در این پژوهش، از مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) با هسته تابع پایه شعاعی (RBF) برای پهنه‌بندی خطر زمین‌لغزش در گردنه گویجه بل استفاده شد که عملکرد بالایی را نشان داد (میزان AUC داده‌های آموزش 943/0 و داده‌های آزمون 933/0). سنگ‌شناسی با ضریب وزنی 268/0 مهم‌ترین عامل مؤثر است و سازند PLQ-c بیش از ۹۵درصد از رخدادهای زمین‌لغزش را شامل می‌شود. سپس عوامل ارتفاع و شیب به ترتیب با ضرایب وزنی 141/0 و 138/0 تأثیرگذار بودند. زمین‌لغزش‌ها عمدتاً در ارتفاعات میانی (۱450–۱750 متر) و بر روی شیب‌های متوسط (۳۰–۱۰ درصد) رخ داده‌اند. عوامل پوشش زمین و کاربری اراضی نقش کم‌تری داشتند. پهنه‌بندی خطر زمین‌لغزش گردنه گویجه بل نشان می‌دهد که فرایندهای ساختاری و سنگ‌شناسی تأثیر غالب بر ناپایداری شیب‌ها دارند. نقشه پهنه‌بندی زمین لغزش منطقه، پنج کلاس خطر را نشان داد که حدود ۵۴ درصد از منطقه در کلاس‌های خطر کم و بسیار کم و ۲۴ درصد در کلاس خطر بالا قرار گرفت. مناطق با خطر بالا عمدتاً بر روی سازند PLQ-c و در شیب‌های متوسط واقع شده‌اند و نیازمند پایش و مدیریت مستمر هستند. نتایج نشان داد ترکیب SVM با داده‌های مکانی ابزاری مؤثر برای تهیه نقشه‌های حساسیت زمین‌لغزش و مدیریت بحران، برنامه‌ریزی محیطی و طراحی زیرساخت‌هاست. توجه ویژه به سازندهای مستعد (به‌ویژه سازند PLQ-c)، کنترل عوامل هیدرولوژیکی و پایش مناطق با شیب‌های متوسط از راهبردهای کلیدی کاهش خطر زمین‌لغزش در این منطقه به شمار می‌رود. یافته‌های این پژوهش می‌تواند مبنایی برای برنامه‌ریزی محیطی، مدیریت ریسک بلایا، طراحی زیرساخت‌ها و برنامه‌ریزی کاربری اراضی در منطقه مورد مطالعه باشد. اگرچه نتایج این پژوهش نشان‌دهنده عملکرد قوی مدل است، پیشنهاد می‌شود در مطالعات آتی، مدل‌های جایگزین به‌منظور بهبود دقت پیش‌بینی حساسیت زمین‌لغزش مورد بررسی قرار گیرند.
واژگان کلیدی: مخاطرات دامنه ای، زمین لغزش، مدل ماشین  بردار پشتیبان (SVM)، گردنه گویجه بل.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ژئوپلیتیک فضاهای آشوب بر امنیت ملی ایران(مطالعه موردی آذربایجان و ارمنستان)</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107071.html</link>
      <description>دگرگونی های عمیق در ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، موجب تحولات گسترده ای در ساختار سیاسی منطقه شده است. در این بین ایران با توجه به پیوندهای نزدیک تاریخی، فرهنگی و موقعیت جغرافیایی همکاری های سیاسی-اقتصادی خود را با این گشورها گسترش داده است. این منطقه به دلیل اهمیت ژئوپلیتیک خود و مسیر ترانزیتی و دارا بودن منابع انرژی و پیدایش تهدیدات نوین امنیتی در آن، مورد توجه راهبردی کشورهای منطقه از جمله ایران و قدرتهای فرا منطقه ای قرار گرفته است. امروزه تسلط بر این منطقه به یک معیار مهم قدرت تبدیل شده است. از طرف دیگر فضای آشوب و پیچیدگی خود زمینه ساز مداخله مستقیم و غیر مستقیم قدرتها و خود عاملی برای رقابت بین بازیگران گردیده است. قفقاز جنوبی از لحاظ امنیتی خط حائل بین ایران و قدرتهای منطقه ای و جهانی است. لذا هرگونه تهدید و آشوب سبب تهدید امنیت ملی ایران می شود. ایران به دلیل مجاورت با قفقاز جنوبی و جلوگیری از سرایت بحران ها و مناقشات این منطقه به داخل مرزهای خود سیاست خارجی منطقه محور، مبتنی بر راهبردهای مشارکت و بدون دخالت قدرتهای بزرگ را دنبال می کند. هدف ما در این پژوهش بررسی تحولات قفقاز جنوبی بر امنیت ملی و سیاست خارجی ایران می باشد. به نظر می رسد با توجه به نقش قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای در تحولات قفقاز جنوبی یعنی رقابت، تضاد منافع، اهداف متفاوت، همکاری و ائتلاف محورهای مختلفی هستند که باعث تاثیرگذاری بر امنیت ملی ایران و باعث شکل گیری چارچوب های سیاست خارجی ایران در قفقاز جنوبی شده اند.