<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهشهای دانش زمین</title>
    <link>https://esrj.sbu.ac.ir/</link>
    <description>پژوهشهای دانش زمین</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی رابطه بین خصوصیات فیزیکوشیمیایی و اشکال فرسایش صفحه‌ای و شیاری در واحدهای مارنی استان زنجان</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106663.html</link>
      <description>مقدمهمارن‌ها یکی از مهمترین واحدهای رسوبی در ایران می‌باشند که به لحاظ ویژگی‌های فیزیکی- شیمیایی از رسوب‌زایی و فرسایش‌پذیری زیادی برخوردار هستند. این خاصیت مارن‌ها سبب خسارات زیست‌محیطی و عمرانی زیادی شده و از این رو مطالعه فرسایش و رسوب‌زایی واحد‌های مارنی ضروری می‌باشد عوامل مؤثر بر فرسایش مارن‌ها بسیار زیاد بوده، دارای فرایند بسیار پیچیده‌ای است، به طوری که تابعی از عوامل خارجی نظیر توزیع بارندگی و عوامل داخلی مثل خصوصیات فیزیکی خاک و کانی‌های رس می‌باشد. رخداد و شکل‌گیری انواع فرسایش در مارن‌ها به حدی گسترده است که خود نیازمند انجام پژوهش‌های خاص در رابطه با انواع مارن‌ها با اشکال فرسایشی می‌باشد. تعیین خصوصیات فیزیکی، میکانیکی و شیمیایی مارن&amp;amp;shy;ها و بررسی رابطه بین نوع فرسایش با این خصوصیات در تعیین و اتخاذ راهکارهای موثر در مهار فرسایش و رسوب عرصه&amp;amp;shy;های مارنی بسیار موثر و کاربردی باشد، در طرح‌های آبخیزداری کمتر مورد توجه قرار گرفته&amp;amp;shy;اند. نتیجه حاصل، اعمال مدیریت&amp;amp;shy;ها و اجرای عملیاتی بوده است که بویژه تا قبل از دهه 1360 منجر به شکست برنامه‌ها شده و اهداف مورد نظر حاصل نشده‌اند. بر این اساس در بررسی فرسایش و توان رسوبزایی مارن‌ها، لازم است افزون بر توجه به نوع، خصوصیات فیزیکی و شیمیایی و رابطه آن با شکل&amp;amp;shy;گیری و گسترش انواع فرسایش، شرایط آب هوائی، رفتارهای هیدرلیکی و هیدرولوژیکی و شرایط توپوگرافی و بهره&amp;amp;shy;برداری فعلی از اراضی را نیز به دقت مورد توجه قرار داد. بدیهی است قضاوت کلی و مبتنی بر ارقام و اعداد کمی درباره نتیجه تحقیقات انجام شده که به صورت موردی و منطقه‌ای می‌باشد، مقدور و علمی نیست. بر این اساس استفاده از نتایج بدست آمده از آنها با اطمینان کامل در سطوح وسیع ممکن و منطقی نمی‌باشد. اما آنچه که مسلم است، رهیافت&amp;amp;shy;های عنوان شده گام&amp;amp;shy;هائی هستند که بر اساس شناخت و مطالعه مارن‌ها برداشته شده‌اند و تاییدی می‌باشد بر این که راهکارهای برآورد فرسایش و رسوب در عرصه&amp;amp;shy;های مارنی نمی‌تواند بصورت صد در صد &amp;amp;nbsp;بر اساس اصول متداول و رایج در مدل&amp;amp;shy;های ارائه شده که امروزه در آبخیزداری از آنها استفاده می&amp;amp;shy;شود، استوار باشد، بلکه لازم است با تکمیل مطالعات و تحقیقات صورت گرفته اقدام به ارائه دستورالعمل علمی و عملی در خصوص نحوه بررسی فرسایش و توان رسوبزایی در مارن‌ها شود.افزون بر این، رهیافت‌های مطرح شده را نیز باید با تکرار در شرایط آب و هوائی، توپوگرافی و در عرصه‌های مارنی متفاوت از نظر خصوصیات فیزیکی و شیمیایی مورد واسنجی و آزمون و آزمایش قرار داد. این تحقیق به بررسی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی، اشکال فرسایش و شدت رسوب‌زایی واحدهای مارنی استان زنجان پرداخته است.مواد و روش&amp;amp;shy;هااین تحقیق به بررسی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی، اشکال فرسایش و شدت رسوب‌زایی واحدهای مارنی استان زنجان پرداخته است. برای تجزیه و تحلیل خصوصیات فیزیکی و شیمیایی واحدهای مارنی، نمونه&amp;amp;shy;برداری از مواد مارنی واحدهای مارنی در دو عمق 10-0 و 30-0 سانتیمتری به تعداد 120 نمونه انجام شد. برای تهیه نقشه سیمای فرسایش واحدهای مارنی با تلفیق نقشه‌های، واحدهای مارنی، نقشه ارتفاع از سطح دریا، نقشه شیب، نقشه جهات شیب و کاربری اراضی باهم در محیط GIS و با حذف واحدهای تکراری و پردازش آن تعداد 366 واحد کاری ایجاد گردید. سپس با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای، عکس&amp;amp;shy;های هوایی و انجام بازدیدها و کنترل&amp;amp;shy;های صحرایی همراه با تکمیل جداول امتیازی روش BLM اقدام به تعیین نوع و سیمای فرسایشی موجود در هریک از واحدهای کاری گردید. برای شناسایی متغیرهای که در تفکیک شکل فرسایش (سطحی، ورقه&amp;amp;shy;ای، شیاری، خندقی) و پیش‌بینی تعلق اعضاء به اشکال فرسایش موثر می&amp;amp;rlm;باشد. از دو آزمون تحلیل واریانس ANOVA و آزمون t استفاده گردیدند. در آزمون تحلیل واریانس، متغیرهای فیزیکی و شیمیایی بعنوان متغیرهای کمی وابسته و متغیر شکل فرسایش (سطحی، ورقه‌ای و شیاری، خندقی) به عنوان متغیر مستقل اسمی انتخاب گردید. در آنالیز تفکیکی (تمیزی) نوع فرسایش با سه سطح بعنوان متغیر اسمی وابسته و متغیرهای کمی فیزیکو شیمیایی به عنوان متغیرهای عامل و پیش‌بین انتخاب شده و آزمون به دو روش پلکانی و همگانی (دخالت همه متغیرها) انجام گردید. تجزیه و تحلیل آماری تحقیق با استفاده از نرم&amp;amp;shy;افزار SPSS صورت گرفته ‌است.نتایج و بحثبررسی اشکال فرسایش در واحدهای مارنیبر اساس بررسی‌های صحرایی انجام شده فرآیند فرسایش آبی فرآیند اصلی فرسایش در منطقه می‌باشد. به طورکلی تمام واحدهای مارنی مورد بررسی دارای فرسایش بوده و با توجه به خصوصیات فیزیکوشیمیایی و محیطی (اقلیم، شیب، پوشش گیاهی و ...) دارای اشکال فرسایشی متفاوت می‌باشند. عمده&amp;amp;shy;ترین اشکال فرسایش موجود در واحدهای مارنی استان زنجان شامل فرسایش‌ قطرات‌ باران، فرسایش سطحی، شیاری، خندقی، فرسایش‌ تونلی، فرسایش‌ هزاردره‌ای و فرسایش توده‌ای بوده‌ است.مقایسه اشکال مختلف فرسایش با آزمون tدر واحدهای مارنی فرسایش&amp;amp;shy;های آبی مختلف دیده می‌شود ولی فرسایش&amp;amp;shy;های غالب در آنها فرسایش ورقه‌ای و شیاری است. لذا بررسی‌های آماری برای این دو فرسایش انجام شده‌ است. بر اساس نتایج مقایسه میانگین&amp;amp;shy;های دو به دو فرسایش&amp;amp;shy;ها به روش آزمونt &amp;amp;nbsp;برای دو فرسایش غالب سطحی و شیاری، مشاهده گردیده که خصوصیاتی مثل درصد مواد آلی (OC)، نسبت جذب سدیم (SAR)، حد روانی (LL) و شاخص خمیری (PI) در هر دو فرسایش دارای اختلاف معنی&amp;amp;shy;دار هستند.بررسی تاثیر متغیرهای فیزیکی و شیمیایی در اشکال فرسایشی واحدهای مارنیجدول 5 نتایج مربوط به نشان می&amp;amp;shy;دهد. بر اساس نتایج بدست آمده از تجزیه واریانس و مقایسه میانگین‌های مربوط به اشکال فرسایشی ورقه‌ای و شیاری را به روش دانکن، متغیرهای درصد مواد آلی(درصد کربن)، نسبت جذب سدیم، حد روانی و شاخص خمیری در این دو شکل فرسایش در واحدهای مارنی استان زنجان دارای اختلاف معنی‌دار می&amp;amp;shy;باشد و در سایر متغیرهای این تفاوت و اختلاف معنی‌دار نیست. بنابراین می&amp;amp;shy;توان با استفاده ازاین خصوصیات و متغیرها نسبت به تفکیک این دو شکل فرسایش در واحدهای مارنی منطقه مورد بررسی اقدام نمود.بررسی رابطه بین خصوصیات فیزیکو شیمیایی واحدهای مارنی با اشکال فرسایش از آنجایی که شرایط محیطی و فیزیکوشیمیایی مورد نیاز برای ایجاد و گسترش اشکال فرسایشی متفاوت می&amp;amp;shy;باشد. لذا اشکال فرسایشی موجود در این واحدهای مارنی هم از حیث شکل فرسایش و هم از نظر گسترش و فراوانی در یک سطح نمی‌باشد. به طوری که اکثر این اشکال فرسایشی در واحدهای مارنی مورد بررسی با مقدار فراوانی و گسترش متفاوت قابل مشاهده می‌باشد. اما از نظر فراوانی و گسترش اشکال فرسایش غالب در آنها فرسایش سطحی یا ورقه‌ای و شیاری و آبراهه&amp;amp;shy;ای می&amp;amp;shy;باشد. البته فرسایش خندقی و توده&amp;amp;shy;ای نیز در غالب واحدهای مارنی مورد بررسی از فراوانی و گسترش چشم‌گیری برخوردار است. بر اساس نتایج به دست آمده، عناصر فیزیکوشیمیایی در شکل فرسایشی شیاری نسبت به شکل فرسایشی صفحه‌ای بیشتر است و در واقع نشان دهنده افزایش این عناصر از فرسایش صفحه‌ای به فرسایش شیاری است. به طوری که به جز متغیرهای سیلت (Silt)، هدایت الکتریکی (EC) و فسفر قابل جذب (pav)، سایر عناصر و متغیرهای در فرسایش شیاری بیشتر از فرسایش صفحه‌ای است. بر این اساس می‌توان گفت که در شکل فرسایش شیاری متغیرهای فیزیکوشیمیایی تغلیظ و تمرکز بیشتری پیدا کرده که بدلیل شدت فرسایش بیشتر از حالت فرسایش صفحه‌ای می‌باشد. بر اساس نتیجه بدست آمده از آزمون T، تجزیه واریانس با استفاده از آزمون F و مقایسه میانگین‌ها با استفاده از روش دانکن خصوصیات فیزیکوشیمیایی اشکال فرسایش ورقه‌ای و شیاری واحدهای مارنی از بین 22 متغیر فیزیکوشیمیایی ثبت شده و مورد بررسی از این اشکال فرسایش، متغیرهای درصد مواد آلی (OC)، نسبت جذب سدیم (SAR)، حد روانی (LL) و شاخص خمیری (PI) در هردو نوع فرسایش سطحی و شیاری دارای اختلاف معنی&amp;amp;shy;دار بوده و می‌توان بر اساس آنها بین دو شکل فرسایشی تمایز قایل گردید. البته این به معنای عدم اختلاف بین این دو فرسایش در سایر متغیرها و خصوصیات فیزیکو شیمیایی نیست. چرا که بین سایر متغیرها نیز اختلاف و تفاوت وجود دارد. ولی از نظر آماری اصطلاحا گفته می‌شود که معنی‌دار نیست. لذا از این نظر این چهار متغیر به عنوان خصوصیات متمایز کننده بین این دو شکل فرسایش در بین واحدهای مارنی موجود در سطح استان در این تحقیق معرفی می‌گردند.نتیجه&amp;amp;shy;گیریاشکال فرسایشی موجود در مارن‌های استان زنجان شامل فرسایش‌ قطرات‌ باران، فرسایش سطحی، شیاری، خندقی، فرسایش‌ تونلی، فرسایش‌ هزار دره‌ای و فرسایش توده&amp;amp;shy;ای می‌باشد. اما از آنجائی که شرایط محیطی و فیزیکوشیمیایی مورد نیاز برای ایجاد و گسترش اشکال فرسایشی متفاوت می&amp;amp;shy;باشد لذا اشکال فرسایشی موجود در این واحدهای مارنی هم از حیث نوع شکل فرسایش و هم از نظر گسترش و فراوانی در یک سطح نمی&amp;amp;shy;باشد. از نظر فراوانی و گسترش اشکال فرسایش غالب در آنها فرسایش سطحی یا ورقه‌ای و شیاری و آبراهه‌ای می‌باشد. البته فرسایش خندقی و توده&amp;amp;shy;ای نیز در غالب واحدهای مارنی مورد بررسی از فراوانی و گسترش چشم&amp;amp;shy;گیری برخوردار است. بررسی تفاوت‌ها و تغییرات خصوصیات فیزیکوشیمیایی واحدهای کاری مارنی در دو عمق 10-0 و 30-0 سانتیمتری به روش آزمون t نشان داد که واحدهای کاری مارنی در دو عمق فوق در اکثر متغیرهای فیزیکوشیمیایی دارای ضریب همبستگی بالا بوده و در متغیرهای سیلت (Silt)، ظرفیت تبادل کاتیونی (C.E.C)، درصد مواد آلی (O.C)، درصد مواد خنثی شونده (درصد آهک) (TNV)، مقدار سدیم محلول (NaSol)، مقدار سدیم محلول (NaSol)، نسبت جذب سدیم (SAR)، مقدار کلر (Cl)، سولفات (So4) و حد روانی (LL) دارای اختلاف معنی‌دار می‌باشند. بر اساس نتیجه بدست آمده از آزمون T، تجزیه واریانس با استفاده از آزمون F و مقایسه میانگین‌ها با استفاده از روش دانکن خصوصیات فیزیکوشیمیایی اشکال فرسایش سطحی و شیاری واحدهای مارنی از بین 22 متغیر فیزیکوشیمیایی ثبت شده و مورد بررسی از این اشکال فرسایشی متغیرهای درصد مواد آلی (OC)، نسبت جذب سدیم (SAR)، حد روانی (LL) و شاخص خمیری (PI) در هردو نوع فرسایش سطحی و شیاری دارای اختلاف معنی&amp;amp;shy;دار بوده و می‌توان بر اساس آنها بین این دو شکل فرسایشی تمایز قایل گردید. لذا از این نظر این چهار متغیر به عنوان خصوصیات متمایز کننده بین این دو شکل فرسایش در بین واحدهای مارنی موجود در سطح استان زنجان در این تحقیق معرفی می‌گردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنگ‌نگاری و زمین‌شیمی سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور، جنوب‌غرب استان اردبیل</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107027.html</link>
      <description>مقدمه&#13;
منطقه ناطور در فاصله تقریباً 33 کیلومتری جنوب شهرستان کوثر، استان اردبیل، شمال‌غرب ایران واقع شده است. این منطقه بر اساس تقسیم‌بندی پهنه‌های ساختاری ایران توسط علوی (Alavi, 1991)، بخشی از کمان ماگمایی البرز محسوب می‌شود. پهنه رسوبی- ساختاری البرز شامل بلندی‌های شمال صفحه ایران است که به شکل تاقدیسی مرکب با راستای عمومی شرقی- غربی از آذربایجان تا خراسان ادامه دارد. بسیاری از واحدهای چینه‌ای البرز و ایران مرکزی از دیدگاه رخساره و شرایط تشکیل مشابه هستند، به‌گونه‌ای که البرز را می‌توان چین‌های حاشیه‌ای ایران مرکزی دانست که در شکل‌گیری آن، برخورد دو صفحه ایران و توران و پیامدهای آن نقش اساسی داشته‌اند (Aghanbati, 2004). همسانی البرز با ایران مرکزی به‌ویژه در دامنه جنوبی بیشتر است، ولی در دامنه شمالی تفاوت‌هایی دارد (Stocklin, 1968). کمان ماگمایی البرز محدوده‌ای گسترده و ترکیبی از محیط‌های زمین‌ساختی از قبیل کمان نرمال، پشت کمانی و محیط‌های پس از برخورد و کششی را شامل می‌شود. چرخه ماگمایی البرز در زمان ائوسن- الیگوسن، سبب تشکیل مجموعه گسترده‌ای از سنگ‌های آذرین نفوذی، نیمه‌آتشفشانی و همچنین مجموعه سنگ‌های آتشفشانی- رسوبی شده است. این سنگ‌ها سری‌های ماگمایی کالک‌آلکالن و کالک‌آلکالن با پتاسیم بالا و شوشونیتی نشان می‌دهند. این واحدها، نفوذی‌های گرانیتی، گرانودیوریتی، گدازه‌های بازالتی، آندزیتی، داسیتی، ریولیتی و توف‌های وابسته به آن‌ها را در بر می‌گیرند. در پژوهش حاضر سعی بر آن است تا ویژگی‌های زمین‌شناسی، سنگ‌نگاری و زمین‌شیمی سنگ‌های آتشفشانی موجود در منطقه ناطور مورد بررسی قرار گیرد. همچنین در این پژوهش با تکیه بر نتایج حاصل از آنالیزهای شیمیایی عناصر اصلی، کمیاب و نادر خاکی، ترکیب سنگ‌های آتشفشانی منطقه، ماگمای مولد و موقعیت زمین‌ساختی آن‌ها مشخص شده است.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها&#13;
در حالت کلی انجام این پژوهش در دو بخش صحرایی و آزمایشگاهی صورت گرفته است. ابتدا در بخش صحرایی، بازدید از منطقه مورد مطالعه برای بررسی وضعیت سنگ‌های آتشفشانی انجام گرفت و در مرحله بعد نمونه‌هایی از این سنگ‌ها جهت مطالعات آزمایشگاهی برداشت گردید.&#13;
در بخش آزمایشگاهی، از نمونه‌های برداشت شده تعدادی مقطع نازک تهیه و سپس بررسی‌های سنگ‌نگاری بر روی آن‌ها انجام شد. همچنین به‌منظور انجام مطالعات زمین‌شیمی، تعداد 12 نمونه سالم و کمتر دگرسان‌شده از این سنگ‌های آتشفشانی انتخاب و در شرکت زرآزمای زنجان مورد آنالیز قرار گرفتند. آنالیز عناصر اصلی به روش XRF و عناصر کمیاب و نادر خاکی به روش ICP-MS صورت گرفته است.&#13;
نتایج و بحث&#13;
بر اساس موقعیت زمین‌شناسی، منطقه ناطور بر روی نقشه زمین‌شناسی 1:100000 ورقه کیوی (Hajalilou and Rezaei, 2001) قرار دارد. مهم‌ترین واحدهای سنگی منطقه مورد مطالعه مربوط به ائوسن، الیگوسن و کواترنری هستند. واحدهای سنگی ائوسن در منطقه شامل Eab، Eclt، Ean و Etr هستند. واحد Eab قدیمی‌ترین واحد سنگی ائوسن در منطقه بوده و اغلب در شمال‌شرق منطقه ناطور مشاهده می‌شود. این واحد متشکل از آندزیت بازالتی خاکستری رنگ می‌باشد. واحد Eclt عبارت از لیتیک توف کریستالی به رنگ خاکستری تا خاکستری قرمز بوده و اکثراً در بخش مرکزی منطقه ناطور گسترش دارد. در برخی نقاط، این واحد خود دارای میان‌لایه‌هایی از واحدهای آذرآواری مانند توف، لیتیک توف و آندزیت لیتیک توف می‌باشد. واحد Ean دربرگیرنده آندزیت پورفیری تا آندزیت بازالتی پورفیری به ‌رنگ ارغوانی تا خاکستری بوده و غالباً در جنوب‌غرب منطقه ناطور رخنمون دارد. جوان‌ترین واحد ائوسن در منطقه مورد مطالعه شامل Etr با ترکیب تراکیتی بوده و اغلب به ‌رنگ روشن در منطقه قابل رؤیت است. واحد تراکیتی به ‌طور عمده در بخش جنوب‌غربی منطقه ناطور قابل مشاهده است. واحدهای سنگی الیگوسن در منطقه از واحد Olrc تشکیل شده است که حاوی کنگلومرای هتروژنیتی (به‌ رنگ قرمز) بوده و معمولاً در شمال و شمال‌شرق منطقه و به‌ صورت ناپیوسته بر روی واحدهای آتشفشانی ائوسن به چشم می‌خورد. با توجه به مطالعات سنگ‌نگاری انجام گرفته، سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور عمدتاً ترکیب آندزیت بازالتی، آندزیت و تراکیتی را نشان می‌دهند. سنگ‌های آندزیت بازالتی دارای بافت پورفیری و گلومروپورفیری هستند که از کانی‌های اصلی پلاژیوکلاز و پیروکسن در یک زمینه ریزبلور تشکیل شده‌اند. سنگ‌های آندزیتی حاوی کانی‌های اصلی پلاژیوکلاز، آمفیبول و بیوتیت بوده و دارای بافت پورفیری در یک زمینه ریزبلور می‌باشند. سنگ‌های تراکیتی نیز دارای بافت پورفیری بوده که از کانی‌های آلکالی‌فدسپار، پلازیوکلاز و بیوتیت در یک زمینه ریزبلور تشکیل شده‌اند. برای مشخص کردن ترکیب سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور از نمودار مجموع آلکالی‌ها (Na2O+K2O) در مقابل سیلیس (SiO2) (Middlemost, 1994) و نمودار Nb/Yb در برابر Zr/Ti (Pearce, 1996) استفاده شد. در نمودار مجموع آلکالی‌ها در برابر سیلیس، نمونه‌های منطقه مورد مطالعه در محدوده سنگ‌هایی با ترکیب آندزیت، آندزیت بازالتی، تراکی‌آندزیت بازالتی، تراکی‌آندزیت، تراکیت و تراکی‌داسیت قرار دارند. در نمودار Nb/Yb در برابر Zr/Ti نیز نمونه‌های منطقه ناطور در گستره سنگ‌های آندزیت، آندزیت بازالتی، تراکی‌آندزیت و آلکالی‌بازالت واقع شده‌اند. در دیاگرام سه‌تایی Al2O3-K2O-Na2O، نمونه‌های منطقه ناطور در قلمرو متاآلومین و پرآلومین قرار دارند. همچنین برای تعیین شاخص اشباع از آلومین سنگ‌های آتشفشانی منطقه مورد مطالعه از نمودار ارائه شده توسط شاند (Shand, 1943) استفاده شد. در این نمودار محدوده‌های متاآلومین، پرآلومین و پرآلکالن از هم متمایز می‌شوند. مطابق با این نمودار، نمونه‌های منطقه ناطور در دو محدوده متاآلومین و پرآلومین جای می‌گیرند. سری ماگمایی سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور در ابتدا با استفاده از نمودار مجموع آلکالی‌ها (Na2O+K2O) در برابر سیلیس (SiO2) (Irvine and Baragar, 1971) تعیین شد. در این نمودار دو محدوده آلکالن و ساب‌آلکالن از هم تفکیک شده‌اند. بر پایه این نمودار، تمامی نمونه‌های منطقه مورد مطالعه به محدوده آلکالن تعلق دارند. سپس نمودارهای Th/Yb در مقابل Ta/Yb (Pearce, 1983)، Co در مقابل Th (Hastie et al, 2007) و SiO2 در مقابل K2O (Peccerillo and Taylor, 1976) برای تعیین سری ماگمایی سنگ‌های آذرین منطقه به ‌کار گرفته شدند. این نمودارها به محدوده سری‌های ماگمایی تولئیتی، کالک‌آلکالن، کالک‌آلکالن با پتاسیم بالا و شوشونیتی تقسیم شده‌اند. بر اساس نمودار Th/Yb در مقابل Ta/Yb، اکثر نمونه‌های منطقه مورد بررسی در موقعیت سری‌های ماگمایی کالک‌آلکالن قرار می‌گیرند. با توجه به نمودار Co در مقابل Th، نمونه‌های منطقه ناطور در محدوده سری‌های ماگمایی کالک‌آلکالن و کالک‌آلکالن با پتاسیم بالا و شوشونیتی جای دارند. طبق نمودار SiO2 در مقابل K2O نیز نمونه‌های منطقه مورد مطالعه عمدتاً در گستره سری‌های ماگمایی شوشونیتی واقع شده‌اند. روند تغییرات عناصر کمیاب و نادر خاکی نمونه‌های مربوط به سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور با استفاده از نمودارهای عنکبوتی مشخص شد. در همین راستا، نمونه‌های منطقه مورد مطالعه نسبت به گوشته اولیه (Sun and McDonough, 1989) و کندریت (Nakamura, 1974) نرمالیزه شدند. نمودار عنکبوتی نمونه‌های نرمالیزه شده نسبت به گوشته اولیه نشانگر آنومالی مثبت در عناصر لیتوفیل درشت یون (LILE) از جمله Cs، K و Pb و آنومالی منفی در عناصر با قدرت میدان پایداری بالا (HFSE) از قبیل Nb، Zr و Ti است. آنومالی مثبت LILE و آنومالی منفی HFSE از ویژگی‌های مناطق مرتبط با کمان هستند که تشکیل آن‌ها می‌تواند در ارتباط با مناطق فرورانش و آلایش ماگما با پوسته قاره‌ای باشد (Wilson, 1989; Rollinson, 1993; Thuy et al, 2004; Kuscu and Geneli, 2010; Yu et al, 2017). در نمودار عنکبوتی نمونه‌های نرمالیزه شده نسبت به کندریت، غنی‌شدگی از LREE نسبت به HREE قابل شناسایی است. همچنین در این نمودار تهی‌شدگی نسبتاً ضعیفی از عنصر Ce مشاهده می‌شود. غنی‌شدگی LREE نسبت به HREE می‌تواند گویای تشکیل سنگ‌های آتشفشانی در مناطق فرورانش و یا آلایش ماگما توسط مواد پوسته‌ای باشد (Kuster and Harms, 1998; Ulmer, 2001; Srivastava and Singh, 2004; Peccerillo et al, 2004; Goss and Kay, 2009). تهی‌شدگی نسبتاً ضعیف عنصر Ce می‌تواند به احتمال زیاد به دلیل تحرک بالای این عنصر در طول فرآیند فرورانش باشد (Hoyle et al, 1984). با استفاده از نمودارهای TiO2-Al2O3 و Y-Zr (Muller et al, 1992) می‌توان به تفسیر موقعیت تکتونیکی سنگ‌های آذرین پرداخت. در این نمودارها، موقعیت درون صفحه‌ای و موقعیت مرتبط با کمان از هم جدا می‌شوند. بر پایه این نمودارها، تمامی نمونه‌های مربوط به سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور در موقعیت تکتونیکی مرتبط با کمان جای می‌گیرند. برای تعیین جایگاه زمین‌ساختی سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور از نمودار Nb/Yb در مقابل Th/Yb (Pearce, 2008) نیز استفاده شد که در آن نمونه‌های مربوط به منطقه مورد مطالعه در جایگاه زمین‌ساختی مرتبط با کمان‌های آتشفشانی واقع می‌شوند. به‌منظور تفکیک سنگ‌های کمان‌های اقیانوسی از سنگ‌های کمان‌های قاره‌ای و کمان‌های پس از تصادم می‌توان از دیاگرام سه‌تایی TiO2/100-La-Hf&amp;amp;times;10 (Muller et al, 1992) استفاده کرد. بر اساس این دیاگرام، نمونه‌های مربوط به سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور غالباً در موقعیت کمان‌های قاره‌ای و کمان‌های پس از تصادم قرار گرفته‌اند. همچنین از دیاگرام سه‌تایی Zr&amp;amp;times;3-Nb&amp;amp;times;50-Ce/P2O5 (Muller et al, 1992) جهت جدا کردن سنگ‌های کمان‌های قاره‌ای از کمان‌های پس از تصادم استفاده شد. با توجه به این دیاگرام، نمونه‌های مربوط به سنگ‌های آتشفشانی منطقه مورد مطالعه به‌طور عمده در موقعیت کمان‌های پس از تصادم واقع شده‌اند.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری&#13;
از لحاظ سنگ‌نگاری، سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور نشان‌دهنده ترکیب آندزیت بازالتی، آندزیت و تراکیت هستند. این سنگ‌ها در نمودارهای مربوط به طبقه‌بندی شیمیایی در گستره آندزیت، آندزیت بازالتی، تراکی‌آندزیت، تراکیت، تراکی‌داسیت و آلکالی‌بازالت قرار دارند. سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور در نمودارهای تعیین شاخص اشباع از آلومین در محدوده متاآلومین و پرآلومین واقع شده‌اند. از نظر سری ماگمایی نیز این سنگ‌ها بیانگر سری‌های ماگمایی کالک‌آلکالن با پتاسیم بالا و شوشونیتی هستند. نمودارهای عنکبوتی مربوط به سنگ‌های آتشفشانی منطقه ناطور نشانگر آنومالی مثبت در عناصر لیتوفیل درشت یون (LILE) و آنومالی منفی در عناصر با قدرت میدان پایداری بالا (HFSE) و غنی‌شدگی از LREE نسبت به HREE هستند که این ویژگی‌ها می‌تواند گویای تشکیل سنگ‌های آتشفشانی منطقه مورد مطالعه در مناطق فرورانش و یا آلایش ماگما توسط مواد پوسته‌ای باشد. با توجه به نمودارهای تعیین جایگاه زمین‌ساختی، سنگ‌های آتشفشانی منطقه مورد مطالعه در محیط‌های تکتونیکی مرتبط با کمان توسعه یافته‌اند. همچنین در نمودارهای تفکیک سنگ‌های کمان‌های اقیانوسی از سنگ‌های کمان‌های قاره‌ای و کمان‌های پس از تصادم، در موقعیت کمان‌های پس از تصادم جای گرفته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ویژگی‌های ایزوتوپ‌های پایدار (O,C) و ژئوشیمی کانسنگ کانسار سرب قومیشلو، اصفهان، ایران: رهیافتی بر شرایط کانی‌زایی</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107028.html</link>
      <description>مقدمه&#13;
کانسارهای سرب و روی با منشأ رسوبی در طیف گسترده‌ای از سنگ‌های میزبان، از کربناتی تا سیلیسی - آواری، تشکیل می‌شوند (Nejadhadad et al, 2025). ویژگی برجسته کانسارهای سرب و روی رسوبی، نبود ارتباط ژنتیکی مشخص با سنگ‌های آتشفشانی یا آذرین است (Anderson, 1975). این کانسارها در سه بازه زمانی نسبت به سنگ میزبان نهشته می‌شوند (Leach and Song, 2019 ) شامل: 1) بروندمی همراه با رسوب‌گذاری اولیه با نام سدکس3 (SEDEX)(کانسارهای نوع رسوبی بروندمی) در سنگ‌های تخریبی مانند شیل و ماسه‌سنگ، 2) نهشت ماده معدنی در دیاژنز اولیه تا دیاژنز پسین (Irish-type deposits)، 3) نهشت دیرزاد (Epigenetic) یا تیپ دره می‌سی‌سی‌پی (MVT). اگرچه لایه‌بندی سولفیدهای فلزی با سنگ‌های میزبان سیلیسی - آواری معمولاً به‌عنوان نشانه‌ای از کانسارسازی تیپ سدکس در نظر گرفته می‌شود، اما در برخی از این کانسارها، ماده معدنی به‌صورت جانشینی در سنگ‌های کربناتی تشکیل شده است. همچنین برخی کانسارهای تیپ دره می‌سی‌سی‌پی (MVT) ممکن است در سنگ‌های ماسه‌سنگی نیز پدید آمده باشند (Leach et al, 2005; Nejadhadad et al, 2017). کانسارهای MVT معمولا سنگ میزبان کربناتی دارند و شواهدی از دگرسانی دما پایین مانند تشکیل برش های انحلالی، دولومیتی شدن و سیلیسی شدن سنگ میزبان را به ارث می&amp;amp;shy;برند (Corbella et al, 2004, Nejadhadad et al, 2018). از اینرو باطله همراه با ماده معدنی شامل کانی&amp;amp;shy;های کلسیت ثانویه، دلومیت و کوارتز با مقادیر متفاوتی باریت است (Leach et al, 2005; Nejadhadad et al, 2023). همانند کانسار مهدی آباد یزد با ذخیره بیشتر از 400 میلیون تن فلز سرب و روی که حدود 40 میلیون تن ذخیره باریت دارد (Liu et al, 2023). از سوی دیگر، نسبت و درصد فلزات سرب و روی در این کانسارها بسیار متفاوت است. در برخی از این کانسارها مقدار روی غالب است (Leach et al, 2005) مانند کانسارهای سرب و روی منطقه آرکانزاس آمریکا (Zn/Pb&amp;amp;gt;16) یا معدن سرب وروی ایرانکوه (Ghazban et al, 1994). در برخی از کانسارهای سرب و روی ماده معدنی غنی از سرب است مانند کانسارهای جنوب شرق میسوری(حوضه ویبرنوم ترند) و کانسار سرب راونج که نسبت روی به سرب کمتر از 10درصد است (Zn/Pb&amp;amp;lt;0.1) (Plumlee et al, 1994; Nejadhadad et al, 2016). کانسارهای سرب و روی ایران در چهار پهنه ساختاری تشکیل شده‌اند.&#13;
این پهنه‌های ساختاری شامل: 1) پهنه دگرگونی سنندج-سیرجان (SSZ) مانند کانسارهای محدوده معدنی ایرانکوه (Ghazban et al, 1994) و تیران (Nejadhadad et al, 2018)، معدن دره نقره (Nejadhadad et al, 2023) و کانسار انگوران (Boni et al, 2007)، 2) کانسارهای کمربند فلززایی یزد-انارک (YAMB) در ایران مرکزی مانند کانسار جهانی مهدی‌آباد (Reichert et al, 2008) و معدن سرب نخلک (Jazi et al, 2017) از نوع دره می‌سی‌سی‌پی (MVT) 3) در کمربند فلززایی طبس-پشت ‌بادام با کانسارهای سرب-روی-باریت مانند کانسارهای ازبک‌کوه (Ehya et al, 2014) و 4) در &amp;amp;nbsp;منطقه مرکزی رشته‌کوه البرز مانند کانسارهای دونا و الیکا (Zabihitabar et al, 2015). کانسار سرب قومیشلو یکی از کانسارهای کمربند فلززایی سرب و روی اصفهان-ملایر است که در پهنه دگرگونی سنندج-سیرجان قرار دارد. در این پژوهش سعی شده تا با بررسی زمین&amp;amp;shy;شناسی کانسار، تعیین ویژگی&amp;amp;shy;های زمین شیمیایی کانی گالن و مقدار ایزوتوپ های پایدار کربن و اکسیژن (&amp;amp;delta;18O و &amp;amp;delta;13C) منشا احتمالی سیالات کانسارساز و شرایط زمین شیمیایی حاکم بر نهشت ماده معدنی تفسیر شود. شناسایی الگوی کانسارسازی به عنوان رهیافتی برای ادامه فرایند اکتشاف توده&amp;amp;shy;های معدنی جدید در محدوده کانساری و کمربند سرب و روی اصفهان- ملایر اهمیت دارد.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها&#13;
در مرحله نخست، عملیات صحرایی شامل بررسی زمین‌شناسی منطقه کانساری و نواحی مجاور، مطالعه ویژگی‌ها و الگوهای ساختاری، و برداشت نمونه‌هایی با بافت‌ها و ساخت‌های متفاوت به‌منظور تهیه مقاطع سنگ‌نگاری و کانه‌نگاری انجام گرفت. از این نمونه‌ها، ۳۰ مقطع نازک و صیقلی تهیه شد. همچنین تعداد ۱۲ نمونه گالن به روش دستی و زیر میکروسکوپ بینوکولار خالص‌سازی گردید و جهت آنالیز عنصری، به آزمایشگاه LabWest در استرالیای غربی ارسال و با روش ICP-MS مورد اندازه‌گیری قرار گرفتند. نمونه‌هایی از آهک‌های تازه (fresh limestone)، آهک‌های واقع در ناحیه کانه‌زایی (mineralized limestone)، کلسیت‌های پیش از کانه‌زایی (pre-ore stage calcite)، کلسیت‌های تأخیری پس از کانه‌زایی (late-stage calcite)، دولومیت‌های مرتبط با کانه‌زایی، کوارتز و سنگ‌های سیلیسی‌شده مرتبط با کانه‌زایی، به‌منظور انجام مطالعات ایزوتوپی اکسیژن و کربن، به روش جدایش دستی در زیر میکروسکوپ نوری دوچشمی (binocular) خالص‌سازی شدند. این نمونه‌ها جهت انجام آنالیزهای ایزوتوپی به آزمایشگاه ایزوتوپ‌های پایدار دانشگاه کورنل (Cornell Isotope Laboratory) در ایالات متحده آمریکا ارسال شدند.&#13;
نتایج و بحث&#13;
کانسار سرب و باریت قومیشلو به‌عنوان یکی از کانسارهای با سنگ میزبان کربناته، در کمربند سرب و رویِ فلززایی اصفهان - ملایر و در پهنه دگرگونی سنندج - سیرجان ایران قرار دارد. کانسار قومیشلو از نوع کانسار رگه‌ای بوده و نسبت به سنگ‌های میزبان کربناته کرتاسه، در مرحله دیرزاد نهشته شده است. سنگ‌های آهکی به‌عنوان سنگ میزبان رایج کانسارهای سولفیدی فلزات پایه از نوع دره می‌سی‌سی‌پی شناخته می‌شوند (Leach et al, 2005). این مطالعه نشان می‌دهد که هم‌زمان چندین عامل کنترل‌کننده در مکان‌یابی و نهشت کانسنگ نقش داشته‌اند. نهشت کانسنگ در کانسار قومیشلو توسط سه عامل اصلی سنگ‌شناسی، چینه‌شناسی و ساختاری کنترل می‌شود. این عوامل را می‌توان به‌عنوان کنترل‌کننده‌های اساسی مهاجرت سیال‌های فلزدار در مقیاس منطقه‌ای یا معدنی در نظر گرفت که موجب تمرکز جریان سیال و ایجاد فضاهای مناسب برای فرآیندهای نهشت کانسنگ شده‌اند (Nejadhadad et al, 2023). در کانسار قومیشلو، کانی‌زایی در سنگ‌های کربناته کرتاسه که بر روی سازندهای شیلی - ماسه‌سنگی ژوراسیک یا واحدهای شیلی - کربناته کرتاسه قرار دارند، رخ داده است. (شکل 2A) واحدهای شیل و شیلی - کربناته به‌عنوان سفره‌های ناتراوا در یک توالی چینه‌شناسی عمل می‌کنند و نقش مهمی در کنترل مسیر مهاجرت سیال ایفا می‌کنند (Leach et al, 2005). در نهایت، حضور درزه‌ها و شکستگی‌های حاصل از فعالیت گسل‌ها باعث افزایش نفوذپذیری، تمرکز جریان سیال و ایجاد فضاهای خالی مناسب برای نهشت ماده معدنی در سنگ میزبان کانسار قومیشلو شده است. بخش عمده کانی‌زایی در رگه‌های گسلی با روند NE&amp;amp;ndash;SW و در فضاهای خالی درون شکستگی‌ها متمرکز است. بنابراین، گسلش و خردشدگی سنگ‌ها عامل اصلی ایجاد فضاهای باز ساختاری در سنگ‌های میزبان کرتاسه بالایی محسوب می‌شوند. Bottom of Form&#13;
کانی‌شناسی ماده معدنی و باطله در کانسار قومیشلو نسبتاً ساده است و کانی‌های زیر به ‌ترتیب فراوانی شناسایی شده‌اند: گالن، پیریت، اسفالریت، تتراهدریت و کالکوپیریت به‌عنوان کانه‌های اولیه؛ کلسیت، باریت، دولومیت و کوارتز به‌عنوان کانی‌های باطله؛ و سروزیت، اکسیدهای آهن (عمدتاً لیمونیت)، اسمیت‌زونیت، کوولیت و مالاکیت به‌عنوان کانی‌های ثانویه با منشأ سطحی. کانی گالن در کانسار قومیشلو، همانند کانسارهای جنوب‌شرق میسوری (Sverjensky, 1986)، نسبت به اسفالریت غالب است. بر این اساس، کانسار قومیشلو در رده کانسارهای غنی از سرب با نسبت Zn/(Zn+Pb) &amp;amp;lt; 0/1 قرار می‌گیرد. در کانسارهای سرب، علاوه بر عناصر اصلی سازنده گالن (Pb و S)، نقره به‌عنوان مهم‌ترین محصول جانبی از نظر اقتصادی مطرح است. این امر ناشی از فراوانی نسبی و ارزش بالای این فلز می‌باشد (Zheng et al, 2000). علاوه بر نقره، عناصر دیگری از جمله آنتیموان، بیسموت، آرسنیک، روی، کادمیوم، سلنیوم و مس نیز به‌صورت جزئی در ساختار کانی گالن حضور دارند. مقدار میانگین نقره در نمونه‌های کانسار قومیشلو حدود 660 ppm است. ضریب همبستگی نقره با آنتیموان قوی (r = 0/84) بوده، در حالی‌که با آرسنیک (r = 0/66) و مس (r = 0/60) همبستگی متوسطی نشان می‌دهد (جدول 2). نقره می‌تواند به اشکال مختلفی در گالن متمرکز شود (Gregory et al, 2014)؛ از جمله حضور به‌ صورت محلول جامد در شبکه بلوری گالن و یا به‌ صورت ادخال کانی‌های سولفوسالتی مانند جوردانیت و تتراهدریت (Lan et al, 2024). مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در سنگ‌های دگرسان‌شده تابعی از مقدار اولیه &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در سنگ مادر، ترکیب ایزوتوپی سیال واکنش‌دهنده (که ویژگی‌های منشأ سیال را حفظ می‌کند)، دمای سیال واکنش‌دهنده و درجه تعادل سنگ با سیال در زمان دگرسانی است (Bortnikov, 2006; Nejadhadad et al, 2023). مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O ثبت‌ شده در کربنات‌های دگرسان‌شده کانسار قومیشلو (آهک‌های سیلیسی‌شده و دولومیتی‌شده) نسبت به سنگ‌های کربناته اولیه فاقد دگرسانی، مقادیر کمتری را نشان می‌دهند. به ‌عبارت دیگر، با فاصله گرفتن از بخش کانه‌دار و در آهک‌های بدون دگرسانی، مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O بزرگ‌تر است. مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در نمونه‌های سنگ میزبان بدون کانه‌زایی حدود &amp;amp;lrm;+22&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; بوده، در حالی‌که این مقدار در نمونه‌های سنگ میزبان دگرسان‌شده و کانه‌دار تا حدود &amp;amp;lrm;+20&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; کاهش می‌یابد. در مقابل، مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در نمونه‌های کلسیت، سیلیس و دولومیت به‌ ترتیب حدود &amp;amp;nbsp;&amp;amp;lrm;+16&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm;، &amp;amp;lrm;+18&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; &amp;amp;nbsp;و &amp;amp;lrm;+18&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; است. بنابراین، در زمان نهشت ماده معدنی و با افزایش میزان برهم‌کنش سیال کانه‌دار با سنگ میزبان، مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O از نظر ایزوتوپی کاهش یافته است (اختلافی در حدود&amp;amp;lrm;6&amp;amp;permil; ) کمترین مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O &amp;amp;nbsp;در نمونه‌های کلسیت تأخیری مشاهده می‌شود که این امر احتمال تبادل ایزوتوپی میان سیالات کانه‌دار و سنگ میزبان را تقویت می‌کند. در واقع، کاهش مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O در کانی‌های دگرسانی ناشی از افزایش دما و حضور و برهم‌کنش گسترده سیالات گرم کانه‌دار با سنگ‌های کربناته میزبان در ناحیه کانه‌زایی است که منجر به برقراری تعادل ایزوتوپی ثانویه در کانی‌های دگرسان‌شده می‌شود (Schindler et al, 2016). مقادیر &amp;amp;nbsp;&amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C(PDB)در نمونه‌های سنگ میزبان تازه و کم‌دگرسان‌شده کانسار قومیشلو حدود &amp;amp;lrm;+1&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; است که با مقادیر کربنات‌های دریایی کرتاسه همخوانی دارد (Gilg et al, 2008; Drake et al, 2009). مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C در نمونه‌های دگرسان‌شده، دولومیت‌های پرکننده شکستگی‌ها و سنگ‌های سیلیسی‌شده به ‌تدریج کاهش یافته و به مقادیر کمتر از &amp;amp;lrm;&amp;amp;minus;2&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; می‌رسد. مشابه با &amp;amp;nbsp;&amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O، کمترین مقدار &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C(PDB) در نمونه‌های کلسیت تأخیری مشاهده می‌شود که تا حدود &amp;amp;lrm;&amp;amp;minus;3&amp;amp;permil;&amp;amp;lrm; کاهش یافته است. دلیل اصلی کاهش مقدار ایزوتوپ سنگین کربن، تأثیر فعالیت‌های زیستی یا حضور مواد آلی در سیال کانه‌زایی است. اکسیداسیون حرارتی مواد آلی و هیدروکربن‌ها در زمان رسوب‌گذاری کربنات‌های اپی‌ژنتیک می‌تواند موجب کاهش مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C و تشکیل کانی‌های کربناته جدید با مقادیر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C کمتر نسبت به سنگ میزبان اولیه شود (Gr&amp;amp;ouml;cke, 2000; Gilg et al, 2003; Evans and Battles, 2011).&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری&#13;
در کانسار قومیشلو، باریت و گالن به‌ صورت همراه و با الگوی نهشت تناوبی ته‌نشین شده‌اند. شرایط انحلال و ته‌نشینی این دو کانی در محیط‌های زمین‌شناسی با یکدیگر متفاوت است. شواهد زمین‌شناسی و بافتی بیانگر آن است که نهشت کانسنگ پس از فرآیندهای سنگ‌شدگی کربنات‌های اولیه سنگ میزبان و هم‌زمان با فعالیت‌های زمین‌ساختی رخ داده است. این موضوع نشان‌دهنده کانی‌زایی دیرزاد نسبت به سنگ میزبان بوده و با الگوی توصیف ‌شده برای کانسارهای سرب و روی رسوبی اپی‌ژنتیک، از جمله کانسارهای نوع MVT، تطابق دارد (Schindler et al, 2016). سیالات اکسیدان غنی از سرب، در شرایط فقدان گوگرد احیایی، قادر به حمل مقادیر قابل‌توجهی از کمپلکس‌های کلریدی محلول سرب هستند. با افزایش میزان گوگرد محلول در سیال، سرب به‌صورت سولفید سرب (گالن) کاهیده شده و به‌سرعت ته‌نشین می‌شود (Hanor, 1996). دگرسانی در کانسار قومیشلو شامل فرآیندهای سیلیسی‌شدن و دولومیتی‌شدن سنگ میزبان، همراه با نهشت کلسیت‌های ثانویه دیرزاد است. بررسی مقادیر ایزوتوپ‌های پایدار کربن و اکسیژن (&amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O و &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;&amp;amp;sup3;C) در نمونه‌های کربناته این کانسار، نشان‌دهنده تبادل ایزوتوپی کربن و اکسیژن میان سیالات گرمابی تهی‌شده از نظر &amp;amp;delta;&amp;amp;sup1;⁸O و غنی از کربن آلی با سنگ میزبان اولیه می‌باشد. با توجه به ارتباط مؤثر کانه‌زایی با گسل‌هایی با روند NE&amp;amp;ndash;SW و همچنین تغییرات مقادیر ایزوتوپ‌های پایدار در نواحی دگرسان و کانه‌دار، به نظر می‌رسد سطوح گسلی به ‌عنوان کانال‌هایی برای تسهیل جریان و حرکت سیال عمل کرده‌اند. وجود فضاهای خالی مناسب، همراه با واکنش سیال کانه‌دار با سنگ میزبان کربناته، موجب تغییر شرایط فیزیکوشیمیایی سیال حامل فلز و در نهایت نهشت ماده معدنی اپی‌ژنتیک شده است (Plumlee et al, 1994).</description>
    </item>
    <item>
      <title>کانی‌شناسی، زمین‌شیمی و زایش کانسار منگنز زاغدره، جنوب غرب استان کرمان، پهنه سنندج - سیرجان جنوبی</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_105906.html</link>
      <description>مقدمهذخایر منگنز در محیط‌های زمین&amp;amp;shy;ساختی مختلف از پشته‌های میانی اقیانوس تا محیط‌های پلاژیک و حاشیه‌های قاره‌ای رخ می‌دهند (Evensen et al, 1978). بسته به تفاوت در منبع تامین منگنز، این ذخایر به گرمابی، آبزاد و دیاژنتیکی تقسیم می&amp;amp;shy;شوند (Oksuz, 2011; Polgari et al, 2012; Schmidt et al, 2014). تغییر در منشا باعث ایجاد تفاوت&amp;amp;shy;های ژئوشیمیایی مشخص در این نهشته&amp;amp;shy;ها می&amp;amp;shy;شود. منطقه مورد پژوهش در جنوب غربی استان کرمان (شکل 1) میزبان ذخایر منگنز است. این ناحیه بخشی از پهنه جنوبی سنندج - سیرجان است که توالی‌های سنگی مختلفی در ارتباط با فرورانش پوسته اقیانوسی نئوتتیس در زیر صفحه ریز صفحه مرکزی ایران در آن ایجاد می‌شود. هدف از این مطالعه، بررسی خواص کانی&amp;amp;shy;شناسی و ژئوشیمیایی کانسار منگنز زاغدره به منظور شناسایی منشا و پیدایش این کانسار است که تاکنون توسط محققین مورد مطالعه قرار نگرفته است. همچنین تشکیل این کانسار با برخی دیگر از کانسارهای پهنه سنندج - سیرجان مقایسه می&amp;amp;shy;شود تا درک بهتری از شرایط حاکم بر محیط کانی&amp;amp;shy;سازی اقیانوس نئوتتیس در دوران مزوزوئیک به دست آید.منطقه&amp;amp;shy;ی مورد مطالعهزمین&amp;amp;shy;شناسی منطقه مورد مطالعه: از نظر تقسیم&amp;amp;shy;بندی ساختاری پهنه&amp;amp;shy;های ایران، منطقه مورد مطالعه در بخش جنوبی پهنه سنندج - سیرجان قرار می&amp;amp;shy;گیرد (شکل 1a). این ناحیه همانند سایر بخش‌های پهنه سنندج &amp;amp;ndash; سیرجان از سنگ‌های دگرگونی، آذرین و رسوبی تشکیل شده است. سنگ&amp;amp;shy;های اصلی منطقه شامل آمیزه رنگی با سن کرتاسه است (شکل 1b). این سنگ‌ها بخش‌های جنوبی و جنوب شرقی منطقه را پوشانده و بخش‌هایی از توالی افیولیتی، سنگ‌های آتشفشانی، چرت‌های رادیولاریتی و آهک‌های پلاژیک را شامل می‌شوند. در قسمت‌های شمالی سنگ‌های بازالتی و آندزیتی با سن مزوزوئیک-سنوزوئیک وجود دارد. کانسار زاغدره در مرز بین رنگ افیولیتی ملانژ و سنگ آهک&amp;amp;shy;های پلاژیک رخ می دهد (شکل 1b). در این منطقه، چرت های رادیولاری میزبان کانی سازی منگنز معدنی هستند (شکل 2). چرت ها به صورت لایه های میانی با سنگ آهک های پلاژیک در منطقه رخ می&amp;amp;shy;دهند (شکل 2a، b و c). ضخامت لایه&amp;amp;shy;های سنگ معدن منگنز در بخش های مختلف کانسار از 1 سانتی متر تا بیش از 1 متر متغیر است.وجود اکسیدها و هیدروکسیدهای آهن (هماتیت و لیمونیت) در برخی از نقاط کانسار قابل مشاهده است (شکل 2d) که گواه وجود آهن به همراه منگنز در این کانسار است. گسلش باعث خرد شدن و بالا آمدن سنگ&amp;amp;shy;های آهکی و چرت&amp;amp;shy;های رادیولاریت شده است. بر اساس بررسی‌های میدانی، این گسل‌ها دارای روند NW-SE و شیب 60 درجه به سمت جنوب غربی هستند.مواد و روش&amp;amp;shy;هابه منظور بررسی زمین&amp;amp;shy;شیمی و کانی&amp;amp;shy;شناسی کانسار زاغدره، تعداد 40 نمونه از بخش&amp;amp;shy;های مختلف کانسار در طی عملیات&amp;amp;shy;های صحرایی برداشت شد. مقاطع نازک- صیقلی نمونه&amp;amp;shy;ها توسط میکروسکوپ&amp;amp;shy; پلاریزان با نور انعکاسی مطالعه و نمونه&amp;amp;shy;های متناسب با اهداف پژوهش به برای انجام آنالیزهای مربوطه به آزمایشگاه مواد معدنی فرستاده شدند. مقادیر اکسید عناصر اصلی در آزمایشگاه شرکت کانساران بینالود تهران و توسط روش XRF با دستگاه Philips PW 1480 تعیین گشتند.نتایج و بحثکانی شناسیتجزیه و تحلیل XRDنتایج آنالیز پراش اشعه ایکس دو نمونه از کانسار زاغدره در شکل 3 ارائه شده است. آنالیزها نشان می دهد که کوارتز، کلسیت، برونیت و هماتیت کانی&amp;amp;shy;های اصلی و فلوراپاتیت، دولومیت، کانی&amp;amp;shy;های رسی و آمفیبول جزئی هستند. پیرولوزیت کانی اصلی یک نمونه است و در نمونه دیگر کانی فرعی محسوب می&amp;amp;shy;شود که نشان می&amp;amp;shy;دهد شرایط تشکیل کانسار در تمام قسمت&amp;amp;shy;های آن یکنواخت نبوده است.پتروگرافیبررسی‌های انجام شده بر روی مقاطع نازک - صیقلی و صیقلی، نشان&amp;amp;shy;دهند وجود پاراژنز یکنواخت در تمامی نمونه‌هاست. پیرولوزیت، کانه اصلی محتوی منگنز در نمونه&amp;amp;shy;هاست که با براونیت همراهی می&amp;amp;shy;شود. پیرولوزیت‌ها عموما به&amp;amp;shy;صورت دانه&amp;amp;shy;ریز و به&amp;amp;shy;همراه کوارتزهای دانه&amp;amp;shy;ریز دیده می‌شود (شکل 4a). پسیلوملان و تودوروکیت نیز در برخی نمونه‌ها ‌شناسایی شده‌اند که به‌صورت رگه‌های نازک یا پرکننده فضاهای خالی بین دیگر دانه&amp;amp;shy;ها رخداد دارند. کوارتز، هماتیت و کلسیت دیگر کانی&amp;amp;shy;های این نمونه&amp;amp;shy;ها هستند. بافت&amp;amp;shy;های مهم در نمونه&amp;amp;shy;های مورد بررسی شامل کلوروفرم، میکروندولار، همزمان‌زایش‌ریزدانه‌ای و رگه‌های استوک‌ورکی می&amp;amp;shy;باشند (شکل 4). &amp;amp;nbsp;بافت کلوروفرم (شکل 4b) که به فراوانی در نمونه&amp;amp;shy;ها دیده می&amp;amp;shy;شود نشان می&amp;amp;shy;دهد که این کانی&amp;amp;shy;ها در یک محیط دریایی عمیق در آنجا اکسید و هیدروکسیدهای منگنز به آرامی رسوب کرده&amp;amp;shy;اند شکل&amp;amp;shy;گرفته&amp;amp;shy;اند. بافت میکروندولار (شکل 4c، d و e) از تجمعات کروی یا بیضوی&amp;amp;shy;شکل از کانی‌های منگنز در زمینه&amp;amp;shy;ای متشکل از سیلیس ریزدانه‌ای شکل می&amp;amp;shy;گیرد و شاخص محیط&amp;amp;shy;های آرام رسوبی می&amp;amp;shy;باشد. در نمونه&amp;amp;shy;های مورد بررسی، هسته&amp;amp;shy;های این بافت از کانی براونیت ساخته شده که پوششی از پیرولوزیت آنها را دربر می&amp;amp;shy;گیرد (شکل 4d وe). بافت همزمان‌زایش‌ریزدانه‌ای (شکل 4f) نشان‌دهنده هم‌زمانی رسوب‌گذاری کانی‌های سیلیسی و منگنز است بوده که اغلب با شرایط دیاژنتیکی اولیه مرتبط می‌باشد. حضور رگه‌های نازک و به‌هم پیوسته رگه‌های استوک‌ورکی پرشده از کانی&amp;amp;shy;های منگنز و کوارتز (شکل 4g) نشان‌دهنده نفوذ سیال‌های گرمابی به درون سنگ میزبان است. از دیگر مشخصات این نمونه&amp;amp;shy;ها تناوب لایه‌های حاوی کانه منگنز و لایه‌های سیلیسی است که نشان‌دهنده تغییرات در شرایط رسوب‌گذاری و تأثیر سیالات گرمابی بر فرآیند کانه‌زایی می&amp;amp;shy;باشد (شکل 4h و i).بحثژئوشیمینتایج حاصل از تجزیه و تحلیل کل ژئوشیمیایی سنگ نمونه&amp;amp;shy;های نهشته زاغدره در جدول 1 نشان داده شده است. SiO2 فراوان ترین اکسید است و مقدار آن از 46 تا 63 درصد وزنی در نمونه&amp;amp;shy;ها متغیر است. محدوده MnO از 11 تا 19 درصد وزنی. اکسیدهای مهم دیگر عبارتند از CaO (8-14 درصد وزنی)، FeOt (8 تا 11 درصد وزنی) و Al2O3 (8/0 تا 4/1 درصد وزنی). نمودارهای همبستگی بین منگنز و آهن، کو، مس، نیکل، روی و V در شکل 6 ارائه شده است. نتایج نشان می&amp;amp;shy;دهد که منگنز بیشترین همبستگی را با آهن (62/0=R) و کمترین همبستگی را با نیکل (63/0-=R) دارد. نمودار تغییرات SiO2 در مقابل (Toth, 1980)&amp;amp;nbsp;Al2O3 (شکل 6a) نشان می&amp;amp;shy;دهد که کانسار زاغدره از سیالات گرمابی تشکیل شده است. همچنین همبستگی بین Al2O3، TiO2 و MgO را می&amp;amp;shy;توان به حضور مواد آواری از جزایر کمانی (Zarrasvandi et al, 2023) و فعالیت&amp;amp;shy;های آتشفشانی مجاور محیط رخداد نسبت داد.پیدایشاکسیدهای منگنز در اثر فرآیندهای مختلف و در محیط&amp;amp;shy;های مختلف زمین&amp;amp;shy;شناسی تشکیل می&amp;amp;shy;شوند. به طور کلی، ذخایر منگنز به سه دسته اصلی تقسیم می‌شوند: رسوبی (رسوبی-دیاژنتیکی یا چینه‌ای)، گرمابی، آبزادک و سوپرژن (Roy, 1992، Kuleshov 2011). مینارد (Maynard, 2010) نیز ذخایر منگنز را به دو نوع اولیه (ناشی از فعالیت&amp;amp;shy;های گرمابی، دیاژنتیکی و آبزاد) و ثانویه (ناشی از فرآیندهای سوپرژن) تقسیم کرده است. ذخایر گرمابی از رسوب سیالات گرمابی غنی از فلز در نزدیکی پشته&amp;amp;shy;های اقیانوسی، کوه&amp;amp;shy;های دریایی، جزایر قوس و اطراف چشمه&amp;amp;shy;های آب گرم زیردریایی تشکیل می&amp;amp;shy;شوند و فرآیندهای آبزادک (رسوب از آب دریا) و دیاژنتیک اولیه (رسوب از آب منفذی) ندول&amp;amp;shy;های رسوبی Fe-Mn را در دریاها تولید می&amp;amp;shy;کنند. مطالعات پتروگرافی می&amp;amp;shy;تواند در تعیین منشاء و پیدایش ذخایر منگنز مفید باشد. رسوبات نزدیک به منبع اغلب حاوی هماتیت و کوارتز هستند که توسط مایعات گرمابی بیرون آورده شده از پوسته اقیانوسی تشکیل شده&amp;amp;shy;اند. رسوبات دور از منبع با جاسپریت همراه است و در فاصله&amp;amp;shy;ای از پشته&amp;amp;shy;های میانی اقیانوس رخ می&amp;amp;shy;دهد (Oksuz, 2011 ​​Brusntinyn and Zhukov, 2012;). &amp;amp;shy;رسوبات گرمابی معمولاً دارای بافت&amp;amp;shy;های کریستالی دانه درشت با رگه&amp;amp;shy;های هماتیت و کوارتز هستند، اما نهشته&amp;amp;shy;های آبزاد دارای بافت&amp;amp;shy;های لایه نازک و پوسته فرومنگنز هستند (Oksuz, 2011). همچنین وجود رگه‌های استوک و گره‌های غنی از منگنز نشان‌دهنده تأثیر فرآیندهای گرمابی است (Maynard, 2010; Oksuz, 2011). ویژگی‌های بافتی و کانی‌شناسی نمونه‌های مورد مطالعه با نهشته‌های گرمابی همخوانی دارد. نمودار سه تایی Fe2O3-SiO2-MnO (Karakuş et al, 2010) نیز این موضوع را تایید می&amp;amp;shy;کند (شکل 6b). علاوه بر این، نسبت منگنز به آهن نیز عامل مهمی در بررسی منشا ذخایر منگنز است. نسبت منگنز/آهن در نهشته‌های دریاچه‌ای کمتر از 1، در نهشته‌های آبزاد 1، و در نهشته‌های گرمابی از 10 بیشتر است (Nicholson et al, 1997). این نسبت بین 17/1 تا 9/1 (جدول 1) برای نمونه&amp;amp;shy;های مورد مطالعه که بین کانسارهای گرمابی و آبزاد قرار دارد. همچنین، محتوای TiO2 برای ذخایر Fe-Mn آب‌دار بالاتر از 1 و برای کانسارهای گرمابی کمتر از 1 است (Ahmadi et al, 2019). مقادیر TiO2 نمونه‌های کانسار زاغدره (03/0 تا 06/0 درصد وزنی، جدول 1) با منشا گرمابی سازگار است. مقادیر برخی از عناصر جزئی مانند Ni، Cu، V، Co و Zn نیز در تعیین منشاء ذخایر منگنز مفید هستند. ذخایر گرمابی منگنز دارای غلظت نسبتا بالایی از Co، Ni و Cu در مقایسه با ذخایر گرمابی واقع در امتداد پشته&amp;amp;shy;های میانی اقیانوس هستند (Toth, 1980; Usui and Someya, 1997). کبالت، ارتباط تنگاتنگی با اکسیدهای منگنز دارد و فراوانی آن به طور متوسط ​​از ذخایر آبدار به دیاژنتیک و گرمابی کاهش می&amp;amp;shy;یابد (Sabatino et al, 2011). لازم به ذکر است که منگنز و کبالت با هم در یک مسیر کاتالیزوری اکسید می&amp;amp;shy;شوند و در نتیجه فرآیندهای میکروبی می&amp;amp;shy;توانند باعث غنی&amp;amp;shy;شدن کبالت در ذخایر منگنز شوند (Moffett and Ho, 1996; Polg&amp;amp;aacute;ri et al, 2012). نسبت Co/Zn برای جداسازی ذخایر گرمابی و هیدروژئو مهم است. میانگین نسبت‌ها در نهشته‌های گرمابی و آبزاد به ترتیب 15/0 و 5/2 است (Toth, 1980). نسبت Co/Zn برای نمونه&amp;amp;shy;های کانسار زاغدره از 02/0 تا 5/0 متغیر است که با کانسارهای گرمابی همخوانی دارد. نمودارهای عناصر کمیاب ارائه شده برای تعیین منشاء رسوبات منگنز در شکل 7 نشان داده شده است. در نمودار Zn-Co-Ni، نمونه&amp;amp;shy;ها عمدتاً در نهشته&amp;amp;shy;های گرمابی قرار دارند، با این حال برخی از نمونه&amp;amp;shy;ها در نزدیکی نهشته&amp;amp;shy;های آبزاد قرار دارند (شکل 7b). در نمودار Zn+Cu+Pb+V در مقابل Ni+Co (شکل 7c)، نمونه&amp;amp;shy;ها بین مناطق گرمابی و گرمابی قرار می&amp;amp;shy;گیرند.محیط رخدادذخایر منگنز به دست آمده از سیالات گرمابی می&amp;amp;shy;تواند در یا نزدیک پشته&amp;amp;shy;های میانی اقیانوس و به میزان کمتری در جزایر قوسی شکل بگیرد (Roy, 1992). رسوبات رسوبی با رسوب آهسته پوسته های Fe-Mn در آب&amp;amp;shy;های عمیق دریایی یا فرآیندهای باکتریایی تشکیل می&amp;amp;shy;شوند (Toth, 1980; Usui and Someya, 1997; Jach and Dudek, 2005). کانسارهای نزدیک به پشته میان اقیانوسی دارای محتوای آهن بالاتری نسبت به سایرین هستند و به نوبه خود، محتوای TiO2 کمتری دارند (Murray, 1994; Nicholson et al, 1997; Ahmadi et al, 2019). در نمودار Al2O3/Al2O3+Fe2O3 در مقابل Fe2O3/TiO2 (شکل 8)، نمونه‌هایی از کانسار زاغدره در نزدیکی پشته میان اقیانوسی قرار دارند، جایی که MnO توسط سیالات گرمابی مرتبط با پشته رسوب کرده است. محتوای آهن بالا و وجود هماتیت در نمونه&amp;amp;shy;های مورد مطالعه (شکل 4) با این امر مطابقت دارد.نتیجه&amp;amp;shy;گیریکانسار منگنز زاغدره در قسمت جنوبی پهنه سنندج - سیرجان و در چرت&amp;amp;shy;های رادیولاریتی ملانژ رنگی افیولیت&amp;amp;shy;های نئوتتیس وجود دارد. مطالعات پتروگرافی و آنالیزهای پراش اشعه ایکس نشان می&amp;amp;shy;دهد که کانی ذخایر شامل پیرولوزیت، برونیت، تودوروکیت، هماتیت، کوارتز و کلسیت است. بافت های اصلی عبارتند از رگه&amp;amp;shy;های کلروفرم، میکروندولار، انتشاری و استوک&amp;amp;shy;ورک که توسط فرآیندهای گرمابی تشکیل شده&amp;amp;shy;اند. ویژگی‌های ژئوشیمیایی نمونه‌ها مانند مقادیر زیاد Si، Fe، Zn و مقادیر کم Ni، Co و Cu با ذخایر منگنز منشا سیال گرمابی سازگار است. همچنین، نسبت‌های بین Al2O3، Fe2O3، و TiO2 نشان می‌دهد که آنها در نزدیکی پشته میان اقیانوسی توسط سیالات گرمابی مرتبط تشکیل شده‌اند. فعالیت&amp;amp;shy;های آتشفشانی زیردریایی و مواد آواری از جزایر کمانی مجاور ژئوشیمی نهشته را تغییر دادع و سبب بالا رفتن محتوای آلومینیم، تیتانیم و منیزیم شده است. نتایج به&amp;amp;shy; دست آمده برای نهشته زاغدره با سایر نهشته&amp;amp;shy;های منگنز گرمابی کوه‌زایی زاگرس مطابقت دارد. همچنین اختلاف در موقعیت دو کانسار مجاور نصیرآباد (منطقه نیریز) و زاغدره نشان می&amp;amp;shy;دهد که سیالات گرمابی سبب کانه&amp;amp;shy;زایی هم به صورت برجا و هم نابرجا در این بخش از اقیانوس نئوتتیس شده&amp;amp;shy;اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالش‌های ژئوپلیتیکی موثر بر سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز جنوبی</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_106604.html</link>
      <description>مقدمه&#13;
جنوب قفقاز که شامل ارمنستان، آذربایجان و گرجستان می‌شود، منطقه‌ای از اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی بالایی برخوردار است. این منطقه که در تقاطع اروپا، آسیا و خاورمیانه قرار دارد، به عنوان یک کانون کلیدی نفوذ برای ایران عمل می‌کند. روابط تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی بین ایران و جنوبی قفقاز بر اهمیت این رابطه در محاسبات سیاست خارجی تهران تأکید می‌کند. طی دهه‌های گذشته، ایران با دشواری‌هایی در تقویت موضع فعال خود در جنوب قفقاز مواجه شده و اغلب به سیاست‌های واکنش‌گرا یا منفعل روی آورده است. این چالش ناشی از چندین عامل ژئوپلیتیکی است که توانایی ایران را در اجرای مؤثر سیاست خارجی خود در این منطقه مختل می‌کند. مسائل کلیدی شامل درگیری‌های درون‌منطقه‌ای، مانند اختلاف دیرینه قره‌باغ، نقش‌های غالب قدرت‌های منطقه‌ای مانند ترکیه و روسیه و همچنین دخالت فزاینده بازیگران خارجی، از جمله ایالات متحده، اتحادیه اروپا و چین می‌باشد. افزون بر این، مسائل اقتصادی، اختلافات مرزی و موانع جغرافیایی، دشواری‌های ایران را در این منطقه تشدید می‌کند. چنین دینامیکی محیطی رقابتی را ایجاد می‌کند که در آن منافع کلیدی ایران - از جمله امنیت انرژی، پایداری مرزی و نفوذ منطقه‌ای - به‌طور مکرر به‌وسیله بازیگران پرقدرت‌تر آسیب می‌بیند.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها&#13;
این مطالعه یک روش پژوهشی مبتنی بر جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل آماری نظرات کارشناسان در مورد چالش‌های پیش روی ایران را اتخاذ کرد. با توجه به پیچیدگی‌های حاضر، روش دلفی برای این تحقیق مناسب‌ترین گزینه تشخیص داده شد. این تکنیک پیش‌بینی سوبژکتیو به طور خاص برای جمع‌آوری داده‌های سودمند در زمینه‌های مبهم و نامشخص، همانند چشم‌انداز ژئوپلیتیکی جنوب قفقاز، مؤثر است و به‌طور خاص برای پیش‌بینی چالش‌ها مورد تأیید قرار دارد - که یکی از اهداف اصلی این مطالعه به شمار می‌آید. فرآیند دلفی یک رویه تکراری و سیستماتیک است که در آن سوالات در مراحل مختلف به یک پنل کارشناسی ارائه می‌شود تا به یک توافق گروهی معتبر دست یابد. پنل کارشناسی منتخب شامل متخصصان در زمینه‌های ژئوپلیتیکی و امور قفقاز جنوبی بود که به دلیل تجربه و موقعیت خود، انتظار می‌رفت بینش‌های ارزشمندی در مورد این مطالعه ارائه دهند. مشارکت‌کنندگان تماس گرفته شدند و نرخ پاسخ‌دهی بسیار رضایت‌بخش بود.&#13;
اگرچه دیگر گروه‌ها می‌توانستند در این مطالعه درگیر شوند، انتخاب ۱۵ کارشناس برای آغاز این تحقیق اکتشافی انجام شد. نرخ ترک کردن در طول فرآیند تنها ۷ ٪ بود که به طور قابل توجهی کمتر از نرخ‌های معمول در مطالعات منتشر شده است (معمولاً بین ۲۰٪ تا ۳۰٪متغیر است) و خطر تحریف نتایج نهایی را به حداقل می‌رساند.&#13;
نتایج و بحث&#13;
یافته‌ها نشان می‌دهد که سیاست خارجی ایران در قفقاز جنوبی به‌طور قابل توجهی از سه دسته اصلی چالش‌های ژئوپلیتیکی محدود شده است: دینامیک‌های درون‌منطقه‌ای، نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای و مداخلات بازیگران خارجی. عوامل درون‌منطقه‌ای شامل درگیری‌های قومی و سرزمینی مداوم، به‌ویژه درگیری قره‌باغ بین ارمنستان و آذربایجان است که به‌طور تاریخی به بی‌ثباتی در این منطقه انجامیده و روابط دیپلماتیک ایران را پیچیده کرده است. این درگیری‌ها به یک محیط ژئوپلیتیکی چندپاره منجر می‌شود که در آن هم‌راستایی ایران با یک کشور، ممکن است روابطش با کشورهای دیگر را دچار مشکل کند و به این ترتیب ظرفیت آن برای اجرای یک استراتژی منطقه‌ای متعادل محدود شود. علاوه بر این، نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای - به‌ویژه ترکیه و روسیه - مانع بزرگی برای آرزوهای ایران است. ترکیه از طریق روابط فرهنگی با آذربایجان موقعیت خود را تقویت کرده و سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی گسترده‌ای انجام داده و در همکاری‌های نظامی نیز مشارکت کرده است، که به‌ویژه در طی درگیری‌های قره‌باغ در سال ۲۰۲۰ مشخص بود. از سوی دیگر، روسیه با بهره‌گیری از تسلط تاریخی و حفظ پایگاه‌های نظامی در منطقه، تسلط قابل توجهی بر دینامیک‌های اقتصادی و امنیتی دارد. تحلیل دلفی نشان داد که ۷۸٪ از کارشناسان بر نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای به عنوان بزرگ‌ترین چالش تأکید کرده‌اند، سپس درگیری‌های درون‌منطقه‌ای (۶۵٪) و مداخلات فرامنطقه‌ای (۵۲٪) قرار دارند. بازیگران خارجی مانند ایالات متحده، اتحادیه اروپا و چین از طریق پروژه‌های انرژی، همکاری‌های امنیتی و سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی، حضور خود را در قفقاز جنوبی گسترش داده‌اند - که به‌ویژه، ابتکار کمربند و جاده چین مورد توجه است. چنین مداخلاتی به‌طور مکرر ایران را به حاشیه می‌رانند که با محدودیت‌هایی به دلیل تحریم‌های بین‌المللی و موانع سیاسی داخلی مواجه است.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری&#13;
نتایج این پژوهش نشان می&amp;amp;shy;دهد که چالش&amp;amp;shy;&amp;amp;shy;های آتی در روابط ایران با کشورهای منطقه قفقاز جنوبی ماهیتی ژئوپلیتیکی داشته و عمدتاً ناشی از تعدد و تنوع مسائل و بازیگران موثر در منطقه به علاوه کنش و برهم کنش مسائل پیچیده ژئوپلیتیکی است که نقش مهم و موثری در ابهام و انفعال سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در منطقه داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>استراتژی امنیتی ایندوپاسفیک: رقابت برای پیروزی (با تأکید بر قدرت نظامی- اقتصادی آمریکا)</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107029.html</link>
      <description>مقدمه&#13;
در سال ۲۰۰۷، شینزو آبه، نخست وزیر وقت ژاپن، به ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک بُعد ژئوپلیتیکی بخشید. قدرت اقتصادی ژاپن، اصلاحات اقتصادی مترقی چین، تجربیات قابل&amp;amp;shy; توجه کشورهای تازه صنعتی شده و رشد اقتصادی آسه‌آن، مهم&amp;amp;shy;ترین مراکز تحولات اقتصادی در ﻣﻨﻄﻘه شمال و شرق آسیا هستند. ساختار روابط در این منطقه بر اساس روابط بین دو قدرت بزرگ، ایالات متحده و چین، در&amp;amp;shy;حال شکل‌گیری است و در کنار آن&amp;amp;shy;ها، بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند تأثیرات خود را بر مسائل نظامی دارند. اما چرا این منطقه برای بسیاری از کشورها، به&amp;amp;shy;ویژه ایالات متحده، مهم است؟ اهمیت این منطقه در این واقعیت نهفته است که بخش قابل&amp;amp;shy;توجهی از خطوط تأمین انرژی اقتصادهای آمریکا و اروپا از مسیرهای دریایی آن عبور می‌کند. از سوی دیگر، ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک از نظر جغرافیایی، یک کریدور و جایگزین بسیار مهم برای اِعمال قدرت نظامی ایالات متحده است. این مقاله سعی می&amp;amp;shy;کند تا استراتژی امنیتی کشورهای مهم ایندوپاسفیک به&amp;amp;shy;ویژه آمریکا را در این منطقه توضیح دهد و دلیل گرایش کشورهای مهم این منطقه به سمت مسابقۀ تسلیحاتی را بیان کند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها&#13;
اول، ما قابلیت‌های نظامی ایالات متحده را با سایر کشورهای بزرگ منطقه، با تأکید بر زمین‌شناسی نظامی و توپولوژی منطقه‌ای، مقایسه کرده‌ایم. دوم، بررسی کرده‌ایم که چگونه این ارزش‌ها و قابلیت‌های اصلی، درک ما از تثبیت قدرت نظامی ایالات متحده در جهان و به&amp;amp;shy;ویژه در ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک را شکل داده‌اند. ثالثا ً این تحقیق رابطۀ بین قدرت اقتصادی و قدرت نظامی برای کشورهای مهم این منطقه به&amp;amp;shy;ویژه آمریکا را نشان می&amp;amp;shy;دهد. روش جمع‌آوری اطلاعات و داده‌ها عموماً مبتنی بر روش کتابخانه‌ای است.&#13;
نتایج و بحث&#13;
ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک بر اساس ویژگی‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی خود، ﻧﻘﻄﺔ تلاقی سیاست‌های قدرت‌های بزرگی مانند ایالات متحده آمریکا و چین است. در واقع، ساختار رقابت در این منطقه بر اساس روابط این دو قدرت در&amp;amp;shy; حال شکل‌گیری است و در کنار آن، بازیگرانی مانند آسه‌آن، ژاپن، کره جنوبی و هند تأثیرات خاص خود را بر این منطقه دارند.&#13;
رقابت برای دریافت و خرید تسلیحات نظامی در بین کشورهای مهم ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک بسیار بالاست. شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی بیشترین فروش را در این منطقه نسبت به سایر مناطق ژئوپلیتیکی دارند. از جمله دلایل مختلف خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه، می‌توان به رشد اقتصادی - نظامی کشورهای مذکور، به‌ویژه چین اشاره کرد. برخی از این کشورها با تشکیل اتحادهای نظامی مانند آکوس1 یا با پیشی&amp;amp;shy;گرفتن از یکدیگر، سعی در کاهش اختلافات نظامی خود با سایر کشورهای پیشرفته و مهم اقتصادی - نظامی منطقه دارند.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری&#13;
ایالات متحده اکنون حدود درصد 7/41 درصد از نقل و انتقالات جهانی اسلحه را به&amp;amp;shy;خود اختصاص داده است. نقش شرکت‌های اسلحه‌سازی آمریکایی در رتبه‌بندی جهانی این کشور بسیار مهم است. تولیدکنندگان اسلحه آمریکایی تقریباً بیشترین سهم از فروش جهان را تولید می‌کنند. افزایش قدرت اقتصادی یکی از ویژگی‌های متمایز کشورهای ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک است. ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک به سرعت در&amp;amp;shy;حال ورود به یک مساﺑﻘﮥ تسلیحاتی است. یکی از نکاتی که امروزه بسیاری از کشورهای آسیایی را به &amp;amp;shy;سمت خرید سلاح‌های سنگین سوق داده است، افزایش سریع قدرت اقتصادی و نظامی چین است. کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی، تایوان، سنگاپور و استرالیا از جمله خریداران اصلی اسلحه در ﻣﻨﻄﻘﮥ اقیانوس آرام هستند که برای مقابله با چین سلاح می‌خرند. هند در سال‌های اخیر به بزرگ&amp;amp;shy;ترین واردکنندﮤ اسلحه در جهان تبدیل شده است و ۱۴ درصد از واردات جهانی اسلحه را به&amp;amp;shy; خود اختصاص داده است. طبق آمار دقیق سیپری2، ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴ حدود 400/2 میلیارد دلار هزینه کرده است. ایالات متحده نه تنها در&amp;amp;shy;حال تثبیت و تحکیم اقتصاد خود است، بلکه با انعقاد قراردادهای نظامی (مانند آکوس) برای مهار کشورهای نوظهور در حوزﮤ تجارت و نظامی در ﻣﻨﻄﻘﮥ ایندوپاسفیک، در &amp;amp;shy;حال صرفه‌جویی در هزینه‌ها نیز می‌باشد. به &amp;amp;shy;نظر می‌رسد ایالات متحده با فروش سلاح به کشورهای این منطقه می‌تواند بازار تسلیحاتی خود و شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی و تعادل امنیتی منطقه را حفظ کند و تا حدودی چین را مهار و جایگاه قدرت خود را در منطقه حفظ کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی الگوی کانه‏زایی کانسار مس دره تخت؛ نمونه‏ای از یک کانسار چینه‏کران نوع مانتو در جنوب شهرستان ازنا، لرستان براساس مطالعات کانی‏شناسی و ژئوشیمی</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107030.html</link>
      <description>مقدمه&#13;
کانسارهای مس (نقره) تیپ مانتو به دلیل عیار بالای فلزی و سهم قابل توجه در تولید مس، به‌ویژه در رشته‌کوه‌های آند مرکزی، از اهمیت اقتصادی و متالوژنی بالایی برخوردارند (Wilson et al, 2003; Oliveros et al, 2008). کانسارهای مس تیپ مانتو با عیار نسبتاً بالا به‌طور گسترده‌ای در امتداد کمربند پیرامون اقیانوس آرام و کمربند هیمالیا - تبت رخ داده‌اند (Shen et al, 2020). در کشور شیلی، این کانسارها پس از ذخایر پورفیری مس، به‌عنوان دومین گروه مهم کانسارهای مس شناخته می‌شوند (Wilson and Zentilli, 1999). در ایران، کانسارهای مس چینه‌کران با سنگ میزبان آتشفشانی - رسوبی که تحت عنوان کانسارهای تیپ مانتو شناخته می‌شوند و در پهنه‌های ساختاری متعددی از جمله سنندج - سیرجان، ارومیه - دختر، البرز، سبزوار، ایران مرکزی، کپه‌داغ، بلوک طبس و بلوک لوت گسترش یافته‌اند (Salehi and Rasa, 2016; Maghfouri et al, 2020; Movahednia et al, 2022). کانسار مس دره‌تخت در استان لرستان و در پهنه ساختاری- رسوبی سنندج - سیرجان واقع شده است. هدف از این پژوهش، بررسی ویژگی‌های کانی‌شناسی، دگرسانی و ژئوشیمیایی کانه‌زایی مس در این کانسار و تبیین الگوی تشکیل آن در چارچوب کانسارهای مس تیپ مانتو می‌باشد.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها&#13;
در این پژوهش، به‌منظور بررسی کانه‌زایی مس در کانسار دره‌تخت، نقشه زمین‌شناسی بزرگ‌مقیاس منطقه بر پایه تصاویر ماهواره‌ای، پیمایش صحرایی و تلفیق با نقشه‌های زمین‌شناسی 1:100,000 الیگودرز (Soheili et al, 1992) و دورود (Goodarzi, 2002) تهیه شد. نمونه‌برداری سیستماتیک از واحدهای سنگی میزبان و کانسنگ بر اساس تغییرات سنگ‌شناسی، دگرسانی و کانی‌شناسی انجام گرفت. به‌منظور مطالعات کانی‌شناسی و بافتی، مقاطع نازک، صیقلی و نازک - صیقلی تهیه و مورد بررسی میکروسکوپی قرار گرفت. شناسایی کانی‌ها با استفاده از آنالیز پراش پرتو ایکس (XRD) انجام شد. ترکیب شیمیایی کانی‌های کانه‌دار با استفاده از آنالیز الکترون میکروپروب (EPMA) تعیین گردید.&#13;