یافته های تحقیق حاکی از این است که مهم ترین دلیل بحران قفقاز جنوبی مداخله و نقش آفرینی قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای به واسطه کمک های مالی، اطلاعاتی و حمایت های تسلیحاتی طیف موافق خود می باشد. این عامل باعث رقابت، موضع گیری های متفاوت و نهایتا تشکیل فضای آشوب در قفقاز جنوبی شده است. هنری پوانکاره در سال 1900 در مقابل ایده لاپلاس مبنی بر امکان پیش بینی دقیق آینده هر پدیده، اعلام داشت، خطاهای کوچک امروز به خطاهای بزرگ در پیش بینی فردا منجر می گردد و از آنجایی که شناخت دقیق وضعیت امروز توام با خطاست، پیش بینی نیز امری غیر ممکن است. پس از طرح ایده آشوب از سوی پوانکاره، از سال 1961تمایل نظری به این نظریه افزایش یافت.akvani and Mousavinejad,2017) )ادوارد لورنز بنیانگذار تئوری آشوب در کار خویش در خصوص شبیه سازی کامپیوتری سیستم های آب و هوایی در سال 1961 میلادی به طور تصادفی کشف نمود، که اگر در معادلات چند گانه شبیه سازی، میان بر بزند و به جای شش رقم اعشار فقط سه رقم اعشار بگذارد، سیستم آب و هوایی به طرز فوق العاده ای متفاوت شده و به طور چشم گیری از سیستم اولیه اش منحرف می گردد. اگر این انحراف را به جهان واقعی ترجمه کنیم، معنایش آن بود، که یک تفاوت خیلی کوچک اولیه می تواند منجر به تفاوت به غایت بزرگ تر بعدی گردد و غالبا این گونه خواهد شد. Nurani,2018) )نظریه آشوب در نظم های منطقه ای و سیاست بین المللی برای اولین بار از سوی نظریه پردازانی همانند برژینسکی و رابرت کاپلان ارائه گردید. هریک از افراد یاد شده تلاش کردند، این رهیافت را در جهت شکل بندی بازیگران در سیاست منطقه ای و جهانی مورد بررسی قرار دهند. بر همین اساس، برژینسکی رهیافت ضرورت های سیاستگذاری امنیتی کنترل جهان آشوب زده را مورد توجه قرار داد. چنین رویکردی از سوی جیمز روزنا نیز مورد تاکید قرار گرفته و به این ترتیب رهیافتی از سال های 1991 به بعد در مطالعات امنیتی مورد توجه قرار گرفت که معطوف به نقش یابی بازیگران گریز از مرکز بوده است. تحت این شرایط، بازیگران منطقه ای نیز می توانند، زمینه تغییر در معادله قدرت را به وجود آورند. روزنا چنین وضعیتی را در قالب &amp;amp;laquo;سیاست و امنیت در جهان آشوب زده&amp;amp;raquo;تبیین نموده است.( Johnsies.a and pir Mohammadi,2020) فرآیند آشوب، محصول یک سیستم غیر خطی پویاست، چنین سیستم هایی در طبیعت و همچنین در رفتارهای انسانی مشاهده شده اند. به عنوان مثال، ضربان قلب، حرکت پاندولی ساعت و نوسانات اقتصادی همه به نوعی یک رفتار غیر خطی پویا را به نمایش می گذارند. بنابراین، برای شناخت آشوب، باید سیستم های غیرخطی پویا را مورد بررسی قرار داد. سیستم دینامیکی نیز سیستمی است، پویا با رفتاری غیر خطی، یعنی وضعیت چنین سیستمی حالتی پویا دارد و ممکن است در هر لحظه تغییر کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