همچنین، برای بررسی ترکیب ژئوشیمیایی سنگ‌های آتشفشانی میزبان با حداقل دگرسانی، آنالیز عناصر اصلی و فرعی به روش XRF و عناصر کمیاب به روش ICP-MS انجام شد. نتایج این مطالعات مبنای تفسیر ویژگی‌های کانه‌زایی و تعیین الگوی تشکیل کانسار قرار گرفت.&#13;
نتایج و بحث&#13;
پهنه سنندج - سیرجان با طول حدود ۱۵۰۰ کیلومتر و عرض ۱۵۰-۲۵۰ کیلومتر، از جنوب‌شرق ایران (شهرهای سیرجان و اسفندقه) تا شمال‌غرب (ارومیه و سنندج) گسترش دارد و یکی از مهم‌ترین نواحی فلززایی کشور به‌شمار می‌رود (Mohajjel and Fergusson, 2014). این پهنه شامل سنگ‌های رسوبی، آتشفشانی - رسوبی و آذرین درونی دگرگون شده با سن پالئوزوئیک تا مزوزوئیک است و بخشی از زون برشی دگرگونی سنندج - سیرجان در کمربند چین‌خوردگی روراندگی زاگرس را تشکیل می‌دهد (Sarkarinejad and Azizi, 2008). تحولات زمین‌ساختی آن از اواخر پالئوزوئیک بالایی تا تریاس میانی با پدیده‌های کافتش و نهشت کربنات‌ها، گدازه‌های بالشی و فعالیت‌های رسوبی همراه بوده و نشان‌دهنده رژیم کششی و جدا شدن بلوک ایران مرکزی از گندوانا و گسترش بستر اقیانوس نئوتتیس است. توالی‌های آتشفشانی - رسوبی کرتاسه پیشین در بخش جنوبی پهنه، میزبان کانسارهای چینه‌کران تیپ مانتو از جمله کشتمحکی، کل‌ریزه، شمال‌شرق و شرق حسن‌آباد، خورجان و سیمکان هستند (Movahednia et al, 2020). کانسار مس دره‌تخت در بخش شمالی پهنه ساختاری دگرگونی سنندج - سیرجان در مجاورت زیرپهنه روراندگی زاگرس قرار گرفته و در یک سکانس آتشفشانی - رسوبی با سن تریاس میانی تا پسین جای‌گیر شده است. واحدهای سنگی منطقه عمدتاً شامل گدازه‌های آندزیتی تا آندزیت - ‌بازالتی، واحدهای آذرآواری نظیر کریستال‌توف و لیتیک‌توف، و سنگ‌های رسوبی کربناته پرمین می‌باشند که همگی هم‌راستا با روند کلی پهنه سنندج - سیرجان بوده و تا رخساره شیست سبز دگرگون شده‌اند. منطقه مطالعه شامل سه واحد سنگی اصلی می‌باشد: واحدهای گدازه‌ای آتشفشانی با ترکیب آندزیت تا آندزیت‌بازالتی، واحدهای آذرآواری شامل کریستال‌توف، لیتیک‌توف و آگلومرا، و واحدهای رسوبی شامل سنگ‌های آهکی، آهک دولومیتی و شیست‌های سبز. واحدهای آتشفشانی و آذرآواری عمدتاً میزبان کانه‌زایی مس هستند و تمامی واحدها هم‌راستا با روند شمال‌غرب - جنوب‌شرق پهنه سنندج - سیرجان قرار دارند. این توالی‌های سنگی نشان‌دهنده محیط آتشفشانی - رسوبی با دگرگونی خفیف تا متوسط در منطقه هستند. کانسار مس دره‌تخت عمدتاً در واحدهای آذرآواری با ترکیب آندزیت تا آندزیت‌بازالتی میزبان است و سنگ‌های رسوبی و دگرگونی در بخش فوقانی قرار دارند. کانه‌زایی مس عمدتاً رگه‌ای، رگچه‌ای و پرکننده فضاهای خالی بوده و توسط گسل‌ها، درزه‌ها و شکستگی‌ها کنترل می‌شود. عوامل مؤثر در فرآیند کانه‌زایی شامل: 1) لیتولوژی مناسب سنگ‌های میزبان، 2) ساختارهای مؤثر نظیر گسل‌ها، درزه‌ها، شکستگی‌ها و ویژگی‌های مرتبط با تخلخل و نفوذپذیری، 3) حرکت محلول‌های گرمابی در سنگ‌هایی با ترکیب مناسب که منجر به تمرکز فلز مس شده‌اند، و 4) حضور توده‌های نفوذی گرانیتوئیدی در منطقه که به‌عنوان منبع حرارتی نقش داشته‌اند، می‌باشند. دگرسانی‌ها شامل کلریتی، اپیدوتی، سریسیتی، سیلیسی، کربناتی و پهنه‌های اکسیدی/هیدروکسیدی آهن هستند که دگرسانی کلریتی و اپیدوتی گسترده‌ترین نوع بوده و مراحل اولیه سامانه گرمابی را نشان می‌دهد، در حالی که دگرسانی سریسیتی و سیلیسی محدود و مرتبط با فازهای انتهایی سامانه است. کانی‌های مهم شامل سولفیدی‌های مس و آهن، کربناته‌های مس، اکسیدی‌های مس و آهن و باطله‌ها هستند و بافت غالب کانه‌زایی به صورت رگه‌ای، رگچه‌ای، پرکننده فضاهای خالی و جانشینی است. مطالعات میکروسکوپی، پراش اشعه ایکس و ریزکاونده الکترونی نشان می‌دهند که کانی‌های تشکیل‌دهنده کانسار دره تخت در پنج گروه اصلی جای می‌گیرند کانی‌های سولفیدی مس و آهن شامل کالکوسیت، کوولیت، بورنیت، پیریت، کالکوپیریت و تترائدریت، که به صورت رگه‌ای، رگچه‌ای، دانه پراکنده و پرکننده فضاهای خالی یافت می‌شوند. کانی‌های کربناته مس مانند مالاکیت و آزوریت، عمدتاً پرکننده درزه‌ها، شکستگی‌ها و حفرات بوده و با بافت‌های شعاعی و کلوفرمی ظاهر می‌شوند. کانی‌های اکسیدی مس و مس طبیعی شامل کوپریت و مس خالص که به صورت پراکنده و دانه‌ریز مشاهده می‌شوند. کانی‌های اکسیدی و هیدروکسیدی آهن مانند گوتیت و لیمونیت، که ناشی از اکسیداسیون کانی‌های آهن‌دار سولفیدی بوده و غالباً با کانی‌های مس همراه هستند. کانی‌های باطله شامل کوارتز، کلسیت و ژیپس که در فضاهای خالی، شکستگی‌ها و حفرات پرکننده‌اند و گاهی به صورت رگه و رگچه دیده می‌شوند. ساخت و بافت کانی‌ها در کانسار شامل رگه‌ای و رگچه‌ای، دانه پراکنده، پرکننده فضاهای خالی و جانشینی بوده و ویژگی‌های بافتی آن‌ها بیانگر فرآیندهای ژنتیکی سولفیدی، کربناته و اکسیدی در طول کانه‌زایی است. مطالعات ژئوشیمیایی کانسار مس دره تخت با استفاده از عناصر اصلی و فرعی نشان می‌دهد که سنگ‌های میزبان عمدتاً آندزیت، آندزیت - بازالتی و تراکی‌آندزیت هستند و ترکیب شیمیایی آن‌ها کالک‌آلکالن است. نمودار Zr/Y نسبت به Zr (Pearce, 1979) و نمودار Th&amp;amp;ndash;Co (Hastie et al, 2007) بیانگر رابطه این سنگ‌ها با کمان‌های آتشفشانی قاره‌ای و فرورانش ورقه نئوتتیس زیر قاره‌ای در تریاس بالایی - ژوراسیک زیرین است. نمودارهای عنکبوتی نسبت به کندریت، غنی‌شدگی عناصر خاکی نادر سبک (LREE) نسبت به عناصر سنگین (HREE) و آنومالی‌های مثبت Sr و Eu به تفریق پلاژیوکلازها، اکسیداسیون بالا و تاثیر پوسته قاره‌ای بر ماگمای کمان قاره‌ای اشاره دارد. کاهش Nb همراه با غنی‌شدگی Sr نیز شاخص زون‌های فرورانش و اختلاط با مواد پوسته‌ای است. در میان فلزات پایه، مس و نقره دارای همبستگی بسیار بالای 97/0 هستند. این ارتباط قوی نشان‌دهنده منشأ مشترک این دو فلز و وابستگی ژئوشیمیایی آن‌هاست و همچنین می‌تواند ناشی از حضور آن‌ها در سولفوسالت‌ها (تترائدریت، پیرارژیریت و پروستیت) و کوولیت باشد. شرایط و مراحل تشکیل کانسار مس دره تخت: با توجه به مطالعات میدانی، میکروسکوپی و ژئوشیمیایی، مراحل کانه‌زایی و فرآیندهای تشکیل کانسار را می‌توان در سه مرحله ژنتیکی اپی‌ژنتیک-دیاژنتیک تفکیک کرد:&#13;
1) دیاژنز آغازین (رسوبی - آتشفشانی اولیه): در این مرحله فعالیت‌های آتشفشانی گسترده باعث تشکیل واحدهای آذرآواری و جریان‌های گدازه‌ای می‌شوند. سنگ‌های میزبان آندزیت و پیروکسن‌آندزیت شکل می‌گیرند. دیاژنز اولیه باعث تشکیل لایه‌های نازک هماتیت از تجزیه کانی‌های آهن‌دار (پیروکسن و آمفیبول) شده است.&#13;
2) دیاژنز ثانویه (کانه‌زایی سولفیدی اولیه): در طی این مرحله، سیالات حوضه‌ای مس آزاد شده از کانی‌های آهن- منیزیم‌دار و فلدسپارهای دگرسان، به حرکت درآمده و کانی‌های سولفیدی اولیه شامل پیریت، کالکوپیریت و کالکوسیت به صورت دانه پراکنده و پرکننده فضاهای خالی رسوب کردند. بر این اساس، منبع اصلی مس سنگ‌های میزبان آتشفشانی- رسوبی است.&#13;
3) بالاآمدگی و فعالیت‌های هیدروترمال (کانه‌زایی ثانویه اکسیدی): با آغاز بالاآمدگی منطقه و گسل‌خوردگی، تمرکز مجدد کانی‌زایی سولفیدی و اکسیدی در امتداد گسل‌ها، درزه‌ها و فضاهای خالی واحدهای آذرآواری رخ می‌دهد. سیالات گرمابی ترکیبی از آب‌های جوی و ماگمایی هستند و کانی‌زایی اکسیدی و کربناتی شامل مالاکیت، آزوریت و اکسیدهای آهن به صورت رگه و رگچه پرکننده فضاهای خالی شکل می‌گیرد.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری&#13;
کانه‌زایی مس در منطقه دره‌تخت در حاشیه شمالی پهنه ساختاری سنندج - سیرجان و در ارتباط با توالی‌های آذرآواری آندزیتی تا آندزیت‌ - بازالتی شکل گرفته است. سنگ‌های میزبان از نظر زمین‌ساختی به کمان آتشفشانی قاره‌ای و از نظر سری ماگمایی به مجموعه کالک‌آلکالن تعلق دارند. کانی‌سازی عمدتاً به‌صورت رگه‌ای و رگچه‌ای و به‌عنوان پرکننده شکستگی‌ها و درزه‌ها توسعه یافته و به‌شدت تحت کنترل ساختارهای تکتونیکی منطقه قرار دارد. شواهد کانی‌شناسی و بافتی نشان می‌دهد که کانه‌زایی پس از تشکیل سنگ میزبان و به‌صورت اپی‌ژنتیک و چینه‌کران رخ داده است. همبستگی مثبت نقره با مس بیانگر نقش سیالات فلزدار در غنی‌شدگی همزمان این دو عنصر می‌باشد. بر اساس داده‌های زمین‌شناسی، کانی‌شناسی و دگرسانی، الگوی تشکیل کانسار شامل یک تکامل چندمرحله‌ای از فعالیت‌های آتشفشانی اولیه، دیاژنز تدفینی و در نهایت تمرکز مجدد کانه‌زایی در اثر فعالیت‌های هیدروترمال می‌باشد. مجموعه این ویژگی‌ها نشان می‌دهد که کانه‌زایی دره‌تخت از نظر تیپ و فرآیند تشکیل، بیشترین شباهت را با کانسارهای مس تیپ مانتو دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌نگری و تحلیل تغییرات امواج گرمایی خاورمیانه بر پایه شبیه‌سازی‌های چندمدلی CMIP6 در دوره 2026-2055</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107031.html</link>
      <description>مقدمه&#13;
افزایش غلظت گازهای گلخانه‌ای در دهه‌های اخیر با تشدید گرمایش جهانی به افزایش فراوانی، شدت و تداوم رخدادهای حدی جوی، به‌ویژه امواج گرما، انجامیده است. افزایش میانگین دما و جابه‌جایی توزیع دما به سوی مقادیر بالاتر باعث شده است که در فصل گرم، عبور از آستانه‌های حرارتی زودتر رخ دهد و مدت زمان آن طولانی‌تر شود. در نتیجه، دوره‌های گرمای شدید نه ‌تنها بیشتر رخ می‌دهند، بلکه طولانی‌تر شده و با دماهای اوج بالاتری همراه هستند و فشار بیشتری بر سلامت انسان و زیرساخت‌ها وارد می‌کنند. خاورمیانه به دلیل غالب‌بودن اقلیم‌های خشک و نیمه‌خشک، محدودیت منابع آب و حساسیت بالای سامانه‌های طبیعی، از آسیب‌پذیرترین مناطق در برابر تنش حرارتی به شمار می‌رود. همزمان، رشد جمعیت، شهرنشینی سریع و گسترش جزیره گرمایی شهری می‌تواند اثرات موج‌های گرما را در بسیاری از شهرهای منطقه تشدید کند. از این‌رو پایش و پیش‌نگری تغییرات امواج گرمایی، برای مدیریت ریسک، برنامه‌ریزی سازگاری و کاهش پیامدهای اجتماعی - اقتصادی در خاورمیانه ضروری است.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها&#13;
در این پژوهش، خاورمیانه به ‌عنوان منطقه مطالعه انتخاب و برای تحلیل ناهمگنی‌های مکانی، بر اساس ویژگی‌های جغرافیایی - اقلیمی به سه زیربخش شمالی، مرکزی و جنوبی تقسیم شد. برای بازنمایی اقلیم گذشته و شبیه‌سازی آینده، از دمای بیشینه روزانه ERA5 در دوره مرجع ۱۹۸۵&amp;amp;ndash;۲۰۱۴ و داده‌های کاهش‌مقیاس‌یافته (CMIP6) NEX-GDDP با تفکیک ۲۵/۰ درجه استفاده شد. سه مدل منتخب CMIP6 برای دوره آینده ۲۰۲۶- ۲۰۵۵ تحت سناریوهای SSP126، SSP245 و SSP585 به کار گرفته شدند تا طیفی از مسیرهای انتشار پوشش داده شود. پیش از محاسبه شاخص‌ها، داده‌ها از نظر کنترل کیفیت، مدیریت داده‌های مفقود و یکسان‌سازی تقویم (حذف روز کبیسه) پیش‌پردازش شدند. توان مدل‌ها در بازنمایی دوره مرجع با مقایسه خروجی‌ها و ERA5 و محاسبه شاخص‌های RMSE،Bias &amp;amp;nbsp;و ضریب همبستگی پیرسون ارزیابی شد.&#13;
شدت موج گرما مطابق روش روسو و همکاران محاسبه گردید؛ به‌طوری‌که موج گرما رخدادی با حداقل ۳ روز متوالی دمای بیشینه بالاتر از آستانه روزانه صدک ۹۰ (بر پایه پنجره ۳۱ روزه در دوره ۱۹۸۵-۲۰۱۴) تعریف شد و شاخص شدت سالانه به‌ صورت بیشینه شدت رخدادهای همان سال استخراج شد.&#13;
نتایج و بحث&#13;
نتایج این پژوهش نشان می‌دهد عملکرد مدل‌های اقلیمی در بازتولید دمای بیشینه در خاورمیانه به‌طور معناداری وابسته به فصل است. در فصل تابستان، مدل‌ها کمترین خطای سیستماتیک و تصادفی را همزمان با بیشترین همبستگی با داده‌های باز تحلیل ثبت می‌کنند که بیانگر توان بالای آن‌ها در بازنمایی هم مقدار دما و هم تغییرپذیری آن در گرم‌ترین فصل سال است. در مقابل، زمستان ضعیف‌ترین کارایی را نشان می‌دهد؛ به‌ گونه‌ای که افزایش اریبی و خطای کلی همراه با افت همبستگی، از محدودیت مدل‌ها در بازتولید نوسانات دمایی این فصل حکایت دارد. در بهار، عملکرد نسبت به زمستان بهبود می‌یابد اما همبستگی همچنان در حد متوسط باقی می‌ماند، در حالی ‌که پاییز با همبستگی بسیار بالا و خطای کلی نسبتاً متوسط، اتکاپذیری مناسبی برای تحلیل‌های دمایی ارائه می‌دهد. این الگو به‌طور کلی تأیید می‌کند که قابلیت اعتماد به خروجی مدل‌ها برای کاربردهای مرتبط با دما در تابستان و پاییز بیشتر است و برای زمستان، به ‌کارگیری تصحیح اریبی و کالیبراسیون فصلی اهمیت بالاتری دارد. ارزیابی فضایی سالانه نیز نشان می‌دهد مدل‌ها در بخش وسیعی از خاورمیانه عملکرد قابل قبول و نسبتاً پایدار دارند و خطاها عمدتاً در نواحی با توپوگرافی پیچیده و مناطق گذار خشکی - دریا افزایش می‌یابد؛ موضوعی که از نظر فیزیکی قابل انتظار است، زیرا شبیه‌سازی فرایندهای محلی و برهم‌کنش‌های سطح - جو در چنین پهنه‌هایی حساس‌تر و وابسته‌تر به کیفیت پارامترسازی‌هاست. الگوی اریبی، گرچه در سطح منطقه‌ای نسبتاً منسجم است، اما ماهیتی قابل اصلاح دارد؛ به‌طوری‌ که در برخی بخش‌های شبه‌جزیره عربستان گرایش به کم‌برآوردی و در قسمت‌هایی از شمال‌غرب گرایش به بیش‌برآوردی مشاهده می‌شود. در مجموع، این یافته‌ها نشان می‌دهد که مدل‌های منتخب ظرفیت کافی برای تحلیل‌های منطقه‌ای و بررسی تغییرات آینده را دارند، هرچند توجه به سوگیری‌های مکانی و فصلی برای تفسیر نتایج ضروری است. در بخش برون‌یابی آینده، الگوی کلی نشان‌دهنده افزایش چشمگیر تنش حرارتی تابستانه در دوره آینده نسبت به دوره مرجع است. فراوانی موج‌های گرمایی و همچنین تعداد روزهای بسیار گرم در بخش عمده‌ای از منطقه افزایش می‌یابد و مناطق داخلی و بیابانی به‌ویژه در شبه‌جزیره عربستان، عراق و بخش‌های گسترده‌ای از ایران بیشترین تشدید را تجربه می‌کنند. این نتیجه مهم را برجسته می‌کند که حتی در مسیرهای انتشار خوش‌بینانه نیز، افزایش موج‌های گرما در تابستان تا حد زیادی اجتناب‌ناپذیر است و می‌تواند پیامدهای جدی برای سلامت، انرژی و منابع آب به همراه داشته باشد. در مسیر انتشار میانی، افزایش فراوانی و گستره مکانی رخدادهای موج گرما در بسیاری از عرض‌های میانی و شمالی پایدارتر می‌شود و تفاوت‌های مکانی به‌ صورت واضح‌تر نمایان می‌گردد؛ به این معنا که پاسخ منطقه‌ای به گرمایش آینده یکنواخت نیست و شرایط اقلیمی محلی و موقعیت جغرافیایی نقش تعیین‌کننده دارند. یکی از یافته‌های کلیدی، مشاهده رفتار غیرخطی شاخص‌های موج گرما تحت سناریوی انتشار بالا است. در حالی که انتظار می‌رود با افزایش گرمایش، فراوانی موج‌های گرما نیز به‌طور یکنواخت افزایش یابد، نتایج نشان می‌دهد در برخی نواحی و در سال‌های پایانی دوره آینده، فراوانی می‌تواند نسبت به مسیر انتشار میانی کاهش نسبی نشان دهد، در حالی که سطح کلی تنش حرارتی همچنان بالاتر از دوره مرجع باقی می‌ماند. این الگو به این تفسیر منتهی می‌شود که در شرایط گرمایش شدید، سازوکار تغییر ممکن است از &amp;amp;laquo;افزایش تعداد رخدادها&amp;amp;raquo; به سمت ادغام رخدادها و طولانی‌تر شدن موج‌های گرما تغییر کند. به بیان دیگر، در سناریوی شدیدتر، به‌جای افزایش تعداد موج‌ها، موج‌های گرمایی پایدارتر و چند هفته‌ای محتمل‌تر می‌شوند و همین امر می‌تواند باعث کاهش شمار رخدادها در کنار افزایش مدت و شدت آن‌ها شود. تحلیل‌های زمانی - مکانی نیز نشان می‌دهد تغییرات موج‌های گرما هم از نظر عرضی و هم از نظر طولی، وابسته به زمان و سناریو است و یک گرادیان ثابت و یکنواخت در کل منطقه شکل نمی‌گیرد. در مسیر خوش‌بینانه، نوسانات بین‌سالی و افزایش‌های مقطعی دیده می‌شود اما روند افزایشی یکدست و پایدار در تمام پهنه‌ها غالب نیست. در مسیر میانی، افزایش‌ها منسجم‌تر و پایدارتر می‌شود و بخش‌های بزرگ‌تری از منطقه به‌ویژه در عرض‌های میانی و شمالی برای دوره‌های طولانی‌تری در سطح بالای فراوانی موج گرما قرار می‌گیرند. در مسیر شدید، الگو ناپایدارتر و غیرخطی‌تر است؛ به‌طوری که دوره‌هایی از افزایش شدید با دوره‌هایی از افت نسبی یا نوسانات بزرگ همراه می‌شود و کانون‌های تنش حرارتی می‌توانند در طول‌های مختلف و در زمان‌های متفاوت فعال شوند. این رفتار، اهمیت توجه به تغییرپذیری بین‌سالی و نقش فرایندهای ناحیه‌ای را در تحلیل ریسک موج گرما برجسته می‌کند. در مقیاس دهه‌ای، شاخص شدت موج گرما به‌طور کلی در همه سناریوها روند افزایشی دارد، اما شکاف سناریویی از دهه‌های میانی به بعد آشکارتر می‌شود. در برخی موارد، مسیر انتشار میانی می‌تواند افزایش چشمگیرتری در میانه و دامنه توزیع شدت نشان دهد و مسیر انتشار بالا رفتار غیرخطی بروز دهد؛ با این حال، شاخص مدت موج گرما در مسیر انتشار بالا بیشترین تشدید را تجربه می‌کند و در دهه‌های پایانی می‌تواند به افزایش‌های شتاب‌دار منجر شود. این نتیجه از منظر مدیریت ریسک بسیار تعیین‌کننده است، زیرا موج‌های گرمای طولانی، حتی اگر تعداد رخدادهایشان کمتر باشد، می‌توانند فشار تجمعی بیشتری بر سلامت عمومی، بهره‌وری نیروی کار، تقاضای برق و پایداری منابع آب ایجاد کنند. در تفکیک ناحیه‌ای، تفاوت‌های شمال، مرکز و جنوب آشکار است. مناطق شمالی و مرکزی از نظر شدت افزایش حساس‌تر به گرمایش آینده هستند و در مسیرهای انتشار بالاتر، رشد شدت در آن‌ها برجسته‌تر می‌شود. در مقابل، ناحیه جنوبی اگرچه از نظر مطلق گرم‌تر است، اما افزایش نسبی شدت در آن کمتر مشاهده می‌شود که می‌تواند ناشی از نزدیک بودن شرایط فعلی به آستانه‌های بالای دمایی و محدودیت‌های فیزیکی-آماری در رشد نسبی شاخص‌ها باشد. از نظر مدت یا تعداد روزهای موج گرما، افزایش‌ها در هر سه ناحیه قابل توجه است، اما ناحیه مرکزی بیشترین جهش را نشان می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که در مسیر انتشار بالا، موج‌های گرما می‌توانند از رخدادهای چندروزه به پدیده‌های چند هفته‌ای تبدیل شوند. همگرایی سناریوها در ابتدای دوره و واگرایی آن‌ها در نیمه دوم دوره نیز بیانگر آن است که اثر انتخاب مسیر انتشار با گذر زمان برجسته‌تر می‌شود و تصمیمات کاهش انتشار و سازگاری می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در مهار ریسک‌های آتی داشته باشد. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهد خاورمیانه در دوره ۲۰۲۶ تا ۲۰۵۵ با افزایش معنادار تنش حرارتی تابستانه مواجه خواهد شد؛ افزایش‌هایی که صرفاً به بیشتر شدن تعداد رخدادها محدود نمی‌شود، بلکه در سناریوهای گرم‌تر می‌تواند به تغییر ماهیت موج‌های گرما به رخدادهای طولانی‌تر و شدیدتر منجر شود. از این رو، برنامه‌ریزی سازگاری باید همزمان بر سه مؤلفه &amp;amp;laquo;فراوانی، مدت و شدت&amp;amp;raquo; تمرکز کند و به تفاوت‌های مکانی بین زیربخش‌ها توجه ویژه داشته باشد. همچنین با توجه به عملکرد ضعیف‌تر مدل‌ها در زمستان و حساسیت نواحی پیچیده توپوگرافی و مرزهای خشکی - دریا، استفاده از راهبردهای تصحیح اریبی فصلی و ارزیابی عدم‌ قطعیت باید به‌ عنوان جزء جدایی‌ناپذیر تحلیل‌ها و کاربردهای سیاستی در نظر گرفته شود.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری&#13;
این پژوهش نشان داد عملکرد مدل‌های CMIP6 در برآورد دما فصلی است؛ تابستان و پاییز قابل ‌اعتمادترند، اما زمستان بیشترین اریبی و RMSE را دارد و تصحیح اریبی/کالیبراسیون فصلی به‌ویژه برای زمستان ضروری است. از نظر مکانی، خطاها عمدتاً در مناطق کوهستانی و گذار خشکی - دریا متمرکز بوده و در نواحی داخلی عملکرد مدل‌ها پایدارتر است. همچنین گرمایش آینده فقط به افزایش بیشینه‌ها محدود نیست و افزایش دماهای کمینه (شب‌ها) سیگنال مهمی در منطقه محسوب می‌شود. شاخص‌های موج گرما نشان می‌دهد ریسک حرارتی در همه سناریوها افزایش می‌یابد، اما شدت و الگوی تغییرات به مکان و سناریو وابسته و گاه غیرخطی است. شدت موج گرما بیشتر در شمال و مرکز افزایش می‌یابد، در حالی‌که تداوم/تعداد روزهای موج گرما افزایش برجسته‌تری دارد، به‌ خصوص در بخش مرکزی که می‌تواند به دوره‌های چند هفته‌ای نزدیک شود. در مجموع، خاورمیانه با تغییر رژیم موج‌های گرما (شدیدتر و ماندگارتر شدن) روبه‌روست؛ بنابراین سازگاری باید هم‌زمان بر مدیریت شدت و تداوم تمرکز کند و تفاوت‌های زیرناحیه‌ای را در برنامه‌ریزی سلامت، انرژی، آب و زیرساخت لحاظ کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شبیه‌سازی عددی و پهنه‌بندی فرونشست زمین ناشی از استخراج محلول‌های معدنی در شمال غرب استان گلستان</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107032.html</link>
      <description>مقدمه&#13;
فرونشست زمین به عنوان یکی از مخاطرات زمین&amp;amp;shy;شناسی است که منجر به فروریزش یا پایین رفتن سطح زمین می&amp;amp;shy;گردد. تغییر شکل&amp;amp;shy;های بوجود آمده در سطح زمین غالبا در جهت عمودی است و به ندرت ممکن است در جهت افقی نیز جابه جایی هایی مشاهده گردد. فرونشست می&amp;amp;shy;تواند متاثر از اثر فعالیت&amp;amp;shy;های انسانی مانند تونل&amp;amp;shy;سازی، استخراج مواد معدنی، استخراج آب&amp;amp;shy;های زیرزمینی و فعالیت گسل&amp;amp;shy;ها باشدکه سبب رخنمون&amp;amp;shy;های فراوان مورفولوژیکی در سطح زمین می&amp;amp;shy;شود (Sharifi Kia, 2012). در برخی از موارد فرونشست زمین در اثر برداشت ذخایر زیرزمینی و مواد با ارزش معدنی به وقوع می&amp;amp;shy;پیوندد. یکی از روش&amp;amp;shy;هایی که برای استخراج مواد معدنی عمیق استفاده می&amp;amp;shy;شود استخراج محلول های معدنی است. در صورتیکه ماده معدنی جامد و قابل حل در آب باشد با تزریق آب از طریق چاه&amp;amp;shy;های عمیق به لایه معدنی، ماده معدنی در آب حل شده و سپس پمپاژ و استخراج محلول معدنی از طریق چاه&amp;amp;shy;های بهره&amp;amp;shy;برداری، انجام می&amp;amp;shy;شود. در چرخه استخراج، عملیات تزریق آب از یک سو و استخراج مواد محلول در آب به صورت کنترل شده انجام می&amp;amp;shy;شود. کشورهای ایالات متحده آمریکا، قزاقستان، چین و ازبکستان از این روش برای استخراج پتاس معدنی استفاده می&amp;amp;shy;کنند. معدن پتاس بل پلین (Belle Plaine) که در کانادا واقع شده است، اولین و بزرگترین معدن محلول در جهان است (Mark et al, 2010). در مورد شورابه&amp;amp;shy;های عمیق معدنی که حاوی عناصر ارزشمندی از قبیل ید و بروم هستند می&amp;amp;shy;توان از روش استخراج محلول معدنی بهره جست. در این حالت با توجه به طبیعت ماده معدنی که به صورت یک محلول معدنی است با حفاری چاه&amp;amp;shy;های عمیق اقدام به بهره&amp;amp;shy;برداری از مواد معدنی می&amp;amp;shy;گردد. به منظور کاهش اثرات ناشی از فرونشست در چنین شرایطی بایستی پس از فرآوری و جدا&amp;amp;shy;سازی ماده معدنی، پساب حاصل از استخراج به لایه&amp;amp;shy;های عمیق تزریق شود. در حال حاضر استفاده از روش استخراج محلول معدنی در کشور ما و در شمال غرب استان گلستان انجام می&amp;amp;shy;گیرد. در شمال غرب استان گلستان و در نزدیکی شهر آق قلا عملیات بهره&amp;amp;shy;برداری از شورابه&amp;amp;shy;های ید&amp;amp;shy;دار در اعماق بیش از 1000 متری در حال انجام است و بهره&amp;amp;shy;برداری از ماده معدنی ید با استخراج شورابه&amp;amp;shy;های عمیق توسط بخش خصوصی از سال 1387 آغاز شده است و هدف از این پژوهش بررسی مقادیر عددی و پهنه&amp;amp;shy;بندی فرونشست زمین بر اثر استخراج شورابه&amp;amp;shy;های ید دار در محدوده مورد مطالعه می&amp;amp;shy;باشد.&#13;
هر چند رخداد پدیده فرونشست از فرکانس و توالی نسبتا زیادی برخوردار است، لیکن به واسطه حرکت بسیار کند و بطنی زمین در اغلب مواقع درک و اندازه&amp;amp;shy;گیری آن بدرستی میسر نیست. همچنین مقدار فرونشست معمولا خیلی کوچک و در منطقه&amp;amp;shy;ای با گستره یک تا چندین کیلومتری حادث می&amp;amp;shy;شود، چنین پهنه گسترده با فرونشست&amp;amp;shy;های خیلی کم نمی&amp;amp;shy;تواند از طریق روش&amp;amp;shy;هایی چون اکتشافات ژئوفیزیکی، امواج لرزه&amp;amp;shy;ای، امواج الکترومغناطیسی، مقاومت ویژه زمین و دیگر روش&amp;amp;shy;ها تحلیل شود. یکی از تکنولوژی&amp;amp;shy;های امید بخش، رادار فرکانس بالا است. سنجش از دور با رادار فرکانس بالا می&amp;amp;shy;تواند عمق نفوذ و قدرت تفکیک مورد نیاز را برای تشخیص و شناسایی دقیق چنین تسهیلاتی فراهم کند (Klar et al, 2009).&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها&#13;
به منظور بررسی مساله فرونشست در شمال شهر آق قلا در شمال غرب استان گلستان در مرحله اول از ابزارهای سنجش از دور استفاده شده است. محدوده مورد مطالعه در فاصله 27 کیلومتری شهر آق قلا و در شمال غرب استان گلستان قرار دارد. در این محدوده برداشت از آبخوان&amp;amp;shy;های سطحی و آبخوان&amp;amp;shy;های عمیق باعث بروز نشست&amp;amp;shy;هایی در سطح زمین شده است. در ادامه با بررسی&amp;amp;shy;های صورت گرفته بر روی چاه&amp;amp;shy;های محدوده مورد مطالعه مشخص گردید که چاه&amp;amp;shy;های حفر شده توسط وزارت نیرو تا سنگ کف ادامه نیافته و حتی در دو مورد به سطح آب نیز برخوردی نداشته است، ولی چاه&amp;amp;shy;های اکتشافی معادن ید و همچنین چاه&amp;amp;shy;های حفاری شده توسط شرکت نفت تا سنگ کف ادامه یافته است. با نگاه کلی به ستون&amp;amp;shy;های زمین&amp;amp;shy;شناسی تهیه شده در چاه&amp;amp;shy;های اکتشافی و به عبارت دیگر چاه پیمایی انجام شده در محدوده مشخص می&amp;amp;shy;شود که از جنوب به شمال محدوده مورد مطالعه عمق سنگ کف کاهش می&amp;amp;shy;یابد و سطح ایستابی بالاتر می&amp;amp;shy;آید و همچنین از جنوب به شمال در جهت حفر چاه&amp;amp;shy;های اکتشافی ضخامت لایه&amp;amp;shy;ها به مراتب کاهش می&amp;amp;shy;یابد. این منطقه از لحاظ زمین&amp;amp;shy;شناسی در مرز بین سه پهنه زمین ساختی حوضه خزر جنوبی، بخش جنوب غربی کمربند چین خورده کپه داغ و یال شمالی البرز شرقی واقع شده است. شرایط منطقه مورد مطالعه متأثر از تاریخچه زمین&amp;amp;shy;ساختی و چینه&amp;amp;shy;شناسی این سه پهنه زمین ساختی است و به دلیل پوشش&amp;amp;shy;های آبرفتی و رخنمون ناچیز سازندها در منطقه مورد مطالعه از اطلاعات چاه&amp;amp;shy;های اکتشافی شرکت نفت و چاه&amp;amp;shy;های اکتشاف ید استفاده شده است. در این پژوهش علاوه بر پایش پدیده فرونشست با استفاده از تداخل سنجی راداری، از یک روش شبیه&amp;amp;shy;سازی عددی با نرم افزار Plaxis 3D برای درک بهتر مساله فرونشست و سازوکار تغییر شکل&amp;amp;shy;های مرتبط استفاده شده است. Plaxis 3D یک برنامه اجزای محدود سه بعدی است که اختصاصا جهت بررسی و محاسبه نشست پی&amp;amp;shy;های دور از ساحل طراحی شده است اما در نسخه 1/6 با اضافه شدن نشست تحکیمی این قابلیت را پیدا نمود تا نشست&amp;amp;shy;های حاصل از خروج آب و کم شدن سطح آب زیرزمینی را بررسی نماید. این برنامه ورودی&amp;amp;shy;های ساده را از کاربر دریافت می&amp;amp;shy;کند، گرافیک ساده را ترکیب می&amp;amp;shy;کند و به طور خودکار مدل&amp;amp;shy;های پیچیده اجزای محدود را با خروجی پیشرفته و انعطاف پذیری بالا ایجاد می&amp;amp;shy;نماید.&#13;
نتایج و بحث&#13;
برای مدل&amp;amp;shy;سازی رفتاری نشست با توجه به شرایط زمین&amp;amp;shy;شناسی لایه&amp;amp;shy;های سنگی و نتایج آزمایش&amp;amp;shy;های مکانیک سنگ از مدل رفتاری موهر کولمب استفاده شده است. مدل الاستو پلاستیک موهر-کولمب شامل پنج پارامترهای ورودی، یعنی مدول یانگ، ضریب پواسون برای کشش خاک، زاویه اصطکاک داخلی و چسبندگی برای شکل&amp;amp;shy;پذیری خاک و زاویه اتساع می&amp;amp;shy;خواهد. مدل موهر-کولمب نشان دهنده یک معادله مرتبه اول تقریبی از رفتار خاک یا سنگ می&amp;amp;shy;باشد. توصیه می&amp;amp;shy;شود برای استفاده از این مدل برای تجزیه و تحلیل اولیه رفتار خاک استفاده شود و با مدل&amp;amp;shy;های دیگر مقایسه شود. برای هر لایه یک برآورد متوسط سختی ثابت می&amp;amp;shy;باشد و با توجه به این سختی ثابت، با محاسبات نسبتا سریع، یک برآورد اولیه تغییر شکل به دست می&amp;amp;shy;آید. علاوه بر پارامترهای مدل ذکر شده در بالا، شرایط خاک اولیه، مانند پیش تحکیمی، نقش مهمی در بسیاری از مشکلات تغییر شکل خاک بازی می&amp;amp;shy;کند. این روش ساده&amp;amp;shy;ترین روش برای محاسبه نشست تحکیمی خاک با ابتدایی&amp;amp;shy;ترین داده&amp;amp;shy;های موجود می&amp;amp;shy;باشد که از دقت قابل قبولی برخوردار است. مقایسه نتایج حاصل از شبیه&amp;amp;shy;سازی به همراه نقشه‌های پهنه‌بندی راداری توانست ارتباط مفهومی فرونشست و بهره&amp;amp;shy;برداری از شورابه&amp;amp;shy;ها را به صورت کمی در منطقه مورد مطالعه بطور واضح نشان دهد. با استفاده از داده&amp;amp;shy;های زمین&amp;amp;shy;شناسی منطقه و شبیه&amp;amp;shy;سازی عددی موهرکولمب، دامنه تغییرات فرونشست در محدوده مورد مطالعه بین صفر تا 9 سانتیمتر می&amp;amp;shy;باشد. اعداد فوق با مقدار نشست بدست آمده توسط عکس&amp;amp;shy;های راداری همخوانی قابل قبولی را نشان می&amp;amp;shy;دهند.&#13;
با استفاده از اطلاعات زیرسطحی زمین&amp;amp;shy;شناسی یک مدل هندسی از ساختار سازندهای منطقه تشکیل گردید و ویژگی&amp;amp;shy;های مکانیکی و رفتاری سازندها بر اساس مدل مور- کولمب تعریف شد و بر اساس مقادیر پمپاژ روزانه از چاه و سطح آب زیر زمینی، سایر نیازمندی&amp;amp;shy;های مدل نیز در نظر گرفته شد. در این مدل میزان نشست سازندها در اثر برداشت شورابه&amp;amp;shy;ها در یک دوره یک ساله ۹ سانتیمتر محاسبه گردید و به منظور مقایسه نتایج مدل با مقادیر واقعی فرونشست، از تکنیک تداخل سنجی راداری استفاده شد و نقشه&amp;amp;shy;های پهنه&amp;amp;shy;بندی فرونشست تهیه گردید. مقدار فرونشست در محدوده بهره&amp;amp;shy;برداری حداکثر 135/0 متر معادل 5/13 سانتیمتر محاسبه شده است که با مقدار نشست بدست آمده در مدل عددی اختلاف کمی دارد. همچنین در مورد نشست&amp;amp;shy;های مشاهده شده در محدوده مورد مطالعه، تغییرات مقدار فرونشست تابعی از برداشت و تغذیه آبخوان&amp;amp;shy;های کم عمق در سال&amp;amp;shy;های آبی است و به همین دلیل در نقشه&amp;amp;shy;های پهنه&amp;amp;shy;بندی فرونشست، از لحاظ مکانی و زمانی شاهد مقادیر متفاوتی برای نشست&amp;amp;shy;های محاسبه شده در سال&amp;amp;shy;های مختلف آبی هستیم.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری&#13;
بررسی دوره&amp;amp;shy;ای فرونشست در محدوده مورد مطالعه نشان می&amp;amp;shy;دهد که عوامل زمین&amp;amp;shy;شناسی و لیتولوژی سازندها نقش تعیین کننده&amp;amp;shy;ای در میزان فرونشست و تغییر شکل&amp;amp;shy;های سطحی دارد و ارزیابی دقیق فرونشست حساسیت زیادی به پارامترهای ژئومکانیکی سازندها دارد. مقادیر محاسبه شده برای فرونشست براساس مدل&amp;amp;shy;سازی عددی و نقشه&amp;amp;shy;های سنجش از دور نسبتا به هم نزدیک است و این مساله نشان می&amp;amp;shy;دهد که پارامترهای مکانیکی و مدل رفتاری سازندها به واقعیت نزدیک است. با توجه به تداوم بهره&amp;amp;shy;برداری در این محدوده و توسعه بهره&amp;amp;shy;برداری در سایر مناطق دشت و تجدید ناپذیر بودن آبخوان ژرف، روند افت سطح پیزومتریک در این مناطق ادامه دار است و با افزایش بهره&amp;amp;shy;برداری تشدید می&amp;amp;shy;گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مورفومتری مخروط‌افکنه‌های اطراف تاقدیس‌ها در زاگرس فارس (مطالعه موردی: تاقدیس‌های چاه‌نهر، دشت‌کِنار و شرکت)</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107115.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمهمخروط‌افکنه‌ها از مهم‌ترین لندفرم‌های تراکمی هستند که در مناطق مختلف ایران بویژه در مناطق خشک و نیمه خشک گسترش دارند. این اشکال ژئومورفولوژیکی زمانی شکل می‌گیرند که جریان‌های آبی از نواحی پرشیب کوهستانی وارد دشت‌های کم‌شیب شده و به ‌دنبال کاهش توان حمل رسوب، فرایند رسوب‌گذاری آغاز می‌شود. مخروط‌افکنه‌ها عمدتاً در دوره کواترنری توسعه یافته و به ‌عنوان بستر مناسب برای فعالیت‌های انسانی و گسترش سکونتگاه‌ها شناخته می‌شوند. از نظر فرایندی، این اشکال به دو دسته اصلی مخروط‌های ناشی از جریان‌های واریزه‌ای و مخروط‌های ناشی از فرایندهای آبرفتی یا جریان‌های صفحه‌ای تقسیم می‌شوند. مخروط‌افکنه‌ها از مهم‌ترین لندفرم‌های تراکمی پایکوهی در مناطق خشک و نیمه‌خشک به‌ شمار می‌روند که ویژگی‌های مورفولوژیکی و مورفومتری آن‌ها بازتابی مستقیم از برهم‌کنش فرآیندهای تکتونیکی، فرسایشی، اقلیمی و رسوبی است. در کمربند چین‌خورده زاگرس، بخصوص در زاگرس فارس، رشد و تکامل تاقدیس‌ها در چارچوب تکتونیک فعال آلپ - هیمالیا، شرایطی فراهم کرده است که مخروط‌افکنه‌های پیرامونی به‌عنوان شاخص‌های حساس ژئومورفیک نسبت به حرکات تکتونیکی عمل کنند. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی مقایسه‌ای شاخص‌های مورفومتری مخروط‌افکنه‌های اطراف سه تاقدیس فعال در شمال‌شرق لار (تاقدیس‌های چاه‌نهر، دشت‌کنار و شرکت) و تحلیل نقش تکتونیک در کنترل هندسه، ابعاد و تکامل آن‌هاست. در این راستا، تلاش شده است با تحلیل همزمان ویژگی‌های مخروط‌افکنه‌ها و حوضه‌های آبریز بالادست آن‌ها، ارتباط میان شاخص‌های کمّی و شدت نسبی فعالیت‌های تکتونیکی تبیین شود. ایران به‌عنوان بخشی از کمربند کوهزایی آلپ - همالیا، یکی از فعال‌ترین مناطق تکتونیکی جهان است. در این میان، رشته‌کوه زاگرس جایگاهی ویژه دارد؛ چراکه به‌عنوان یکی از فعال‌ترین مناطق چین‌خورده - رانده در کشور، با فرآیندهای بالاآمدگی، کوتاه‌شدگی و لرزه‌خیزی گسترده شناخته می‌شود. تاقدیس‌های زاگرس فارس به دلیل فعالیت‌های تکتونیکی مداوم، شرایط مناسبی برای مطالعه تکامل مخروط‌افکنه‌های حاشیه‌ای فراهم می‌آورند. رشد و بالاآمدگی تاقدیس‌ها می‌تواند به‌طور مستقیم بر مورفومتری، مورفولوژی و تکامل مخروط‌افکنه‌ها تأثیرگذار باشد. مخروط‌افکنه‌ها از حساس‌ترین عوارض ژئومورفیک نسبت به فعالیت‌های تکتونیکی به ‌شمار می‌آیند و تغییرات مورفولوژی و مورفومتری آن‌ها بازتابی مستقیم از حرکات زمین‌ساختی فعال است.پژوهش‌های انجام‌شده در زاگرس بیانگر این است که فعالیت‌های تکتونیکی به طور موثری مورفومتری مخروط افکنه ها را تحت تاثیر قرار داده&amp;amp;shy;اند. بهرامی (۲۰۱۳)، تاثیر تکتونیک فعال بر مورفومتری مخروط‌افکنه‌ها پیرامون تاقدیس دنه‌خشک در زاگرس چین خورده را ارزیابی کرده است. در این مطالعه، ویژگی‌های هندسی و مورفومتریک مخروط‌افکنه‌ها شامل مساحت، شیب  توپوگرافی، نسبت عرض به طول، زاویه جاروب و شیب لایه‌های تاقدیس اندازه‌گیری شد. نتایج نشان داد که پارامترهایی مانند زاویه جاروب مخروط افکنه&amp;amp;shy;ها رابطه مستقیم با شیب لایه‌های تاقدیس دارند، و مخروط‌افکنه‌های با زاویه‌ جاروب و نسبت عرض به طول بالا نمایانگر بخش‌های فعال‌تر تکتونیکی تاقدیس هستند. همچنین مشاهده شد که ارتباط ضعیف بین ویژگی‌های حوزه آبریز (شیب و مساحت) و پارامترهای مخروط‌ها احتمالاً به‌دلیل وجود اشکال کارستی پیچیده در حوضه‌های آبریز است که سیستم‌های هیدرولوژیک پیچیده‌‌ای ایجاد می‌کند. این مطالعه تأکید کرده است که فعالیت تکتونیکی نقش برجسته‌ای در توسعه مورفومتریک مخروط‌افکنه‌ها دارد، هرچند اقلیم نیز ممکن است بر رسوب‌گذاری مخروطافکنه تأثیر بگذارد.مواد و روش&amp;amp;shy;هامنطقه مورد مطالعه در استان فارس و در محدوده شهرستان لارستان واقع شده و از نظر ساختاری در زون زاگرس چین‌خورده قرار می‌گیرد. این محدوده بین عرض‌های جغرافیایی 28 درجه و 00 دقیقه تا 28 درجه و 13 دقیقه شمالی و طول‌های جغرافیایی 54 درجه و 29 دقیقه تا 55 درجه و 39 دقیقه شرقی قرار دارد. اقلیم منطقه گرم و خشک بوده و میانگین بارش سالانه در ایستگاه‌های پیرامونی زرین‌دشت و لار حدود 200 میلی‌متر و میانگین دمای سالانه حدود 24 تا 25 درجه سلسیوس است. از نظر زمین‌شناسی، تاقدیس‌های مورد مطالعه از سازندهای آسماری - جهرم، آغاجاری، بختیاری، تاربور، رازک، گچساران و میشان تشکیل شده‌اند و حضور چین‌خوردگی‌های فعال و برخی گنبدهای نمکی، بیانگر پویایی بالای تکتونیکی منطقه است. در حاشیه این سه تاقدیس، در مجموع 125 مخروط‌افکنه به‌همراه حوضه‌های آبریز مرتبط با آن‌ها شناسایی و مورد تحلیل قرار گرفت. تاقدیس چاه‌نهر با 74 مخروط‌افکنه، بیشترین تعداد مخروط افکنه ها را به خود اختصاص داده و تاقدیس‌های دشت‌کنار و شرکت به ‌ترتیب دارای 25 و 26 مخروط‌افکنه هستند. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی - تحلیلی و با بهره‌گیری از روش‌های سنجش ‌از دور، سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) و تحلیل‌های آماری انجام شد. در مرحله نخست، نقشه‌های زمین‌شناسی با مقیاس‌های 1:100000 و 1:250000 گردآوری و رقومی‌سازی گردید. سپس به‌ منظور استخراج پارامترهای توپوگرافی، از مدل رقومی ارتفاعی (DEM) با قدرت تفکیک مکانی 5/12 متر (داده‌های ALOS PALSAR) استفاده شد. پس از انجام تصحیحات هندسی و موزاییک‌سازی، لایه‌های شیب، ارتفاع و شبکه زهکشی استخراج گردید. مرز مخروط‌افکنه‌ها و حوضه‌های آبریز آن‌ها با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای و نرم‌افزار Google Earth Pro به‌صورت دستی ترسیم و سپس در محیط ArcGIS Pro 5.3.4 به پلیگون تبدیل شد. داده‌های استخراج‌شده برای محاسبات عددی و سازمان‌دهی در نرم‌افزار Excel پردازش و در نهایت تحلیل‌های آماری با استفاده از نرم‌افزارSPSS  انجام گرفت. شاخص‌های مورفومتری مخروط‌افکنه‌ها شامل مساحت (Fa)، زاویه جاروب (Sa)، نسبت عرض به طول (W/L)، شیب مخروط‌افکنه (Sf) و ضریب مخروط‌گرایی اصلاح‌شده (FCIR) بود. شاخص FCIR به‌عنوان معیاری برای سنجش میزان انحراف شکل واقعی مخروط از حالت ایده‌آل هندسی و در نتیجه ارزیابی تأثیر تکتونیک مورد استفاده قرار گرفت؛ به‌طوری ‌که مقادیر بالاتر از صفر در این شاخص بیانگر تأثیر بیشتر فرآیندهای زمین‌ساختی بر هندسه مخروط‌افکنه است. همچنین برای تحلیل وضعیت تکاملی حوضه‌های آبریز، شاخص‌های مساحت حوضه (Ba)، شاخص شکل حوضه (Bs)، ضریب گردواری (Cr)، انتگرال هیپسومتری (Hi) و شیب متوسط حوضه (S) محاسبه شد. به ‌منظور بررسی تفاوت‌های معنادار میان گروه‌ها، از آزمون تحلیل واریانس یک‌طرفه (ANOVA) و آزمون تعقیبی Tukey و برای بررسی روابط همبستگی میان پارامترها از ضریب همبستگی پیرسون استفاده گردید. علاوه بر این، مخروط‌افکنه‌ها بر اساس موقعیت ساختاری به دو گروه منطقه مرکزی تاقدیس و فرود محوری و نیز بر اساس وضعیت فضایی به دو گروه بهم‌پیوسته (دارای همپوشانی) و ناپیوسته طبقه‌بندی شدند تا نقش موقعیت ساختاری و تعاملات رسوبی در تغییرات مورفومتری تحلیل شود.نتایج و بحثنتایج نشان داد که مساحت مخروط‌افکنه‌ها بین 006/0 تا 5/12 کیلومتر مربع متغیر است. زاویه جاروب بین 38 تا 240 درجه و نسبت عرض به طول بین 074/0 تا 245/2 تغییر می‌کند که بیانگر تنوع قابل توجه در هندسه مخروط‌افکنه‌هاست. شیب توپوگرافی مخروط‌افکنه‌ها بین حدود 9/0 تا 17 درصد متغیر بوده و مقادیر بالاتر عمدتاً در مخروط‌افکنه‌های حاشیه تاقدیس چاه‌نهر مشاهده شد. بیشترین مقدار FCIR (حدود 33/3) در یکی از مخروط‌افکنه‌های حاشیه تاقدیس دشت‌کنار ثبت گردید که نشان‌دهنده انحراف شدید از حالت مخروطی ایده‌آل و تأثیر قابل توجه تکتونیک است. در تحلیل مقایسه‌ای مخروطافکنه های سه تاقدیس مورد مطالعه، نتایج آزمون ANOVA نشان داد که میانگین مساحت و شیب مخروط‌افکنه‌ها بین تاقدیس‌ها تفاوت معنادار دارد، در حالی که تفاوت زاویه جاروب، نسبت عرض به طول و FCIR از نظر آماری معنادار نبود. به‌طور میانگین، مخروط‌افکنه‌های پیرامون تاقدیس شرکت دارای مساحت و FCIR بالاتری هستند که می‌تواند نشان‌دهنده نقش پررنگ‌تر فعالیت‌های تکتونیکی و یا شرایط ساختاری خاص این تاقدیس در ایجاد بی‌قوارگی بیشتر مخروط‌ها باشد. مقایسه مخروط‌افکنه‌های مناطق مرکزی و فرود محوری نشان داد که در مناطق مرکزی تاقدیس‌ها، میانگین مساحت، نسبت عرض به طول، شیب و FCIR بیشتر است، در حالی که زاویه جاروب در مناطق فرود محوری مقادیر بالاتری دارد. این الگو می‌تواند بیانگر آن باشد که در مناطق مرکزی، به دلیل بالاآمدگی بیشتر و شیب‌های تندتر، انرژی سیستم افزایش یافته و مخروط‌افکنه‌ها شیب‌دارتر و از نظر هندسی نامنظم‌تر شده‌اند. در مقابل، در فرودهای محوری با کاهش نسبی شیب تاقدیس، مخروط‌افکنه‌ها گسترش جانبی بیشتری یافته‌اند که به افزایش زاویه جاروب منجر شده است. بررسی مخروط‌افکنه‌های بهم‌پیوسته و ناپیوسته نیز نشان داد که مخروط‌افکنه‌های دارای همپوشانی، به‌طور میانگین دارای مساحت، شیب و FCIR بیشتری نسبت به مخروط‌افکنه‌های ناپیوسته هستند. این امر می‌تواند ناشی از محدودیت فضایی در حاشیه تاقدیس‌ها، نرخ بالای رسوب‌گذاری و پیشروی جانبی همزمان چند مخروط در پاسخ به بالاآمدگی‌های تکتونیکی باشد. در بخش حوضه‌های آبریز، نتایج بیانگر آن است که مقادیر بالاتر شاخص شکل حوضه (Bs) و انتگرال هیپسومتری (Hi) عمدتاً در حوضه‌های پیرامون تاقدیس دشت‌کنار مشاهده می‌شود که نشان‌دهنده جوان‌تر بودن نسبی توپوگرافی و تأثیر بیشتر فعالیت‌های اخیر تکتونیکی است. در مقابل، مقادیر بالاتر ضریب گردواری در برخی حوضه‌های تاقدیس چاه‌نهر بیانگر توسعه بیشتر فرسایش و گرایش به شکل‌های گردتر است. همبستگی‌های آماری نشان داد که بین مساحت حوضه و مساحت مخروط‌افکنه، و نیز بین شیب حوضه و شیب مخروط‌افکنه، رابطه مثبت و معناداری وجود دارد که بیانگر وابستگی مستقیم ویژگی‌های مخروط‌افکنه به شرایط مورفومتری حوضه بالادست است. زاگرس یکی از فعال‌ترین کمربندهای چین‌خورده از نظر فعالیت‌های تکتونیکی در جهان است و حرکات جانبی و عمودی چین‌ها در این منطقه نقش مهمی در تکامل و مورفومتری لندفرم‌های آن‌ها دارد. تحلیل کمّی ۱۲۵ مخروط‌افکنه پیرامون تاقدیس‌های چاه‌نهر، دشت‌کنار و شرکت نشان می‌دهد که فعالیت‌های تکتونیکی تاقدیس&amp;amp;shy;ها شامل رشد عمودی و جانبی تاقدیس&amp;amp;shy;ها و همچنین شیب پهلوها، نقش تعیین‌کننده‌ای در مورفومتری مخروط‌افکنه‌ها و حوضه&amp;amp;shy;های بالادست آنها داشته است.نتیجه&amp;amp;shy;گیریدر مجموع، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که شاخص‌های مورفومتری مخروط‌افکنه‌ها، به‌ویژه ضریب مخروط‌گرایی اصلاح‌شده (FCIR)، شیب و مساحت، ابزارهایی کارآمد برای ارزیابی نسبی شدت فعالیت‌های تکتونیکی در زون‌های چین‌خورده فعال هستند. تفاوت‌های مشاهده ‌شده میان تاقدیس‌ها و نیز میان موقعیت‌های ساختاری مختلف، بیانگر آن است که رشد جانبی و بالاآمدگی ناهمگن تاقدیس‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای در کنترل هندسه و تکامل مخروط‌افکنه‌های حاشیه‌ای دارد. بنابراین، تحلیل کمّی مخروط‌افکنه‌ها می‌تواند به‌عنوان رویکردی مکمل در مطالعات نئوتکتونیک و ارزیابی پویایی زمین‌ساختی مناطق خشک و نیمه‌خشک به‌کار گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پهنه بندی حساسیت زمین لغزش با استفاده از مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) (مطالعه موردی: گردنه گویجه بل تا شهر اهر)</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107033.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمهزمین‌لغزش یکی از رایج‌ترین بلایای طبیعی است که می‌تواند جان انسان‌ها را تهدید کرده و به طور گسترده بر اکوسیستم طبیعی تأثیر منفی بگذارد (Tien Bui et al. 2012; Balamurugan et al. 2016; Dey et al., 2024). از نظر شدت، زمین‌لغزش‌ها هفتمین رخداد فاجعه‌آمیز در میان انواع خطرات زمین شناسی اتفاق افتاده در پوسته زمین محسوب می‌شوند (Nadim et al., 2006). زمین‌لغزش‌ها، به عنوان فرآیندهای طبیعی و رایج زمین‌شناسی در مناطق کوهستانی، تهدید جدی برای ایمنی انسان، زیرساخت‌های حمل‌ونقل، رشد اقتصادی و محیط‌های اکولوژیکی ایجاد می‌کنند. در حال حاضر، فراوانی زمین‌لغزش‌ها در سراسر جهان در حال افزایش است و کشورها با تهدید این بلایا روبه‌رو می باشند. به‌طور کلی، ارزیابی حساسیت زمین‌لغزش می‌تواند مبنایی برای پیشگیری و کنترل این پدیده فراهم کرده و مدیریت جامع و هدفمند را امکان‌پذیر سازد (He et al., 2025). از دهه 1960 تاکنون، روش‌های متعددی توسط پژوهشگران جهان توسعه یافته است. این روش‌ها معمولاً به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند: مدل‌های دانش محور، مانند امتیازدهی کارشناسان، فرآیند تحلیل سلسله‌مراتبی (AHP)، منطق فازی، ارزیابی جامع فازی و مدل‌های داده محور که شامل روش‌های سنتی مانند ارزش اطلاعاتی، نسبت فراوانی (FR)، رگرسیون لجستیک و همچنین تکنیک‌های یادگیری ماشین مانند شبکه‌های عصبی مصنوعی (ANN)، ماشین بردار پشتیبان (SVM)، جنگل‌های تصادفی (RF) و درخت تصمیم هستند (He et al., 2025, Zhao et al., 2024). گردنه گویجه بل در استان آذربایجان شرقی به دلیل شرایط خاص توپوگرافی، زمین‌شناسی و اقلیمی خود مستعد وقوع زمین‌لغزش‌های متعدد و گسترده است. تکرار زمین‌لغزش‌ها نه تنها باعث تخریب منابع طبیعی شده بلکه تهدید جدی برای سکونتگاه‌های انسانی، زیرساخت‌ها و به ویژه مسیر مهم حمل‌ونقل تبریز-اهر ایجاد کرده است. بنابراین، شناسایی دقیق مناطق پرخطر و تهیه نقشه‌های قابل اعتماد حساسیت زمین‌لغزش می‌تواند نقش مهمی در کاهش خسارات انسانی و اقتصادی و افزایش ایمنی مسیرهای حمل‌ونقل، در این منطقه ایفا کند. این پژوهش با هدف ارزیابی و تهیه نقشه حساسیت زمین‌لغزش در مسیر گردنه گویجه‌بل تا شهر اهر، با بهره‌گیری از مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) و تحلیل نقش عوامل مؤثر انجام شده است.مواد و روش‌هامنطقه مورد مطالعه در شمال‌غرب ایران و در محدوده سیاسی استان آذربایجان‌شرقی قرار دارد و از نظر موقعیت جغرافیایی، بین '21&amp;amp;deg;38 تا '29&amp;amp;deg;38 عرض شمالی و '50&amp;amp;deg;46 تا '02&amp;amp;deg;47 طول شرقی واقع شده است. این محدوده با وسعتی در حدود 193 کیلومترمربع، بخش‌هایی از کوهستان‌های پیرامون گردنه گویجه‌بل را در بر می‌گیرد و تا نواحی غربی شهر اهر امتداد می‌یابد. داده‌های اصلی استفاده شده در این مطالعه شامل نقشه‌های توپوگرافی 1:50,000، نقشه‌های زمین‌شناسی 1:100,000، مدل رقومی ارتفاعی (DEM) با قدرت تفکیک 5/12 متر ماهواره ALOS-PALSAR، تصاویر ماهواره‌ای Sentinel-2 و تصاویر Google Earth هستند. برای تحلیل‌های مکانی و پردازش داده‌ها، نرم‌افزارهای ArcGIS، ENVI و SPSS Modeler به کار گرفته شد. روش اصلی مدل‌سازی زمین‌ لغزش در این مطالعه استفاده از مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) می باشد. این روش در دهه 1990 توسعه یافت و به دلیل کارایی بالا در الگوریتم‌های مختلف، به یکی از پرکاربردترین رویکردها در مدل سازی تبدیل شده است (Riaz et al., 2024). این مدل با دریافت داده‌های آموزشی شامل موقعیت زمین‌لغزش‌های گذشته و لایه‌های مؤثر، رابطه پیچیده بین عوامل مؤثر و وقوع زمین‌لغزش را می‌آموزد. سپس این رابطه به کل منطقه مطالعاتی تعمیم داده می‌شود تا نقشه پهنه‌بندی خطر تولید شود (Kavzoglu et al., 2014). سیاهه زمین‌لغزش به‌عنوان منبعی برای ارائه ثبت جامع رخدادهای تاریخی زمین‌لغزش موجود در محدوده مورد مطالعه شناخته می‌شود. نقشه سیاهه زمین‌لغزش (LIM) را می‌توان با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای با قدرت تفکیک بالا، عکس‌های هوایی، منابع و مطالعات پیشین و بررسی‌های میدانی گسترده تهیه کرد (Ali et al., 2022). در این روش، ابتدا نقشه پراکنش زمین‌ لغزش‌های تاریخی منطقه تهیه شد و سپس به دو مجموعه داده تقسیم گردید: 70 درصد از داده‌ها به‌منظور آموزش و ۳۰ درصد برای آزمایش استفاده شدند، در حالی که نقاط غیرزمین‌لغزش به‌طور تصادفی انتخاب گردیدند. سپس عوامل مؤثر بر زمین‌لغزش شامل ارتفاع، شیب، جهت شیب، سنگ‌شناسی، فاصله از گسل‌ها و شبکه‌های زهکشی، شاخص رطوبت توپوگرافی (TWI)، کاربری زمین و پوشش گیاهی در قالب داده های رستری آماده شدند. در مرحله بعد، مقادیر این لایه‌ها در محل نقاط آموزشی در محیط ArcGIS استخراج شد تا ماتریس داده‌ها تشکیل شود. مدل SVM با استفاده از این ماتریس و به‌کارگیری هسته تابع پایه شعاعی (RBF) آموزش دید و پارامترهای آن بهینه‌سازی شد. عملکرد مدل نهایی با داده‌های آزمون و معیارهایی مانند دقت کلی و منحنی ROC ارزیابی گردید. در پایان، مدل بر کل منطقه اعمال شد و نقشه نهایی پهنه‌بندی خطر زمین‌لغزش در پنج کلاس بسیار کم، کم، متوسط، زیاد و بسیار زیاد تولید گردید.نتایج و بحثاین مطالعه با هدف تولید نقشه حساسیت زمین‌لغزش گردنه گویجه بل تا شهر اهر با استفاده از مدل SVM انجام شد. تحلیل شاخص‌های زمین‌شناسی نشان داد بیش از 98درصد زمین‌لغزش‌ها در ارتفاع بین 1450 تا 1750 متر رخ داده‌اند که 42درصد از آن‌ها به طور ویژه در کلاس ارتفاع ۱۶40 تا ۱۷40 متر متمرکز شده‌اند. تقریباً ۸۸درصد از زمین‌لغزش‌ها در شیب‌های کمتر از ۳۰درصد رخ داده‌اند و جهت شمال با سهم ۶۳درصد بیشترین میزان وقوع زمین‌لغزش را به خود اختصاص داده است. بررسی شاخص‌های زمین‌شناسی نشان‌دهنده نقش تعیین‌کننده سنگ‌شناسی در وقوع زمین لغزش است، به طوری که واحد PLQ-c (کنگلومرا غیر پیوسته با لایه‌های مارنی) تنها 44درصد منطقه را پوشش می‌دهد اما 95درصد زمین‌لغزش‌ها در آن رخ داده‌اند. از نظر هیدرولوژیکی، همپوشانی قابل توجهی بین مقادیر بالای شاخص رطوبت توپوگرافی (TWI) و توزیع مکانی زمین‌لغزش‌ها مشاهده شد، به طوری که 66 درصد زمین‌لغزش‌ها در فاصله 100 متری از شبکه‌های زهکشی رخ داده‌اند. در رابطه با کاربری زمین، حدود 70 درصد زمین‌لغزش‌ها در مناطق مرتعی اتفاق افتاده‌اند، اما NDVI الگوی واضحی نشان نداد. ارزیابی مدل SVM با هسته تابع پایه شعاعی (RBF) عملکرد بسیار خوبی را نشان داد، به طوری که مقدار AUC برای داده‌های آزمایشی برابر با 943/0 بود. بر اساس نتایج این مدل، سنگ‌شناسی با ضریب وزنی 268/0 مهم‌ترین عامل شناسایی شد و پس از آن ارتفاع (141/0) و شیب (138/0) به ترتیب عوامل مهم بعدی کنترل‌کننده وقوع زمین‌لغزش در منطقه مطالعه بودند. نقشه نهایی مناطق خطر نشان داد که اکثریت منطقه (حدود 54درصد) در دسته خطر بسیار کم و کم قرار دارند. همچنین حدود 3/21درصد منطقه در دسته خطر متوسط و 4/24 درصد در دسته خطر زیاد هستند. مناطق با خطر بالا عمدتاً بر روی سازند حساس PLQ-c در شیب‌های متوسط (10&amp;amp;ndash;30درصد) قرار دارند که مراکز اصلی زمین‌لغزش‌های بزرگ و فعال در منطقه محسوب می‌شوند. از این رو می‌توان نتیجه گرفت که رابطه قوی و معنی‌داری بین توزیع مکانی سازند PLQ-c و وقوع زمین‌ لغزش‌های بزرگ منطقه وجود دارد. نفوذ آب به لایه‌های کنگلومرایی با میان لایه‌ مارن و سیلت باعث افزایش فشار آب منفذی، کاهش اصطکاک داخلی و در نهایت تضعیف انسجام لایه‌ها می‌شود. در چنین شرایطی، شیب نقش قابل توجهی به عنوان عامل تسهیل‌کننده ایفا می‌کند. برای مثال، برخی از زمین‌لغزش‌های بزرگ و برجسته منطقه، از جمله زمین‌لغزش شرق روستای پیره یوسفیان، دقیقاً در مناطقی رخ داده‌اند که سازند PLQ-c دارای رخنمون قابل توجهی بوده و شرایط هیدرولوژیکی مساعد حاکم بوده است. شایان ذکر است، زمین‌لغزش‌ها در این سازند نه تنها بیشتر هستند بلکه وسعت و حجم بیشتری نیز دارند. به طور کلی، مناطق با حساسیت زیاد و بسیار زیاد می‌توانند به عنوان کانون های اصلی ناپایداری در منطقه مطالعه شناسایی شوند. شناسایی دقیق این مناطق خطر می‌تواند به عنوان پایه‌ای برای محدود کردن ساخت‌وساز، پایش شیب‌ها و اجرای اقدامات پیشگیرانه جهت کاهش خسارات زمین‌لغزش در آینده مورد استفاده قرار گیرد.نتیجه‌گیریدر این پژوهش، از مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) با هسته تابع پایه شعاعی (RBF) برای پهنه‌بندی خطر زمین‌لغزش در گردنه گویجه بل استفاده شد که عملکرد بالایی را نشان داد (میزان AUC داده‌های آموزش 943/0 و داده‌های آزمون 933/0). سنگ‌شناسی با ضریب وزنی 268/0 مهم‌ترین عامل مؤثر است و سازند PLQ-c بیش از ۹۵درصد از رخدادهای زمین‌لغزش را شامل می‌شود. سپس عوامل ارتفاع و شیب به ترتیب با ضرایب وزنی 141/0 و 138/0 تأثیرگذار بودند. زمین‌لغزش‌ها عمدتاً در ارتفاعات میانی (۱450&amp;amp;ndash;۱750 متر) و بر روی شیب‌های متوسط (۳۰&amp;amp;ndash;۱۰ درصد) رخ داده‌اند. عوامل پوشش زمین و کاربری اراضی نقش کم‌تری داشتند. پهنه‌بندی خطر زمین‌لغزش گردنه گویجه بل نشان می‌دهد که فرایندهای ساختاری و سنگ‌شناسی تأثیر غالب بر ناپایداری شیب‌ها دارند. نقشه پهنه‌بندی زمین لغزش منطقه، پنج کلاس خطر را نشان داد که حدود ۵۴ درصد از منطقه در کلاس‌های خطر کم و بسیار کم و ۲۴ درصد در کلاس خطر بالا قرار گرفت. مناطق با خطر بالا عمدتاً بر روی سازند PLQ-c و در شیب‌های متوسط واقع شده‌اند و نیازمند پایش و مدیریت مستمر هستند. نتایج نشان داد ترکیب SVM با داده‌های مکانی ابزاری مؤثر برای تهیه نقشه‌های حساسیت زمین‌لغزش و مدیریت بحران، برنامه‌ریزی محیطی و طراحی زیرساخت‌هاست. توجه ویژه به سازندهای مستعد (به‌ویژه سازند PLQ-c)، کنترل عوامل هیدرولوژیکی و پایش مناطق با شیب‌های متوسط از راهبردهای کلیدی کاهش خطر زمین‌لغزش در این منطقه به شمار می‌رود. یافته‌های این پژوهش می‌تواند مبنایی برای برنامه‌ریزی محیطی، مدیریت ریسک بلایا، طراحی زیرساخت‌ها و برنامه‌ریزی کاربری اراضی در منطقه مورد مطالعه باشد. اگرچه نتایج این پژوهش نشان‌دهنده عملکرد قوی مدل است، پیشنهاد می‌شود در مطالعات آتی، مدل‌های جایگزین به‌منظور بهبود دقت پیش‌بینی حساسیت زمین‌لغزش مورد بررسی قرار گیرند.واژگان کلیدی: مخاطرات دامنه ای، زمین لغزش، مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM)، گردنه گویجه بل.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ژئوپلیتیک فضاهای آشوب بر امنیت ملی ایران(مطالعه موردی آذربایجان و ارمنستان)</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107071.html</link>
      <description>دگرگونی های عمیق در ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، موجب تحولات گسترده ای در ساختار سیاسی منطقه شده است. در این بین ایران با توجه به پیوندهای نزدیک تاریخی، فرهنگی و موقعیت جغرافیایی همکاری های سیاسی-اقتصادی خود را با این گشورها گسترش داده است. این منطقه به دلیل اهمیت ژئوپلیتیک خود و مسیر ترانزیتی و دارا بودن منابع انرژی و پیدایش تهدیدات نوین امنیتی در آن، مورد توجه راهبردی کشورهای منطقه از جمله ایران و قدرتهای فرا منطقه ای قرار گرفته است. امروزه تسلط بر این منطقه به یک معیار مهم قدرت تبدیل شده است. از طرف دیگر فضای آشوب و پیچیدگی خود زمینه ساز مداخله مستقیم و غیر مستقیم قدرتها و خود عاملی برای رقابت بین بازیگران گردیده است. قفقاز جنوبی از لحاظ امنیتی خط حائل بین ایران و قدرتهای منطقه ای و جهانی است. لذا هرگونه تهدید و آشوب سبب تهدید امنیت ملی ایران می شود. ایران به دلیل مجاورت با قفقاز جنوبی و جلوگیری از سرایت بحران ها و مناقشات این منطقه به داخل مرزهای خود سیاست خارجی منطقه محور، مبتنی بر راهبردهای مشارکت و بدون دخالت قدرتهای بزرگ را دنبال می کند. هدف ما در این پژوهش بررسی تحولات قفقاز جنوبی بر امنیت ملی و سیاست خارجی ایران می باشد. به نظر می رسد با توجه به نقش قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای در تحولات قفقاز جنوبی یعنی رقابت، تضاد منافع، اهداف متفاوت، همکاری و ائتلاف محورهای مختلفی هستند که باعث تاثیرگذاری بر امنیت ملی ایران و باعث شکل گیری چارچوب های سیاست خارجی ایران در قفقاز جنوبی شده اند.یافته های تحقیق حاکی از این است که مهم ترین دلیل بحران قفقاز جنوبی مداخله و نقش آفرینی قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای به واسطه کمک های مالی، اطلاعاتی و حمایت های تسلیحاتی طیف موافق خود می باشد. این عامل باعث رقابت، موضع گیری های متفاوت و نهایتا تشکیل فضای آشوب در قفقاز جنوبی شده است. هنری پوانکاره در سال 1900 در مقابل ایده لاپلاس مبنی بر امکان پیش بینی دقیق آینده هر پدیده، اعلام داشت، خطاهای کوچک امروز به خطاهای بزرگ در پیش بینی فردا منجر می گردد و از آنجایی که شناخت دقیق وضعیت امروز توام با خطاست، پیش بینی نیز امری غیر ممکن است. پس از طرح ایده آشوب از سوی پوانکاره، از سال 1961تمایل نظری به این نظریه افزایش یافت.akvani and Mousavinejad,2017) )ادوارد لورنز بنیانگذار تئوری آشوب در کار خویش در خصوص شبیه سازی کامپیوتری سیستم های آب و هوایی در سال 1961 میلادی به طور تصادفی کشف نمود، که اگر در معادلات چند گانه شبیه سازی، میان بر بزند و به جای شش رقم اعشار فقط سه رقم اعشار بگذارد، سیستم آب و هوایی به طرز فوق العاده ای متفاوت شده و به طور چشم گیری از سیستم اولیه اش منحرف می گردد. اگر این انحراف را به جهان واقعی ترجمه کنیم، معنایش آن بود، که یک تفاوت خیلی کوچک اولیه می تواند منجر به تفاوت به غایت بزرگ تر بعدی گردد و غالبا این گونه خواهد شد. Nurani,2018) )نظریه آشوب در نظم های منطقه ای و سیاست بین المللی برای اولین بار از سوی نظریه پردازانی همانند برژینسکی و رابرت کاپلان ارائه گردید. هریک از افراد یاد شده تلاش کردند، این رهیافت را در جهت شکل بندی بازیگران در سیاست منطقه ای و جهانی مورد بررسی قرار دهند. بر همین اساس، برژینسکی رهیافت ضرورت های سیاستگذاری امنیتی کنترل جهان آشوب زده را مورد توجه قرار داد. چنین رویکردی از سوی جیمز روزنا نیز مورد تاکید قرار گرفته و به این ترتیب رهیافتی از سال های 1991 به بعد در مطالعات امنیتی مورد توجه قرار گرفت که معطوف به نقش یابی بازیگران گریز از مرکز بوده است. تحت این شرایط، بازیگران منطقه ای نیز می توانند، زمینه تغییر در معادله قدرت را به وجود آورند. روزنا چنین وضعیتی را در قالب &amp;amp;laquo;سیاست و امنیت در جهان آشوب زده&amp;amp;raquo;تبیین نموده است.( Johnsies.a and pir Mohammadi,2020) فرآیند آشوب، محصول یک سیستم غیر خطی پویاست، چنین سیستم هایی در طبیعت و همچنین در رفتارهای انسانی مشاهده شده اند. به عنوان مثال، ضربان قلب، حرکت پاندولی ساعت و نوسانات اقتصادی همه به نوعی یک رفتار غیر خطی پویا را به نمایش می گذارند. بنابراین، برای شناخت آشوب، باید سیستم های غیرخطی پویا را مورد بررسی قرار داد. سیستم دینامیکی نیز سیستمی است، پویا با رفتاری غیر خطی، یعنی وضعیت چنین سیستمی حالتی پویا دارد و ممکن است در هر لحظه تغییر کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Proportions Between Religion And State In Pakistan</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107305.html</link>
      <description>Introduction
The relationship between religion and the state constitutes one of the most enduring and analytically productive problems in the comparative study of political development andfew cases illustrate its complexity as vividly as Pakistan. Since its emergence in 1947, Pakistan has occupied a singular position in the modern history of the Muslim world: it was the first andremains the only, twentieth-century state to have been founded explicitly and self-consciously upon an Islamic identity, rather than having Islam introduced retrospectively into an already-existing secular or colonial-successor polity. This foundational fact has meant that questions which, in most other postcolonial states, could be deferred, managed incrementally, or resolved through ordinary legislative bargaining have instead confronted Pakistan as constitutive dilemmas of statehood itself. What is the relationship between divine law and positive legislation? Who possesses the authority to interpret Sharia for purposes of governance? Can a modern bureaucratic state, organized around Westphalian sovereignty and parliamentary procedure, simultaneously claim to derive its legitimacy from revelation? These questions have never been settled in Pakistan; rather, they have been renegotiated, reformulated andperiodically reopened across seven decades of constitutional politics, military intervention andsocial mobilization. Understanding this unresolved relationship is essential not only for comprehending Pakistan&amp;amp;#039;s own political trajectory but also for engaging more broadly with theoretical debates about religion, modernity andthe state in the Muslim world. For much of the twentieth century, mainstream political science operated under the assumption, inherited from classical modernization and secularization theory, that religion would gradually recede from the public sphere as states modernized, bureaucratized andintegrated into a global system of nominally secular sovereignty. Pakistan&amp;amp;#039;s trajectory complicates this assumption in instructive ways. Rather than witnessing a linear retreat of religion from public life, Pakistan has experienced a cumulative deepening of religion&amp;amp;#039;s constitutional and legal presence, punctuated by moments of acceleration under both civilian and military governments. This pattern invites a reconsideration of secularization theory&amp;amp;#039;s applicability to Muslim-majority polities and, more specifically, calls for closer attention to the intellectual and institutional mechanisms through which religious doctrine is translated into the machinery of the modern state.It is at this intersection of doctrine and institution that the present study locates its central concern. Although the founding leadership of the Pakistan Movement held markedly divergent views on the appropriate boundary between religion and statecraft, the historical record demonstrates that Islam did not remain a static or merely symbolic reference point. On the contrary, it gradually consolidated its position as a primary source of state legitimacy, driving successive waves of Islamization across the legal, political andsocial domains. This process was neither monolithic nor uncontested. Competing ideological currents, most notably the Barelvi, Deobandi andJamaat-e-Islami traditions, each articulated distinct visions of what an &amp;amp;quot;Islamic&amp;amp;quot; state should look like, drawing on different jurisprudential lineages, different relationships to Sufi practice and popular religiosity anddifferent assessments of the legitimacy of the postcolonial state apparatus itself. Their interactions, alliances andrivalries have left an indelible mark on Pakistan&amp;amp;#039;s political development, producing a religio-political landscape considerably more heterogeneous than accounts centered on a single &amp;amp;quot;Islamist&amp;amp;quot; current would suggest.Among these currents, the intellectual legacy of Abul A&amp;amp;#039;la Maududi occupies a place of particular significance, both for its internal theoretical coherence and for its unusually direct institutional afterlife. Maududi&amp;amp;#039;s doctrine of divine sovereignty, hakimiyyat-i ilahi, offered one of the twentieth century&amp;amp;#039;s most systematic attempts to reconcile the vocabulary of modern statehood, sovereignty, constitution, legislation, citizenship, with an uncompromising claim that ultimate legislative authority belongs to God alone. In Maududi&amp;amp;#039;s formulation, human beings andby extension the modern state, are not sovereign legislators but vicegerents (khulafa) entrusted with implementing a law whose source lies outside the political community itself. This was not merely a theological proposition; it was, from its inception, conceived as a blueprint for institutional design, one that Maududi and the Jamaat-e-Islami he founded pursued with considerable persistence through constitutional advocacy, judicial activism andalliance politics, even as the party&amp;amp;#039;s own electoral fortunes remained modest. It is this gap between limited electoral success and outsized ideational influence that makes Maududi&amp;amp;#039;s case theoretically productive: it suggests that the diffusion of political Islam into state structures need not proceed primarily through the ballot box andthat scholars of religion and politics should attend as closely to intellectual and institutional channels of influence as to electoral ones. This study therefore examines the historical evolution of religion–state relations in Pakistan, with particular emphasis on Maududi&amp;amp;#039;s intellectual contribution and its institutional ramifications for the Pakistani state. It proceeds from the premise that the Pakistani case cannot be adequately understood through a binary opposition between &amp;amp;quot;secular&amp;amp;quot; and &amp;amp;quot;Islamic&amp;amp;quot; governance, nor through frameworks that treat political Islam as an aberration from, rather than a variant of, modern statehood. Instead, the study situates Maududi&amp;amp;#039;s thought within the broader theoretical literature on political Islam and religion–state relations, treating divine sovereignty not as an anti-modern relic but as a distinctive and internally coherent normative project for organizing modern political authority. This framing follows a growing body of scholarship that has moved away from earlier tendencies to treat Islamist political theory primarily as an object of security analysis or as a symptom of social dislocation andtoward treating it as a legitimate subject of comparative political theory in its own right.
Study Area and Methodology
The geographical focus of this study is Pakistan and the research adopts a historical and documentary approach, drawing upon a wide range of primary and secondary sources. Data have been collected through the examination of library resources, official government documents, the Constitution of Pakistan, judicial decisions related to the implementation and interpretation of Islamic law, the writings of Abul A‘la Maududi, state records and relevant scholarly literature.The theoretical framework of the study is grounded in major approaches to religion–state relations and theories of political Islam. Within this framework, Maududi’s concept of divine sovereignty serves as the principal intellectual independent variable, while the institutional and legal transformations of the Pakistani state constitute the arena in which these ideas have been manifested and operationalized. To examine this relationship, the study employs process tracing as its primary methodological tool. This approach facilitates the identification of the mechanisms through which theoretical ideas are translated into legal and political institutions across different historical periods. Moreover, it enables the investigation of causal linkages among the production of political thought, the mobilization of social forces and institutional change.In addition, thematic analysis has been utilized to examine the content of relevant texts. Particular attention has been devoted to Maududi’s major works, especially The Islamic Law and Constitution, Political Theory of Islam andKhilafat and Monarchy, alongside the Constitution of Pakistan, the Objectives Resolution of 1949, constitutional amendments and official documents relating to Islamization policies. Key themesincluding divine sovereignty, the vicegerency of humankind (Khilafat al-Insan), the Islamic state, Sharia, political legitimacy and the Islamization of the legal orderhave been identified and systematically analyzed in relation to their reflection within Pakistan’s political and constitutional structures.The unit of analysis in this research is the Pakistani state as a politico-legal institution, whereas the units of observation consist of historical documents, legal texts, theoretical writings and political developments associated with the process of Islamization. The temporal scope of the study extends from the emergence of the idea of Pakistan during the 1930s to contemporary political developments, thereby allowing for an examination of both continuity and transformation in religion–state relations over an extended historical period.To enhance the validity and reliability of the findings, the study employs a strategy of data triangulation. Accordingly, evidence derived from primary sourcesincluding legal texts, Maududi’s writings and official state documentshas been systematically compared and cross-validated with findings from secondary sources such as scholarly books, peer-reviewed journal articles and academic research studies. This procedure contributes to the robustness of the analysis and strengthens the credibility of the study’s conclusions.
Results and Discussion
A historical-institutional reading of Pakistan’s political development suggests that religion–state relations cannot be reduced either to elite preferences or to pressure from religious actors. Rather, they have been shaped by the interaction of three enduring forces: the Islamic identity of the state, the imperatives of modern statehood and the discourse of political Islam. The coexistence of these competing logics has produced a hybrid political order in which neither secular statehood nor Islamic governance has achieved complete predominance.The findings indicate that Abul A‘la Maududi’s influence was exercised primarily through ideational and institutional diffusion rather than direct political control. Core concepts of his political thoughtincluding divine sovereignty, the subordination of legislation to Sharia and the conception of Islam as a comprehensive socio-political ordergradually migrated from intellectual debate into Pakistan’s constitutional and legal framework. This process unfolded incrementally between the 1940s and the 1980s, with the Objectives Resolution of 1949 serving as a critical moment in the constitutionalization of Islamic legitimacy.The study further demonstrates that Islamization was driven less by societal consensus than by strategic alliances between state authorities and religious actors. This dynamic became particularly pronounced under General Zia-ul-Haq, when Islamic symbolism and institutions were mobilized to reinforce political legitimacy. In this respect, the military coup of 1977 constituted a critical juncture that fundamentally reshaped the trajectory of religion–state relations in Pakistan.Islamization also extended beyond constitutional reform and legal restructuring. Through institutions such as the Federal Shariat Court, the Council of Islamic Ideology, the Zakat and Ushr system and the expansion of religious seminaries, the state sought to embed Islamic principles within the machinery of governance. Yet the outcomes of this project remained uneven. While several Islamic institutions became enduring components of Pakistan’s legal order, broader ambitions concerning social and economic transformation were only partially realized.Perhaps the most significant finding concerns the relationship between political Islam and modern statehood. Contrary to assumptions that regard the two as inherently incompatible, Pakistan illustrates a pattern of institutional accommodation. Its political system combines democratic procedures, modern legal structures, constitutional norms and religious sources of legitimacy, producing a form of governance that is neither conventionally secular nor fully theocratic. The Pakistani case therefore challenges linear assumptions about secularization as the inevitable pathway of state formation in Muslim societies.At the same time, the incorporation of religion into state structures has generated contradictory consequences. Islam has functioned as a powerful source of national cohesion across a socially diverse society, yet state involvement in defining religious identity has also intensified sectarian contestation. The Ahmadiyya issue and recurring sectarian disputes demonstrate how religious differences acquire political and legal significance once incorporated into the framework of state legitimacy.Finally, the study argues that Maududi’s historical significance should not be measured by the electoral performance of Jamaat-e-Islami. His intellectual influence has consistently exceeded the political reach of the movement itself. Maududi’s enduring legacy lies in his ability to articulate a conceptual framework through which the relationship between Islam and the modern state could be reimagined. Even when Jamaat-e-Islami occupied only a marginal position within formal politics, many of his ideas continued to shape the discourse of state institutions and political elites</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین ابعاد و مولفه های چالش های مدیریت منابع آب در ایران</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107325.html</link>
      <description>- چکیده مبسوط1- مقدمهموضوع حیاتی آب که روزگاری صرفاً یک منبع طبیعی در دسترس تلقی می‌شد، در دهه‌های اخیر به یکی از پیچیده‌ترین و کلیدی‌ترین محورهای گفتمان در سطوح ملی و بین‌المللی بدل شده است. اهمیت این منبع استراتژیک به حدی است که نقش آن در ابعاد بنیادین حیات جوامع بشری، از جمله پایداری اکوسیستم‌ها، پیشران توسعه اقتصادی، تضمین امنیت غذایی و حفظ ثبات و انسجام اجتماعی، کاملاً انکارناپذیر است. در این میان، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود و قرارگیری در کمربند خشک و نیمه‌خشک جهان، با آسیب‌پذیری ذاتی در این حوزه مواجه است. گزارش‌ها و شاخص‌های معتبر بین‌المللی، از جمله شاخص فالکن‌مارک، به طور پیوسته وضعیت ایران را در گروه کشورهای دارای بحران و تنش شدید آبی طبقه‌بندی می‌کنند. این طبقه‌بندی صرفاً یک هشدار آماری نیست، بلکه بازتابی از واقعیتی است که در قالب خشک شدن تالاب‌ها، کاهش سطح آب‌های زیرزمینی، فرونشست دشت‌ها و بروز تنش‌های اجتماعی بر سر آب، خود را به نمایش می‌گذارد. این واقعیت تلخ، آینده توسعه پایدار کشور را با چالش‌های جدی روبرو ساخته و ضرورت پرداختن به این مسئله را به اولویتی غیرقابل اغماض تبدیل کرده است. با این حال، تقلیل بحران آب ایران به محدودیت‌های طبیعی و کمبود بارش، نگرشی سطحی و گمراه‌کننده است که از پرداختن به ریشه‌های اصلی مسئله باز می‌ماند. شواهد متعدد و یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که ریشه‌های این بحران عمیقاً با ضعف‌های ساختاری و ناکارآمدی‌های انباشته در نظام مدیریت منابع آب کشور گره خورده است. فقدان یک برنامه‌ریزی راهبردی، جامع‌نگر و بلندمدت، در کنار غلبه رویکردهای سنتی که عمدتاً بر راه‌حل‌های فنی و سازه‌ای متمرکز بوده‌اند، نه تنها به حل مسئله کمکی نکرده، بلکه در بسیاری موارد با نادیده گرفتن ابعاد اجتماعی، اقتصادی و زیست‌محیطی، خود به تشدید بحران دامن زده است. تداوم این رویکرد تک‌بعدی، چشم‌اندازی نگران‌کننده از تخریب بیشتر محیط‌زیست، توقف پروژه‌های توسعه‌ای و تشدید منازعات اجتماعی را ترسیم می‌کند. ماهیت چندوجهی و پیچیدگی ذاتی بحران آب ایجاب می‌کند که از این نگاه ساده‌انگارانه فراتر رفته و رویکردی جامع، یکپارچه و مبتنی بر شرایط بومی کشور حاکم شود. دستیابی به امنیت آبی پایدار که به معنای تأمین آب کافی با کیفیت مناسب برای نسل حاضر و آینده جهت حفظ سلامت اکوسیستم‌ها و پیشبرد فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی است، مستلزم اصلاحات ساختاری و بنیادین در کلیه سطوح سیاست‌گذاری و شیوه‌های مدیریتی است. چنین اصلاحاتی نیز بدون شناسایی دقیق، نظام‌مند و همه‌جانبه‌ی تمامی ابعاد و مؤلفه‌های چالش‌ها امکان‌پذیر نخواهد بود. سیاست‌گذاری در خلاء یا بر اساس درک ناقص از مسئله، محکوم به شکست است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف محوری &amp;amp;laquo;شناسایی، تحلیل و طبقه‌بندی ابعاد و مؤلفه‌های چالش‌های مدیریت منابع آب در ایران&amp;amp;raquo; طراحی و اجرا گردید تا با ترسیم یک تصویر کلان، شفاف و یکپارچه از ساختار درهم‌تنیده این چالش‌ها، زمینه را برای تدوین راهکارهای کارآمد، سیاست‌گذاری‌های آتی و گذار به سمت حکمرانی مطلوب آب فراهم آورد.2- مواد و روش تحقیقاین پژوهش بر مبنای هدف، یک تحقیق بنیادی&amp;amp;ndash;کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-تحلیلی محسوب می‌شود. برای پاسخگویی به پرسش اصلی پژوهش مبنی بر شناسایی و طبقه‌بندی چالش‌های مدیریت آب، از روش &amp;amp;laquo;تحلیل محتوای کیفی&amp;amp;raquo; با &amp;amp;laquo;رویکرد استقرایی&amp;amp;raquo; بهره برده شده است. انتخاب این روش‌شناسی به دلیل توانایی آن در کشف مفاهیم، الگوها و ساختارهای پنهان در دل داده‌های متنی و کیفی بوده است؛ امری که برای درک عمیق پدیده‌ای پیچیده همچون بحران آب که ابعاد آن به سادگی قابل کمی‌سازی نیستند، کاملاً ضروری است. درحالی‌که روش‌های کمی ممکن است بتوانند میزان کمبود آب را اندازه‌گیری کنند، تنها یک رویکرد کیفی می‌تواند به چرایی ناکارآمدی‌های مدیریتی، تعارضات نهادی و موانع فرهنگی بپردازد. رویکرد استقرایی نیز تضمین می‌کند که چارچوب نهایی تحلیل، نه بر اساس مدل‌های از پیش تعیین‌شده یا تجربیات دیگر کشورها، بلکه مستقیماً برآمده از داده‌های واقعی و بومی باشد تا تصویری واقع‌بینانه و بدون سوگیری از ساختار چالش‌ها در زمینه خاص ایران ارائه دهد.فرآیند تحقیق در چندین گام متوالی و نظام‌مند به اجرا درآمد تا از دقت و اعتبار یافته‌ها اطمینان حاصل شود. در گام نخست، یک مرور گسترده و عمیق بر منابع علمی و اسناد مرتبط، شامل مقالات معتبر پژوهشی، گزارش‌های تخصصی نهادهای ملی و بین‌المللی و اسناد بالادستی کشور، صورت گرفت. این مرحله با هدف اشباع نظری و گردآوری جامع‌ترین داده‌های ممکن انجام شد. در این مرحله، تمامی داده‌های مرتبط با چالش‌های مدیریت آب استخراج و کدگذاری اولیه شدند که منجر به شناسایی مجموعاً ۵۷۱ مضمون اولیه گردید. این مضامین خام، طیف وسیعی از مشکلات از سطح محلی تا ملی را پوشش می‌دادند. در گام دوم، فرآیند پالایش و تحلیل داده‌ها با هدف افزایش دقت و انسجام آغاز شد. در این مرحله، موارد تکراری حذف و مفاهیم مشابه که به یک ایده واحد اشاره داشتند، با یکدیگر ادغام شدند. این فرآیند تحلیلی دقیق که نیازمند بررسی عمیق معنایی بود، منجر به دستیابی به ۴۱۲ مضمون نهایی و منحصربه‌فرد برای تحلیل بیشتر گردید. گام سوم به سازمان‌دهی این مضامین اختصاص یافت. با تحلیل ارتباط معنایی میان مضامین، آن‌ها در قالب ۳۴ مؤلفه یا مقوله میانی دسته‌بندی شدند که هر یک، جنبه‌ای مشخص و متمایز از چالش‌ها را نمایندگی می‌کردند. در گام نهایی و در بالاترین سطح انتزاع، این مؤلفه‌ها ذیل هشت بُعد یا مقوله اصلی و کلان طبقه‌بندی گردیدند. این ابعاد هشت‌گانه، چارچوب نهایی این پژوهش را تشکیل می‌دهند که تصویری جامع از تمامی جنبه‌های بحران آب ارائه می‌دهند. این فرآیند دقیق و استقرایی، چارچوبی جامع و مبتنی بر شواهد را برای کالبدشکافی بحران آب ایران فراهم آورد.3- بحث و نتایجیافته‌های حاصل از این تحلیل عمیق، نشان داد که چالش‌های مدیریت منابع آب در ایران پدیده‌ای تک‌عاملی نیست، بلکه یک شبکه پیچیده و چندوجهی از مسائل درهم‌تنیده است که در هشت بُعد اصلی قابل طبقه‌بندی هستند. این ابعاد به ترتیب اهمیت و فراوانی مضامین شناسایی‌شده عبارتند از: &amp;amp;laquo; حکمرانی و مدیریت، اقتصادی و مالی، اجتماعی و فرهنگی، طبیعی و زیست‌محیطی، سیاسی و حقوقی، دانش، پژوهش و منابع انسانی، برنامه‌ریزی فضایی و آمایش سرزمین، ژئوپلیتیک و هیدروپلیتیک&amp;amp;raquo;. بُعد &amp;amp;laquo;حکمرانی و مدیریت&amp;amp;raquo; با شناسایی ۹۵ مضمون، به وضوح به عنوان اصلی‌ترین، کلیدی‌ترین و ریشه‌ای‌ترین چالش شناخته شد. این یافته مؤید آن است که هسته اصلی بحران آب کشور نه در طبیعت، بلکه در ساختار مدیریتی آن نهفته است. مؤلفه‌های اصلی این بُعد شامل &amp;amp;laquo;ضعف ساختار نهادی، هماهنگی و انسجام مدیریتی&amp;amp;raquo; است که خود ناشی از تعدد متولیان، موازی‌کاری دستگاه‌های مختلف، تداخل وظایف و تقابل نقش‌ها میان نهادهای ذی‌ربط است. مؤلفه دیگر، &amp;amp;laquo;ناکارآمدی سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و قانون‌گذاری&amp;amp;raquo; است که به دلیل غلبه نگاه کوتاه‌مدت و بخشی‌نگر، منجر به اتخاذ تصمیمات مقطعی و فاقد دوراندیشی استراتژیک می‌شود. همچنین &amp;amp;laquo;تمرکز صرف بر راه‌حل‌های فنی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ضعف مدیریت بحران و مشارکت ذی‌نفعان&amp;amp;raquo; از دیگر چالش‌های مهم این حوزه هستند که مانع از شکل‌گیری یک نظام مدیریتی یکپارچه و کارآمد شده‌اند. بُعد &amp;amp;laquo;اقتصادی و مالی&amp;amp;raquo; با ۷۸ مضمون، دومین چالش عمده کشور در این زمینه است. این بُعد نشان می‌دهد که منطق اقتصادی حاکم بر مدیریت آب، ناکارآمد و ناپایدار است. مؤلفه کلیدی در این بخش، &amp;amp;laquo;مدیریت ناکارآمد مصرف و بهره‌وری پایین آب&amp;amp;raquo; به ویژه در بخش کشاورزی است. &amp;amp;laquo;هدررفت اقتصادی آب ناشی از ضعف زیرساخت‌ها&amp;amp;raquo;، مانند فرسودگی گسترده شبکه‌های انتقال و توزیع، بخش قابل‌توجهی از منابع ارزشمند آب را تلف می‌کند. علاوه بر این، &amp;amp;laquo;ناکارآمدی ساختار تأمین و تخصیص منابع مالی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ضعف نظام قیمت‌گذاری و تعرفه‌گذاری&amp;amp;raquo; که به دلیل ناچیز بودن بهای آب انگیزه‌ای برای صرفه‌جویی باقی نمی‌گذارد، از دیگر ستون‌های اصلی این چالش هستند. بُعد &amp;amp;laquo;اجتماعی و فرهنگی&amp;amp;raquo; با شناسایی ۷۳ مضمون، در رتبه سوم قرار دارد و بر اهمیت حیاتی عوامل انسانی تأکید می‌کند. این بعد نشان می‌دهد که بحران آب تنها یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست. مؤلفه‌هایی چون &amp;amp;laquo;مشارکت پایین ذی‌نفعان و جوامع محلی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ضعف جدی در آموزش، فرهنگ‌سازی و آگاهی‌بخشی عمومی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بروز تعارضات و تنش‌های اجتماعی&amp;amp;raquo; بر سر تخصیص منابع و &amp;amp;laquo;وجود نابرابری در دسترسی به منابع آب&amp;amp;raquo; از مهم‌ترین چالش‌های این حوزه به شمار می‌روند. سایر ابعاد نیز هر یک به سهم خود در تشدید این بحران نقش دارند. بُعد &amp;amp;laquo;طبیعی و زیست‌محیطی&amp;amp;raquo; شامل پدیده‌هایی چون تأثیرات ملموس تغییرات اقلیمی، بهره‌برداری ناپایدار از منابع و آلودگی گسترده آب‌های سطحی و زیرزمینی است. بُعد &amp;amp;laquo;سیاسی و حقوقی&amp;amp;raquo; به چالش‌هایی مانند ضعف در اجرای قوانین موجود و مداخلات سیاسی در تصمیم‌گیری‌های فنی اشاره دارد. بُعد &amp;amp;laquo;دانش، پژوهش و منابع انسانی مسائلی مانند کمبود نیروی انسانی متخصص و شکاف عمیق بین یافته‌های پژوهشی و عرصه اجرا را برجسته می‌سازد. بُعد &amp;amp;laquo;برنامه‌ریزی فضایی و آمایش سرزمین به فقدان یک نگاه یکپارچه در توزیع فعالیت‌ها و جمعیت متناسب با ظرفیت‌های آبی اشاره دارد؛ و در نهایت، بُعد &amp;amp;laquo;ژئوپلیتیک و هیدروپلیتیک&amp;amp;raquo; مناقشات و چالش‌های مرتبط با آب‌های مرزی و رودخانه‌های مشترک را در بر می‌گیرد.4- نتیجه‌گیریتحلیل جامع ابعاد هشت‌گانه نشان می‌دهد که بحران آب در ایران یک پدیده خطی و ساده نیست، بلکه محصول یک سیستم پیچیده و بازخوردی از ناکارآمدی‌های ساختاری و درهم‌تنیده است. این ابعاد به صورت جزیره‌ای عمل نمی‌کنند، بلکه یکدیگر را تقویت می‌کنند. ضعف در حکمرانی (بعد اول)، زمینه‌ساز سیاست‌های اقتصادی و قوانین ناکارآمد (ابعاد دوم و پنجم) شده و این دو، به بهره‌برداری ناپایدار از منابع، تخریب محیط‌زیست (بعد چهارم) و بروز نابرابری‌ها و تنش‌های اجتماعی (بعد سوم) دامن زده‌اند. در این میان، فقدان یک رویکرد آمایشی منسجم (بعد هفتم) نیز سبب شده تا توسعه فضایی و استقرار صنایع و کشاورزی در کشور بدون توجه به ظرفیت‌های اکولوژیک و آبی صورت گیرد و فشار بر منابع را به شکل نامتوازنی تشدید کند؛ بنابراین، عبور موفق از این بحران چندلایه، بیش از هر چیز نیازمند یک &amp;amp;laquo;تحول پارادایمی&amp;amp;raquo; است. این تحول به معنای یک دگرگونی بنیادین در نگرش و عملکرد است؛ گذار از رویکرد سنتی، بخشی‌نگر، سازه‌محور و واکنشی که دهه‌ها بر نظام مدیریت آب کشور حاکم بوده، به یک &amp;amp;laquo;نظام حکمرانی یکپارچه، مشارکتی، دانش‌محور و انعطاف‌پذیر (انطباقی)&amp;amp;raquo; که مبتنی بر اصول آمایش سرزمین و ظرفیت‌های واقعی حوضه‌های آبریز باشد. حکمرانی یکپارچه به معنای شکستن سیلوهای بخشی و ایجاد هماهنگی واقعی میان نهادهاست. مشارکتی بودن به معنای به رسمیت شناختن نقش کلیدی جوامع محلی و ذی‌نفعان در فرآیند تصمیم‌گیری است. دانش‌محور بودن نیازمند پر کردن شکاف میان علم و اجرا و استفاده از فناوری‌های نوین است و انعطاف‌پذیری به معنای توانایی سیستم برای انطباق با شرایط متغیر، به ویژه در عصر تغییرات اقلیمی است. تحقق این پارادایم جدید مستلزم برداشتن گام‌های عملی و اصلاحات بنیادین است که از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به بازنگری در ساختارهای نهادی و ایجاد یک مرجعیت واحد برای مدیریت آب، واقعی‌سازی ارزش اقتصادی آب از طریق اصلاح نظام تعرفه‌گذاری، تقویت جدی سازوکارهای نظارتی و اجرای بدون اغماض قوانین، توانمندسازی جوامع محلی و تشکل‌های آب‌بران برای مشارکت واقعی در مدیریت و سرمایه‌گذاری هدفمند در دانش، پژوهش و فناوری‌های نوین اشاره کرد. این پژوهش با ارائه یک چارچوب تحلیلی جامع و مبتنی بر شواهد از ساختار چالش‌ها، می‌تواند به عنوان یک مبنای علمی و نقشه راه قابل‌اتکا برای سیاست‌گذاران، مدیران و پژوهشگران جهت طراحی راهبردها و اقدامات مؤثر، پایدار و همه‌جانبه در مسیر مدیریت بهینه منابع آب و تضمین آینده سرزمینی ایران مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فضایی-زمانی فرین‌های ترکیبی گرم-خشک در ایران با استفاده از شاخص استاندارد شده رخداد ترکیبی (SCEI)</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107326.html</link>
      <description>مقدمهدر عصر حاضر، تغییر اقلیم ناشی از فعالیت‌های انسانی به عنوان یکی از بزرگترین چالش‌های پیش روی جوامع بشری شناخته می‌شود. اگرچه به طور سنتی تمرکز مطالعات اقلیمی بر روی تحلیل متغیرهای منفرد نظیر دما یا بارش و رخدادهای فرین مرتبط با آن‌ها مانند امواج گرمایی یا خشکسالی‌های هواشناسی بوده است، اما شواهد فزاینده علمی نشان می‌دهد که ترکیب همزمان یا متوالی این مخاطرات می‌تواند پیامدهایی به مراتب ویرانگرتر از مجموع اثرات منفرد آن‌ها به شکل مستقل داشته باشد. این پدیده‌ها تحت عنوان فرین‌های ترکیبی شناخته می‌شوند که ناشی از برهمکنش پیچیده میان فرآیندهای فیزیکی جو و سطح زمین هستند. رخدادهای فرین ترکیبی گرم-خشک که حاصل هم‌رخدادی دمای بالا و بارش بسیار پایین هستند که معمولا با صدک 80 و 20 مشخص می‌شوند. رخدادهای فرین ترکیبی به دلیل سازوکارهای بازخوردی مثبت میان رطوبت خاک و دمای هوا، پتانسیل بالایی برای تشدید تنش‌های محیطی دارند. در شرایط کمبود رطوبت خاک ناشی از خشکسالی، کسر بزرگی از انرژی تابشی خورشید به جای صرف شدن در فرآیند تبخیر-تعرق، به گرمای محسوس تبدیل شده و موجب افزایش دمای سطحی و تقویت امواج گرمایی می‌گردد. مطالعات جهانی اخیر نشان داده‌اند که فراوانی، شدت و گستره مکانی این رخدادهای فرین ترکیبی در بسیاری از مناطق جهان، به ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک، روندی افزایشی داشته است. با این حال، ارزیابی دقیق این پدیده‌ها نیازمند بکارگیری شاخص‌های ترکیبی است، یعنی شاخص‌هایی که صرفا یک متغیر را بررسی نکنند. شاخص‌های متداول پیشین که تنها بر یک جنبه از اقلیم تمرکز داشتند، قادر به بازتاب ماهیت توأمان و هم‌افزایی این مخاطرات نیستند. ایران با قرارگیری در کمربند خشک و نیمه‌خشک جهانی و دارا بودن تنوع اقلیمی بالا، یکی از مناطق بسیار آسیب‌پذیر در برابر تغییر اقلیم محسوب می‌شود. نوسانات شدید بارش و روند افزایشی دما در دهه‌های اخیر، بستر مناسبی را برای شکل‌گیری رخدادهای فرین ترکیبی گرم-خشک فراهم کرده است. رخداد چنین پدیده‌هایی می‌تواند تهدیدی جدی برای امنیت غذایی، منابع آب، سلامت عمومی و تنوع زیستی کشور باشد. با وجود اهمیت حیاتی این موضوع، مطالعه‌ای در ایران که با رویکردی جامع و با استفاده از شاخص‌های ترکیبی استاندارد شده به واکاوی دقیق این پدیده‌ها پرداخته باشد، انجام نشده است. پژوهش حاضر با هدف پر کردن این خلاء علمی، به دنبال آن است تا با بهره‌گیری از داده‌های ایستگاه‌های هواشناسی همدید و شاخص رخداد ترکیبی استاندارد شده (SCEI)، الگوی مکانی و زمانی رخدادهای فرین ترکیبی گرم-خشک را در دوره آماری ۱۹۹۱ تا ۲۰۲۰ مورد ارزیابی قرار دهد. مواد و روش‌هابه منظور دستیابی به اهداف پژوهش و واکاوی دقیق رخدادهای فرین ترکیبی در ایران، داده‌های اقلیمی شامل دما و بارش روزانه از 95 ایستگاه هواشناسی سینوپتیک که دارای پراکنش مناسب مکانی در سطح کشور بودند، اخذ گردید. بازه زمانی مورد مطالعه، دوره ۳۰ ساله از سال ۱۹۹۱ تا ۲۰۲۰ میلادی انتخاب شد. پیش از انجام هرگونه تحلیل آماری، داده‌های خام تحت آزمون‌های کنترل کیفی قرار گرفتند تا از درستی و همگنی سری‌های زمانی اطمینان حاصل شود. در این پژوهش، به منظور آشکارسازی رخدادهای ترکیبی گرم-خشک صدک‌های ۲۰ و ۸۰ به عنوان آستانه‌ در نظر گرفته شدند. در نهایت، زمانی که هر دو رخداد خشکی و گرما در یک ماه واحد رخ دادند، به عنوان یک رخداد ترکیبی تعریف شد. تمرکز اصلی روش‌شناسی این پژوهش، محاسبه شاخص رخداد ترکیبی استاندارد شده (SCEI) است. این شاخص به گونه‌ای طراحی شده است که بتواند وضعیت مشترک بی‌هنجاری‌های بارش و دما را ترکیب نماید. شاخص SCEI بدست آمده، معیاری بدون بُعد است که مقادیر منفی آن نشان‌دهنده شرایط فرین ترکیبی گرم-خشک شدیدتر از نرمال و مقادیر مثبت بیانگر شرایط عدم رخداد فرین ترکیبی است. طبقه‌بندی شدت رخدادها بر اساس آستانه‌های استاندارد آماری انجام شد. شاخص SCEI به پنج طبقه تقسیم می‌شود. این طبقات شاملCE0 برای رخداد ترکیبی گرم-خشک غیر عادی، CE1 رخداد فرین ترکیبی گرم-خشک متوسط، CE2 رخداد فرین ترکیبی گرم-خشک شدید، CE3 رخداد فرین ترکیبی گرم-خشک فرین، CE4 رخداد فرین ترکیبی گرم-خشک استثنایی می‌باشند. علاوه بر محاسبه شاخص، تحلیل روند تغییرات زمانی با استفاده از آزمون ناپارامتریک من-کندال تصحیح شده و برآوردگر شیب سن انجام شد تا معناداری آماری تغییرات در طول سه دهه اخیر سنجیده شود. نتایج و بحثتحلیل همزمان نقشه‌های دما، بارش و شاخص فرین ترکیبی نشان‌ می&amp;amp;lrm;دهد که توزیع فضایی فرین‌های گرم-خشک در ایران تابعیت شدیدی از الگوی توپوگرافی دارد؛ به‌طوری‌که رشته‌کوه‌های البرز و زاگرس با جلوگیری از نفوذ توده‌های هوای مرطوب غربی و شمالی به فلات مرکزی، موجب شکل‌گیری اقلیم‌های خشک و نیمه‌خشک با نوسانات شدید دمایی در بخش‌های داخلی شده‌اند. بنابراین، روند افزایشی مخاطرات ترکیبی در نواحی مرکزی و جنوبی، نه تنها تابعی از تغییرات جهانی، بلکه حاصل برهم‌کنش ویژگی‌های جغرافیایی محلی با الگوهای بزرگ مقیاس جوی است. تحلیل سازوکارهای فیزیکی حاکم بر این روندها نشان می‌دهد که تغییرات مشاهده شده محصول برهم‌کنش پیچیده میان متغیرهای ترمودینامیکی و دینامیکی است. افزایش دماهای کمینه با سرعتی بیش از دماهای بیشینه، موجب کاهش رخداد یخبندان‌های شبانه و طولانی‌تر شدن فصل رشد شده که خود منجر به افزایش نیاز آبی گیاهان و تخلیه رطوبت خاک می‌گردد.نتایج حاصل از تحلیل‌های آماری نشان می‌دهد که فراوانی فرین‌های ترکیبی گرم-خشک در اکثر مناطق کشور روندی افزایشی و معنادار داشته است. پردازش‌های آماری بر روی داده‌های 95 ایستگاه همدید، ناهمگونی قابل‌توجهی را در توزیع فراوانی رخدادهای فرین ترکیبی گرم-خشک آشکار می‌سازد. آزمون‌های آماری من-کندال تصحیح شده نشان می‌دهند که 80.20 درصد از ایستگاه‌ها دارای روند افزایشی هستند. که از این تعداد، 26 درصد با سطح اطمینان 5 درصد (p&amp;amp;lt;0.05) این تغییرات افزایشی را تجربه کرده‌اند. در نقطه مقابل، تنها 14.58درصد از ایستگاه‌ها روند کاهشی از خود نشان داده که همگی فاقد روند آماری مشخص در سطوح 5 و 1 درصد بوده‌اند. این یافته همسو با نتایج مطالعات جهانی است که افزایش رخدادهای فرین‌ ترکیبی را در عرض‌های جغرافیایی میانی و مناطق خشک گزارش کرده‌اند. بررسی‌های مکانی نشان‌دهنده ناهمگونی قابل توجهی در توزیع این رخدادها در سطح کشور است. مناطق واقع در فلات مرکزی، شرق و جنوب شرق ایران که ذاتاً دارای اقلیم خشک و بیابانی هستند، بیشترین افزایش را در رخدادهای فرین‌های ترکیبی گرم-خشک تجربه کرده‌اند. در این مناطق، همبستگی منفی قوی میان دما و بارش (به معنای آنکه روزهای گرم معمولاً با عدم بارش همراه‌اند) باعث شده است که شاخص SCEI با حساسیت بیشتری بی‌هنجاری‌ها را شناسایی کند. در مقابل، در نواحی کوهستانی زاگرس و البرز و همچنین سواحل شمالی کشور، اگرچه روند کلی افزایشی بوده است، اما الگوهای رخداد فرین ترکیبی پیچیدگی بیشتری دارند. تحلیل توزیع فراوانی شاخص SCEI در طبقات پنج‌گانه، بیانگر یک رابطه معکوس معنادار میان شدت رخداد و گستردگی آن است. درصد فراوانی طبقات شاخص SCEI در دوره ۳۰ ساله مورد مطالعه نشان می‌دهد طبقه متوسط با 10.4 درصد و طبقه غیرعادی با 6.73 درصد از کل مشاهدات، در مجموع بیش از ۱۷ درصد از فرین‌های ترکیبی گرم-خشک را دوره آماری به خود اختصاص داده‌اند. این یافته بیانگر آن است که نزدیک به یک‌پنجم از سال‌های مورد مطالعه، اقلیم ایران پتانسیل بالایی برای هم‌زمانی بی‌هنجاری مثبت دمایی و بی‌هنجاری منفی بارش داشته است. در سوی دیگر طیف آماری، طبقه شدید تنها 3.1درصد، طبقه فرین 2.52 درصد و طبقه استثنایی 1.24درصد از رخدادها را تشکیل می‌دهند. اگرچه مجموع فراوانی این سه طبقه کمتر از ۷ درصد است، اما نادر بودن این رخدادها نباید به معنای کم‌اهمیت بودن آن‌ها تفسیر شود.نتیجه‌گیریپژوهش حاضر با بکارگیری شاخص چندمتغیره SCEI بر روی داده‌های ۳۰ ساله ایستگاه‌های هواشناسی همدید نشان داد که ایران در حال تجربه گذار به اقلیمی است که در آن رخدادهای فرین نه به صورت منفرد، بلکه به صورت ترکیبی و با شدتی فزاینده رخ می‌دهند. روند افزایشی معنادار این رخدادها، هشداری جدی برای سیاست‌گذاران و مدیران منابع طبیعی است. شاخص SCEI با لحاظ کردن برهمکنش میان دما و بارش، ابزاری قدرتمند برای شناسایی زودهنگام و دقیق‌تر تنش‌های محیطی فراهم می‌آورد. قلمرو فرین‌های ترکیبی به عرض‌های جغرافیایی بالاتر و نواحی کوهستانی شمال‌غرب در حال گسترش است. روند افزایشی معنی‌دار در 80.20 درصد از ایستگاه‌های کشور نشان دهنده تغییر در الگوهای اقلیمی کشور است. نتایج نشان داد که رخدادهای فرین ترکیبی به عنوان نوسانات تصادفی و گذرا نیستند، بلکه به ویژگی ساختاری و تکرارپذیر اقلیم ایران تبدیل شده‌اند. بطوریکه رخدادهای شدید تا استثنایی فرین ترکیبی گرم-خشک حدود ۷ درصد از کل رخدادهای کشور را در بر می‌گیرند و یک هشداری جدی برای مدیریت منابع آب و کشاورزی است. این وضعیت بیانگر آن است که استراتژی‌های مدیریت بحران فعلی که بر اساس احتمال وقوع رخدادهای تک‌متغیره تدوین شده‌اند، ممکن است در برابر شدت و تداوم رخدادهای ترکیبی کارایی لازم را نداشته باشند. به‌ویژه در مناطقی که شاخص SCEI مقادیر منفی قابل‌توجهی (طبقات CE3 و CE4) را ثبت کرده است، تاب‌آوری سیستم‌های اکولوژیک و انسانی در برابر فرین‌های ترکیبی به شدت کاهش یافته است. در نهایت، تحلیل روند آماری نشان داد که تنها نزدیک به 15 درصد ایستگاه‌ها روند کاهشی داشته‌اند که هیچ‌یک از آن‌ها از نظر آماری معنی‌دار نبوده‌اند، در حالی که ۲۶ درصد از ایستگاه‌ها افزایش معنی‌داری را در رخدادهای فرین ترکیبی تجربه کرده‌اند. پیشنهاد می‌شود پژوهش‌های آتی بر مدل‌سازی‌ دینامیکی برهم‌کنش الگوهای گردش جوی با توپوگرافی پیچیده ایران و همچنین ارزیابی تأثیرات تغییر اقلیم بر شدت و فراوانی این پدیده‌ها در افق‌های زمانی آینده متمرکز گردند تا بتوان راهکارهای سازگاری دقیق‌تری را برای مناطق آسیب‌پذیر تدوین نمود. به طور کلی نتایج این مطالعه بینش‌های ضروری را جهت تدوین راهبردهای سازگاری و تعدیل پیامدهای مخرب ناشی از تنش‌های آبی و گرمایی در اختیار سیاست‌گذاران و ذی‌نفعان قرار می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زمین‌شناسی، دگرسانی، کانی‌سازی و میانبارهای سیال کانسار آهن مجیدآباد، استان اردبیل</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107327.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمهمنطقه مجیدآباد در فاصله تقریباً 20 کیلومتری جنوب‌غرب شهرستان نیر، استان اردبیل، شمال‌غرب ایران واقع شده است. این منطقه بر اساس تقسیم‌بندی پهنه‌های رسوبی- ساختاری ایران (Nabavi, 1976)، بخشی از پهنه البرز- آذربایجان در نظر گرفته می‌شود. در آذربایجان ذخایری از سرب، روی، آهن، مس و مولیبدن از مهم‌ترین مواد معدنی شناخته شده‌اند. پهنه‌های فلززایی تکاب، اهر- ارسباران و طارم- هشتجین در آذربایجان قابل شناسایی هستند. منطقه مجیدآباد در بخش شرقی آذربایجان قرار گرفته است. از جمله کارهای پژوهشی صورت گرفته در منطقه مجیدآباد می‌توان به انجام عملیات اکتشافی از قبیل مطالعات زمین‌شناسی، ژئوفیزیکی و زمین‌شیمی توسط سازمان صنعت، معدن و تجارت استان اردبیل (IMTOAP, 2012) اشاره کرد. بر اساس این مطالعات، بیشترین و کمترین مقدار اکسید آهن (مگنتیت) در این منطقه به‌ترتیب در حدود 93/29 و 3/27 درصد با میانگین تقریبی 54/47 درصد مشخص شده است. اما تاکنون بررسی دقیق و علمی چندانی در رابطه با مشخصات پهنه‌های دگرسانی و کانه‌دار و خصوصیات سیال گرمابی در این منطقه صورت نگرفته است. در پژوهش حاضر تلاش می‌شود تا به بررسی ویژگی‌های زمین‌شناسی، دگرسانی، کانی‌سازی و میانبارهای سیال در منطقه مجیدآباد پرداخته شود. همچنین در این پژوهش سعی شده است تا با استفاده از نتایج مطالعات میانبارهای سیال، در مورد خصوصیات فیزیوشیمیایی و شرایط حاکم بر سیال کانه‌ساز منطقه مورد مطالعه بحث شود. نتایج حاصل از این پژوهش می‌تواند در اکتشاف و شناسایی پهنه‌های کانه‌دار مناطق مشابه دیگر در کشور نقش مؤثری ایفا کند.مواد و روشاین پژوهش طی دو مرحله بررسی‌های صحرایی و آزمایشگاهی انجام گرفت. در مرحله صحرایی، نخست بازدید میدانی از منطقه به‌‌منظور شناسایی واحدهای سنگی و پهنه‌های دگرسانی و کانه‌دار و نحوه ارتباط رگه‌های کانه‌دار با سنگ‌های میزبان صورت گرفت. سپس تعداد 75 نمونه از واحدهای سنگی و پهنه‌های دگرسانی و کانه‌زایی برداشت گردید. در مرحله آزمایشگاهی تعداد 10 نمونه مقطع نازک و 20 مقطع نازک- صیقلی تهیه و مورد بررسی قرار گرفتند. بررسی‌های ریزدما‌سنجی میانبارهای سیال در دانشگاه تربیت مدرس تهران با استفاده از دستگاه لینکام مدل THMSG600 نصب شده بر روی میکروسکوپ ZEISS انجام شد. این دستگاه دارای قابلیت تغییرات دما از ۶۰۰+ تا 200- درجه سانتی‌گراد می‌باشد. کالیبراسیون دستگاه طی مرحله گرمایش (با دقت 0/6 درجه سانتی‌گراد) با استفاده از استاندارد نیترات سزیم با نقطه ذوب ۴۱۴+ درجه سانتی‌گراد و طی مرحله سرمایش (با دقت 0/2 درجه سانتی‌گراد) با استفاده از استاندارد ان-هگزان با نقطه ذوب 94/3- درجه سانتی‌گراد انجام گردید.بحث و نتایجبر اساس موقعیت زمین‌شناسی، منطقه مجیدآباد بر روی نقشه زمین‌شناسی 1:100000 ورقه سراب (Behrouzi and Amini Azar, 1992) قرار دارد. قدیمی‌ترین واحد رخنمون‌یافته در این منطقه مربوط به سنگ‌های آتشفشانی و آذرآواری ائوسن شامل توف، برش‌های آتشفشانی و توف‌های آندزیتی و ریولیتی به‌همراه گدازه‌های بازالتی و آندزیت بازالتی است که توسط واحد مارنی و کنگلومرای الیگوسن و سپس با فوران‌های آندزیتی (به‌صورت توف و گدازه) میوسن پوشانده شده‌اند. تمامی این مجموعه‌های آتشفشانی- آذرآواری توسط توده‌های نیمه‌عمیق، دایک و استوک دیوریتی پس از میوسن قطع شده‌اند. بر اساس بررسی‌های صحرایی و میکروسکوپی صورت‌گرفته در منطقه مجیدآباد، انواع دگرسانی‌های سیلیسی، سریسیتی، آرژیلیک و پروپیلیتیک در این منطقه توسعه یافته‌اند. این دگرسانی‌ها اغلب واحدهای سنگی ائوسن را تحت تأثیر قرار داده‌اند. با توجه به مطالعات صحرایی صورت‌گرفته در منطقه مجیدآباد، کانی‌سازی در این منطقه عمدتاً به‌صورت رگه‌های مگنتیتی رخ داده است. رگه‌های مگنتیتی غالباً توسط واحدهای توفی ائوسن میزبانی می‌شوند و ضخامت آن‌ها معمولاً از چند سانتی‌متر تا چند متر متغیر می‌باشد. این رگه‌ها اکثراً به‌صورت توده‌ای بوده و به‌طور عمده دارای امتداد شمالی- جنوبی هستند. بر اساس بررسی‌های صحرایی و میکروسکوپی انجام‌شده در منطقه مجیدآباد، کانه‌زایی در این منطقه طی دو مرحله درون‌زاد و برون‌زاد رخ داده است. طی مرحله درون‌زاد در نتیجه فعالیت سیالات گرمابی، رگه- رگچه‌های مگنتیتی در منطقه تشکیل شده و انواع دگرسانی‌های گرمابی (سیلیسی، سریسیتی، آرژیلیک و پروپیلیتیک) در اطراف رگه‌های کانه‌دار توسعه یافته‌اند. کانی‌های کانسنگی از قبیل مگنتیت، پیریت و کالکوپیریت در طول این مرحله از کانه‌زایی درون رگه- رگچه‌های کانه‌دار تشکیل شده‌اند. طی مرحله برون‌زاد، واکنش سیالات جوی پایین‌رونده با کانی‌های اولیه (مگنتیت، پیریت و کالکوپیریت) در منطقه باعث ایجاد کانی‌های ثانویه از جمله اکسیدها و هیدروکسیدهای آهن (گوتیت، هماتیت و ژاروسیت) و سولفیدهای ثانویه مس (بورنیت، کالکوسیت، کوولیت و دیژنیت) شده است. با توجه به بررسی‌های صحرایی و میکروسکوپی صورت‌گرفته، مهم‌ترین کانی باطله در این منطقه کلسیت می‌باشد. بر اساس محتوای فازهای اصلی و طبقه‌بندی‌های ارائه‌شده (Shepherd et al., 1985)، انواع میانبارهای سیال تک فازی گاز (V)، دوفازی غنی از مایع (LV) و دوفازی غنی از گاز (VL) در میانبارهای بررسی‌شده تشخیص داده شدند. دمای ذوب اولین قطعه یخ در میانبارهای سیال منطقه مورد مطالعه در بازه بین 26- تا 28- درجه سانتی‌گراد به‌دست آمد. این دماهای ذوب اولین قطعات یخ گویای آن است که سیال کانه‌ساز منطقه مجیدآباد افزون بر NaCl شامل مقادیری از KCl و MgCl2 نیز بوده است (Goldstein, 2003; Prokofiev et al., 2010). دمای ذوب آخرین قطعات یخ (Tmice) در میانبارهای سیال در بازه دمایی بین 1/2- تا 4/8- درجه‌سانتی‌گراد اندازه‌گیری شد. با توجه به معادله پیشنهادشده توسط بودنار (Bodnar, 2003) و مطابق با دمای ذوب آخرین قطعات یخ (Tmice)، مقادیر شوری میانبارهای سیال منطقه مجیدآباد در محدوده بین 2/07 تا 7/59 درصد وزنی معادل نمک طعام تعیین شدند؛ اما بیشترین فراوانی مربوط به بازه 2 تا 3 درصد وزنی معادل نمک طعام می‌باشد. دماهای همگن شدن میانبارهای سیال منطقه مورد مطالعه در گستره دمایی بین 123 تا 235 درجه سانتی‌گراد متغیر است؛ ولی بیشترین فراوانی به محدوده دمایی بین 120 تا 140 درجه سانتی‌گراد تعلق دارد‌. همزیستی میانبارهای سیال تک فازی گاز، دوفازی غنی از مایع و دوفازی غنی از گاز در نمونه‌های منطقه مجیدآباد نشان‌دهنده رخداد جوشش سیال کانه‌ساز در این منطقه می‌باشد (Albinson et al., 2001; Moncada et al., 2017; Simmons et al., 2005). علاوه بر آن، حضور بافت‌های پرمانند و شانه‌ای در رگه- رگچه‌های کانه‌دار می‌تواند حاکی از رخداد جوشش سیال کانه‌ساز منطقه مورد مطالعه در زمان کانی‌سازی باشد (Hedenquist et al., 2000; Moncada et al., 2012). لذا با در نظر گرفتن رخداد پدیده جوشش سیال کانه‌ساز در منطقه، دماهای همگن شدن میانبارهای سیال نیاز به تصحیح فشار ندارند (Simeone and Simmons, 1999)؛ چون در این حالت، سیال کانه‌ساز در زمان به‌دام افتادن به احتمال زیاد فشار هیدرواستاتیک را تجربه می‌کرده است. بنابراین، دمای همگن‌شدن میانبارهای سیال می‌تواند به‌طور تقریبی معادل با دمای به‌دام افتادن آن‌ها ‌باشد (Roedder and Bodnar, 1980; Simmons et al., 2005; Simeone and Simmons, 1999). مقادیر فشار هیدرواستاتیک برای سیال گرمابی منطقه مجیدآباد در محدوده کمتر از 50 بار تخمین زده شد. این مقادیر فشار هیدرواستاتیک می‌تواند معادل با اعماق کمتر از 500 متری زیر سطح ایستابی باشد. برای تعیین عمق کانه‌زایی در منطقه مورد مطالعه همچنین از نمودار دمای همگن شدن در برابر عمق (Haas, 1971) استفاده شد. با توجه به بیشترین دمای همگن شدن (235 درجه سانتی‌گراد) و بیشترین شوری (7/59 درصد وزنی معادل نمک طعام) میانبارهای سیال، عمق تقریبی کانه‌زایی در این منطقه در حدود 300 متری مشخص شد. جهت تعیین روندهای تکاملی سیال کانه‌ساز منطقه مجیدآباد از نمودار شوری در مقابل همگن‌شدن میانبارهای سیال (Shepherd et al., 1985; Wilkinson, 2001) استفاده شد. با توجه به این نمودار، میانبارهای سیال منطقه مورد مطالعه نشان‌دهنده دو روند تکاملی جوشش و رقیق‌شدن توسط آب‌های سطحی، به‌عنوان مهم‌ترین مکانیسم‌های ته‌نشست فلزات کانسنگی در منطقه مورد مطالعه هستند. چگالی میانبارهای سیال منطقه مورد مطالعه را می‌توان به‌کمک نمودار دمای همگن شدن در مقابل شوری (Wilkinson, 2001) و بدون لحاظ کردن شرایط به‌دام افتادن آن‌ها مشخص کرد. بر اساس این نمودار، چگالی سیالات کانه‌ساز در منطقه مجیدآباد عمدتاً در محدوده بین 0/88 تا 0/97 گرم بر سانتی‌متر مکعب تغییر می‌یابد. از نمودار شوری در برابر دمای همگن شدن (Pirajno, 2009) برای تعیین نوع کمپلکس‌های مؤثر در حمل فلزات کانسنگی منطقه مورد مطالعه استفاده شد که مطابق با این نمودار، کمپلکس‌های سولفیدی نقش مهمی در حمل فلزات کانسنگی منطقه مجیدآباد ایفا کرده‌اند.نتیجه‌گیریمهم‌ترین واحدهای سنگی در منطقه مجیدآباد شامل سنگ‌های آتشفشانی- آذرآواری ائوسن تا الیگوسن هستند که این مجموعه‌های آتشفشانی- آذرآواری توسط توده‌های دیوریتی پس از میوسن قطع شده‌اند. عمده‌ترین دگرسانی‌ها در این منطقه از نوع دگرسانی‌های سیلیسی، سریسیتی، آرژیلیک و پروپیلیتیک می‌باشند. کانی‌سازی در این منطقه اغلب به‌صورت رگه‌های مگنتیتی با میزبانی واحدهای آذرآواری ائوسن روی داده است. کانه‌زایی در این منطقه طی دو مرحله درون‌زاد و برون‌زاد صورت گرفته است. در مرحله درون‌زاد، کانی‌های اولیه مگنتیت، پیریت و کالکوپیریت تشکیل شده‌اند. کانی‌های ثانویه از قبیل اکسیدها و هیدروکسیدهای آهن (گوتیت، هماتیت و ژاروسیت) و سولفیدهای ثانویه مس (بورنیت، کالکوسیت، کوولیت و دیژنیت) طی مرحله برون‌زاد ایجاد شده‌اند. کلسیت مهم‌ترین کانی باطله در این منطقه می‌باشد. مقادیر شوری میانبارهای سیال منطقه مجیدآباد در گستره بین 2/07 تا 7/59 درصد وزنی معادل نمک طعام متغیر است. دماهای همگن شدن میانبارهای سیال منطقه مورد مطالعه در بازه دمایی بین 123 تا 235 درجه سانتی‌گراد اندازه‌گیری شدند. عمق تقریبی کانه‌زایی در این منطقه در حدود 300 متری تعیین شد. فرآیندهای جوشش و رقیق‌شدن توسط آب‌های سطحی، به‌عنوان مهم‌ترین مکانیسم‌های ته‌نشینی فلزات کانسنگی در منطقه مورد مطالعه هستند. چگالی سیالات کانه‌ساز در منطقه مجیدآباد اکثراً در محدوده بین 0/88 تا 0/97 گرم بر سانتی‌متر مکعب تغییر می‌کند. کمپلکس‌های سولفیدی نقش مؤثری در حمل فلزات کانسنگی منطقه مجیدآباد داشته‌اند. با توجه به ویژگی‌های زمین‌شناسی، دگرسانی، کانی‌سازی، کانی‌شناسی و ساخت و بافت و همچنین مشخصات سیال کانه‌ساز در منطقه مجیدآباد، کانی‌سازی در این منطقه را می‌توان از نوع گرمابی (رگه‌ای) در نظر گرفت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رفتار،تغییرات و پراکنش ارتفاعی بارش های حدی در جنوب ایران طی سه سیکل خورشیدی اخیر</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107328.html</link>
      <description>تحلیل رفتار،تغییرات و پراکنش ارتفاعی بارش های حدی در جنوب ایران طی سه سیکل خورشیدی اخیرچکیدهبارش‌های حدی از مهم‌ترین پدیده‌های اقلیمی مؤثر بر محیط طبیعی و فعالیت‌های انسانی محسوب می‌شوند که در صورت تمرکز زمانی و مکانی، می‌توانند به مخاطرات شدید هیدرولوژیکی منجر شوند. اگرچه این پدیده در اغلب نواحی جهان رخ می‌دهد، اما در برخی مناطق، از جمله جنوب ایران، به دلیل شرایط خاص همدیدی، ترمودینامیکی و توپوگرافی پیچیده، با شدت و پیامدهای مخرب‌تری همراه است. نفوذ سامانه‌های بارشی با منشأ حاره‌ای، به‌ویژه کم‌فشارهای سودانی و زبانه‌های وابسته به آن‌ها، در تعامل با شیب‌های تند، ویژگی‌های نامناسب خاک و ضعف پوشش گیاهی، نقش تعیین‌کننده‌ای در تشدید رواناب و وقوع سیلاب‌های گسترده ایفا می‌کند. هدف این پژوهش، بررسی ویژگی‌های شدت و فراوانی بارش‌های حدی در طبقات ارتفاعی مختلف و تحلیل تغییرات زمانی آن‌ها طی سه سیکل خورشیدی اخیر (2019&amp;amp;ndash;1986) است. بدین منظور، داده‌های بارش روزانه 109 ایستگاه سینوپتیک و کلیماتولوژی در استان‌های جنوب و جنوب‌غرب ایران اخذ و پس از اعمال کنترل کیفی دقیق، نواقص داده‌ای (حدود 4 درصد) اصلاح شد. نرمال بودن داده‌ها با آزمون اندرسون&amp;amp;ndash;دارلینگ تأیید گردید. نتایج نشان داد که از نوار ساحلی تا ارتفاع 1000 متر، شدت بارش‌های حدی در هر سه سیکل روند افزایشی داشته، در حالی‌که در بازه 1000 تا 1500 متر کاهش معناداری مشاهده می‌شود. از ارتفاعات بالاتر از 1500 متر، شدت بارش‌های حدی مجدداً افزایش یافته و بیشینه آن در طبقه 2000 تا 2500 متر ثبت شده است. مقایسه سیکلی بیانگر آن است که سیکل 23 بیشترین شدت و فراوانی بارش‌های حدی را تجربه کرده و الگوی ماهانه نیز اوج رخدادها را در ژانویه و مارس نشان می‌دهد.واژه‌های کلیدی: بارش‌های حدی، توزیع ارتفاعی، تغییرات زمانی، سامانه‌های بارشی حاره‌ای، جنوب ایران، سیکل‌های خورشیدی.&amp;amp;emsp;چکیده گستردهمقدمهبارش‌های حدی به‌عنوان یکی از بارزترین جلوه‌های ناپایداری اقلیم، نقشی اساسی در شکل‌گیری مخاطرات طبیعی به‌ویژه سیلاب‌های مخرب ایفا می‌کنند. افزایش فراوانی و شدت این رخدادها در دهه‌های اخیر، توجه پژوهشگران را در مقیاس‌های جهانی و منطقه‌ای به خود جلب کرده است. تمرکز زمانی و مکانی بارش‌های حدی، در تعامل با ویژگی‌های فیزیوگرافیک، شرایط زمین‌شناسی و مداخلات انسانی، می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای محیط طبیعی، زیرساخت‌ها، فعالیت‌های اقتصادی و امنیت زیست‌محیطی به همراه داشته باشد.جنوب ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص، مجاورت با منابع رطوبتی گرمسیری نظیر دریای عمان، خلیج فارس و دریای سرخ، و تأثیرپذیری از سامانه‌های همدید حاره‌ای، یکی از مستعدترین نواحی کشور برای وقوع بارش‌های حدی و سیل‌آسا به شمار می‌رود. نفوذ کم‌فشارهای سودانی و زبانه‌های مرتبط با آن‌ها، در کنار جابجایی محور پرفشار جنب‌حاره‌ای و تغییر موقعیت جریان‌های جتی، شرایط دینامیکی و ترمودینامیکی لازم برای وقوع بارش‌های شدید را فراهم می‌کند. این شرایط، در صورت هم‌زمانی با توپوگرافی پیچیده، شیب‌های تند دامنه‌ها، بافت نامناسب خاک و ضعف پوشش گیاهی، منجر به تشدید رواناب سطحی و افزایش خسارات هیدرولوژیکی می‌شود.مطالعات پیشین در ایران عمدتاً بر تحلیل سینوپتیکی سامانه‌های بارشی، نقش منابع رطوبتی و بررسی روندهای زمانی بارش متمرکز بوده‌اند. با این حال، بررسی هم‌زمان شدت بارش‌های حدی، توزیع ارتفاعی آن‌ها در طبقات مشخص و ارتباط این تغییرات با سیکل‌های خورشیدی، به‌ویژه در جنوب ایران، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ازاین‌رو، هدف اصلی پژوهش حاضر، تحلیل جامع شدت و فراوانی بارش‌های حدی در طبقات مختلف ارتفاعی جنوب ایران و بررسی تغییرات زمانی آن‌ها طی سه سیکل خورشیدی اخیر است؛ رویکردی که می‌تواند به درک دقیق‌تر الگوی فضایی&amp;amp;ndash;زمانی این رخدادها و ارتقای مدیریت مخاطرات اقلیمی کمک کند.مواد و روش‌هادر این پژوهش، از داده‌های بارش روزانه ۱۰۹ ایستگاه سینوپتیک و کلیماتولوژی واقع در استان‌های ایلام، لرستان، خوزستان، چهارمحال و بختیاری، فارس، کهگیلویه و بویراحمد، بوشهر، هرمزگان، کرمان و سیستان و بلوچستان استفاده شد. این ایستگاه‌ها بخش وسیعی از نیمه جنوبی ایران را پوشش می‌دهند و تنوع مناسبی از شرایط ارتفاعی، اقلیمی و توپوگرافی را شامل می‌شوند.به‌دلیل تفاوت طول دوره آماری ایستگاه‌ها، یک دوره آماری مشترک ۳۳ ساله معادل سه سیکل خورشیدی ۲۲، ۲۳ و ۲۴ (۲۰۱۹&amp;amp;ndash;۱۹۸۶) انتخاب شد. برای حداکثرسازی تعداد ایستگاه‌های مورد استفاده، در هر سیکل خورشیدی تنها ایستگاه‌هایی وارد تحلیل شدند که دارای آمار کامل و پیوسته در همان سیکل ۱۱ ساله بودند؛ به همین دلیل، تعداد ایستگاه‌ها از سیکل ۲۲ به سیکل ۲۴ افزایش یافته است.داده‌های خام بارش روزانه پس از دریافت، تحت کنترل کیفی دقیق قرار گرفتند. در این مرحله، حدود ۴ درصد داده‌های مفقود شناسایی و با استفاده از روش‌های آماری مناسب اصلاح شدند. صحت داده‌ها با استفاده از دستورهای آماری در محیط اکسل بررسی شد و سپس آزمون نرمال بودن اندرسون&amp;amp;ndash;دارلینگ در نرم‌افزار Minitab به‌منظور اطمینان از مناسب بودن داده‌ها برای تحلیل‌های آماری اجرا گردید. نتایج این آزمون نشان داد که توزیع داده‌ها از نرمال بودن قابل قبول برخوردار است.در گام بعدی، داده‌ها بر اساس سیکل‌های خورشیدی به دوره‌های ۱۱ ساله تفکیک شدند. سپس ایستگاه‌ها بر اساس ارتفاع، در طبقات ۵۰۰ متری (۰&amp;amp;ndash;۵۰۰، ۵۰۰&amp;amp;ndash;۱۰۰۰، ۱۰۰۰&amp;amp;ndash;۱۵۰۰، ۱۵۰۰&amp;amp;ndash;۲۰۰۰ و ۲۰۰۰&amp;amp;ndash;۲۵۰۰ متر) دسته‌بندی شدند. هدف از این تفکیک، استخراج و مقایسه تغییرات شدت و فراوانی بارش‌های حدی در سطوح مختلف ارتفاعی بود.برای شناسایی رخدادهای حدی، حداکثر بارش‌های ۲۴ ساعته بالاتر از ۱۰ میلی‌متر با فواصل ده میلی‌متری در تمامی ایستگاه‌ها استخراج و شمارش شد. شاخص‌های آماری مربوط به شدت، میانگین، بیشینه و فراوانی بارش‌های حدی برای هر طبقه ارتفاعی و هر سیکل خورشیدی محاسبه و مورد مقایسه قرار گرفت. همچنین پراکنش ماهانه بارش‌های حدی به‌منظور بررسی تغییرات فصلی و درون‌سالی تحلیل شد.نتایج و بحثنتایج پژوهش نشان داد که الگوی ارتفاعی بارش‌های حدی در جنوب ایران از روندی یکنواخت تبعیت نمی‌کند و رفتار آن تحت تأثیر ترکیب پیچیده‌ای از عوامل دینامیکی، ترمودینامیکی و توپوگرافیک قرار دارد. از نوار ساحلی تا ارتفاع حدود ۱۰۰۰ متر، شدت و فراوانی بارش‌های حدی در هر سه سیکل خورشیدی روند افزایشی مشخصی را نشان می‌دهد. این افزایش را می‌توان به نفوذ مؤثر رطوبت حاره‌ای، تقویت صعود دینامیکی هوا و نقش هم‌گرایی سطحی در این نواحی نسبت داد.در مقابل، در بازه ارتفاعی ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ متر، کاهش قابل توجهی در شدت بارش‌های حدی مشاهده شد. این کاهش احتمالاً ناشی از تغییر در ساختار سامانه‌های بارشی، تضعیف صعود هوا و اثرات موضعی توپوگرافی است که می‌تواند منجر به کاهش کارایی فرایندهای بارش‌زایی در این ارتفاعات شود.با افزایش ارتفاع به بیش از ۱۵۰۰ متر، شدت و فراوانی بارش‌های حدی مجدداً افزایش یافته و بیشینه آن در طبقه ارتفاعی ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ متر ثبت شده است. این الگو بیانگر نقش برجسته صعود اوروگرافیک، تشدید ناپایداری و تقویت فرایندهای میکروفیزیکی ابرها در ارتفاعات بالاتر است. نتایج به‌دست‌آمده با یافته‌های برخی مطالعات پیشین در مناطق کوهستانی جنوب و جنوب‌غرب ایران همخوانی دارد.مقایسه سه سیکل خورشیدی نشان داد که سیکل ۲۳ بیشترین شدت و فراوانی بارش‌های حدی را تجربه کرده است؛ موضوعی که می‌تواند به تغییرات فعالیت خورشیدی، نوسانات بزرگ‌مقیاس جوی و هم‌زمانی آن‌ها با شرایط مناسب همدیدی نسبت داده شود. بررسی پراکنش ماهانه نیز حاکی از آن است که بیشترین رخداد بارش‌های حدی در ماه ژانویه مشاهده می‌شود، در حالی‌که در فوریه کاهش محسوسی رخ داده و در مارس مجدداً افزایش قابل توجهی ثبت شده است. از ماه آوریل به بعد، وقوع این رخدادها به‌صورت پراکنده و نادر گزارش شده که بیانگر غالب شدن شرایط پایدار جوی در فصل گرم سال است.نتیجه‌گیریسامانه‌هایی که بار اصلی بارش‌های دوره‌ی گرم و سرد سال را در منطقه‌ی جنوبی ایران بر عهده دارند، چه به‌صورت مستقل و چه در حالت ادغام با سایر سامانه‌های جوی، از ساختارهای دینامیکی و ترمودینامیکی ویژه‌ای برخوردارند که شباهت قابل‌توجهی با سامانه‌های بارشی حاره‌ای دارند. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که بارش‌های حدی جنوب ایران به‌شدت تحت تأثیر توزیع ارتفاعی، تغییرات زمانی و سیکل‌های خورشیدی قرار دارند. الگوی افزایشی&amp;amp;ndash;کاهشی&amp;amp;ndash;افزایشی شدت بارش‌های حدی با افزایش ارتفاع، بیانگر نقش هم‌زمان عوامل همدیدی و توپوگرافیک در کنترل این پدیده است. بیشترین پتانسیل وقوع رخدادهای حدی در نواحی ساحلی و ارتفاعات بالاتر از ۱۵۰۰ متر مشاهده می‌شود که این امر ضرورت توجه ویژه به مدیریت حوضه‌های آبریز، برنامه‌ریزی کاربری اراضی و طراحی زیرساخت‌های مقاوم در برابر سیلاب را دوچندان می‌کند.در برخی رخدادها، شدت بارش حتی از ۲۰۰ میلی‌متر نیز فراتر رفته و با سیلاب‌های گسترده و مخرب همراه بوده است؛ از جمله می‌توان به سیلاب‌های ۲۷ و ۲۸ آذر ۱۴۰۴ و ۶ و ۷ اسفند ۱۴۰۲ اشاره کرد. وقوع این بارش‌های شدید در مناطق مرتفع، به دلیل شیب زیاد زمین، افزایش شتاب رواناب و تشدید فرسایش خاک، منجر به بروز خسارات قابل‌توجه می‌شود. نتایج بررسی‌ها در سیکل‌های خورشیدی ۲۳ و ۲۴ و در طبقه ارتفاعی ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ متر نشان می‌دهد که در برخی سیکل‌ها، معدل‌های ماهانه بارش بیش از ۱۰۰ میلی‌متر در بیش از ۲۰ مورد گزارش شده است.بنابراین، وقوع بارش‌های سیل‌آسا ــ به‌ویژه در ارتفاعات استان‌های فارس، بوشهر و هرمزگان که عمدتاً به‌صورت بارش مایع رخ می‌دهند ــ یکی از مهم‌ترین مخاطرات اقلیمی این استان‌ها به شمار می‌آید. با توجه به اینکه این رخدادها در چارچوب الگوهای همدیدی قابل پیش‌بینی هستند و بیشترین تمرکز زمانی آن‌ها در ماه‌های دسامبرو ژانویه مشاهده می‌شود.نتایج این مطالعه می‌تواند به‌عنوان مبنایی علمی برای بهبود سامانه‌های پیش‌آگاهی سیل، کاهش خسارات ناشی از رخدادهای حدی و ارتقای تاب‌آوری مناطق جنوبی ایران در برابر مخاطرات اقلیمی مورد استفاده قرار گیرد.همچنین پیشنهاد می‌شود در پژوهش‌های آینده، به نقش نوسانات اقلیمی بزرگ‌مقیاس و تغییرات کاربری اراضی در تشدید یا تضعیف بارش‌های حدی مورد بررسی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عدم قطعیت مدلسازی وارون توموگرافی پلاریزاسیون القائی با استفاده از الگوریتم بازنمونه‌برداری ناپارامتری</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107329.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمه توموگرافی پلاریزاسیون القایی (IPT) یک روش ژئوفیزیکی غیرتهاجمی برای تصویربرداری زیرسطحی بر اساس تغییرات پارامتر قطبش‌پذیری است که در زمینه‌های مختلفی از جمله اکتشاف منابع زیرسطحی و مطالعات زیست‌محیطی کاربرد دارد. هدف اصلی در وارون‌سازی داده‌های IPT، استنتاج خواص فیزیکی زیرسطحی از داده‌های نویزدار است که این فرآیند غالباً با عدم قطعیت‌های مختلفی همراه است. این عدم قطعیت‌ها به دو دسته عمده شامل نویز ذاتی داده‌ها و دانش ناقص از فیزیک مسئله تقسیم می‌شوند. در این پژوهش، بررسی عدم قطعیت مدل‌های قطبش‌پذیری حاصل از وارون‌سازی داده‌های IPT با استفاده از روش بازنمونه‌برداری بوت‌استرپ بلوکی متحرک (MBB) مورد توجه قرار گرفته است. این روش، از طریق تولید مجموعه‌ای از مدل‌ها با سطح برازش تعریف‌شده به داده‌های مشاهده‌ای، به تحلیل عدم قطعیت در مدل‌ها کمک می‌کند. بوت‌استرپ بلوکی متحرک به طور خاص به منظور بهبود دقت نمونه‌برداری در داده‌هایی طراحی شده است که احتمال همبستگی و وابستگی بین نمونه داده‌ها وجود دارد. این رهیافت با هدف ارزیابی عدم قطعیت پارامترهای مدل در شرایط مختلف، هم از نظر داده‌های مصنوعی و هم از نظر داده‌های صحرایی، به کار می‌رود. نتایج این تحقیق می‌تواند به بهبود تحلیل‌های ژئوفیزیکی و تصمیم‌گیری‌های مرتبط با پیش‌بینی شرایط زیرسطحی کمک کند. مدل‌سازی‌های عددی در داده‌های مصنوعی و صحرایی نشان می‌دهد که افزایش پیچیدگی مدل زیرسطحی و کاهش حساسیت مدل به داده‌ها منجر به افزایش عدم قطعیت در مدل وارون‌شده می‌شود. در مدل وارون‌شده می‌شود. همچنین مشاهده شد که نوع جمله منظم‌ساز و نیز پارامترهای منظم‌ساز در کمّی‌سازی عدم قطعیت مؤثر هستند. در پژوهش پیش رو، شاهد توسعه نرم‌افزاری بومی شامل بخش‌های متنوع و جامع در خصوص مدل‌سازی پیشرو، بازنمونه‌برداری مؤثر به سبک ذکر شده و مدل‌سازی وارون در فضای برنامه‌نویسی متلب هستیم که کم و کیف آن توسط داده‌های مصنوعی و داده‌های صحرایی آزموده شده است. نتایج و تفاسیر آن به صورت مدل‌های متنوع در معرض نمایش است که شامل دو مدل مصنوعی با شارژپذیری و مقاومت‌ویژه مشخص برای بازسازی زمین‌های مستعد ذخایر معدنی و کانه‌های ارزشمند فلزی و سولفیدی پوشیده‌شده با لایه‌ای آبرفتی می‌باشد. در ادامه، سه پروفیل مربوط به دو منطقه متفاوت از شمال‌غربی و جنوب‌شرقی ایران انتخاب شده است. منطقه اول با پروفیل ۲۰۰۰ متری و حجم داده بالا، و منطقه دوم با دو پروفیل ۸۰۰ متری و وجود گمانه‌های اکتشافی گواه خوبی برای سنجش و آزمایش این رهیافت هستند.مواد و روش‌ها این پژوهش در قالب یک مسیر تحلیلی گام‌به‌گام طراحی شده است که شامل مراحل زیر می‌باشد: مدل‌سازی پیشرو پاسخ پلاریزاسیون القایی، تولید داده‌های مصنوعی با نوفه کنترل‌شده، وارون‌سازی داده‌های مقاومت ویژه و شارژپذیری، پیاده‌سازی الگوریتم بازنمونه‌برداری MBB، و در نهایت تحلیل آماری نتایج. مدل‌سازی پیشرو: در این پژوهش، برای شبیه‌سازی پاسخ زمین به روش پلاریزاسیون القایی در حوزه زمان، از مدل اغتشاش بارپذیری پیشنهادشده توسط سیگل (Seigel, 1959) استفاده شده است. در این مدل، شارژپذیری ظاهری (&amp;amp;eta;_a) از رابطه زیر محاسبه می‌شود:&amp;amp;eta;_a= V_s/V_p = (V_p-V_&amp;amp;sigma;)/V_p =(F_dc [&amp;amp;sigma;(1-&amp;amp;eta;)]-F_dc [&amp;amp;sigma;])/(F_dc [&amp;amp;sigma;(1-&amp;amp;eta;)] )که در آن &amp;amp;sigma; رسانندگی، &amp;amp;eta; شارژپذیری، V_p ولتاژ اولیه، V_s ولتاژ ثانویه، و F_dc عملگر مدلسازی پیشرو مقاومت‌ویژه DC است. برای مدل‌سازی پیشرو از آرایه دایپل-دایپل با فاصله الکترودی ۲۰ متر و تعداد پرش ۸ استفاده شده است. به داده‌های تولیدشده، نوفه گوسی به میزان ۵ درصد دامنه داده‌ها (مقاومت‌ویژه ظاهری و شارژپذیری ظاهری) افزوده شده است.وارون‌سازی: برای وارون‌سازی داده‌ها، از رویکرد غیرخطی لی و اولدنبرگ (Oldenburg and Li, 1994) استفاده شده است. تابع هدف این الگوریتم که شامل مجموع وزن‌دار تابع تطابق با داده‌ها (&amp;amp;Phi;_d) و تابع پایداری مدل (&amp;amp;Phi;_&amp;amp;eta;) است، به صورت زیر تعریف می‌شود:&amp;amp;Psi;(&amp;amp;eta;,&amp;amp;alpha;)=min⁡(&amp;amp;Phi;_d+&amp;amp;alpha;&amp;amp;Phi;_&amp;amp;eta; )=min⁡(‖W_d (d-f(&amp;amp;eta;))‖_2^2++&amp;amp;alpha;‖W_m (&amp;amp;eta;-&amp;amp;eta;_apr)┤‖_2^2 ),در این رابطه، &amp;amp;eta; مدل شارژپذیری، &amp;amp;alpha; ضریب میرایی، W_d ماتریس وزن‌دهی داده‌ها (معکوس خطای داده‌ها) W_m ماتریس هموارساز مدل (ترکیبی از مشتقات افقی و عمودی)، و &amp;amp;eta;_aprمدل شارژپذیری پیشین است. فرآیند وارون‌سازی با مدل اولیه 〖&amp;amp;eta; 〗^0که از میانگین هندسی داده‌های شارژپذیری ظاهری به‌دست آمده، آغاز می‌شود. ماتریس حساسیت IP در هر تکرار به‌روزرسانی شده و روش عددی تکراری تا رسیدن به همگرایی ادامه می‌یابد. بازنمونه‌برداری بوت‌استرپ بلوکی متحرک (MBB): به منظور تحلیل عدم قطعیت، از الگوریتم بازنمونه‌برداری MBB استفاده شده است. در این روش، بر خلاف بوت‌استرپ کلاسیک که استقلال داده‌ها را فرض می‌کند، ساختار وابستگی و همبستگی داده‌ها حفظ می‌شود. مراحل نمونه‌برداری به تعداد مشخص (در این پژوهش ۱۰۰۰ بار) تکرار می‌شود تا مجموعه‌ای از داده‌های بازنمونه‌برداری‌شده تولید گردد. سپس برای هر یک از این پیشامدها، فرآیند وارون‌سازی به طور مستقل انجام می‌شود. در نهایت، از بین مدل‌های وارون‌شده، آن‌هایی که دارای سطح برازش مناسب هستند (معیار &amp;amp;chi;^2&amp;amp;le;m+&amp;amp;radic;2mکه در آن m تعداد داده‌ها است) به عنوان مدل‌های معادل انتخاب شده و میانگین و انحراف معیار آن‌ها محاسبه می‌شود. میانگین نشان‌دهنده ساختار پایدار مدل و انحراف معیار بیانگر نقشه عدم قطعیت مدل وارون‌شده است.نتایج و بحث نتایج حاصل از مدل‌سازی‌های مصنوعی و داده‌های صحرایی نشان می‌دهد که رویکرد بازنمونه‌برداری بوت‌استرپ بلوکی متحرک (MBB) ابزاری کارآمد برای کمّی‌سازی عدم قطعیت در وارون‌سازی داده‌های توموگرافی پلاریزاسیون القائی محسوب می‌شود. در هر دو مدل مصنوعی طراحی‌شده، مشاهده گردید که مدل میانگین حاصل از ۱۰۰۰ اجرای بازنمونه‌برداری، ساختارهای اصلی زیرسطحی (از جمله موقعیت آنومالی‌ها، مرز لایه‌ها و زون‌های دگرسانی) را با دقت مناسبی در مقایسه با مدل وارون‌سازی تکی بازسازی می‌کند. نقشه‌های انحراف معیار حاصل از تحلیل عدم قطعیت، به‌طور سیستماتیک نواحی با بیشترین تغییرپذیری مدل را مشخص کردند. در مدل مصنوعی اول، بیشترین عدم قطعیت در مرز بین لایه سطحی و محیط میزبان و نیز در لبه‌های آنومالی مشاهده شد. در مدل مصنوعی دوم که پیچیدگی بیشتری داشت (شامل ساختار گسلی و سه ناحیه با خواص متفاوت)، عدم قطعیت نه تنها در مرز رولایه و محیط گسلی، بلکه در درون محیط با شارژپذیری بالاتر نیز افزایش یافت. این الگوها بیانگر آن است که عدم قطعیت عمدتاً در نواحی با گرادیان شدید پارامترهای فیزیکی و همچنین در بخش‌هایی از مدل که حساسیت داده‌ها به پارامترها کاهش می‌یابد، متمرکز است. این یافته با مبانی نظری مسئله معکوس بدوضع همخوانی دارد و نشان می‌دهد که روش MBB قادر است به‌طور طبیعی نواحی نیازمند برداشت‌های تکمیلی یا تحلیل‌های دقیق‌تر را برجسته سازد. در داده‌های صحرایی، تطابق قابل توجهی بین پهنه‌های شارژپذیری بالا در مدل‌های وارون‌شده و بازه‌های کانی‌سازی ثبت‌شده در گمانه‌های اکتشافی (N23 و N12) مشاهده شد. این همخوانی عمقی و افقی، اعتبار روش پیشنهادی را در شرایط واقعی تأیید می‌کند. به‌ویژه در پروفیل‌های ۲ و ۵ از منطقه خوسف، هم‌مکانی پهنه‌های با شارژپذیری بیش از ۱۴-۱۵ میلی‌ولت بر ولت و مقاومت‌ویژه کمتر از ۲۰ اهم‌متر با لاگ‌های کانی‌سازی سولفیدی، نشان‌دهنده کارایی بالای روش در تفکیک زون‌های دگرسانی و کانه‌زایی از سنگ‌های سالم است. همچنین مشاهده شد که بیشترین عدم قطعیت در نواحی گذار میان سنگ‌های مقاوم و زون‌های دگرسان قرار دارد که با تغییرات لیتولوژیکی گزارش‌شده در گمانه‌ها مطابقت دارد. این نکته حائز اهمیت است که روش MBB نه تنها به شناسایی زون‌های کانه‌زایی کمک می‌کند، بلکه مرزهای عدم قطعیت بالا را که نواحی پرریسک از نظر زمین‌شناسی هستند، آشکار می‌سازد. در داده صحرایی اول (منطقه مشگین‌شهر) که فاقد گمانه اکتشافی بود، تحلیل عدم قطعیت نشان داد که بخش غربی پروفیل برداشت، بالاترین انحراف معیار را دارد. این بخش پیش‌تر در شبه‌مقاطع نیز رفتار متفاوتی از نظر مقاومت‌ویژه پایین و شارژپذیری بالا نشان داده بود. هم‌راستایی این عدم قطعیت بالا با زون دگرسانی احتمالی (آرژیلیک) حاکی از آن است که حتی در نبود داده‌های کنترلی مستقیم، نقشه انحراف معیار می‌تواند به عنوان شاخصی برای شناسایی نواحی پیچیده و نیازمند بررسی‌های تکمیلی عمل کند. از سوی دیگر، نتایج نشان داد که نوع جمله منظم‌ساز و ضرایب آن تأثیر مستقیمی بر میزان عدم قطعیت برآوردشده دارند. استفاده از نرم L_2 به همراه ماتریس‌های هموارسازی افقی و عمودی، منجر به مدل‌های پیوسته‌تر و کاهش نسبی عدم قطعیت در نواحی همگن گردید، اما در عین حال مرزهای تیز ساختارهای زمین‌شناسی را تا حدودی هموار کرد. این مشاهدات لزوم بهینه‌سازی پارامترهای منظم‌سازی متناسب با هدف مطالعه (تشخیص ساختارهای پیوسته در مقابل ساختارهای گسسته) را گوشزد می‌کند. در مجموع، نتایج بحث حاضر مؤید آن است که رویکرد بازنمونه‌برداری MBB، فراتر از صرفاً کمّی‌سازی عدم قطعیت، قابلیت‌های زیر را نیز فراهم می‌آورد: شناسایی نواحی با حساسیت بالا و نیازمند بررسی بیشتر، اعتبارسنجی غیرمستقیم نتایج وارون‌سازی در نبود داده‌های کنترلی، و فراهم کردن مبنایی برای تصمیم‌گیری در طراحی برداشت‌های تکمیلی. این ویژگی‌ها به ویژه در اکتشافات معدنی و مطالعات زیست‌محیطی که هزینه حفاری و برداشت‌های اضافی بسیار بالاست، از ارزش عملی بالایی برخوردارند.نتیجه‌گیری در این پژوهش، یک چارچوب جامع برای کمّی‌سازی عدم قطعیت در وارون‌سازی داده‌های توموگرافی پلاریزاسیون القایی با استفاده از روش بازنمونه‌برداری ناپارامتری بوت‌استرپ بلوکی متحرک ارائه و پیاده‌سازی شد. الگوریتم بومی توسعه‌یافته در محیط MATLAB، قادر به انجام مدل‌سازی پیشرو، اعمال نوفه کنترل‌شده، وارون‌سازی دوبعدی مقاومت‌ویژه و شارژپذیری، و تولید مجموعه‌های متعدد داده بازنمونه‌برداری‌شده با قابلیت تنظیم طول بلوک، درصد حذف و تعداد تکرار است. عملکرد این چارچوب بر روی دو مدل مصنوعی با سطوح پیچیدگی متفاوت و سه مجموعه داده صحرایی از دو منطقه زمین‌شناسی مجزا (مشگین‌شهر و خوسف) مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج حاصل از مدل‌های مصنوعی نشان داد که نقشه‌های انحراف معیار به‌وضوح نواحی با عدم قطعیت بالا را که عمدتاً منطبق بر مرزهای زمین‌شناسی، لبه‌های آنومالی و نواحی با گرادیان شدید پارامترهای فیزیکی هستند، مشخص می‌کند. این یافته با ماهیت بدوضع مسئله وارون ژئوفیزیکی همخوانی کامل دارد. در داده‌های صحرایی، تطابق معناداری بین پهنه‌های شارژپذیری بالا در مدل‌های وارون‌شده و بازه‌های کانی‌سازی ثبت‌شده در گمانه‌های اکتشافی (منطقه خوسف) مشاهده شد. این همخوانی، اعتبار روش پیشنهادی را در شرایط واقعی تأیید می‌کند. همچنین در منطقه مشگین‌شهر که فاقد گمانه بود، نقشه عدم قطعیت توانست بخش غربی خط برداشت (که پیش‌تر رفتار ژئوفیزیکی متفاوتی داشت) را به عنوان ناحیه‌ای با پیچیدگی بالا و نیازمند بررسی تکمیلی معرفی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زمین‌شناسی، کانه‌زایی و ژئوشیمی ایزوتوپ‌های گوگرد کانسار مس (نقره) نوع مانتو کاهوان، جنوب شاهرود، ایران</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107330.html</link>
      <description>نوار آتشفشانی-ماگمایی طرود-چاه شیرین در استان سمنان، نتیجه رخدادهای آتشفشانی-ماگمایی ترسیری است. نقشه‌بردارهای زمین‌شناسی، ژئوشیمیایی و معدنی در ناحیه طرود-چاه شیرین سبب شناسایی کانسارهای فلزات پایه و گرانبهای متعددی شده است، که معادن، کانسارها و آثار معدنی فلزات پایه (مس، سرب و روی) و گرانبها (طلا و نقره)، آهن، منگنز و کانسارهای غیرفلزی مانند فیروزه، فلدسپات، باریت، کائولن، زئولیت، بنتونیت، سلستیت، سیلیس، آمتیست، سولفات سدیم، سنگ گچ، سنگ نمک و املاح تبخیری از آن جمله هستند. کانسار مس کاهوان در فاصله 125 کیلومتری جنوب شاهرود در استان سمنان واقع است و دسترسی به آن از طریق‌ جاده‌های آسفالتی شاهرود- طرود و شاهرود- دامغان- معلمان- طرود امکان‌پذیر است. در این پژوهش، کانسار مس کاهوان از نظر زمین‌شناسی، کانه‌زایی، ژئوشیمی و الگوی زایشی بررسی می‌شود. در این تحقیق، تعداد 50 نمونه از سنگ‌ها و کانسنگ‌ها برای مطالعات سنگ‌نگاری، کانی‌شناسی و بافت کانی‌ها انتخاب شده است. برای انجام مطالعات ژئوشیمی تعداد 14 نمونه سنگ و 4 نمونه کانسنگ برداشت شده است. تمامی نمونه‌ها برای اندازه‌گیری مقادیر اکسید عناصر اصلی به روش ذوب قلیایی و برای اندازه‌گیری مقادیر عناصر اصلی، کمیاب و خاکی کمیاب به روش مخلوط چهار اسید آماده‌سازی شده و با استفاده از دستگاه‌های طیف‌سنجی پلاسمای جفت شده القایی-نشر نوری/جرمی (ICP-OES/MS) در آزمایشگاه زرآزما در تهران تجزیه شده است. تعداد 2 نمونه کالکوسیت خالص در آزمایشگاه ژئوشیمیایی شرکت مصباح انرژی با استفاده از دستگاه طیف‌سنج جرمی ایزوتوپی با دقت بالا (IRMS) برای اندازه‌گیری نسبت ایزوتوپی گوگرد تجزیه شده‌اند.از نظر زمین‌ساختی، محدوده مس کاهوان در بخش شمالی پهنه ایران مرکزی و در نوار ماگمایی طرود-چاه شیرین واقع است. در محدوده کاهوان، سنگ‌های رسوبی (شیل، سنگ‌آهک، ماسه‌سنگ و مارن)، سنگ‌های آذرآواری، سنگ‌های آتشفشانی و دایک&amp;amp;lrm;های آندزیتی و بازالتی رخنمون دارند. بخش عمده‌ای از محدوده کاهوان را سنگ‌های آذرآواری تشکیل می‌دهد، که متشکل از توف‌های اپی‌کلستیک، توف کریستالین، لیتیک توف، توف ماسه‌ای، ماسه‌سنگ توفی و شیل توفی است. توف‌های اپی‌کلستیک و به ویژه در امتداد روندهای گسلی، میزبان کانه‌زایی مس (کالکوسیت، مالاکیت، کریزوکولا و آزوریت) است. سنگ‌های آتشفشانی نیز گسترش قابل ملاحظه‌ای دارند. واحد‌های آتشفشانی که بعضاً ساخت منشوری دارند بر روی واحد‌های آذرآواری ائوسن و گاهی به صورت بین‌لایه‌ای در درون واحد‌های آذرآواری مشاهده می‌شوند. ترکیب واحد‌های آتشفشانی از آندزیت، تراکی‌آندزیت، آندزیت-بازالت، بازالت و الیوین بازالت تغییر می‌کند. در محدوده کاهوان، مجموعه آتشفشانی-آذرآواری-رسوبی ائوسن میانی-پسین بوسیله دایک‌های تراکی‌آندزیتی و الیوین بازالتی به سن ائوسن پسین تا الیگوسن قطع می‌شوند. در محدوده‌ی کاهوان، بسته به ترکیب شیمیایی سنگ‌های میزبان، شیمی سیالات گرمابی، دما و فشار، دگرسانی‌ها شامل انواع پروپیلیتی، آرژیلی، کلریتی، زئولیتی، سیلیسی و کربناتی می‌باشند. کلریت، اپیدوت، کلسیت و آلبیت از کانی‌های شاخص منطقه دگرسانی پروپیلیتی است و سنگ‌های آتشفشانی و آذرآواری با ترکیب آندزیت-بازالت تا الیوین بازالت متحمل این دگرسانی شده‌اند. دگرسانی آرژیلی، بوسیله تشکیل کانی‌های رسی به ویژه کائولینیت، مونتموریلونیت و ایلیت مشخص می‌شود که معمولاً در نتیجه تأثیر محلول‌های گرمابی اسیدی بر روی آلکالی‌فلدسپارها ایجاد می‌شوند. در این محدوده، سنگ&amp;amp;lrm;های آتشفشانی و آذرآواری با ترکیب آندزیت تا تراکی‌آندزیت متحمل دگرسانی آرژیلی شده&amp;amp;lrm;اند. دگرسانی زئولیتی، با تشکیل زئولیت از کانی‌های سیلیکاتی اولیه بواسطه عمل سیالات گرمابی دمای پایین مشخص می‌شود. دگرسانی سیلیسی و کربناتی به شکل‌های رگه-رگچه&amp;amp;lrm;ای، پر شدگی فضای بین قطعات برش، پرشدگی حفرات و سیلیسی شدن زمینه در سنگ‌های آتشفشانی-آذرآواری مشاهده می‌شود. در محدوده کاهوان، کانه‌زایی مس بیشتر به شکل‌های رگه- رگچه‌ای، برشی و پرشدگی حفرات در سنگ‌های آتشفشانی-رسوبی مشاهده می‌شود. در محدوده‌ی کاهوان، سامانه‌های رگه‌ای بر اساس کانی‌های مهم سازنده‌ی آن‌ها به انواع رگه‌های سیلیسی، سیلیسی- سولفیدی، اکسید آهنی، سیلیسی- کلریتی&amp;amp;plusmn; کلسیتی و سیلیسی- کلسیتی تقسیم می‌شوند. در کانه‌زایی برشی، فضاهای خالی میان قطعات برش با کانی‌های باطله و معدنی (کوارتز، کلریت، کلسیت، کالکوسیت و مالاکیت) پر می‌شود. جنس قطعات برش&amp;amp;lrm;ها، آندزیت، تراکی‌آندزیت، آندزیت-بازالت و بازالت است. در کانه‌زایی از نوع پرشدگی فضاهای خالی، کانی‌های باطله (کوارتز، کلریت و کلسیت) و معدنی (کالکوسیت، کریزوکولا، مالاکیت و آزوریت) در حفرات سنگ‌های آتشفشانی (آندزیت، آندزیت-بازالت، الیوین بازالت) و در فضای بین قطعات در توف‌های اپی‌کلستیک تشکیل شده‌اند. ‌بر پایه مطالعات کانی‌شناسی، ساخت و بافت، در سامانه کانه‌زایی کاهوان کانی‌ها ‌در ‌دو ‌مرحله درون‌زاد (هیپوژن) و برون‌زاد (سوپرژن) تشکیل شده‌اند. در مرحله درونزاد، کانی‌های سولفیدی از قبیل پیریت، کالکوپیریت و کالکوسیت اولیه از سیال گرمابی فلزدار و داغ به وجود آمده‌اند. کالکوسیت کانی اصلی در این مرحله است که بندرت با دانه‌های پراکنده و ریزی از پیریت، کالکوپیریت و بورنیت همراهی می‌شود (شکل 9 الف، ب). در مرحله برون‌زاد، به واسطه فعالیت آب‌های جوی تحت شرایط اکسیداسیون سطحی (سوپرژن اکسیدی)، کانی‌های از قبیل کریزوکولا، مالاکیت، آزوریت، اکسید و هیدروکسیدهای آهن (هماتیت، گوئتیت و لیمونیت) و در منطقه سوپرژن احیایی کالکوسیت ثانویه، کوولیت و بندرت مس خالص تشکیل شده است (شکل پ-ج). کانی‌های برون‌زاد، در نتیجه جانشینی کانی‌های سولفیدی اولیه نظیر کالکوسیت و کالکوپیریت (بیشتر کالکوسیت) شکل گرفته‌اند. کوارتز، کلریت، اپیدوت، زئولیت، کلسیت و ژیپس از کانی‌های باطله مهم در سامانه کانه‌زایی کاهوان هستند. کانی‌های باطله و معدنی به شکل بافت‌های رگه-رگچه‌ای، برشی، پرشدگی حفرات، شعاعی و جانشینی مشاهده می‌شوند.در نمودارهای طبقه‌بندی شیمیایی، نمونه‌های سنگ‌های آتشفشانی و دایک‌ها در محدوده‌ی آندزیت، داسیت، تراکی‌آندزیت، آندزیت بازالتی و ‌بازالت جای گرفته‌اند. در نمودارهای تعیین سری ماگمایی و محیط تکتونیکی، سنگ‌های منطقه از نوع کالک‌آلکالن بوده و در محدوده بازالت‌های کمان‌های قاره‌ای مربوط به مناطق فرورانش قرار گرفته‌اند. در نمونه‌های کانسنگ مقادیر عناصر Cu، Ag، Zn، Pb، و Mo با فراوانی پوسته‌ای آن‌ها مقایسه شده است. نتایج این بررسی‌ها نشان می‌دهد که غلظت مس و نقره به صورت تمرکز کانساری و سرب در آستانه غنی‌شدگی قرار دارند، در حالی که مقادیر سایر عناصر در سطحی پایین می‌باشد. در این پژوهش، میانگین غلظت عناصر کمیاب و خاکی کمیاب در نمونه‌های سنگ‌های آتشفشانی و کانسنگ به ترکیب گوشته اولیه و کندریت به‌هنجار شده است. رفتار ژئوشیمیایی عناصر در این الگوها، بیانگر قرابت ژنتیکی میان سنگ‌های آتشفشانی و کانه‌زایی است. مقادیر نسبت ایزوتوپی گوگرد (&amp;amp;delta;34S) 6/7- در هزار و 4/5- در هزار (میانگین 5/6- در هزار) در کالکوسیت کانسار مس کاهوان با برخی از کانسارهای مس نوع مانتو در ایران و کشور شیلی مقایسه شده است و کانسار کاهوان بیشترین شباهت را با کانسار مس نوع مانتو نارباغی شرقی دارد. منشاء احتمالی گوگرد کالکوسیت، از پیریت‌های اولیه تشکیل شده در مرحله دیاژنز آغازین طی فرایند احیای باکتریایی سولفات آب دریا می‌باشد. مقایسه ویژگی‌های زمین‌شناسی و معدنی کانسار مس (نقره) کاهوان با انواع مختلف کانسارهای مس، بیشترین مشابهت این کانسار را با کانسارهای مس با سنگ میزبان آتشفشانی نشان می‌دهد. از اینرو، پاره‌ای از ویژگی‌های مهم این کانسار با انواع کانسارهای مس با سنگ میزبان آتشفشانی (کانسارهای مس نوع میشیگان، مانتو و لایه سرخ آتشفشانی) مقایسه شده است، که در این میان کانسار کاهوان شباهت زیادی با کانسارهای مس نوع مانتو دارد. در محدوده‌ی کاهوان، کانه‌زایی مس در سه مرحله اصلی زیر تشکیل و توسعه یافته است. مرحله پیش از کانه‌زایی، در این مرحله، فعالیت‌های آتشفشانی-رسوبی به صورت فوران‌های متناوب گدازه‌ای و آذرآواری (با ترکیب حدواسط تا مافیک) و رسوبی در محیط کمان آتشفشانی مرتبط به فرورانش رخ داده است و توالی از سنگ‌های آتشفشانی، آذرآواری و رسوبی به سن ائوسن میانی- پسین تشکیل شده است. در این مرحله گدازه‌های بازالتی غنی از گاز، پس از فوران و به‌دنبال سرد شدن سریع، دچار شکستگی‌های گسترده شده و حفرات فراوانی در آن‌ها پدیدار شده است. هم‌زمان، در مرحله دیاژنز اولیه فعالیت باکتری‌های احیاکننده سولفات موجب ایجاد شرایط احیایی در رسوبات شده و زمینه برای نهشت پیریت در سنگ‌های میزبان کانه‌زایی فراهم شده است. پیدایش پیریت در این مرحله عامل کلیدی در ایجاد محیط احیایی مناسب برای تشکیل کانی‌های مس‌دار در مراحل بعدی بوده است. مرحله دیاژنز تدفینی و دگرگونی خفیف با ادامه ته‌نشست مواد و افزایش ضخامت توالی آتشفشانی-رسوبی، این واحدها تحت فرآیند تدفین عمیق قرار می‌گیرند. در اثر افزایش دما و فشار، دگرگونی خفیف رخ داده و موجب آزادسازی مس و عناصر دیگر از شبکه بلوری کانی‌های سیلیکاتی از قبیل فلدسپار، آمفیبول، پیروکسن و مگنتیت می‌شود. این رویداد می‌تواند نشانگر تغییرات شیمی آب-شورابه در حوضه باشد و موجب آغاز شستشوی مس از سنگ‌های آتشفشانی-آذرآواری میزبان می‌شود. در این فرآیند، کانی‌هایی نظیر فلدسپارها به کانی‌های ثانویه نظیر زئولیت، کلسیت، اپیدوت، سریسیت، و آمفیبول و پیروکسن به کلریت، اپیدوت، بیوتیت، مگنتیت، هماتیت، سولفیدها، و مگنتیت اولیه به هماتیت دگرسان می‌شوند. حجم قابل‌توجهی از توالی‌های آتشفشانی-رسوبی، فعالیت‌های آتشفشانی و نفوذی‌های عمیق و نیمه‌عمیق (توده‌های دیوریتی و مونزودیوریتی و دایک‌های الیوین بازالتی و تراکی‌آندزیتی) در این منطقه، می‌تواند حرارت بالایی را ایجاد کند، که موجب تحرک سیالات و شورابه‌های اکسیدان بین منفذی می‌شود و این سیالات به دلیل دمای بالای محیط و گردش در سنگ‌های آتشفشانی و آذرآواری، غنی از مس می‌شوند. مس آزاد شده به شکل یون‌‌های مس توسط سیالات دما بالای ناشی از دیاژنز تدفینی حمل شده و به سمت زون‌هایی با نفوذپذیری بالا و شرایط احیایی پیشین هدایت می‌شود. در این مکان‌ها، سدهای ژئوشیمیایی (از قبیل سنگ‌های پیریت‌دار، سنگ‌های کربناتی و ...) و فیزیکی (وجود لایه‌های غیرقابل نفوذ نظیر کوژ گسلی و ...)، سبب ناپایداری کمپلکس‌های مس‌دار شده و کانی‌های سولفیدی اولیه مس نظیر کالکوپیریت، بورنیت و کالکوسیت به شکل‌های رگه-رگچه‌ای، برشی و پرکننده‌ی حفرات و بادامک‌ها در سنگ‌های آتشفشانی و آذرآواری میزبان تشکیل می‌شوند. آهن آزاد شده از تجزیه پیریت، به‌صورت‌های هماتیت ته‌نشین می‌شود. پس از تشکیل کانسنگ سولفیدی اولیه مس، با رخداد فازهای کوهزایی و بالاآمدگی، توالی آتشفشانی رسوبی ائوسن دچار چین‌خوردگی و گسل‌خوردگی شده است. در مرحله برون‌زاد، تاثیر آب‌های جوی اکسیژن‌دار موجب اکسیداسیون سولفیدهای مس اولیه می‌شود. در نتیجه این فرآیند، کانی‌های مس‌دار اولیه از قبیل کالکوسیت، کالکوپیریت و بورنیت دچار جانشینی شده و مالاکیت، کریزوکولا، آزوریت، هماتیت، گوئتیت و لیمونیت در بخش سوپرژن اکسیدی، و کالکوسیت ثانویه، کوولیت و بندرت مس خالص در بخش سوپرژن احیایی تشکیل می‌شوند. فرآیندهای اکسیداسیون نه تنها ترکیب کانی‌شناسی کانسنگ را تغییر می‌دهند، بلکه موجب غنی‌سازی ثانویه مس در بخش‌های سطحی کانسار می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتعریف ژئوپولیتیک قفقاز جنوبی: به سوی نظم امنیت منطقه‌ای جدید</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107331.html</link>
      <description>چکیده مبسوطمقدمهقفقاز جنوبی مدت‌هاست که در معرض تعامل پویای قدرت و نفوذ بوده است که با تاریخ پیچیده‌ای از اتحادهای متغیر و اختلافات ارضی پیچیده‌تر شده است. همزمان با اینکه جهان شاهد دوره‌ای از پیکربندی مجدد ژئوپلیتیکی است که توسط درگیری روسیه و اوکراین و رقابت جهانی قاطعانه‌تر برای قدرت آغاز شده است، پیامدهای این تغییرات در قفقاز جنوبی نیز طنین‌انداز شده است. این مقاله به بررسی چشم‌انداز پیچیده قفقاز جنوبی می‌پردازد و پویایی ژئوپلیتیکی در حال تحول آن و ظهور بالقوه یک نظم امنیتی جدید را بررسی می‌کند. به طور سنتی، این منطقه تحت نفوذ قابل توجه روسیه بوده است که آن را بخشی از "منطقه منافع ممتاز" خود می‌دانسته است. با این حال، تسلط منطقه‌ای مسکو با چالش‌هایی روبرو بوده است، که عمدتاً به دلیل پیامدهای درگیری روسیه در اوکراین و مشکلات اقتصادی در داخل کشور بوده است. این تغییر در چشم‌انداز ژئوپلیتیکی جهانی فرصت‌هایی را برای سایر بازیگران خارجی ایجاد کرده است تا جای خالی ناشی از کاهش نفوذ روسیه را پر کنند. در همین حال، سه کشور قفقاز جنوبی - ارمنستان، آذربایجان و گرجستان - به طور استراتژیک خود را در موقعیت مناسبی قرار داده‌اند تا از پویایی‌های در حال تغییر بهره ببرند، منافع ملی خود را حفظ کنند و استقلال خود را افزایش دهند. این تحولات اخیر در سیاست منطقه‌ای، نشان‌دهنده‌ی گذار قابل توجه به سوی یک نظم امنیتی جدید است و بررسی این دگرگونی در حال وقوع و پیامدهای بالقوه‌ی آن برای آینده‌ی قفقاز جنوبی را ضروری می‌سازد. براین اساس، پژوهش حاضر در پی آن است که با بررسی ریشه‌های نظم امنیتی تحت سلطه‌ی روسیه، زوال بعدی آن و ظهور یک چارچوب امنیتی جدید احتمالی در قفقاز جنوبی، به این گذار جاری پرتو افکنده و پیامدهای آن را ارزیابی کند. با بررسی عمیق‌تر تغییرات پیچیده‌ی ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی، درکی جامع از نظم امنیتی نوظهور و فرصت‌ها و چالش‌هایی که برای کشورها و بازیگران درگیر ایجاد می‌کند حاصل می‌شود. در حالی که روسیه تلاش می‌کند نفوذ خود را بر جمهوری‌های سابقش بازپس گیرد، بازیگران جدیدی مانند ترکیه و ایران به سرعت وارد میدان شده‌اند و ابتدا در تعریف موقعیت خود دچار مشکل بودند. بعدها بازیگران دورتر مانند ایالات متحده و اتحادیه اروپا به دلایل مختلف به تدریج و با احتیاط وارد شدند؛ عمدتاً در حوزه اقتصادی. این پویایی، نقش رو به رشد منطقه در سیاست بین‌الملل را برجسته می‌کند. برای مثال، ایالات متحده با حضور خود و اجاره کریدور زنگزور، قفقاز جنوبی را به عنوان منطقه‌ای با منافع حیاتی تعریف کرده است. قفقاز جنوبی به عنوان حلقه اتصال اروپا، آسیا و خاورمیانه، یکی از حساس‌ترین و راهبردی‌ترین مناطق ژئوپولتیک جهان محسوب می‌شود. این منطقه با موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد، منابع انرژی غنی (به‌ویژه گاز آذربایجان)، کریدورهای حمل‌ونقل حیاتی و تنوع قومی-مذهبی، همواره محل تلاقی و رقابت منافع قدرت‌های بزرگ و بازیگران منطقه‌ای بوده است. روش کارپژوهش حاضر از نوع کاربردی با رویکرد آینده‌پژوهی است. روش اصلی، دلفی کمی در سه دور متوالی همراه با تکنیک سناریونویسی مورفولوژیکی و تحلیل متقاطع بوده است. در مرحله نخست، با مرور ادبیات سیستماتیک و مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۸ کارشناس اولیه، ۲۵ عامل کلیدی شناسایی شد. سپس پنل دلفی متشکل از ۳۲ کارشناس منتخب (۱۲ استاد دانشگاه و پژوهشگر، ۸ تحلیل‌گر سیاسی-امنیتی، ۷ دیپلمات و سفیر سابق، و ۵ متخصص نهادهای بین‌المللی) تشکیل گردید. معیار انتخاب خبرگان، حداقل ۱۰ سال تجربه مرتبط و آشنایی عمیق با قفقاز بود.در دورهای اول تا سوم، پرسشنامه‌های ساختاریافته شامل دو بخش بود: مقیاس لیکرت پنج‌درجه‌ای برای سنجش اهمیت عوامل و مقیاس ۰-۱۰۰ درصدی برای احتمال وقوع سناریوها. پس از هر دور، بازخورد آماری (میانگین، انحراف استاندارد، ضریب واریاسیون) به خبرگان ارائه و پرسشنامه اصلاح شد. اجماع با معیار CV &amp;amp;le; ۰.۵ و آزمون غیرپارامتریک کروسکال-والیس (p&amp;amp;lt;۰.۰۵) سنجیده شد. در نهایت، با تلفیق نتایج دلفی و تحلیل متقاطع عوامل، چهار سناریوی محتمل تا سال ۲۰۳۵ ترسیم گردید. پایایی ابزار با آزمون آلفای کرونباخ (بالای ۰.۸۵) و روایی محتوایی از طریق نظر خبرگان تأیید شد. این روش ترکیبی، اعتبار و قابلیت تعمیم‌پذیری مناسبی برای مطالعات آینده‌پژوهی امنیتی فراهم آورد.بحث و یافته‌هانتایج دلفی کمی حاکی از اجماع قوی بر سر ۱۸ عامل از ۲۵ عامل اولیه بود. عامل روابط آذربایجان-ارمنستان با اختلاف معنادار (p&amp;amp;lt;۰.۰۵) محوری‌ترین متغیر است. این یافته نشان می‌دهد مناقشه قره‌باغ همچنان &amp;amp;laquo;ریسک مادر&amp;amp;raquo; منطقه است. ظهور محور ترکیه-آذربایجان و اهمیت کریدورها، حاکی از گذار قدرت از شمال به جنوب-غرب منطقه است. تضعیف روسیه (رتبه ۴) مورد اجماع نسبی است، هرچند برخی کارشناسان به ظرفیت بازگشت محدود مسکو اشاره کردند.سناریوی غالب (تعادل شکننده) با تسلط نسبی ترکیه-آذربایجان، حضور محدود روسیه، نقش حاشیه‌ای ایران و ورود اقتصادی غرب، محتمل‌ترین آینده است. این سناریو شکننده است زیرا به شدت وابسته به ثبات روابط باکو-ایروان و مدیریت کریدورها می‌باشد. سناریوی همکاری منطقه‌ای مطلوب اما چالش‌برانگیز است؛ بی‌اعتمادی تاریخی و ضعف نهادها (مانند فرمت ۳+۳) مانع اصلی آن هستند. تداوم مناقشات ارضی (میانگین ۴.۶۸) قوی‌ترین بازدارنده و مکانیسم‌های اعتمادسازی (۴.۴۱) مهم‌ترین تسهیل‌کننده شناخته شدند.از منظر نظری، نتایج با واقع‌گرایی ساختاری و مکتب کپنهاگ همخوانی دارد. منطقه در مرحله امنیت‌گرایی قرار دارد و امنیت زدایی نیازمند تغییر گفتمان و ایجاد اعتماد مشترک است. جغرافیای اقتصادی (کریدورها و انرژی) به اندازه جغرافیای سیاسی تعیین‌کننده شده است. سیاست ایران مهم ارزیابی شده، اما خبرگان بر لزوم گذار از رویکرد امنیتی صرف به دیپلماسی اقتصادی تأکید کردند. قوی‌ترین بازدارنده، تداوم مناقشات ارضی است که ریشه در تاریخ، هویت و جغرافیا دارد. این عامل ساختاری، هرگونه معماری امنیتی بومی را با چالش مواجه می‌سازد. رقابت قدرت‌های بزرگ نیز به عنوان عامل بازدارنده دوم، منطقه را در وضعیت &amp;amp;laquo;امنیت‌گرایی&amp;amp;raquo; نگه می‌دارد.در مقابل، مکانیسم‌های اعتمادسازی قوی‌ترین تسهیل‌کننده است. خبرگان بر لزوم گذار از رویکردهای صفر-مجموع به بازی‌های برد-برد تأکید داشتند. تنوع کریدورها نیز می‌تواند وابستگی‌ها را کاهش دهد و زمینه همکاری را فراهم آورد.تفسیر کلی یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد قفقاز جنوبی در حال تجربه یک &amp;amp;laquo;گذار ژئوپولتیک ساختاری&amp;amp;raquo; از نظم تک‌قطبی روسی به سمت یک نظم چندقطبی شکننده است. این گذار نه حتمی و نه خطی است، بلکه به شدت وابسته به انتخاب‌های استراتژیک بازیگران در ۵-۷ سال آینده خواهد بود.از منظر نظری، نتایج بیشتر با واقع‌گرایی ساختاری (والتز و میرشایمر) و نظریه امنیت منطقه‌ای مکتب کپنهاگ همخوانی دارد. منطقه هنوز در مرحله &amp;amp;laquo;امنیت‌گرایی&amp;amp;raquo; قرار دارد و &amp;amp;laquo;امنیت‌سازی&amp;amp;raquo; نیازمند تغییر گفتمان و ایجاد هویت امنیتی مشترک است. سناریوی غالب (تعادل شکننده چندجانبه): با ۴۸.۶٪ احتمال، محتمل‌ترین آینده است. در این سناریو، ترکیه-آذربایجان تسلط نسبی اقتصادی-نظامی پیدا می‌کنند، روسیه حضور محدود اما مؤثر (به‌ویژه در ارمنستان و گرجستان) دارد، ایران نقش حاشیه‌ای‌تری ایفا می‌کند و غرب از طریق انرژی و کریدورها وارد می‌شود. شکنندگی این سناریو ناشی از وابستگی شدید به ثبات روابط باکو-ایروان است. کوچک‌ترین تنش مرزی یا اختلال در کریدورها می‌تواند آن را بی‌ثبات کند.سناریوی همکاری منطقه‌ای: با وجود مطلوبیت برای همه بازیگران (به‌ویژه ایران)، احتمال آن تنها ۲۷.۳٪ است. انحراف استاندارد بالا (۱۵.۸) نشان‌دهنده تردید جدی خبرگان است. تحقق این سناریو نیازمند ایجاد مکانیسم‌های اعتمادسازی عملی (مانند مدیریت مشترک کریدور زنگزور، گفتگوی ۳+۳ مؤثر، و توافقنامه‌های امنیتی چندجانبه) است. خبرگان تأکید کردند که بدون حل مسئله ارمنستان-آذربایجان، این سناریو عملاً غیرقابل دسترس خواهد ماند.سناریوی قطبی‌سازی: احتمال ۱۶.۸٪ اما با ریسک بسیار بالا. در این حالت، رقابت روسیه-غرب و ایران-ترکیه منطقه را به عرصه درگیری نیابتی تبدیل می‌کند. کارشناسان هشدار دادند که تشدید جنگ اوکراین یا تنش‌های ایران-اسرائیل/غرب می‌تواند این سناریو را فعال کند.سناریوی بی‌نظمی: کم‌احتمال‌ترین سناریو (با احتمال تنها ۷.۳٪) است، از نظر تخریب‌کنندگی، ویرانگرترین گزینه به شمار می‌رود. در این سناریو، تداوم درگیری‌های فریز شده، ضعف شدید نهادهای منطقه‌ای و رقابت بی‌قاعده و بی‌قانون میان بازیگران، منجر به بی‌ثباتی مزمن، افزایش مهاجرت‌های اجباری، فروپاشی اقتصادی در برخی مناطق و حاشیه‌نشینی کامل تعدادی از بازیگران خواهد شد. این وضعیت می‌تواند قفقاز جنوبی را به یک منطقه خاکستری ناامن و فاقد حاکمیت مؤثر تبدیل کند که پیامدهای منفی آن فراتر از مرزهای منطقه گسترش یابد.نتیجه‌گیری قفقاز جنوبی به عنوان یکی از حساس‌ترین مناطق ژئوپولتیک جهان، در حال تجربه یک گذار ساختاری عمیق است. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش دلفی کمی و تکنیک سناریونویسی، تلاش کرد تا با مشارکت ۳۲ کارشناس برجسته، عوامل کلیدی شکل‌دهنده نظم امنیتی آینده این منطقه را شناسایی کرده و سناریوهای محتمل تا افق ۲۰۳۵ را ترسیم نماید. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که منطقه در حال خروج از نظم تک‌قطبی مبتنی بر سلطه نسبی روسیه و حرکت به سوی یک نظم چندقطبی شکننده است که در آن بازیگران منطقه‌ای مانند ترکیه و آذربایجان وزن بیشتری یافته‌اند.مهم‌ترین یافته پژوهش، برجسته شدن روابط آذربایجان-ارمنستان به عنوان محوری‌ترین عامل کلیدی (میانگین ۴.۷۸) است. این متغیر نه تنها بر سایر عوامل اثرگذار است، بلکه به مثابه نقطه کانونی تحولات عمل می‌کند. پس از آن، نقش محور ترکیه-آذربایجان، وضعیت کریدورهای حمل‌ونقل (به‌ویژه زنگزور و میانی)، و تضعیف نسبی حضور روسیه قرار دارند. این الگو تأیید می‌کند که جغرافیای مناقشه، انرژی و کریدورها همچنان سه ستون اصلی ژئوپولتیک قفقاز جنوبی باقی مانده‌اند.از میان چهار سناریوی ترسیم‌شده، سناریوی تعادل شکننده چندجانبه با احتمال نزدیک به ۴۹ درصد، محتمل‌ترین آینده ارزیابی شد. در این سناریو، ترکیه-آذربایجان تسلط نسبی اقتصادی-نظامی خواهند داشت، روسیه حضور محدود اما هوشمندانه‌ای حفظ خواهد کرد، ایران نقش حاشیه‌ای‌تری ایفا می‌کند و غرب عمدتاً از طریق ابزارهای اقتصادی و انرژی وارد میدان می‌شود. شکنندگی این سناریو، آن را به وضعیتی ناپایدار تبدیل کرده که کوچک‌ترین اختلال می‌تواند آن را به سمت قطبی‌سازی یا بی‌نظمی سوق دهد.سناریوی همکاری منطقه‌ای بومی هرچند از منظر اصولی مطلوب‌ترین گزینه است (با احتمال ۲۷ درصد)، اما به دلیل بی‌اعتمادی تاریخی عمیق، رقابت‌های ژئوپولتیک و ضعف نهادهای منطقه‌ای، تحقق آن نیازمند اراده سیاسی جدی و مکانیسم‌های اعتمادسازی عملی است. دو سناریوی منفی (قطبی‌سازی و بی‌نظمی) هرچند احتمال کمتری دارند، اما آثار تخریبی بسیار بالایی خواهند داشت و نباید از نظر سیاست‌گذاران دور بمانند.از منظر نظری، یافته‌های این پژوهش بیشتر با واقع‌گرایی ساختاری و نظریه امنیت منطقه‌ای مکتب کپنهاگ همخوانی دارد. منطقه هنوز در مرحله &amp;amp;laquo;امنیت‌گرایی&amp;amp;raquo; (securitization) قرار دارد و گذار به مرحله &amp;amp;laquo;امنیت‌سازی&amp;amp;raquo; (desecuritization) نیازمند تغییر گفتمان از رقابت صفر-مجموع به همکاری برد-برد است. علاوه بر این، نتایج پژوهش بر اهمیت عوامل غیرسنتی مانند کریدورها و دیپلماسی انرژی در شکل‌گیری نظم‌های امنیتی جدید تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که در دنیای امروز، جغرافیای اقتصادی به همان اندازه جغرافیای سیاسی اهمیت یافته است. کلمات کلیدی: قفقاز جنوبی، ژئوپلیتیک، نظم منطقه‌ای، بازیگران منطقه‌ای، بازیگران فرامنطقه‌ای</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیرکدهای ژئوپلیتیک بر پیوندهای فراملی مناطق آزاد ایران ( از گفتمان سازندگی تا گفتمان تدبیر و امید).</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107332.html</link>
      <description>چکیدهمقدمهامروزه مناطق آزاد به مثابه مکان‌هایی برای اتصال به اقتصاد جهانی نقش‌آفرینی می‌کنند. این مناطق شکلی از استثناگرایی سرزمینی هستند که بیشتر برای جذب فرایندهای اقتصادی ایفای نقش می‌کنند که در اقتصاد ملی امکانات و ظرفیت‌های پرداختن به این جنبه از فرآیندهای اقتصادی وجود ندارد. مناطق آزاد به عنوان دروازه‌های ورود به اقتصاد جهانی نگریسته می‌شوند که توانایی پیوند اقتصاد ملی با اقتصاد جهانی یا شبکه‌ای را فراهم می‌سازند. این مناطق معمولاً در مکان‌هایی ایجاد می‌شوند که از نظر جغرافیایی برای تجارت مفید هستند و اغلب در کنار یک بندر دریایی، فرودگاه، بندر رودخانه‌ای، یا بندر خشک قرار می‌گیرند در واقع درج یک بندر با امکانت لجستیکی در موفقیت آن‌ها نقش کلیدی دارد. مناطق آزاد برای ادغام در تولید و تجارت جهانی به وجود آمده‌اند تا جایی که اقتصادهای صادرات محور جنوب شرقی آسیا، هند و دبی (را که نقش واسطه‌ای داشت) را در اقتصاد جهانی ادغام کرد. مناطق آزاد با تولید و تجارت و با کاهش پیچیدگی گمرکات و بازارهای جهانی اصطکاک به وجود آمده توسط مرزها را کاهش می‌دهند و دو منطقه گمرکی خارج از محدوده خودشان را به هم وصل می‌کنند این مناطق به عنوان گره‌گاه‌های اقتصاد شبکه‌ای عمل می‌کنند و نقش دروازه ورود کشورها به اقتصاد جهانی را برعهده دارند. در پژوهش حاضر، موضوع محوری، در حقیقت گفتمان‌های سیاسی در دوره‌های ریاست جمهوری ایران است که نوع نگاه هر دوره را به سیاست بین‌الملل مشخص می‌سازد. گفتمان‌های سیاسی دوره‌های ریاست‌ جمهوری و نوع نگاه آن‌ها به سیاست بین‌الملل مشخص می‌سازد که این گفتمان‌ها چگونه توانسته‌اند در سه مقیاس همسایگی، منطقه‌ای و جهانی، سطح پیوندهای مناطق آزاد را با اقتصاد جهانی افزایش داده و یا اینکه درهم تنیدگی این مناطق را با اقتصاد جهانی کاهش داده‌اند. ازنظر اندیشمندان جغرافیای سیاسی نوع رویکرد هر گفتمان سیاسی به سیاست بین‌الملل در سطح کلان تحت عنوان کدهای ژئوپلیتیک تعبیر می‌شود. برای پیتر تیلور و کالین فلینت کد ژئوپلیتیکی در واقع دستور کار عملیاتی سیاست خارجی یک کشور در ورای مرزهای آن است که به ارزیابی مکان‌های جغرافیایی در هر سه مقیاس محلی (همسایگی) منطقه‌ای و جهانی برای تشخیص دوست و دشمن می‌پردازد. برخلاف دیدگاه کلی، کد ژئوپلیتیکی به عنوان &amp;amp;laquo;مجموعه‌ای از مفروضات راهبردی تعریف می‌شود که یک دولت در مورد سایر دولت‌ها در اتخاذ سیاست خارجی خود مطرح می‌کند و رابطه بین جغرافیا و سیاست را آشکار می‌کند. به اعتقاد فلینت ممکن است یک رئیس‌جمهور در گفتمان خود از زبانی استفاده کند که نشان دهنده اتحاد و دوستی باشد مانند بیل کلینتون در آمریکا و رئیس جمهور دیگر بیشتر بر زبان خصومت و تهدید تاکید کند مانند دو دولت بوش. در واقع در این سخنرانی‌ها رئسای جمهور، جهان بینی‌های خود را به تصویر می‌کشند و آن را برای مردم تفسیر می‌کنند زیرا به اعتقاد اسپروتس تصمیمات دولتمردان و نگرانی‌های مردم بر واقعیت‌های جغرافیایی استوار است. در واقع این سخنرانی‌ها همان بازنمایی ژئوپلیتیک و محاسبه پنجم از کدهای ژئوپلیتیک است که در سخنرانی‌ها فرموله می‌شوند. از آنجایی که سخنرانی یک فعالیت عمده ژئوپلیتکی است و نشان دهنده تاکیدات منطقه‌ای ریاست‌جمهوری‌ها در طول زمان است، لذا در این پژوهش با روش تحلیل محتوا به دنبال پیدا کردن کشورهای دشمن در سه مقیاس همسایگی، منطقه‌ای و جهانی در دوره‌های گفتمانی ریاست جمهوری‌های کشور ایران هستیم تا بتوانیم پیوندهای فراملی مناطق آزاد را به عنوان مطالعه موردی با اقتصاد جهانی تحلیل کنیم. اساسا کدهای ژئوپلیتیک با هدف شناسایی دوست و دشمن درون این گفتمان‌ها ایجاد شده و شکل می‌گیرند.مواد و روش‌هااصطلاح تحلیل محتوا ، اصطلاح تقریبا جدیدی است که به سال 1961 باز می‌گردد. اواخر دهه 1950 شاهد علاقه محققان به ترجمه مکانیکی، انتزاع مکانیکی و سیستم‌های بازیابی اطلاعات بود. در قرن اخیر زبان‌های رایانه‌ای مناسب برای پردازش داده‌های تحت اللفظی پدیدار شدند و مجلات علمی به کاربردهای رایانه در روان‌شناسی، علوم انسانی و علوم اجتماعی توجه کردند. حجم زیاد اسناد مکتوب برای پردازش در تحلیل محتوا و تکراری بودن کدنویسی ، رایانه را به یک متحد طبیعی و در عین حال دشوار برای تحلیلگر محتوا تبدیل کرده است. توسعه نرم‌افزار برای پردازش داده‌های تحت اللفظی (برخلاف عددی) زمینه‌های جدیدی از اکتشاف را تحریک کرد، مانند بازیابی اطلاعات، سیستم‌های اطلاعاتی، سبک‌شناسی محاسباتی ، زبان‌شناسی محاسباتی، فناوری واژه ‌پردازی، و تحلیل محتوای محاسباتی. با رشد سیستم‌های کامپیوتری امکان پردازش داده‌ها بیشتر شد و امکان تحلیل محتوا روی انواع داده با حجم بالا انجام شد. در واقع تحلیل محتوا، فرآیند تبدیل کیفیت‌ها به کمیت‌ها و سپس تبدیل همین کمیت به کیفیت است. این روش، بیش‌تر در روند پژوهشی، پژوهش‌های تلفیقی، بررسی تصاویر واقعیت‌ها و نیز بررسی میزان انطباق برنامه‌ها با ویژگی‌های ساختاری و محتوایی بکار برده می‌شود. تحلیل محتوا یک روش تحقیق کیفی برای شناسایی، تحلیل و تفسیر الگوهای معنایی و فراوانی عناصر متن، رسانه‌ها و اسناد است. روش می‌تواند کمی (شمارش کلمات، مفاهیم) یا کیفی (تحلیل مضامین، معانی پنهان) باشد و در بررسی رسانه‌ها، سیاست، آموزش و علوم انسانی کاربرد دارد. نخستین ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ را می‌توان در ﻣﻘﺎﻟﻪ ﮐﺮاﮐﻮﺋﺮ تحت ﻋﻨﻮان ﭼﺎﻟﺶ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ (۱۹۵۲) ﺟﺴﺘﺠﻮ نمود.‌ این مقاله، ﻣﻨﺎﻗﺸﻪ‌ای ﺑﺮ ﺳﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋی‌ﻫﺎی ﮐﺎرﺑﺮدی در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮا در دﻫﻪ ۵۰ ﻣﯿﻼدی ﺑﻪ راه اﻧﺪاﺧﺖ. ﮐﺮاﮐﻮﺋﺮ در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ، روش ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ را ﺑﻪ رﺳﻤﯿﺖ ﺷﻨﺎﺧﺖ و ﺑﺎ ﺑﯿﺎن نمودن ﺿﻌﻒ‌ﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد در روش ﮐﻤﯽ، ﺿﺮورت اﯾﺠﺎد ﻧﺴﺨﻪ‌ای اﻧﺴﺎن ﮔﺮاﯾﺎﻧﻪ و ﮐﯿﻔﯽ از ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮا را ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺸﺎن ﮐﺮد . این پژوهش در واقع بر اساس روش‌شناسی مقاله جان اولافلین و ریچارد گرنت و مقاله کالین فلینت و همکاران را برای پیدا کردن کدهایی ژئوپلیتیک ایران، برای اولین بار سرلوحه کار خود قرار داده است. در پایان نیز از کدهای ژئوپلیتیک نقشه‌های ذهنی بازیگران سیاسی استخراج می‌شود. از این رو چهار گفتمان سیاست خارجی را به عنوان چارچوب سازماندهی خود استفاده می‌کند که در آنها تفاوت‌های قابل توجهی بین دولت‌ها از نظر حمایت از سیاست‌های جهانی و منطقه‌ای را از طریق تجزیه و تحلیل سخنرانی‌ها پیگیری می‌کند برای استخراج کدها از سایت ریاست جمهوری و همچنین روزنامه‌ها و مقالات و کتاب‌ها به عنوان روش گردآوری داده‌ها استفاده شده است. در واقع هرچه تعداد سخنرانیها، پاراگراف‌ها و کلمات نسبت به یک منطقه یا کشور بیشتر باشد، بازتابگر نگرانی و اهمیت دولت نسبت به آن مکان است. البته ممکن است رویدادهای ملی درون هر کشور تعداد سخنرانی‌ها را بیشتر کند یا بدتر شدن شرایط اقتصادی و جنگ تعداد سخنرانی‌ها را کمتر کند. گفتمان‌ها صرفا انتزاعی هستند و به عنوان چارچوب‌های کلی در نظر گرفته می‌شوند که در آنها ویژگی‌های کدهای ژئوپلیتیکی ساخته می‌شود .بنابراین این پژوهش با روش تحلیل محتوا و با گرداوری داده‌های کتابخانه‌ای و اسنادی به یافتن کدهای ژئوپلیتیکی ایران در گفتمان‌های سیاسی اخیر و اثرات آن‌ها بر پیوند‌های فراملی مناطق آزاد پرداخته است. نتیجه و بحثاز آن‌جایی که کدهای ژئوپلیتیک دستورالعملی برای سیاست خارجی هستند لذا جهت‌گیری‌های سیاست خارجی را می‌توان درون سخنرانی‌های ریاست جمهوری‌ها که خود عملی ژئوپلیتیکی است پیدا کرد. این جهت‌گیری‌ها شامل تاکیدات ریاست جمهوری‌ها به مناطق جغرافیایی و کشورهای دیگر است. از این جهت می‌توان گفت که برخلاف نظریات مکیندر، تصورات ژئوپلیتیکی در سه مقیاس همسایگی، منطقه‌ای و جهانی متاثر از تحولات و جابجایی نیروهای داخلی با تفکرات متفاوت است. لذا در این راستا از چهار بازیگر سیاسی ایران با آمریت ریاست جمهوری، در هرسال یک سخنرانی به صورت تصادفی انتخاب شد و سپس به تحلیل محتوای آنها برای کمی‌سازی پرداخته شد و تلاش گردید تغییرات تاکیدات جهانی و منطقه‌ای بررسی شود. سپس اقدام به استخراج کشورهای دشمن از این سخنرانی‌ها شود و در انتها تاثیر آن‌ها بر پیوندهای فراملی مناطق آزاد تحلیل شوند. به طور کلی در این دوره‌ها به علت محدودیت دسترسی، سخنرانی‌‌ها از منابع مختلفی شامل سایت‌‌ها، مقالات، کتاب ‌ها و روزنامه ‌ها انتخاب شدند. نتیجه پژوهش نشان دهنده این است که گفتمان‌های سیاسی در دوره‌های ریاست‌جمهوری که مناسبات دوست و دشمن را در سیاست بین&amp;amp;lrm;الملل کمتر بکار می‌گرفته است و امر سیاسی را در فضاهای فراملی بازتولید نکرده است، مناطق آزاد ایران در همان دوره‌ها توانسته‌اند پیوندهای بیشتری با اقتصاد شبکه‌ای برقرار سازند و حجم سرمایه‌گذاری‌های مستقیم خارجی را افزایش دهند.نتیجه‌گیریاز آنجایی که کدهای ژئوپلیتیک جهت‌گیری‌های سیاست خارجی کشورها را از طریق تعیین کشورهای دوست و دشمن در ورای مرزها مشخص می‌کنند. لذا در این محاسبات پنج‌گانه هرچه تعداد کشورهای دوست افزایش یابد سطح گشودگی در عرصه سیاست خارجی نیز افزایش می‌یابد. این کدها که توسط دولت‌ها در جهان پازلی مشخص می‌شوند، سطح روابط با اقتصاد شبکه‌ای با میزان سرمایه گذاری خارجی را مشخص می‌کنند. کدهای ژئوپلیتیک را می‌توان درون سخنرانی‌های مختلف با آمریت ریاست جمهوری تحلیل کرد. لذا این کدها هستند که تعیین کننده میزان پیوند یک کشور با اقتصاد جهانی هستند. از این‌رو با توجه به یافته‌های این پژوهش می‌توان گفت که در ایران هرچه سطح گشودگی کدهای ژئوپلیتیک بیشتر بوده، میزان سرمایه‌گذاری خارجی و در نتیجه سطح پیوندها با اقتصاد شبکه‌ای بیشتر می‌شود. سطح گشودگی کدهای ژئوپلیتیک با میزان ارتباطات با اقتصاد شبکه‌ای رابطه مستقیمی دارد. از طرف دیگر می‌توان گفت که در اواخر دوره گفتمان سازندگی میزان روابط مناطق آزاد با اقتصاد شبکه‌ای افزایش یافته است و در دوره گفتمان گفت‌وگوی تمدن‌ها این روابط در بهترین حالت خود قرار دارد. در دوره گفتمانی عدالت مهرورزی سطح روابط و گشودگی کدهای ژئوپلیتیک به کمترین حد خود می‌رسد و در نتیجه میزان سرمایه‌گذاری خارجی کاهش چشم‌گیری می‌یابد و همچنین در دوره اول گفتمان تدبیر و امید سطح گشودگی افزایش می‌یابد و درنتیجه سرمایه‌گذاری‌های خارجی در مناطق آزاد گسترش می‌یابد. ولی بعد از پاره شدن برجام و ایجاد تحریم‌ها این سرمایه‌گذاری‌ها و در نتیجه پیوندهای مناطق آزاد کاهش یافته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اقتصادی ارزش‌گذاری حق انتفاع معادن با رویکرد چندمعیاره مبتنی بر نظرات خبرگان (مطالعه موردی: معدن مس کوه‌کمر)</title>
      <link>https://esrj.sbu.ac.ir/article_107333.html</link>
      <description>مقدمهارزش‌گذاری معادن یکی از مهم‌ترین مباحث در اقتصاد معدن و مدیریت منابع معدنی محسوب می‌شود که نقش تعیین‌کننده‌ای در تصمیم‌گیری‌های سرمایه‌گذاری، واگذاری، مشارکت، تملک، تعیین حقوق دولتی و حق انتفاع معادن دارد (Hellewell, 1987; Guarnera and Martin, 1992). با وجود توسعه روش‌های مختلف ارزش‌گذاری در دهه‌های اخیر، هنوز چالش‌های متعددی در تعیین ارزش واقعی دارایی‌های معدنی و به‌ویژه ارزش حق انتفاع معادن وجود دارد (Savolainen, 2016; Ali and Rafique, 2024; You, 2025). ماهیت خاص فعالیت‌های معدنی، وابستگی شدید به شرایط زمین‌شناسی، عدم قطعیت در ذخیره، نوسانات اقتصادی، تغییرات بازار مواد معدنی و ریسک‌های فنی و زیست‌محیطی موجب شده است که روش‌های متعارف ارزش‌گذاری همواره با محدودیت‌هایی مواجه باشند (Kreuzer and Etheridge, 2010; Haque et al., 2014; Patton et al., 2025).در ادبیات ارزش‌گذاری، سه رویکرد اصلی شامل رویکرد بازار، رویکرد هزینه و رویکرد درآمدی به‌طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرند (Lilford and Minnitt, 2002). در رویکرد بازار، ارزش معدن بر اساس معاملات مشابه تعیین می‌شود، در حالی که رویکرد هزینه بر مبنای هزینه‌های ایجاد یا جایگزینی دارایی استوار است. رویکرد درآمدی نیز با استفاده از روش‌هایی نظیر جریان نقدی تنزیل‌شده، ارزش معدن را بر پایه جریان‌های نقدی آتی برآورد می‌کند (Palm et al., 1987; Hall and Nicholls, 2007; Dias, 2004). هرچند این روش‌ها از پشتوانه نظری مناسبی برخوردارند، اما در بسیاری از موارد قادر به انعکاس کامل ویژگی‌های خاص معادن و شرایط عدم قطعیت موجود نیستند (Miranda and Brand&amp;amp;atilde;o, 2013; Aminrostamkolaee et al., 2017; Chandra and Hartley, 2024).در ایران، تعیین حق انتفاع معادن عمدتاً بر اساس دستورالعمل‌های اجرایی و روش‌های تجربی انجام می‌شود (Raeesi, 2015). در این روش‌ها مجموعه‌ای از عوامل فنی، اقتصادی و عملیاتی در قالب ضرایب مشخص مورد استفاده قرار می‌گیرند و در نهایت ضریب تعدیل F به‌عنوان عامل اصلی تعیین‌کننده ارزش حق انتفاع محاسبه می‌شود. با وجود کاربرد گسترده این روش‌ها، تمرکز آنها عمدتاً بر مؤلفه‌های فنی معدنکاری بوده و بسیاری از عوامل مؤثر نظیر ریسک‌ها، عدم قطعیت‌ها، شرایط اقتصادی، ملاحظات حقوقی، شاخص‌های کلان اقتصادی و قضاوت‌های تخصصی کارشناسان در آنها به‌طور جامع لحاظ نمی‌شود (Jalali et al., 2023; You, 2025; Royalties, 2026). بر این اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر توسعه یک مدل چندمعیاره برای ارزش‌گذاری حق انتفاع معادن با استفاده از نظرات خبرگان و بررسی کاربرد آن در معدن مس کوه‌کمر است. در این مدل تلاش شده است تا ضمن حفظ قابلیت اجرایی، مجموعه‌ای جامع از عوامل فنی، اقتصادی، حقوقی، مدیریتی، زیست‌محیطی و ریسک‌های مرتبط در فرآیند ارزش‌گذاری مورد توجه قرار گیرد.مواد و روش‌هااین پژوهش از نوع کاربردی بوده و با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. در مرحله نخست، با بررسی منابع علمی، گزارش‌های کارشناسی، دستورالعمل‌های اجرایی و سوابق ارزش‌گذاری معادن، عوامل مؤثر بر تعیین حق انتفاع استخراج شد. سپس با بهره‌گیری از نظرات خبرگان حوزه معدن، ساختار نهایی مدل ارزش‌گذاری تدوین گردید. جامعه آماری پژوهش شامل کارشناسان رسمی دادگستری، متخصصان معدن، مدیران اجرایی و فعالان بخش خصوصی معدن بود. در مجموع 49 نفر از خبرگان دارای سابقه تخصصی در حوزه ارزیابی و ارزش‌گذاری معادن در پژوهش مشارکت کردند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه‌ای مبتنی بر طیف لیکرت پنج‌درجه‌ای بود که میزان اهمیت هر یک از معیارها و زیرمعیارهای مؤثر بر ارزش‌گذاری حق انتفاع را مورد سنجش قرار داد. برای تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS و شاخص‌های آماری شامل میانگین، میانه، مد و انحراف معیار استفاده شد. بر اساس نتایج حاصل، معیارهای اصلی و زیرمعیارهای مؤثر رتبه‌بندی و وزن‌دهی شدند. در نهایت ساختار مدل پیشنهادی در قالب 9 معیار اصلی و 44 زیرمعیار طراحی گردید. معیارهای اصلی شامل زمین‌شناسی و وضعیت ذخیره، شاخص‌های اقتصادی، مسائل فنی و بهره‌وری، قضاوت مهندسی و تجربه، وضعیت زیرساخت‌های معدن، ریسک‌ها و عدم قطعیت‌ها، سوابق فعالیت‌های معدن و ملاحظات حقوقی، ملاحظات زیست‌محیطی و دلایل ارزیابی و قیمت‌گذاری معدن بودند. این معیارها طیف وسیعی از عوامل تأثیرگذار بر ارزش اقتصادی معادن را پوشش داده و نسبت به مدل‌های سنتی از جامعیت بیشتری برخوردار هستند. به‌منظور ارزیابی قابلیت کاربرد مدل، معدن مس کوه‌کمر به‌عنوان مطالعه موردی انتخاب شد. این معدن در جنوب غربی شهرستان شاهرود و در محدوده دهستان طرود واقع شده و دارای ذخایر مس اکسیدی با ظرفیت استخراج قابل توجه است. اطلاعات فنی، زمین‌شناسی، اقتصادی و عملیاتی معدن از گزارش‌های رسمی، پروانه بهره‌برداری، بازدیدهای میدانی و مستندات مالی استخراج و در محاسبات مورد استفاده قرار گرفت.نتایج و بحثنتایج نشان داد که ارزش‌گذاری حق انتفاع معادن یک فرآیند چندبعدی است و نمی‌توان آن را صرفاً بر مبنای چند شاخص فنی یا اقتصادی انجام داد. بررسی نظرات خبرگان نشان داد که معیارهای زمین‌شناسی و وضعیت ذخیره و شاخص‌های اقتصادی به‌طور مشترک بالاترین اهمیت را دارا هستند. این یافته بیانگر آن است که کیفیت و کمیت ذخیره معدنی در کنار شرایط اقتصادی و بازار، مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده ارزش حق انتفاع محسوب می‌شوند. در میان زیرمعیارهای زمین‌شناسی، عیار ماده معدنی و میزان ذخیره قطعی بیشترین اهمیت را به خود اختصاص دادند. این نتیجه با اصول اقتصاد معدن سازگار است، زیرا ذخایر با عیار بالاتر و قطعیت بیشتر، ریسک سرمایه‌گذاری کمتری داشته و جذابیت اقتصادی بیشتری ایجاد می‌کنند. همچنین ارزش اقتصادی بلوکه‌ها، میزان استخراج سالیانه و ذخیره احتمالی نیز از عوامل مؤثر این بخش بودند.در حوزه شاخص‌های اقتصادی، مهم‌ترین زیرمعیارها شامل شاخص‌های کلان اقتصادی، قیمت تمام‌شده ماده معدنی، ثبات اقتصادی و تغییرات قیمت جهانی مواد معدنی بودند. این یافته نشان می‌دهد که ارزش‌گذاری معادن باید فراتر از ویژگی‌های فنی بوده و شرایط اقتصادی کلان و نوسانات بازار را نیز در نظر بگیرد. معیار مسائل فنی و بهره‌وری در رتبه بعدی قرار گرفت. نسبت باطله به ماده معدنی، وجود طرح بهره‌برداری مبتنی بر اکتشافات تفصیلی، روش استخراج، میزان بهره‌وری و نوع ماشین‌آلات از مهم‌ترین عوامل این بخش بودند. این نتایج بیانگر آن است که کارایی عملیاتی و فناوری مورد استفاده می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر ارزش اقتصادی معدن داشته باشد.یکی از یافته‌های مهم پژوهش، جایگاه بالای قضاوت مهندسی و تجربه کارشناسان بود. نتایج نشان داد که حتی در حضور روش‌های کمی، دانش تخصصی و تجربه کارشناسان در شرایط عدم قطعیت همچنان نقش تعیین‌کننده‌ای در ارزش‌گذاری دارد. در بخش وضعیت زیرساخت‌های معدن، موقعیت جغرافیایی، دسترسی به زیرساخت‌ها و وجود تأسیسات از عوامل مهم شناسایی شدند. معادنی که به شبکه‌های حمل‌ونقل، برق، آب و امکانات پشتیبانی دسترسی بهتری دارند، معمولاً هزینه‌های عملیاتی کمتری داشته و از جذابیت اقتصادی بیشتری برخوردارند.در حوزه ریسک‌ها و عدم قطعیت‌ها، عدم قطعیت در عیار ماده معدنی، ریسک‌های فنی و ریسک‌های مالی بیشترین اهمیت را داشتند. این یافته تأکید می‌کند که نادیده گرفتن ریسک‌ها می‌تواند به برآوردهای غیرواقعی از ارزش معدن منجر شود. معیار سوابق فعالیت‌های معدن و مباحث حقوقی و قانونی نشان داد که فعال بودن معدن، وجود سینه‌کار فعال، نوع قراردادهای بهره‌برداری و سوابق بهره‌برداری بر ارزش حق انتفاع اثرگذار هستند. همچنین ملاحظات زیست‌محیطی شامل هزینه‌های بازسازی، خسارت به محیط زیست و رعایت مقررات زیست‌محیطی نیز به‌عنوان عوامل مؤثر شناسایی شدند.در مطالعه موردی معدن مس کوه‌کمر، نتایج نشان داد که وجود ذخیره قطعی و احتمالی قابل توجه، عیار مناسب کانسنگ، فعال بودن معدن، تعدد زون‌های استخراجی، استفاده از روش استخراج روباز و وجود زیرساخت‌های مناسب، همگی اثر مثبتی بر ارزش حق انتفاع دارند. این معدن دارای حدود ۶۰۰ هزار تن ذخیره قطعی، ۹۰۰ هزار تن ذخیره احتمالی و عیار متوسط حدود ۰/۷۵ درصد بوده و در پهنه ایران مرکزی و نوار ماگمایی چاه‌شیرین&amp;amp;ndash;طرود قرار دارد که از دیدگاه پتانسیل کانه‌زایی اهمیت ویژه‌ای دارد.نتیجه‌گیرینتایج پژوهش نشان داد که روش‌های سنتی ارزش‌گذاری حق انتفاع معادن به دلیل تمرکز بر تعداد محدودی از عوامل فنی، قادر به انعکاس کامل پیچیدگی‌های اقتصادی و عملیاتی فعالیت‌های معدنی نیستند. در مقابل، مدل چندمعیاره پیشنهادی با تلفیق عوامل زمین‌شناسی، اقتصادی، فنی، حقوقی، زیست‌محیطی و مدیریتی، چارچوبی جامع‌تر برای ارزش‌گذاری ارائه می‌دهد. یافته‌ها نشان داد که ویژگی‌های ذخیره معدنی و شاخص‌های اقتصادی مهم‌ترین مؤلفه‌های مؤثر بر تعیین ارزش حق انتفاع هستند، اما عواملی نظیر ریسک‌ها، زیرساخت‌ها، سوابق بهره‌برداری و قضاوت مهندسی نیز نقش قابل توجهی در این فرآیند دارند. از این‌رو، استفاده از مدل‌های چندمعیاره می‌تواند دقت، شفافیت و قابلیت اتکای ارزش‌گذاری را افزایش دهد.مطالعه موردی معدن مس کوه‌کمر نیز نشان داد که مدل پیشنهادی از قابلیت کاربرد عملی برخوردار بوده و می‌تواند در تعیین ارزش حق انتفاع معادن مختلف مورد استفاده قرار گیرد. بهره‌گیری از چنین مدل‌هایی علاوه بر کمک به تصمیم‌گیری‌های سرمایه‌گذاری، می‌تواند در فرآیندهای واگذاری، مزایده، تعیین حقوق دولتی، تأمین مالی پروژه‌های معدنی و حل اختلافات کارشناسی نیز کاربرد داشته باشد. در مجموع، توسعه مدل‌های ارزش‌گذاری مبتنی بر رویکردهای چندمعیاره و استفاده از دانش خبرگان، گامی مؤثر در جهت استانداردسازی فرآیند ارزش‌گذاری معادن و ارتقای نظام مدیریت اقتصادی منابع معدنی کشور محسوب می‌شود.علاوه بر این، نتایج پژوهش نشان داد که بهره‌گیری از رویکردهای چندمعیاره در ارزش‌گذاری معادن می‌تواند زمینه را برای کاهش وابستگی به قضاوت‌های صرفاً فردی و افزایش شفافیت در فرآیندهای کارشناسی فراهم سازد. در بسیاری از موارد، اختلاف در برآورد ارزش حق انتفاع ناشی از تفاوت در برداشت کارشناسان از اهمیت عوامل مؤثر بر ارزش معدن است. مدل پیشنهادی با تعریف معیارها و زیرمعیارهای مشخص و رتبه‌بندی آن‌ها بر اساس نظرات جمعی خبرگان، امکان ایجاد یک چارچوب منسجم و قابل دفاع را فراهم می‌کند. این موضوع می‌تواند در فرآیندهای تعیین حقوق دولتی، واگذاری معادن، مزایده‌های معدنی، ارزیابی دارایی‌های معدنی، تعیین ارزش وثایق معدنی و همچنین حل اختلافات حقوقی و کارشناسی مورد استفاده قرار گیرد.از سوی دیگر، نتایج این پژوهش نشان داد که ارزش اقتصادی معادن تنها تابع مشخصات زمین‌شناسی و ذخیره معدنی نیست، بلکه مجموعه‌ای از عوامل اقتصادی، فنی، زیرساختی، مدیریتی، حقوقی و زیست‌محیطی به صورت هم‌زمان در شکل‌گیری ارزش نهایی آن نقش دارند. بنابراین، استفاده از مدل‌های جامع ارزش‌گذاری می‌تواند به تصمیم‌گیری دقیق‌تر سرمایه‌گذاران، بهره‌برداران و سیاست‌گذاران بخش معدن کمک کند. پیشنهاد می‌شود در پژوهش‌های آینده، مدل ارائه‌شده با استفاده از روش‌های پیشرفته تصمیم‌گیری چندمعیاره نظیر AHP، ANP، DEMATEL و منطق فازی توسعه یافته و در انواع مختلف معادن فلزی و غیرفلزی مورد آزمون قرار گیرد. همچنین بررسی تأثیر سناریوهای مختلف اقتصادی، تغییرات قیمت جهانی مواد معدنی و عدم قطعیت‌های بازار بر ارزش حق انتفاع معادن می‌تواند زمینه مناسبی برای تکمیل و ارتقای مدل پیشنهادی فراهم آورد. در مجموع، مدل ارائه‌شده می‌تواند به عنوان گامی در جهت استانداردسازی فرآیند ارزش‌گذاری معادن و ارتقای کارایی نظام مدیریت اقتصادی منابع معدنی کشور مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
